Release info

🌻 Woori the Virgin E04 HDTV sunflowermag 🌻
A Commentary by zshkoo
کاری از تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان

Tags

HDTV
hdtv
HD
Published on: 2022-05-17
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قربان

شما در ساحل دریای شرقی بودین؟

چی؟

ما همو دیدیم مگه نه؟

تو چت شده؟

هیچوقت اونجا نرفته

هیچوقت به دریای شرقی نرفته

تو اردوی قبل فارغ التحصیلی به دریای شرقی نرفتین؟

میگم نرفته دیگه

اونقدر خانم های زیادی رو دیدی که قاطی کردی

وو ری، تو نرفتی که نه؟

چی؟

خیلی منتظر موندین نه

...اینم غذای ویژه ی دریای شرقی

خرچنگ برفی قرمز چاق و چله

به نظر خوشمزه میاد

ماهی مرکبش همین امروز اومده

بهترین غذای دریایی از دریای شرقی میاد

من خودم اهل اونجام برای همینم خیلی به اونجا فکر میکنم

شماها همه تون از دریای شرقی خوشتون میاد مگه نه؟

آره؟

من خوشم نمیاد

از دریای شرقی خوشم نمیاد

خوشتون نمیاد؟

چی شده؟ قبلاً دیدیش؟

مربوط به چند سال قبله

میگفتم به نظر آشنا میاد

چطور دیدیش؟

وقتی دیدیش اتفاقی افتاد؟

نه چیز زیادی نیفتاده

پس چرا انکارش کرد؟

عجیبه که دوباره همو دیدیم

یعنی این همون سرنوشته که مردم حرفش رو میزنن؟

چی؟ چی گفتی؟

چی؟- تو وو ری سرنوشت هم دیگه این؟-

منظورم این نبود

منظورت چیه نبود صداتو شنیدم

نه اشتباهی شنیدی

متاسفم اوپا

لازم نیست متاسف باشی

فکر نمیکردم یادش بیاد

اصلاً برام مهم نیست

متاسفم

درست بشین

مشکلی نیست

ببخشید

خیلی دستای همو گرفتیم

بیا بعداً بریم دعا بخونیم

!چوی سونگ ایل داره میبوسه

تو بودی؟

ببخشید مامان

منم همین اواخر فهمیدم

الان متفاوت به نظر میاد

تو بودی؟

چی؟ بله، بله منم

اون عوضی خودت بودی؟

...هیچ میدونی

...اون ران من

...به خاطر تو چقدر- خانم-

زجر کشید؟

میدونی؟

میشه بس کنی؟

اون اصلاً از وو ری خبری نداشت

ببخشین خانم

از این به بعد پدر خوبی میشم

!باید هم باشی

باید هرچی که دختر و نوه ام از دست دادن رو !براشون جبران کنی

...ولی

من نمیتونم به وو ری بگم

چرا؟- فرصتش رو از دست دادم-

وو ری با این فکر که باباش مرده بزرگ شده

نمیتونم بهش بگم که کل عمرش بهش دروغ گفتم

...چقدر شوکه میشه اگه

بفهمه باباش سونگ ایله؟

همین الانش هم کلی استرس داره

بعدش چی؟

بهش نمیگی؟

باید بگم

فقط منتظر زمان مناسبشم

من خیلی دوستت داشتم

همه سریال هاتو دیدم

...بعد تو

تو داماد منی؟

مامان؟ دامادت نیست

فقط بابای وو ری ئه

آره- اینطوریه؟-

...پس

چرا شماها بهم چسبیده بودین؟

...اون

اتفاق بود- آره-

شما احمق ها

سن تون بزرگ شده ولی هنوز بچه این؟

!وای نه- !مامان، نه-

لطفاً نکن- ولم کن-

صورتم نه لطفا

کی اومدی داخل؟

هی، تو...بیون جین

اینطوری صداش نکن

درست بهش سلام کن مدیرعامله

تو؟ مدیر عاملی؟ مدیرعامل کجا؟

من مدیرعامل لوازم آرایشی الماس جون بیون جین ام

بابا؟- ...بهت که گفتم-

رو بیمارستان تمرکز کن

گفتی روی لوازم آرایشی هم کار میکنی

ولی مراسم رو خراب کردی

یه نفر مرده و خبرش اومده تو اخبار

فروش بیمارستان خیلی کم شده

ولی بازم نمیتونین به این سرعت بدون تشکیل جلسه هیئت مدیره مدیرعامل عوض کنین

