The first 163 lines.
.آره، فکر نکنم این اتفاق بیوفته
.باید جدی دربارش فکر کنیم
خب، مامان از حصار جداسازی استفاده میکنه، درسته؟
واقعا فکر میکنی میتونی از عبور کنی؟
مامان یه جادوگر درجه یکه
اون بین 24 استاد .یه جادوگر درست و حسابی شناخته شده
اون بین 24 استاد .یه جادوگر درست و حسابی شناخته شده
امکان نداره یه جادوگر معمولی مثل من .بتونه از حصار جداسازیش عبور کنه
،اینکه خودتو انقدر دست کم میگیری
باعث نمیشه انسان های دیگه خودشونو هیچی حساب نکنند؟
!آره! فهمیدم
...داداش بزرگه
راهی پیدا کردی؟
نه! من فهمیدم که چرا !مادر عزیزتر از جانم منو زد
!اون فکر میکنه من ازش دلخورم
.همینه
مادر عزیزتر از جانم .میخواد منو توی این لباس ببینه
.آه، دقیقا همینه
اوه، من دیرم شده
.پس فعلا باید برم
هنوز از جونم سیر نشدم ...میخوام بیشتر زندگی کنم
.خوبه
.بهتره برم یه سر به مامان بزنم
.هرچند، فکر نکنم فایده ای داشته باشه
!حاجی اینا خیلی خوشمزن
!مـ-مامان؟
اوه؟ چی شده، کارتاتز؟
گوشت میخوای؟
گوشت؟
.من دوتا دیگه هم میخوام
منو بگو که چقدر نگرانش بودم
!بفرما
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
Echelon & Yasin :مترجمین
در سرزمین لیدیل
یه پسر، یه مبارزه، یه سفر و راهزنان
یه پسر، یه مبارزه، یه سفر و راهزنان
!خیلی خوشمزست
.ببخشید که نگرانت کردم
به همین زودی از حصار جداسازیتون اومدین بیرون؟
خب، گرسنم شد و مجبور شدم بیام بیرون
،وقتی چیزی به خوشمزگی خوردم .دیگه هیچکدوم از اون اتفاقا برام مهم نبود
.لازم نیست نگران چیزی باشم
احمقانست؟
خواهرم و داداش بزرگه فکر کردن .دنیا به آخر رسیده
.حتما بعدا یه سر بهشون بزن
...داداش بزرگت
...پس اون یارو مو بلوند که اومد تو اتاقم
.واقعا اسکارگو بود
.این چیزا براش عادیه .خیلی نگرانش نباش
این چیزا براش عادیه، ها؟
فکر کنم اون میتونه به درستی
از مهارت گل رز و زیباییش .استفاده کنه
فهمیدم، باید شخصیتشو تغیر بدم
.و اونو به یه آدم با شخصیت تر تبدیل کنم
!وایسا ببینم مامان !میخوای چیکار بکنی؟
اون با همین شخصیتش !برای این کشور کارهای زیادی انجام داده
!همین براش خیلی اهمیت داره
...کارتاتز
بـ-بله؟
.حق با توعه
وقتی خودم اسکارگو رو روی سیستم پرورش ثبت کردم
حق اینکه قضاوتش کنمو .ندارم
.درک میکنم
.متاسفم
!مـ-من دیگه بچه نیستم
.مامان، یکم عوض شدی
آره، خب الان دیگه .شماهارو دارم
.نمیفهمم درباره چی حرف میزنی
حتی اگر همه دوستام و بازیکن ها رفته باشند .من هنوز یه خانواده دارم
.همین برام کافیه
.آره...خیلی ممنون، کارتاتز
!به مولا من دیگه بچه نیستم
این همه سر و صدا برای چیه؟
.آه...فکر کنم اون دوتا هنوز دارن دعوا میکنند
دعوا میکنند؟ .خب عادیه خواهر و برادرا باهم دعوا کنند
اونا وقتی باهم دعوا میکنند
.هیچی نمیتونه از هم جداشون کنه
چطور میخوای اونارو آروم کنی؟
.بزار ببینم
