The first 200 lines.
این هفته سالگرد مرگ "جو کارول" است
جو" اینجا بوده. فرار کرده"
یه نفر بهش خبر داده یه نفر از داخل اف.بی.آی کمکش میکنه
تو باعث شدی من اف.بی.آی رو بذارم کنار
..."خواهش میکنم، "جانا
کمی در مورد "کوربین" بهم بگو؟
کوربین"؟ خب، هنوز هست تا اونجایی که میدونم"
این چجور فرقه ایه؟
رادریک" اونا رو به عنوان یه فرقه" آسیب پذیر شناسایی کرده بود
"هی، "رابرت متاسفم اینقدر دیر کردیم
مشکلی نیست، "جو". میخواستیم یه جور دیگه ازت استقبال کنیم
همه روی زانوهاتون
اگه میخوای وارد بشین باید خودتون رو تسلیم کنین
ميدونم تو دنياي بيرون با اون فرقه قاتلين و چندتا دنبال کنندهات آدم گندهاي هستي
اما اينجا تو دنبال کننده مايي
"از آشنایی باهات خوشحالم "مایکا
خب به نظرم تو دنبال يه جايي براي مخفي شدن ميگردي
چي ميتوني به من پيشنهاد بدي، "جو"؟
تمام خدماتي رو که در توانم بشه در مقابل در مقابل مهمان نوازيت بهت ارائه ميکنم
کدامين شما آماده
انجام این فداکاری هست؟
!نه! نه
چر اینکارو کردی؟
اما" زنده است" به زودی میبینیش
به نظرم اين يه معرفي ضروري براي راه هامون بود
لیلی" برام یه پیغام فرستاد"
اینجا رو میشناسم این خونه پدرمه
"به پسرت سلام کن، "ریچارد
تو يک نفر رو از من گرفتي حالا من يک نفر رو ازت ميگيرم
...آماده
...هدف
شلیک
خداوندا
همینطور که دورِ هم جمع شدهایم
...به شکنندگی زندگی آگاهیم
MiLaD & Normal با افتخار تقديم ميکنند
"قسمت هشتم از فصل دوم سريال "دنبال کننده ّMessenger - پیامبر
ممنون
من "اریک" هستم
من "مندی" هستم. تازه اومدم
اِ! واقعاً؟ اصلاً متوجهش نشدم
از اشناییت خوشبختم
امروز حالت چطوره؟
دستام شکافته. خودت چی فکر میکنی؟
آره، اما بخیه ها دارن خوب میشن، نه؟
"ما باید از اینجا بریم، "جو
...بیا یه کم صدامون رو پایین نگه داریم
هوم، میشه؟
من میخوام برم
کجا؟
رایان" میدونه که من زندهام"
اف.بی.آی همه جا دنبال ماست
اما اینجا دیوونه خونه است
هم آره... و هم نه
این چند روز اخیر
داشتم روی اینجا مطالعه میکردم
"ما یه موقعیت خیلی خوب اینجا داریم، "ام
برای چی؟
خیلی چیزها هست که باید بهش برسیم
اما تنهایی نمیتونیم
به اینجا نیاز داریم
و با یه کمی ظرافت
اینجا میتونه مال ما بشه
صبح بخیر فرزندان من
"صبح بخیر "مایکا
من یه خبر ویژه دارم
این نمیتونه خوب باشه
امروز ما به سه عضو جدید خانواده خوش آمد میگیم
خواهش میکنم برخیزید
"قبل از "کوربان
این سه نفری که پیش روی شما هستن پر از تاریکی بودن
روح هاشون خالی بود
اما من اونها رو خالی کردم، تطهیر کردم
"جو"، "اما"، "مندی"
ما به شما خوش آمد میگیم
کوربان" خانواده است"
کوربان" عشق است"
کوربان" خانواده است" کوربان" عشق است"
تو دیگه به این احتیاجی نداری
مطمئنی، "مایکا"؟
...اگه شناخته بشیم
مهم نیست پشت این دیوارها چه کسی بودین
شما عضو خانواده شدین و ما قبولتون کردیم
ما همه یکی هستیم
کوربان" خانواده است" کوربان" عشق است"
کوربان" خانواده است" کوربان" عشق است"
مراسم خوبی بود
آره
حالت چطوره؟
خوبم، عالی نیستم تو چی؟
منم همینطور
"سلام، "رایان
یکی دیگه
واو، تو واقعاً خوب میتونی نگهشون داری
زود باش. اینقدر سوسول نباش
