The first 184 lines.
پس آنگاه که «موسي» ديد" "... قوم چگونه افسار گسيختهاند
و چگونه به مساعدتِ «هارون» اينچنين گشته" "... و خود را نزدِ دشمنان بيآبرو نمودهاند
: بر دروازهيِ اردوگاه ايستاد و با صدايِ بلند چنين فرمود" ".هر آنکه طرفِ خداوند است، نزدِ من آيد
،سپس تمامِ طايفهيِ «لاوي» گردِ وي جمع گشتند" ": و او به ايشان چنين گفت
: خداوند خدايِ بنياسرائيل ميفرمايد" "... هر کدام از شمايان، شمشير به کمر بنديد
،و از اينسويِ اردوگاه تا بدانسويش " "... از اين دروازه تا بدان يک برويد
".و برادر و دوست و همسايهيِ خويش بکُشيد"
«فرزندانِ «لاوي»، آنچه که «موسي" "،بديشان امر فرموده بود را اطاعت نمودند
و تا آن هنگام که روز به سر آمد در حدودِ 3 هزار تن" ".از قومِ بنياسرائيل کُشته گشته بودند
«« مـــوســـي و هـــــارون »» «بر اساسِ اُپرايي در 3 پرده، اثرِ «آرنولد شوئنبرگ .«پردهيِ اول : صحنهيِ اول. وحي بر «موسي
... تو اي پروردگارِ
... لايزال
... همه جا حاضر
... ناديدني
!و تجسمناپذير
،کفشهايت را بهدرآور از پاي ... زيرا مکاني که ايستادهاي بر آن اينک
.زمينيست مقدس !و تو برگزيده شدهاي به پيامبري
،اي خدايِ اجدادِ من ... «اي خدايِ «ابراهيم»، «اسحاق» و «يعقوب
که بيدار نمودهاي ... افکارِ متعاليِ ايشان را در من
آه اي خداوندگارِ من، ملزم مدار اين بندهيِ خويش را .تا مبعوث گردد به پيامبريت
من پير هستم و فرسوده. از من درگذر تا در آرامش .همچنان مشغول باشم به چرانيدنِ گوسپندانم
،تو ديدهاي رنج و مصيبتِ قومِ به بردگي کشانيده شدهات را ،و واقف گشتهاي به حقيقت
،پس تو را جز اين : کاري ديگر نتوان کرد
!قومِ خويش از بردگي برهان
ليک مگر من کيستم که با فرمانروايي درافتم قدر قدرت و آنچنان نابينا به حقيقت؟
،توکلت به خداوندِ يکتا باشد، پيوند ياب با او !«و خويشتن آزاد ساز از «فرعونيان
اما چه چيز به فرماني که مرا ابلاغ نمودهاي شهادت خواهد داد در نزدِ مردمان؟
!نامِ پروردگارِ احد و واحد
،بگو که رها خواهد نمود خداوندِ جاويد ايشان را !و ديگر هيچگاه مکُنند بندگيِ فانيان را
!هيچکس باور نخواهد نمود مرا
!در برابرِ آنان معجزه نما
،و چشمانِ ايشان .صحه خواهند گذارد بر معجزهات
با معجزهيِ عصايت به سخنت گوش فرا خواهند داد .و تحسين خواهند نمود خِرَد و معرفتت را
با يدِ بيضايت ايمان خواهند آورد به قدرتت، و با معجزهيِ رودِ «نيل»ات .احساس خواهند کرد آنچه را که به ايشان امر مينمايد خونِشان
.اما مرا زبانيست الکن
،من انديشيدن ميتوانم .ليک، نه سخن گفتن
همچون اين خاربوتهيِ مشتعل ... که بود در تاريکي
... پيش از آنکه بر آن افتد نورِ حقيقت
،من به تو خواهم آموخت با ندايِ خويش .هر آن پيامي را که بايد بگويي
.به «هارون» نيز عطا خواهم نمود روشنبيني .و او خواهد گشت زبانِ تو
،پس از طريقِ وي، ندايت جاري خواهد گرديد !همچنانکه ندايِ من از طريقِ تو
.اکنون تبرک خواهم نمود قومت را !چنين است وعدهيِ من به تو
،و امتِ تو در نزدِ ما .برگزيدگان خواهند بود، پيش از ديگران
و زين پس، آنانند .امتِ خداوندِ احد و واحد
باشد که بدينگونه بشناسند خداي را .و تنها بستايند او را
... و نيز تحمل نمايند تماميِ رنجهايي را
که محتملاً بدان دچار خواهند گشت .در طيِ هزاران سال
... و چنين است وعدهيِ من به تو
... که شما را هدايت خواهم نمود به پيش
،تا آنجا که در پيوند با خداوندِ يکتا و لايزال .به الگويي تبديل گرديد از برايِ تماميِ ملتها
!و اينک برو
... «در بيابان رويارو خواهي شد با «هارون
و به زودي خواهي ديد او را که ... نزديک ميگردد به تو، پس سلامش ده
و وي را مطلع گردان .از اين همه
