The first 200 lines.
Lightness
آیوفیلم تقدیم میکند
اوناگی
اوناگی
اوناگی
بگو جوجوجی...
تابحال به همچین مغازه اوناگی ای رفتی؟
مارماهی
نه، نمیتونم بگم همچین کاری کردم.
اوناگی واقعاً خوشمزه است ولی قیمتش...
منو اوناجیو ساده ۳۰۰۰ یِن مخصوص ۴۵۰۰ یِن مخصوص اضافی ۶۷۰۰ یِن
نا گفته نمونه که فقط پا گذاشتن تو همچین جایی،
نیاز به سن و تجربه خاصی داره.
آره...
خب اونجا چخبره؟
نمیتونم بگم...
اوناجو مخصوص اضافی لطفا!
:مترجم
Lightness
آیوفیلم تقدیم میکند
در
/
وهم
در
/
وهم
زمستون زودگذرتر از چهار فصله
زنی به زیبایی و خونسردی برف
که در بافندگی چیره دسته
اشک میریزه و تبدیل به درنا میشه
کسی که راهی سفر شد تا دورترین پایانو بیابه
پسر صورت خشک
روح چراغو آزاد کرد
و ثروت شگفتانگیز اونو بدست آورد
حقیقت به خوبی پنهان شده به تصویر تبدیل میشه
!فایدش چیه؟ زندگی! برای یکی! برای همه! یه معما
پشت به خورشید
به آرامی آینده بیشکلو رنگآمیزی میکنیم
با یه چای تازه دم
مهمونی تازه شروع شده
به من پاسخ بده، ای افسانه شب
بنظرت چند سالشه؟
دختر دبیرستانی؟ نه شاید هم راهنمایی...
اگرچه ظاهر و چهرش بالغانه به نظر میرسه.
احتمالاً یه دختر پولداره.
کاجیو، بهش خیره نشو.
چه مرموز.
یه دختر جوون تنها در فروشگاه اوناگی که داره اوناجو ویژه اضافی سفارش میده...
شبیه عروسکه. یعنی اعضای بدن هم داره؟
اگه اعضای بدن نداشته باشه که نمیتونه اوناگی بخوره.
شاید یه عروسکه که داره اوناجو میخوره.
اوناجو مخصوص؟ انگار دربارش نگرانی.
اینقدر نگران اینی؟
معما ها وجود ندارن...
برای اطمینان از اینکه غذات طعم خوبی داره و بتونی شبـا راحت بخوابی.
این آخرین روزیه که میخوام چیزی شبیه اون داشته باشم.
فراموشش کن که اون چرا الان در این لحظه باید اینجا باشه.
یعنی منو بیخودی دعوت کردی که بیام اینجا با تو برای ناهار اوناگی بخورم؟
خودشم تو همچین جای شیکی.
۶ ماه از وقتی که همسرم فوت کرده میگذره.
از وقتی که یوکی فوت کرده، بدنم سنگین شده
و روزهاست که نتونستم بخوابم.
پیش دکتر رفتم ولی اونا هیچ مشکلیو نتونستن بفهمن.
نهایتاً اینم یه مشکل سلامت روانشناسیه.
گمونم این سخته که قلبتو خالی کنی.
ولی الان، چیزا به حالت عادی برگشتن.
این چند روزـو تونستم بخوابم و یکم هم وزن اضافه کردم.
فکر کنم وقتش رسیده که دوباره روی پاهای خودم بایستم.
برای جشن گرفتن، فکر کردم که یکم اوناگی بخورم.
متوجهم. خب بنظر که فوت همسرت برات تأثیر گذار بوده...
واقعاً هم باید یکم اوناگی بخوری.
از دوره نارا به خوبی ازش یاد شده.
به گفته مانیوشو، برای گرمازدگی هم خوبه.
واو...
همیشه خدا بی فایده ترین چیزای ممکنو میدونی.
کیمویاکی و اوماکی...یکم هم از هون سِنبی هم بریزین.
خانم. ما میخوایم سفارش بدیم.
حتما. همینجا باش.