...این
...همیشه همینطوری بودی
...سه...دو...یک
!همش تقصیر توعه
.فکر کنم آروم شدن
...مـ-مادر عزیزتر از جانم
.مامان
.انگار شما دوتارو نگران کردم
.معذرت میخوام
صبر کن! مامان چرا داری !معذرت خواهی میکنی...؟
!آره، مای مای! همش تقصیر توعه
چطور جرات میکنی مادر عزیزتو !اینطور نگران کنی؟
.بهتر یکم آورم باشی
،من گرفتار افکار خودخواهانه خودم شدم
.و شمارو اذیت کردم
همین باعث میشه .به عنوان یه مادر شکست بخورم
.واقعا متاسفم
.مادر عزیزتر از جانم، من واقعا متاسفم
.ببخشید، مامان
.امیدوارم بتونیم مثل قبل بشیم
.بله، امیدوارم
.یه مادر که بیشتر نداریم
.اوهوم، اوهوم، البته
...و
بله؟
کلی حرف نگفته دارم که باید با اسکارگو .و مای مای بزنم
.خب، فکر کنم من باید برم
.کلی کار دارم که باید انجام بدم
.بعدا میبینمت، کارتاتز
!آره، فعلا
مـ-مـ-مامان؟
...میـ-میـ-میخوای چیکار کنی
مـ-مـ-مادر عزیزتر از جانم چرا انقدر عصبانی ای؟
وقتی باهم دعوا میکنید .از جادو استفاده نکنید
به عنوان مادرتون .باید این چیزارو بهتون یاد بدم
درباره مهارت اسکارگو هم .باید صحبت کنیم
!غلط کردیم، مامان
!لطفا منو ببخش مادر عزیزتر از جانم
.هردوتون رو ادب میکنه
کینا دونو، دوست داری بری شمال؟
منظورت هلشپره؟ چرا؟
میخوایم اگر بشه توی این سفر .ازمون محافظت کنی
.البته هزینه سفرو خودمون پرداخت میکنیم
محافظ؟ یعنی هلشپر انقدر جای خطرناکیه؟
.بله، جای خیلی خطرناکیه
جاده اصلی که
ایتخت سلطنتی فلسکیلو و پایتخت سلطنتی هلشپر رو به هم وصل میکنه
از مسیر تجاری غرب میگذره .که در حال حاضر بستس
به همین دلیل اینبار باید از جاده این رودخانه
.به پاییتخت سلطنتیشون بریم
برای چی جاده رو بستن؟
.به خاطر راهزنان
راهزنان؟
.اینجا یه قلعه قدیمی و فرسوده وجود داره
اخیرا راهزنان ازش به عنوان .مخفیگاه استفاده میکنند
.و اونا ماموریت هاشون رو گسترش دادن
.که اینطور
میتونی کاری کنی؟
...خب
اینطوری نیست که دلیلی برای .انجام ندادنش داشته باشم
.شاید بد نباشه به یه سفر هم برم
.خیلی خب. این کارو انجام میدم
!خیلی ممنون
!مامان! زود برگردیا
!ولم کن! نمیتونم نفس بکشم
.من که نمیخوام برم سفر قندهار
داداش بزرگمون هم توی یه جلسه بزرگ گیر کرده بود .و چون نمیتونست بیاد داشت گریه میکرد
خب، اسکارگو همیشه دردسر درست میکنه
.همون بهتر که نیومد
فکر کنم دیگه زیادی .نگران دردسر درست کردناشی
.مراقب خودت باش مامان
تو هم نباید خیلی به خودت .فشار بیاری، کارتاتز
!حتما
آـم...آگایدو ساما و پریمو ساما هم .سلام رسوندن
.ممنون، لونتی
.مـ-مراقب خودتون باشید
.اوه، راستی مامان، اینو بگیر
برای من؟
نه، درواقع میخواستم اینو به یه نفر به اسم کریک تحویل بدی
.اون توی یه مغازه به اسم ساکایا در هلشپره
!ساکایا؟
!مشکلی نیست. ولی تو هلشپر دوست داری؟
!کینا سان
No comments yet. Be the first to leave one.