The first 200 lines.
نيکول، يکم از اون آب گرم رو براي پدرت بزار
BadhaN_PoleaX مترجم
آقاي والکر- لري -
!من سگهاي بدجنس تر از تو رو هم واسه صبحانه خوردم
ديروز بليط ها رو گرفتي؟
پير؟ جيمز تيلور؟ - !لعنتي -
به ادي ميگم امروز بگيرتشون
چيه؟ - هيچي؟ -
پدر، طوري بهم نگاه ميکني که انگار منو نميشناسي
...نه، نه.فقط داشتم فکر ميکردم که شايد بخواي
با لورا بري چند دست لباس نو بخري
اينو تازه خريده
تازه خريديش؟ - آره...چطور؟ چه مشکلي داره؟ -
بنظر مياد ماله 12 سالگيت باشه
خب...چي؟ - ببين -
...فقط ميخوام بگم که... اين
چيه؟ حق ندارم نظرمو بگم؟
نه پدر، حق داري که هر کاري دلت ميخواد بکني
اين منم که بايد واسه نفس کشيدنم اجازه بگيرم
ميتونم برم مدرسه، پدر؟
روز خوبي داشته باشي، نيکول
ميزارم به حساب جوونيش
پسر خوب، کايزر - همهي آبميوهات رو بخور، عزيزم -
تبريک ميگم، شنيدم ديشب بازي رو بردين - حالشون رو گرفتيم -
شرط ميبندم پدرت حسابي خوشحال شده - پدرم اصلا بازي ها رو نگاه نميکنه -
.اون سرگرم دختربازيـه
من بايد برم
ميتوني منو تا مدرسه برسوني؟
موستانگ شما از ماشين مامان باحالتره
لطفا، پدر
باشه، بجنب وسايلت رو بيار - خيليخب -
اون منو پدر صدا کرد
صبح بخير، ادي
ديشب پروژه سويکرت دست بدکسايي افتاد
چرت نگو - کاش ميگفتم -
موقعيت مناسبي نداريم، رفيق يا ونکوور يا کارمون تمومه
طرحهايي که داريم رو بهم نشون بده خودم ارائهشون ميدم
همون چيزي که ميخواستم بشنوم - ما نبايد اينکارو بکنيم -
فقط بايد برگرديم و اونجا نريم
آره، ولي نميتونيم بگيم که اونجا بوديم
...ببخشيد،آقاي کهيلا 10دقيقه رو سينههام زوم کرد
تا بهم چند نمره ارفاق کنه
بهتر نيست قبله رفتن يخورده بيشتر فکر کنيم
نيکول، دلت ميخواد 5 سال ديگه به چه چيزي فکر کني؟
سر وقت رسيدن به کلاس ادبيات انگليسي يا يه زندگي خفن؟
خب بزار ببينم ادبيات انگليسي، زندگي
ادبيات انگليسي - خفه شو، گري -
بله؟
بوقلمون با مخلفات - ميبريم -
خب خوشگله؟ ديوي ديدي چيکار کردم
خداي من، خودتو تابلو نکن.چي ميخوري؟
فقط يه تيکه کيک شکلاتي، لطفا
ميبريم
يه ضربه بهتر...بايد خودت رو نشون بدي رفيق
بردن چيز خوبيه، پسر
سلطان و غرب - من ميرم -
طرفاي بارانداز؟ - آره...که چي؟ -
بهتره يه تفنگ باخودت ببري - ميشه 8دلار و 75 سنت-
من ميدم - با من بيا -
نميتونم.بايد با خانواده به نمايش جيمز تيلور و پير بريم
همون کچله؟ - احتمالا -
بايد بريم، بچه ها
مارگو، يالا
باشه، باشه
شرط ميبندم عينه سکوي پرتاب ميمونه - تو نبايد اينکارو بکني -
چرا نکنم؟
کيه که دلش نخواد هزاران پسر بيفتن دنبالش؟
يه قدرته - ديوونگيه -
چيه دوس نداري همه دوست داشته باشن؟
هي، جيسون فولر چي؟خيلي دوست داره
...اون واقعا منو نميخواد، اون فقط
واقعا نميدونم چي ميخواد
هروقت باهاش ميرم بيرون حس ميکنم دارم بچه داري ميکنم
امشب با من بيا.مطمئن باش اتفاقاي خوبي ميافته
بهت که گفتم، بايد با خانوادم برم
من دارم ميرم...تو يخچال غذا هست پول رو هم گذاشتم روي پيشخوان
اگه کاري داشتي،با عنوان "وينس"تو "سن فرانسيسکو" هستم، باشه؟
باشه مامان - دختر خوبي باش، عاشقتم -
وينس کيه؟ - ...يه پيرمرد کودن تو سن فرانسيسکو
با يه شکم گنده وکلي پول
بهش قول يه مرسدس رو داده
يعني اينکه من مهم نيستم.زندگي خوبي نيست؟
نيکول؟پدرت اومده دنبالت
آره، واقعا زندگيه باحاليه
پدر؟ - دخترم -
مجبورم که دوباره بيام اجراي جيمز تيلور رو ببينم؟
مگه قبلا اجراش رو ديدي؟
تو، من، مامان تابستان1985
يادت نمياد؟ - 85؟ -
...اونوقت تو بايد - شش سالم بود -
اون که حساب نيست.عجيبه که هنوز يادته
