The first 189 lines.
،عصر همگی بخیر. من اومدم خانم باکلاس با شاسی جذابش
«الوایرا، بانوی تاریکی» هالووین مبارک
گرفتیمش. مغازهی «بان می»، طبقهی دومـه
توی عملیات مخفی، باید ساکت باشی، «فردی»
راست میگی. هیجانزده شدم
بگذریم، گرفتیمش - مغازهی بان می، طبقهی دوم -
،مرده با این سروصدا دیگه میدونه داریم میریم سروقتش
.بزنین بریم بچهها. زودتر بیاین بیرون عملیات شروع شده
من که قرار نیست برم اونجا و خورده شم
،بچهها، خیر سرمون اومدیم تا ثابت کنیم هیولایی درکار نیست
لازم به ذکرـه، سابقهـمون، بیعیب و نقصـه
درک نمیکنی، «ولما»
هیچکی به فریادم نرسید
.همش بهتون هشدار میدم ولی تا وقتی خورده نشم، باورم نمیکنین
،فکر نکنم وقتی داشتم تعریف میکردم گوش کرده باشین
.نکته اینجاست که ترسیدن، هدر دادن وقته هیولاها واقعی نیستن
ببخشید، ما که اینها رو نمیشناسییم
شوخیت گرفته؟
خیلی خب بروبچ، بیاین معما رو حل کنیم
مترسک تسخیر شده، روزهای ترسوندن مردم تو خیابون 13، تمومـه
یا باید... مترسک عادی صدات کنیم
عجب، انگار همینطورـه
اونتو عرق نکردی؟
،نه فقط هر مترسکی همون مترسک همیشگی
مشهور به دکتر «جاناتان کرین»
،پرفسور سابق روانشناسی شهر گاتهام به یه ابرشرور تبدیل شد
و اخیرا، یه فراری از پناهگاه «آرکام»ـه
کارتون عالی بود. آدم کله گندهای رو به تله انداختین
تله نبود. یه نرمافزار بود
دوتا چیز متفاوتان
،بازم. این مرد، توی تمام ساحل شرقی واسه جرمهاش تحت تعقیبه
،از الان میتونم، حجم کار اداری که دارم رو توی سرم حس کنم
قبل مجازات توسط قانون، حرف آخری نداری؟
«اگه...» زودباش، باهام تکرار کن
«اگه بهخاطر شماها نبود،» «ازش قسر درمیرفتمـ...»
«اگه بهخاطر شماها نبود...»
ولی دارم قسر درمیرم
!پهبادها - کلید خودکار -
،سیگنالی که پهبادهام گاز تولید میکردن رو خاموش کردی
،ولی همون سیگنال ،تنها چیزیـه جلوی دوستهام رو میگیره
که نتونن شهر رو توی 76 ساعت وحشت کامل، ببرن
،و سرنوشت شهر تنگ شیشهای
در دستان توانمند نسل نان تست آووکادوـه
باید آزادش کنم - !صبر کن -
،«شگی، شگی» تموم شد. حساب همشون رو رسیدی
،میدونم. فقط دارم واسه کار عالیـمون به خودمون پاداش میدم
آبنبات؟ - آبنبات؟ صدالبته -
،با تشکر ویژه از شرکای حل معما
،که یه بار دیگه ثابت کردن
که ترسناکترینها، فقط آدمهای معمولی با گاز و افکار پلیدان
خیلی خب. بیاین یکم برقصیم
،رژهی وحشت بزرگراه هالووین الوایرا دوباره به راه افتاده
.نه، متاسفم درست نیست اینجا دیگه الان، یه صحنهی جرم فدرالـه
امکان نداره
،قبل این که شما، جوونهای سرکش بیاین مخفی شده بودم
چطور تونستین پیدام کنین؟
ما شرکای حل معماایم. کارمون همینـه
همینـه - خیلی خب -
همیشه معما حل کردیم و میکنیم
میزنیم به هدف
راستش، گیر انداختنت کار راحتی بود
پیش پا افتاده بود
،رد مایعی ناشناخته
،که روی نامهی یکی از طرفدارهای الوایرا بود رو گرفتم
،آنالیزهام نشون داد که پسماند یه گاز سمیـه
،که از خشخاش آبی تبتی، استخراج شده
،که سلاح اصلی
برای پنجاه و سومین ابرشرور مشهور دنیاست
یکم توهین چطورـه، مترسک؟
از اونجا، حدس زدیم موقع رژه، حمله میکنی
،و با یه کیفیت سنج هوا رد نشتی گازت رو گرفتیم
،خودم برنامهی مقابله با سیگنال کنترل نارنجکهای گازیـت رو نوشتم
فقط یه مشکل کوچیک هست
من فقط موتور «تکنولوژی تو امنی» رو میدزدم
نشتیای نداره
بندازینش توی کامیون
،ازت نمیترسم کرین. ترس فقط یه واکنش غیر منطقی به تهدید خیالیـه
پس نترسی. باهوش، مفتخر و لجبازای
،من رو یاد تنها کسی که توی دنیا بهش اهمیت میدم میاندازی
به همین خاطر، یه کمک بهت میکنم ...و بهت میگم
که ممکنه من کسی باشم که توی غل و زنجیرـه
،ولی باور دارم هردومون توی یه تله گیر افتادیم
تله نبود و نرمافزار بود - صبر کن. منظورت چیه؟ -
.بچه ها، این دخترم حالش خوب میشه خودش بهم گفت
.بچهها، اینجا رو داشته باشین دستهام نمیلرزن
.و حس خیلی عجیبی دارم انگار قلبم آروم میزنه
اره، منم همینطور
بریم سایت پزشکی اینترنتی
لازم نیست! فقط موقتا، حس نترس بودن دارین
