The first 200 lines.
هنوز حرفایی که بهت زدم یادته؟
بذار من واسه همه زندگیت مراقبت باشم
برادر یو
قبل از اتفاقی که در کوهستان یی افتاد من یه نامه به پدرم نوشتم
و در مورد تکمیل مراسم ازدواجمون بهش گفتم
حالا قصر آماده برگزاری جشن ازدواج ماست
نمیشه
ما نمیتونیم ازدواج کنیم
چی گفتی؟
قبل از اینکه به جنگ بری
گفتی چند سالی ترکت میکنم
واسه همین من چیزی نگفتم
اما حالا دیگه نمیتونم ازت پنهان کنم
...من و یین شو
...من
...من و یین شو
کافیه
- برادر یو - بذار من تمومش کنم
گه آر
ما با هم بزرگ شدیم
من همیشه با تو
مثل خواهر کوچیکم رفتار کردم
قبل رفتن استاد یه دفه تو رو به من سپرد
منم خیلی شوکه شدم
حالا که اینطور میگی
به جاش راحت شدم
پدرم همیشه نگران من بود
بله
...پس بابت نامه ای که به اعلیحضرت نوشتی
به دردسر میفتی؟
نخیر
یه عالمه اسناد رسمی توی عمارت هست که باید بهشون برسم
نمیتونم زیاد بمونم
همینجا توی فاحشه خونه منتظرم باش نباید خیلی خودتو نشون بدی
تو الان از نظر مردم جیانگ هو مردی
اینطوری میتونی پنهان بشی
برادر یو نگران نباش من حرکت عجولانه ای نمیکنم
وقتی کارها رو سر و سامون دادم میام دنبالت
فقط صبور باش و چند روزی اینجا بمون
من دیگه میرم
باشه
شاهزاده
شاهزاده تشریف میبرید؟ کمی بیشتر نمیمونید؟
نه دیگه
اون... مراقبش باشید
شاهزاده نگران نباشید
بانو اینجا جاش امنه
شاهزاده چرا بانو با شما برنگشت؟
رود تیره الان دنبالشه بهتره که خودشو مخفی کنه
اما عمارت ما از اون فاحشه خونه امن تره
شایدم نه
کمی شراب به من بده
درسته که وضعیت بدنتون از قبل بهتره اما بنیه شما هنوز ضعیفه
توی این هوا بهتره شراب ننوشید
کمی شراب به من بده و اجازه نده کسی بو ببره
برو
همین حالا برو
مترجم: sepira :)
چی جانگ اینجا چکار میکنی؟
شاهزاده دیشب شراب خورده و تا الان بیدار نشده
شراب خورده؟
شاهزاده. شاهزاده
چی شده؟
شاهزاده چرا تا این اندازه شراب خوردین؟
...من حتی فکر کردم
فکر کردی که چی؟
فکر میکردم مثل سال گذشته مریض شدین و روی تخت خوابیدین
مست شدن قطعا حس خوبی نداره
شاهزاده قبلا هیچ وقت مست نکردن طبیعیه که بعد از خوردن این همه مشروب حس خوبی نداشته باشن
چی جانگ برو کمی سوپ بیار
شاهزاده امروز به قصر میرین؟
نه
شاهزاده نمیخواید اعلیحضرت رو ببینید؟
وقتش نشده
پیغام بده که من خیلی مریضم
بله
پزشک شانگ
شاهزاده
حال امپراطور خوب نیست؟
به خاطر شاهزاده جینگ یوانه از دریای شرقی برگشته اما بازم مریض شده
اون هر زمستون تا دم مرگ میره
امسال و نمیدونم میتونه بازم دووم بیاره یا نه
باید برای این موضوع شما رو به زحمت بندازم
این وظیفه منه من دستوری دریافت کردم که به عمارت شاهزاده جینگ یوان برم
- همین حالا برو - بله
حتی آسمان به من کمک میکنه
برادر یو اون روز حالش خوب بود
...حالا چطور
استاد، بانو، محافظ هوانگ اینجا هستن
بانو. ارباب
محافظ هوانگ حال برادر چطوره؟
بانو نگران نباشید ایشون خوبن
حالش خوبه؟
پس چرا همه شهروندان براش شمع روشن کردن که واسش دعا کنن؟
همه اینا بخشی از برنامه ایشونه
ارباب میشه خصوصی صحبت کنیم؟
شاهزاده جینگ یوان با من کار خاصی داره؟
شما استعداد عجیبی در پیشگویی دارین
شاهزاده من ازتون یه نامه خواسته
بگو. چی و باید بنویسم؟
برادر هفتم
برادر دوم
همینکه الان صحیح و سالم مقابلم ایستادی
خیالم و راحت میکنه
طی این سالها من در مورد گذشته حرفی نزدم
- ...میدونی که - اون کسی که باعث فلج شدن پاهای من در بچگی شد
یه حقه کثیف از طرف برادر سوم بود
تو همه چیز و میدونی؟
...این موضوع همیشه پنهان بوده حالا