...فکر نميکنم تا حالا اتفاقي افتاده باشه
يا نيفتاده باشه که من فراموش کرده باشم
اين تويي که هميشه ميخواي گذشته رو فراموش کني
نيکول، من نميخوام چيزي رو فراموش کنم
فقط يه آدم 40ساله بيشتر وقت ميخواد تا مخش رو به کار بندازه
تا يه 16ساله
شايد بهتره مخت رو تقويت کني
ميدوني، بعضي وقتا واقعا بامزه ميشي
منم زمان خودم رو دارم - امشب خيلي خوش ميگذره -
تو، من، لورا...توبي
خاطرات قديم، حوادث جديد اين يه زدگيه واقعيه
قبوله، گوجه سبز من؟
قبوله، شليل من
سلام، لورا - سلام -
ميخوام منم کمکت کنم؟
آره...يکم ميوه تو يخچال هست
چرا نمياريشون بيرون؟ممنون - باشه -
!برو اونور
بايد لباسمو عوض کنم و برم زير دوش
اول به ادي زنگ بزن.دنبالت ميگشت
بيخيال...نميشه با يه گفتگوي تلفني حلش کرد؟
خيليخب
.چارهي ديگهاي هم دارم؟ تو فرودگاه ميبينمت
زنجيرش رو دراورد و انداخت دور کمرش
اگه من يکيشو داشتم پدر چيکار ميکرد؟ - خودت ميدوني چيکار ميکرد -
نابودت ميکرد - توبي -
چيه؟
من نميتونم بيام کنسرت.بايد برم ونکوور
حالا؟ - بايد تا 3 ساعت ديگه يه مشتري رو واسه شام ببينم -
خداي من، استيون ما چند هفتهـه که برنامه ريزي کرديم
همش فکر خودت بود - عزيزم، من از همه بيشتر دوست دارم بيام -
ميگي چيکار کنم؟ - رو قولي که به خونوادت دادي وايسا -
آره؟بعدش هممون از گرسنگي ميميريم
نميخواد گريه کني، کسي نميميره - درست گفتي پدر -
اين يه زندگيه واقعيه
مارگو
برنامه امشب رو ميري؟منم ميام
!همون يارو که تو لارگو بود
بريم بهش سلام کنيم
نه، خودت تنها برو، باشه؟
سلام
سلام
نميرقصي
ميدونم
توام نميرقصي
چطور شده؟ - چي چطور شده؟ -
چطور شده که نميرقصي؟
خب، کسي ازم نخواسته برقصم
!يالا
يالا، بايد از اينجا بريم
!لوگان
!لوگان، بجنب
حالت خوبه؟
آره، چطور بريم پايين؟
حلش ميکنم
وايسا
بيا
بيا
قول ميدم چيزي نيست.امنه بيا
!مارگو
!بعدا ميبينمت
اونو بيخيال شو..بيا بريم
امنه...بيا
اين همون ماشيني نيست که تو اون شلوغيا متوقفش کردن؟
فکر کنم واسه همين برش داشتم
ديدم تنهايي تو سرما نشسته
ميدوني تقصير خودش نيست نبايد تنهاش ميذاشتن
يطوري حرف ميزني انگار واقعا اينکارو کردي
همينطوره
با مادر واقعيم تو لس آنجلس زندگي ميکردم تا اينکه پدرم اومد اينجا
9سالم بود
خودمون دوتا تنها تويه خونهي بزرگ زندگي ميکرديم
اغلب اوقات اينقدر غمگين بود که حس ميکردم من ازش مراقبت ميکنم
لابد خيلي سخت بود
آره
پدرت چطور؟باهاش کنار مياي؟
نميدونم...الان يکساله اومدم اينجا
بنظر مياد هنوز درست همو نميشناسيم
آره
تو چي؟ پدر و مادر داري؟
منظورم، با اين طرز فکرته - آره-
اونا سمت شرق زندگي ميکنن...اما با هم در ارتباطيم
هنوز با همين؟
اونا خيلي عجيبن
منظورم اينه که خيلي با هم حال ميکنن
...اونا تا حالا سر هيچ موضوعي با هم اختلاف نداشتن
بجز چيزاي ساده مثله خوردن چاي يا قهوه
عينه ديوونهها
چيه؟ - هيچي -
ولي ته اون چشماي زيبات يه چيزي هست
بهم بگو
...فقط داشتم فکر ميکردم
با اوني که تو بار اول ديدم انتظار داشتم يطور ديگه باشي
چطور؟
...نميدونم، فقط
.پسر خوبي هستي
چيه؟ حالا تو داري يه چيزي رو پنهان ميکني؟
فقط ياد گرفتم وقتيکه همه چي داره خوب پيش ميره
يه جاي کار ايراد داره
آره
...تا الان فقط ميدونم که خيلي خوشگلي
و بسيار حساس و باهوش
دلم ميخواد يه عيبي داشته باشي تا بتونم باور کنم همهچي درسته
يه هفته کافيه؟ - من به اندازهي تمام دنيا وقت دارم -
ديويد
من بايد برم، تو خونه ساعت خاموشي داريم
اندازهي تمام دنيا وقت داري
ديويد
ببخشيد
No comments yet. Be the first to leave one.