The first 200 lines.
کسی اون تو هست؟ هنوز نه
صبح بخیر آقای فراست
صبح بخیر
یه سری ورق آوردم که امضاشون کنید من رو با این چیزها اذیت نکنید
قهوه میخواید؟ نه
چرا اینقدر کثیفی؟ امروز حالتون خوب نیست قربان
کاری میتونم براتون بکنم؟ میتونم یه لیست از مریضیهام بهت بدم
بهتره بهم یه قهوه بدی نمیخوام تو صورت خانم مینیور خمیازه بکشم
بله قربان
بفرمایید میشه این رو از دهن من برداری؟
باشه ممنون
صبح بخیر خانم وایت فورد
سلام نیتا چجوری از تخت بلند شدی؟
خفه شو
تو هری سلفرین رو میشناسی؟
میشناسم؟ نمیدونم
صبح بخیر
جیم مورتنسن
کازمیر ادوارد
مدیرمون ریچارد فراست رو میشناسی؟
سلام لنگ خوبی؟
صبح بخیر آقای دراپر
ما وقتی بچه بودیم یه بازی میکردیم به اسم
مادرت کفشهای ارتشی میپوشه
بشین بابا من مادرت نیستم
تو فردریش دراپر رو میشناسی؟
ممنون امیلی دیکینسون
بفرمایید ممنونم
ممنون
این بار میخوای چی بهمون بفروشی؟
پول
در واقع این فیلم خیلی خوبیه ما بهش میگیم
حیات شیرین زندگی تجاری
اینجوریه؟ راستش نمیدونم، ولی فیلم آماتوریه
سعی کردیم برداشتهای مختلفی رو ضبط کنیم
...منظور جیم این بود که ما نه اصلا منظورم این نبود
ما داشتیم دربارهی واقعیتها حرف میزدیم ولی فهمیدیم که از قضیه خارج شدیم
تلفات، سود و طبقهبندی
اگه دائم بخوای این چیزها رو بررسی کنی دیوونه میشی
تا اینکه کم کم تبدیل به مکتب امپرسیونیستی شدیم و خیلی شوکه شدیم
اینطور نیست به نظرم خیلی هم شوکهکننده نیست
درسته ولی خودش قسمت متفاوتیه
میبینی که دربارهی دخیل کردن تو تو این قضیه خیلی نگران هستن
ولی حالا چیزی برای نگرانی نیست
تیری هست در تاریکی ولی ممکنه موثر باشه
بهتره از قبلی بهتر باشه هری
فکر کنم باید قرصهای خوابم رو بهت قرض بدم
میدونی من مرض بیخوابی دارم
من همهی شب رو بیدارم و دارم فیلم میبینم نگران فیلم هستم
همه جا راه میرم
بذار ببینیمش میخوام نظرشون رو دربارهش بدونم
بعدا دربارهش حرف میزنیم
بسیار خب آرنولد پخشش کن
پس تو دنبال پول منی؟
نمیخوای این رو بخوری؟ خیلی بد شد
هیچوقت مشروب خوب رو حروم نکن
خیلی ممنونم واقعا خوب بود
خداحافظ همگی
من میرونم کلیدها رو بده به من
کلیدها رو بده من میرونم
سروصدا نکن جینی
آروم باش فردی
بنوشیم بنوشیم
مشروب بنوشیم بنوشیم
بیخیال بابا اگه بیدار بشن هم مهم نیست به همشون مشروب میدیم
بذار همه بیان مشروب بخورن
چطوری پسر
چی کار میکنی؟
همهی این اتفاقها
ما به تیم کسایی که به چیزی اهمیت نمیدن ملحق شدیم
بیدار شید و تفریح کنید، قبل از این که پریهای بد بیان و شب رو تموم کنن
ببین تنها چیزی رو که نمیتونم بهش نخندم پریهای بده
تو دربارهی سیندرلا چی میدونی؟
ببین بشین میخوام یه چیزی بهت بگم
بشین
نذار این نمای بیرونی پیچیده گولت بزنه
من به افسانههای کارتونی و والت دیزنی اعتقاد دارم
باشه فردی باشه
بخواب بابا
ما توی یک "بار" همدیگه رو دیدیم
درسته جینی؟ آره
و با نگاه اول عاشق هم شدیم، درسته؟
درسته ما با موری بودیم
ولی زیاد داشتیم میخندیدیم
درسته؟ درسته
خفه شو. کی از تو پرسید؟
گوش کن
من فکر میکنم
فراست از تو پاکتره
نه نیستم کی از تو پرسید
تو میری پیش روانپزشک مگه نه دیکی؟
نه نمیرم ولی تو مثل پیروان فرویدی
من تا حالا روانپزشک ندیدم اون خیلی شبیه به زیگموند ـه
آره هست
میدونی فروید گفته حتی دستشویی رفتن هم به خاطر انگیزههای سکسیـه؟
ابلهانهست
بیخیال بابا یه دقیقه صبر کن