از امروز اون مدیر عامله

تو هم مدیر اجرایی هستی

آقای کیم

امیدوارم باهم کنار بیایم

بابا، داری این شوخی رو خیلی کش میدی

شوخی نیست- چی؟-

شوخی نمیکنی یه مدیرعامل جدید میخوای؟

اونم وقتی من اینجام؟ من مدیرعاملم

هنوزم فکر میکنی یه بازیه؟

با التماس کردن به کجا میخوای برسی؟

!من بیمارستان رو از صفر ساختم

!بابا تو که چیزی نساختی

مامان بیمارستان رو باز کرد

اگه من نبودم هنوزم یه کلینیک کوچیک بود

!من به یه ابربیمارستان تبدیلش کردم پس مال منه

منم ایده هایی دارم به منم یکم زمان بده

...روز دوشنبه جون بیون جین

در مورد ورود به چین سخنرانی میکنه

بهش پیشنهاد کردم تو بیمارستان یه پست داشته باشه

ولی دوست داشت مدیرعامل لوازم آرایشی بهداشتی بشه

تو هم علاقه داری؟

خوبه! پس بعدا در موردش بحث میکنیم

اگه ایده ای برای تغییر نظر من داشته باشی بهتر هم هست

جون بیون جین؟

اون عوضی اینجا چیکار میکنه؟

چرا تو مدیرعاملی؟

از امروز من مدیرعاملم

شوهر تو هم مدیر اجرایی ئه

...تو

چون میخوای برگردی پیشم این کار رو میکنی؟

داری خیلی خودت رو دست بالا میگیری

من دیگه اون بازنده ای نیستم که سعی کرد تو رو دوباره به دست بیاره

چون رافائل پسر رئیس بود منو رها نکردی؟

!چرت و پرت نگو

از این به بعد همه چی قراره جالب بشه

اگه من شرکت لوازم ارایشی و بیمارستان رو هم دستم بگیرم

اونوقت دوست دارم قیافه ات رو ببینم

خوابش رو ببینی

بررسیش کنیم؟

ببخشین- بله-

شما راننده نمی خواین؟

سوارتون کنم؟

تویی یا من؟ شرط ببندیم؟

مامان به سن تو نمیخوره

ببخشین ولی من دوست پسر دارم

و همینطور یه بچه

ببخشین

منظورم خواهرتون بود

دیدی؟

...من مامانشم

و به زودی مادربزرگ میشم

شما دوتا دروغگوهای ماهری هستین

خداحافظ

باید میذاشتیم سوارمون کنه؟

میخوای اینطوری باشی؟

چرا اینهمه چیز گرفتی؟

میخوای چه غذایی درست کنی؟

همینطوری کلی اتفاق پشت هم میفته میخوام از اوپا معذرت خواهی کنم

فهمیدم اون یه قدیس بودایی ئه

چی؟

به کلیسا میره

بهش فکر کن

قرار گذاشتن با کسی که بچه ی یکی دیگه رو حامله است کار راحتیه؟

تو که مایکل و جین که تو فلوریدا زندگی میکنن نیستی

فکر میکنی کره ای ها میتونن اینو قبول کنن؟

میدونم

برای همینم برای اوپا متاسفم و همینطور ازش ممنونم

شاید یه بودای زنده باشه

آمین

نمیتونم بگم که عیسی ست، میتونم؟

نمیفهمم چرا این همه مشکل هست

بیخیال

سعی کن به جنبه های مثبتش فکر کنی

مامان

من یه باکره ام که به خاطر اشتباه یه دکتر حامله شدم

وقتی ازم خواستگاری کرد اعتراف کردم حامله ام

...و بابای بچه هم

برام مسئله ی کمی نیست

و برای ادمای اطرافم هم سخته که قبولش کنن

پس در مورد کدوم جنبه ی مثبتش فکر کنم؟

اوه، دیگه لازم نیست خودت رو کنترل کنی

منظورت چیه؟- بهش فکر کن-

وقتی بارداری دیگه از چرا باید خودت رو کنترل کنی؟

لازم نیست باکره بمونی

مردم اگه میشنیدن میخندیدن

حتی اگه باردار هم باشی اگه مراقب باشی میتونی لذت ببری

واای، مامان از دست تو

واو، خیلی خوشگله

زودباش غذات رو بخور

پس ازش لذت میبرم، ممنون

تا دا

خیلی کیوته

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left