،احتمالا چون قبل شام معمای هالووینمون رو حل کردیم
پس منتظر چی هستیم؟ باید جشن بگیریم
،«اسکوبی دو»، رفیق قدیمی ،باید بازی هالووین؛ قاشقزنی
رو وقتی بازی داغـه، انجام بدیم
قاشقزنی؟ - شما دوتا زیادی واسه این بازی پیر نیستین؟ -
نه بابا. ولی لعنتی لباس مخصوص نداریم
یه لباس خفن میخوام
فکر نمیکردیم لباس لازممون شه
،پارسال، تا نیمهشب داشتیم ارواح دلقک رو دنبال میکردیم
نیاز، مادر اختراعـه
فقط لازمـه چندتا آبنبات بجویم
میجویم تا یه رزین چسبنده تولید شه
،یکم هم آبنبات کوچولوی بستهبندی شده رومون میپاشیم
و در آخر، روی سرمون سطل میذاریم
و تموم. شبیه آبنبات هالووین آبشده شدیم
خدای من
ولی بهجورایی ماهرانه بود
،اگه از قبل همهی اون آبنباتها رو داشتین
واسه چی میخواستین بازی کنین؟
این فقط شبیه بذر آبنباتمونـه، «دافنه»
،واسه درست کردن آبنبات باید آبنبات داشته باشی
توی مارپیچ ذرت، میبینیمتون
«اسکوب،» موفق شدیم
این دیگه خداست
«اسنک اسکوبی»
،احتمالا ارزش تمام اون خارش از خشک شدن آبنبات روی پوستمون رو داره
شبیه یکی از پهپادهاییـه که بهش شلیک کردیم
«قاب تُت الی»
!قاب «توتالی»، پسر
،اسکوب، اون کدوتنبلها
،داره مخلوطی از زبالههای سمی و گاز ترس غلیظ به خوردشون میره
،باید این اسنک اسکوبی رو تا جای ممکن از اینجا دور کنیم
فکر کنم خودمون هم باید بزنیم به چاک
راه بیفت، اسکوب
نخیرم، خودت راه بیفت
نخیرم، تو راه بیفت - نخیرم، تو راه بیفت -
تو راه بیفت - نخیرم، خودت راه بیفت -
خیلی خب، هردومون راه میفتیم
هر دومون باید تکون بخوریم
بدو، اسکوب
فرار کن، بدو
،از وقتی «اسکرانتون»، هیولای زباله ،رو گیر انداختین
،منم که بهتون هشدار میدم که با مجریان قانون درگیر نشین
میخوام یادتون بمونه، هر اتفاقی که از این به بعد بیفته، تقصیر خودتونـه
ولی ما مجرم رو دستگیر کردیم
این بار، لقمهی بزرگتر از دهنتون برداشتین
فقط برین خونه و کار رو به حرفهایها بسپارین
ای بابا. امیدوارم کار درستی کرده باشم
معلومه که کردیم
مرسی که تنگ شیشهای رو نجات دادین
هالووین مبارک، شرکا
خدای من، ممنونم
دختر کوچولو، نیاز نیست این کار رو بکنی
عیبی نداره. خودش میخواست، منم گفتم باشه
پس از هردوتون ممنونیم
.حرفشم نزنین. من «مایک»ام این گاوچرون کوچولو هم «میشل»ـه
شماها واقعا شهر رو نجات دادین
هروقت چیزی لازم داشتین، فقط لب تر کنین
شاید بعدا واسه همتون، ذرت کاراملی خریدم
هی، خرخونها
همتون برگشتین؟ عجب
،انگار سهتا خبرنگار
،میخوان واسه گیر انداختن مترسک باهاتون مصاحبه کنن
،بهجای این که با من، جذابترین رهبر رژه این طرف رودخانهی «استیکس» مصاحبه کنن
اصلا سلیقه ندارین
مصاحبه با کی؟ ما؟ توی تلویزیون؟
.میتونه بزرگ بشه، بچهها میتونه برامون فرصت خوبی باشه
لطفا. یکی یکی سوال بپرسین
«،ویکتوریا هسلبام» «از «نیوزی مکنیوز فیس نیوز
.همهتون اینجایین؟ بهم گفته بودن پنج نفراین ولی الان کمتراین
اسکوبی و شگی، همینجا بودن
همیشه نزدیکان. البته اغلب مخفی میشن
خودشونان
مخلوط زبالهی سمی و گاز ترس
.عین سگان، ولی کدوتنبلان !کدوتنبل
شبیه شغال بودن
ولی بیشتر شبیه فانوسهای شغالی بودن
فانوسهای شغال مانند
خیلی وحشتناک بودن
دارن اینوری میان. باید حرفم رو باور کنین
...چطور چنین چیزی دیدی؟ من هرگز
این دوتا شگی و اسکوبیان
اونها... خیلی به روح هالووین علاقه دارن
لباس مبدل نبودن، ولما
هالووین زیر و رو شده
کدوتنبلها، میخوان آدمها رو بخورن
باید بریم یه جا قایم شیم
.عقلشون کاملا سر جاشـه البته از یه دیدگاه خاصی
،فکر کنم... فقط از این همه آبنبات هیجانزده شدن
ببخشید، ببخشید
یه جغد به باسن اون مرد جوون چسبیده؟
کی؟ خدای من
تو رو میگن، آقای جغد
خیلی خب... گوش کنین چی میگم
،بیاین ادامهی مصاحبه رو یه جای دیگه و رسمیتر ادامه بدیم
امشب واقعا دیوونهکننده بود
،ولما، چیزی که گفتم واقعیـه. دارم ازتون کمک میخوام. باید باورم کنین
نه، نمیکنم
خیلی آشفتهاین
بیش از حد، آبنبات خوردین
No comments yet. Be the first to leave one.