متفاوت به قضیه نگاه کنیم.
ها؟
سخت میشه حدس زد که چرا این دختر با همچین اطلاعاتی اینجاست.
خب آره.
بجاش بیا دربارش فکر کنیم. (بجای حدس زدن)
چطوری در نهایت با همچین منظره عجیبی روبرو شدیم؟
هر اتفاق عجیب یا نادری برات اتفاق بیفته،
همیشه به عنوان فال نیک یا فال بد درنظر گرفته میشه.
شاید این برای ما نشانه است.
نشانه؟
مثلاً میگن اگه گربه سیاه از مسیرت عبور کنه، چیز بدی واست اتفاق میفته،
یا اگه ساقه چای، در فنجان چای قائم بایسته، اتفاق خوبی میفته.
گمونم میگن برخورد با ماشین نعش کش بدشانسی میاره.
پس دیدن دختری که تنهایی در مغازه شیک اوناگی اونجو میخوره چه معنی ای میده؟
با توجه به ظاهر زیباش، میخوام اینو به فال نیک بگیرم...
این واقعیت که همچین چشم خوشگلی،
کسی که شاید یه انسان شاید هم نه، همچین جایی حاضر شده،
باید معنی یا نِمادی پشتش باشه.
درسته.
اوناگی رو پیام رسان
خدایان به ویژه کوکوزو بوساتسو میشناسن.
کوکوزو بوساتسو خدای شناخته شده شانس و خِردـه.
در دست چپـش چینتامی سنگی نگه میداره که سمبل شانسـه
و در دست راستش هم شمشیر ارزشمندی نگهداشته که نماد خِرده.
ها خرد؟
نقطه دیگه درباره اوناگی اینه که
چیزی که تو کانسای هست با کانتو متفاوته.
در منطقه کانتو، از پشت بریده میشه،
و در کانسای هم از شکم بریده میشه.
سامورایی های زیادی در کانتو بودن،
بخاطر همینم اونا احتمالاً میخواستن چیزی شبیه سپوکو نشون بدن.
اینم یه نظریه...
ولی بازم میگن که اینو تو غرب و شرق به شکل های متفاوتی تهیه میکنن.
به نظر میرسه که این مغازه خاص...
از روش کانسای برای تهیه اوناگی استفاده میکنن.
به اون معنی اونا از شکم بازش میکنن طوری که انگار کسی سِپوکو انجام داده.
و چون سِرو اوناگی سخته،
و اونا از استعاره ماهرانه ای برای فرارش استفاده میکنن.
با کنار هم گذاشتن این موارد،
اون دختر عجیب، نماد کوکوزو بوساتسو است
و اوناگی نماد یک جنایت کاره که سعی داره از جرم خودش فرار کنه.
بنابرین کوکوزو بوساتسو درحال دستگیری یک جنایت کار با شمشیر ارزشمندشه که
که از جرمش فرار کرده.
و میخواد اونو وادار به سپوکو کنه.S
همش به خوبی کنار هم جمع شد.
آره.
اون دختر که اینجا ظاهر شده، ممکنه که الهامی باشه از
شخصی عاقل که گناهکاران رو آشکار و بخاطر جنایتشون اونا رو مجازات میکنه.
کاجیو، تو...
تو...
همسرت یوکی-سانو کشتی؟ اینطور نیست؟
میدونی، من داشتم فکر میکردم که
واقعاً اشکالی نداره کوکوزو بواتسو اوناگی بخوره،
با توجه به این که اون قراره پیام رسانش باشه؟
من مطمئنم که بوساتسو قادره
آزادانه تعیین کنه که چطوری با پیام رسانش رفتار کنه.
خوبه...حالا چرا فکر میکنی من یوکی رو کُشتم؟
شیش ماه پیش، یوکی شب توسط یه سارق مورد حمله قرار گرفت.
کیفـشو برداشت و اونو زد و اونم افتاد.
ضربه محکمی به سرش خورد و متأسفانه جونش رو از دست داد.
این همون چیزیه که بر اساس پیدا شدن جسد، استنباط شد.
هیچ کس شاهد لحظه قتل نبود.