حالا عالیه! این عالیه
برادر کوچیک حالت چطوره؟
خوبم
پس خوبه
برادر دوم باید یه هدیه بهتون بدم
- هدیه برای من؟ - بله
منم که باید بهت هدیه بدم
تو با پیروزی برگشتی و خیلی زود ازدواج میکنی به عنوان برادر بزرگتر
اگه هدیه باارزشی بهت ندم اصلا پذیرفته نیست
چی شد؟ حرف بدی زدم؟
برادر قطعا از این هدیه خوشتون میاد
اوه؟ چه هدیه ای بگو لطفا
شوان هوانگ
شاهزاده
- ...این - سردسته دزدان دریایی وو
مگه اسرای جنگ تو راه اینجا نیستن؟
دستور دادم اونو اول بیارن
چرا همچین دستوری دادی؟
چون اون شاهدیه که میتونه ثابت کنه برادر سوم باهاشون در ارتباط بوده
همین حالا برو
ممنون ارباب
ممنونم. ارباب، بانو من دیگه میرم
- براش چی نوشتی؟ - یه نامه
نامه؟
برادر بزرگت چند روزیه که پاهاش درمان شده و حالا شروع به برنامه ریزی برای دیگران کرده
- ...اون اینطور آدمی نیست. اون - طی این چند روز
تغییراتی توی لویانگ به وجود اومده
برادر دوم این هدیه رو دوست داشتین؟
برادر کوچیک برادر سوم توی قصر نفوذ زیادی داره
نگرانم اگه فقط یه شاهد داشته باشیم
برای پدر سخت باشه که تنبیهش کنه
- کمی چای بنوش - باشه
برادر مهم نیست که چی بشه ما همه برادریم
...داری بهم میگی سنگی رو که برادر سوم پرتاب کرده به خودش برگردونم من
من فقط برای انجام این کار کمی تردید دارم
به علاوه تو پاداشی رو برای شکست نیروهای وو میگیری
برای سالهای زیادی مورد علاقه و محبت پدر بودی
الانم که هر دو پاهات درمان شدن
عنوان شاهزاده عالی مقام هم دیر یا زود مال تو میشه
فعلا لازم نیست باهاش بجنگی
برادر بزرگ دچار سوءتفاهم نشو. من این کار و واسه خودم نمیکنم. برای تو میکنم
من؟
برادر تو بزرگتری و منم کمکت میکنم
تو کمکم میکنی؟
همون طور که گفتی من به زودی پاداش میگیرم
اگه بخوای من و سرکوب کنی که عنوان شاهزاده عالی مقام رو ازم بگیری
باید کار بزرگی انجام بدی
تو... میخوای که من شاهزاده عالی مقام بشم؟
دقیقا
چرا؟
من علاقه ای به تاج و تخت ندارم
برادر من این شخص و به شما میدم. اون یه شاهده
امشب بازم یه نامه به عمارتت میاد
پدر قطعا به اهمیت اون نامه رو در نظر میگیره
برادر کوچیک تو کمکم میکنی که شاهزاده عالی مقام بشم
در ازاش چی میخوای؟
ایجاد صلح و آرامش
همه مردن؟
بله شاهزاده
کارت خوب بود
ممنونم شاهزاده
یو زی هان میخواد با دستاوردهای نظامیش واسه ما رجز بخونه؟
اون هیچ وقت فکرشم نمیکنه که زندانی های جنگ توسط شهروندان کشته بشن
من واقعا واسه رفتن به قصر بی تابم
که ببینم موقع شنیدن این خبر قیافش چه شکلی میشه
- بیا - شاهزاده
به سلامتی
شاهزاده حالا که همه چیز حاضره چرا منتظر بمونیم؟
منتظر اخبار نظامی باش
من نمیفهمم
شاهزاده وقتی به لویانگ میومدیم شهروندان به سمت زندانیای وو سنگ پرتاب میکردن که انتقام بگیرن
همه زندانیها به خاطر این کار مردن
خوبه. کمی شراب به من بده
شاهزاده میدونید بار قبل که مست کردید چقدر نگرانتون شدیم؟
مشکلی نیست من امروز خوشحالم و میخوام کمی شراب بنوشم
برادر کوچیک
برادر کوچیک
رنگ و روت که خوب به نظر میاد
ممنونم برادر بابت نگرانیت
شنیدم که چند شهروند قانون شکن جمع شدن
و با سنگ زندانیای وو رو کشتن
...برادر
هنوزم خیلی بی دقتی
اونا زندانی جنگن. حتی اگه به دست تو کشته نشن
به خاطر تو میمیرن
اگه خبرش درز پیدا کنه برای شهرتت بد نمیشه؟
برادر سوم ممنون از درسی که دادی
مشکلی نیست. پدر به خاطر این موضوع سرزنشت میکنه
اونوقت من برات طلب عفو میکنم
لطفا داخل شو شاهزاده پیروز جینگ یوان
برادر سوم موضوع خنده داری پیش اومده؟
No comments yet. Be the first to leave one.