خیلی خب
واقعاً؟
مراسم ختم؟
تو هیچ حد و مرزی نمیشناسی؟
تسلیت میگم
چی میخوای؟
میدونم "جو کارول" زنده است
میخوای نظری بدی؟
وقتی پرسیدم "جو کارول" زنده است"
".رایان هاردی" از جواب طفره رفت"
من از هیچی طفره نمیرم البته بجز
تلاش های مسخره روزنامه نگارانهات
این یعنی آره یا نه؟
با یه خلبان خصوصی که ادعا میکرد تو مطمئنی جو کارول" سعی داشته سوار هواپیماش بشه مصاحبه کردم"
چرا باید دروغ بگه؟
نمیدونم
شاید میخواسته تو کتاب بعدیت جایی داشته باشه
هردومون خوب میدونیم که حقیقت برای تو معنایی نداره
"چرا، داره، "رایان کتاب من رو خواندی؟
کدوم بخشش حقیقت نداره؟
لطفاً بهم بگو
میخوام خیلی مودب باشم
برای همین فقط میگم
برو به جهنم
اون عوضی چی میخواست؟
"دنبال حرف میگشت، در مورد "جو
میدونه که زنده است؟
شک داره
با خلبان تو "استراتفورد" صحبت کرده
بذار اف.بی.آی جلوش رو بگیره
اصلاً نمیتونم حتی نگاهش کنم
خوش اومدی
این خیلی عجیبه
!"مندی"
داشتم فکر میکردم بدون نقاب چه شکلی میشی
و؟
خوشگلتر شدی
بیا
آره. برو
خوش بگذره
مایکا" میخواد تورو ببینه"
...اه، خیلی خب
من... زود برمیگردم
میبینم که نگهبان ها یه قدم عقب تر رفتن
ممنون
"اونا همیشه مواظبت هستن، "جو
آره. اگه نمیشه بهم اعتماد کرد
چرا دست من رو نشکافین
و در برابر خدایان قربانی نکنین؟
واقعاً فکر میکنی مسخره کردن اعتقادات ما تحمل میشه؟
کدوم اعتقادات؟
تا اونجایی که من میبینم اینارو همینجوری از خودتون درمیارین
من و "مایکا" بیست سال وقت برای ساختن "کوربان" صرف کردیم
باید به اعتقادات و تعالیم ما احترام گذاشته بشه
من چیزی کمتر از این رو تحمل نمیکنم
اه، درسته
یه چیز رو تو ذهنت داشته باش
مایکا" رهبر ماست"
اما کارها با منه
"جو"
بالاخره اومدی
"ممنون، "جولیا
برو دیگه
..."خب، "جو
یه چیزی هست که میخوام در موردش باهات صحبت کنم
به کمکت احتیاج دارم
.البته "هرچی باشه، "مایکا
میخوام آدم بکشم
"مایک"
مدیر "فرانکلین"، مرسی که اومدین
مایک"، بهت تسلیت مبگم"
...اگه چیزی لازم داشتی
ممنون، قربان
اینجا خونه برادر بزرگتره؟
آره. اون سه تا برادر داره همهاشون نظامی هستن
مایک" از همه کوچکتره؟" - آره -
"رایان"
"سلام، "تام
...بهتون معرفی میکنم برادرزادهام "کاراگاه "مکس هاردی"، پلیس "نیویورک
ایشون مدیر اف.بی.آی تام فرانکلین" هستن"
باعث افتخاره "مدیر "فرانکلین
خوشحالم که تورو دور از خطر میبینم
شنیدم عموت حسابی مشغول نگهت داشته
بله، آقا حتی یه لحظه رو هم از دست نمیده
میتونم، اه، خصوصی باهات صحبت کنم؟
حتماً
"خوشحالم که دوباره میبینمت، "رایان
قلبت چطوره؟
بهتر شده
شنیدم الکل رو ترک کردی
مقصر اصلی هم همون بود خبری از "لیلی گری" دارین؟
هیچکس نمیدونه
اون تو 17 کشور مختلف وکیل داره
از همه آزمایش دروغ سنجی گرفتن
با پولی که اون داره میتونه هرجایی باشه
ازم چی میخوای، "جو"؟
من فکر میکنم "جو کارول" هنوز زنده است
و اون بیرونه
در مورد چی حرف میزنن؟
نمیدونم
حالت چطوره؟
میدونم این لحظه چه حسی داره
وقتی کوچیک بودم پدرم رو از دست دادم
بعضی وقت ها کمک میکنه با کسی که اینچیزا رو میفهمه صحبت کنی
...واسه همین
No comments yet. Be the first to leave one.