بعد از اینکه یوکی-سانـو زدی و کُشتی،
می تونست به راحتی اینطور بنظر برسه که توسط یه سارق مورد حمله قرار گرفته.
اگرچه این قتل نبود،
ولی حوادث مشابهی، قبل از حمله برای یوکی اتفاق افتاده.
از زمان مرگ یوکی چند حادثه رخ داده.
بخاطر همینم اونا مرگ اونو به عنوان زورگیری بررسی کردن.
ولی اگه تو یوکی-سانـو میکشتی تا شبیه زورگیری بنظر بیاد،
هیچ کسی بهت مشکوک نمیشد.
یا حتی میشه گفت تو مرتکب رشته دزدی شدی،
تا انگیزه واقعی خودتو پنهان کنی.
هنوز قاتلو نگرفتن.
!مراقب زورگیر ها باشید
تا وقتی کسی جز یوکی-سان مرده پیدا نشه،
اگه متوجهشون شدین، به ۱۱۰ زنگ بزنید!
برای استتار جرم اونقدرا هم خطری نیست.
یوکی-سان از اینکه اینقدر وابسته و قابل کنترل شده بودی خسته شده بود
و میخواست ازت طلاق بگیره.
ولی با دونستن حال تو،
هیچ راهی نبود که بشه با یه مَرد دیگه خاتمه پیدا کنه.
درواقع کاملاً قابل باوره که تو اونو بکشی،
فقط برای اینکه بتونی اونو برای همیشه مال خودت کنی.
مدرکـت چیه؟
هیچ مدرک فیزیکی ای ندارم.
ولی واقعیت اینکه بعد مرگ یوکی-سان، نتونستی بخوای و وزن کم کردی،
تمام مدرکیه که دارم.
منظورت از گفتن اینا چیه؟
تو از اون دسته آدما نیستی که فقط بخاطر مُردن یوکی-سان، ناراحت بشی.
تو کسی هستی که با نهایت نفرت و خشم خودتو به آب و آتیش میزنی
تا اون زورگیری که همسرتو کشته پیداکنی
و فقط به انتقام گرفتن ازش فکر کنی.
یوکی-سان مال تو بود.
هیچ جوره به کَتم نمیره که اجازه دادی یه نفر با همچین کاری که کرده فرار کنه.
برای استدلال،
حالا که یوکی-سان مُرده،
دیگه نیاز نداری واسه رابطه داشتن به مرد دیگه ای نگرانش باشی.
تصمیمی میگیری که نهایتاً نتیجه میده و اجازه میدی زورگیر بدون مجازات قسرـو در بره.
این به این معنیه که از نتیجه راضی هستی.
شاید به ظاهر از این خوشحال نباشی،
و بازم میتونی عین قبل ادامه بدی.
تو هرگز تسلیم اضطراب نمیشی،
یا اجازه نمیدی از نظر ذهنی یا بدنی ضعیف بشی.
همم.
دراین مورد حق میگه.
ولی واضحه که مثل هر شوهر عادی ای، بعد از دست دادن همسر مورد علاقت،
کمرت شکست.
کایجو، حالت خوبه؟
آ-آره... ببخشید. یکم سرم گیج رفت.
غیر قابل تصوره.
باید حقیقت داشته باشه!
به عبارت دیگه، میترسیدی که پلیس و اطرافیانت اینو ببینن که
تو از مرگ همسرت خوشحالی و یعنی یک انگیزه داشتی،
بخاطر همینم هیچ انتخاب دیگه ای نداشتی.
از اونجایی که تو قاتل هستی، باید بیشتر از همه تلاش میکردی تا
تا مثل یک شوهر عزاداری که تازه همسرش رو از دست داده رفتار کنی.
هیچ کسی هم بهت گیرنمیده!
که اینطور.
الان فهمیدم.
تو این دخترو آوردی اینجا
تا به طرز غافلگیرانه ای اعلام کنی که من یوکیو کشتم
تا منو مضطرب کنی و از نظرروانی منو گیر بندازی.
No comments yet. Be the first to leave one.