ما داریم دربارهی چی حرف میزنیم؟
کی اهمیت میده؟
بذار برای دو دقیقه مثل احمقها باشیم
کی رو اذیت میکنه اصلا کی قانون رو وضع کرده؟
من همیشه باید خوب رفتار کنم به فکر دیگران باشم
وایستم یه گوشه از زیر چشم نگاه کنم ببینم کی بهم نگاه میکنه؟
ببینید بچهها من 28 سالمه
و الان دیگه وقتشه که خودم رو فراموش کنم
درسته
بذار به انسانهای بیکلاس نزول پیدا کنیم
به حد کارگرهای سفیدپوست نزول کنیم
میخوام بیشترین زجری رو بهت بدم که تا حالا دیده شده
در حد سخنرانها میایم پایین
میدونی از کی بدم میاد؟
از مردم بیارزش
لعنت به بیمارستانهایی که مردم رو در حال درد نگه میدارن تا پول ازشون بگیرن
باشه بعضی از بیمارستانها خوب هستن
تا حد بیمارستان بریم پایین
من رو خشمگین نکن عصبانیش نکن
تو خفه شو تا حد نظامیهای شایعهساز میریم پایین
لعنت به سیاست
باید جاسوسها رو کشت
لعنت به مکتبهای روز یکشنبه
من از مکتبهای یکشنبه خوشم میاد
ببینید من یه خوبش رو دارم
چی؟ لعنت به رفاقت، به نظرم همهش دروغه
دختر حقهباز
صبر کن ببینم تو نمیدونی داری چی میگی
رفاقت، رفاقت یه چیز خوبه
دیکی من دوستهای خیلی بدی داشتم برام مهم نیست
گاهی به یه دوست نیاز داری برو یه سگ بخر
دارم در مورد خودمون حرف میزنم چرا اینقدر احمقی
میدونی چند وقته من این آشغال رو میشناسم؟
دیکی این فقط... نه، نه
ببین من از اون کسایی نیستم که... آره میدونم
منظوری نداشت
بیا بیرون و به خانواده و مسئولیت لعنت بفرست
زود باش رفیق ما حتی همدیگه رو هم نمیشناسیم
من دارم دربارهی یه چیز عمیق حرف میزنم
درسته
اون داره گریه میکنه یه کاری بکن فردی
من دارم یه چیزی میگم...
دیکی
فرار کنید
اون جنگجو دوباره پیدا شد
ای سارق نقابدار از خودت دفاع کن
دستم
من با یه تیر نقره زدم توی دستت
فرار کنید نقرهایها
هی جینی
شنیدی؟
مثل یه غاز بود که افتاده تو زیر زمین
داره مرگش فرا میرسه
اینجوری نیست
دربارهی کارهای روزمرهی من و دیکی توی دانشگاه چیزی میدونی؟
یادته اون باری که برای نایت کلاب تست بازیگری دادیم؟
بیا چند تا از کارهامون رو به جینی نشون بدیم
زود باش بیا
اصلا خندهدار نبود رفیق سال هم بگذره چیزی عوض نمیشه
بعد از اینکه کارهای تو رو توی تلویزیون دیدم از همهی کارهای خودم شرمنده شدم
زود باش بیا
باشه بیا انجامش بدیم
بیا ببینم دیوونهی حرومزاده
روی پاهات وایستا
زود باش
اون نمیخواد ببینه ما بهش نشون میدیم
این رو ببین
آقایون و خانمها زیگفرید بزرگ
میای یا نه؟
زود باش دیکی تعظیم کن
اون داره نمایش رو خراب میکنه
وقتی قسمت غمگین شروع میشه اون باید تعظیم کنه
بسیار خب کوچولوها بذارید من نمایشم رو بدم
حاضرید؟ حاضرید؟
شما که کمونیست نیستید، نه؟
اصلا مهم نیست
من کارم رو میکنم
زود باش دیکی
تصور کن
همینجا وایستا
فکر کردی اگه جلوی یه خانم این کار رو بکنیم اثر خوبی داره؟
وایستا تصور کن
پسر خیلی مسخرهست
ببین اگه قلبم نایسته میخوایم این کار رو بکنیم
حاضری حالا تصور کن
نقطهی دیدبانی
فهمیدم فهمیدم
به راست راست
به راست راست
پشت
توجه کنید
من باید جوری وانمود کنم که انگار همهش اشتباه بوده
عالیه شما عالی هستید
عالی
حالا
اگه امکان داره
میخوام برم یه لباس راحتتر بپوشم
نگران نباشید ممکنه احساس گناه بکنید ولی لطفا پاک بمونید
اوه قلبم
داره میتپه
من خیلی هیجان زدهم
ما چرا زانو زدیم؟
تو چهت شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.