!و دعويِ نبوت ده
صحنهيِ دوم. «موسي» در بيابان .با «هارون» مواجه ميشود
... اي فرزندِ پدرِ من - ... اي فرزندِ پدرِ من و اي برادرِ روحانيِ من -
آيا فرستاده شدهاي توسطِ قادرِ مطلق؟ - ،که خداوندِ يکتا سخن خواهد گفت از طريقِ تو ... - ... اکنون نيوشا شو حرفِ من و او را
.و بازگوي آنچه را که دانستهاي
،اي برادرِ من
آيا قادرِ مطلق، تبديل گردانيده است ... مرا به محملِ تو
تا از اين طريق بر برادرانِمان بباراني سخنانِ فيضبخشِ خداوندگارِ جاويد را؟
فيضِ پروردگار تنها از طريقِ پذيرش .عطا ميگردد و نيز تعلق به او
آه، خوشا آنان که متعلقند تنها !به پروردگاري يگانه و يکتا
... برايِ ديگر آدميان، حياتِ خداي
.همان وجودي که در برابرِ قدرتِ مطلقش، هيچکس را نيست يارايِ چيرگي - .تنها در ساحتِ خيال است، ليک قادرِ مطلق هستي دارد خارج از خيالِ آدمي ... -
!آه، اي بلندپروازانهترين خيال
چه خوش است که تو به شکل درآوردهاي او را! وگرنه کدامين خيال به تصوير درآوردنِ خداوندِ تخيلناپذير را ياراست؟
... بيشک عشق را نيز توانِ
.شکلبخشيدن به خيال نيست ... - .آدميان بواسطهيِ شناختِ خداوندِ نامکشوف منشعب ميگردند از هم -
!خوشا آنان که خدايشان را تکريم ميکُنند اينچنين - .و بدينگونه انديشه ميورزند بر عظمتِ خداوندِ تصورناشدني -
از برايِ هزاران بار مومنانه عشقورزيدن ... به پروردگارِ اعظم تا ابدالآباد
... آن مردمانند برگزيدگانِ خدايِ احد و واحد
،فراتر از ديگر مردمانِ خاکي .بواسطهيِ وجودِ بس باايمانشان
،آه، وجودي که ناديدنيست !وجودي که تخيلناپذيرست
،پس آنگاه شما اي برگزيدگانِ خدايِ احد و واحد ... چگونه جرأت داريد بپرستيد
آنچه را که بيرون است حتي از دايرهيِ ادراک؟
!چگــــونه جـــــرأت دارنــــــد؟ ،او بيرون است از دايرهيِ ادراک، چرا که ناديدنيست
،چرا که لايتناهيست، چرا که جاويد است !چرا که هموارهحاضر است، چرا که قدر قدرت است
!و اوست خداوندگارِ قادرِ مطلق
تو اي خداوندِ نامکشوف، مجازات مينمايي فرزندان .و فرزندانِ فرزندان را از بابتِ گناه پدران
مجازات؟! آيا ما قادريم پِي ببريم به کُنه آنچه - که تو اينچنين به پرسش ميگيري برآيندش را؟ ... آه، اي خداوندِ عادل -
تو پاداش ميدهي صرفاً آناني را ... که وفادارند
!به اجرايِ فرمانهايت ... - .آه، اي خداوندِ عادل، تويي راهبرِ هر آنچه که بايد در رسد -
!آه که چقدر تو نيکويي ... - ... پس آيا پاداشِ او به چه کس بايد تعلق گيرد؟ به آنکه ميخواهد -
يا آنکه نميتواند بخواهد هيچ چيز مگر اين را؟ ... - ... تو دادخواستِ مسکينان را نيوشايي -
!ليک پيشکشهايِ نيکوکاران را پذيرايي ... - پس آيا قادرِ مطلق ميبايست خريدار گردد پيشکشهايِ - مفلوکيني را، که او خود مسکين نموده است آنان را؟
.انديشهات را بپالاي
و بِرَهان آن را .از آنچه بيارزش است
،و نيک و صالحش بدار
که پيشکشهايِ آدميان را .جز اين نيست پاداشي
تنها همين خداوندِ قادرِ مطلق است ... که ميتواند برگزيند
مردماني اينچنين ضعيف ... و اينچنين زيرِ پا لگدکوبشده را
تا برايِ ايشان به نمايش بگذارد ،تماميِ قدرتش و تماميِ معجزاتِ عظيمش را
،و آنان را بياموزد که چگونه تکريم کُنند او را !و تنها به او داشته باشند باور و ايمان
!آه، اي قادرِ مطلق
قانونِ انديشه، ممانعت ميکُند از .نيرويِ مقاومتناپذيرِ وسوسهها
،خداوندِ اين قوم باش .«و بِرَهان ايشان را از بندگيِ ناسزاوارانهيِ «فرعون
«صحنهيِ سوم. «موسي» و «هارون .پيامِ خدا را نزدِ قوم ميآورند
،من او را ديدمش که چنان بود بسانِ شعلهاي سوزان !ميجهيد و نامِ خداي را برميآورد فريادزنان
،خويش افکند بر زانوانش .و در ماسه پنهان نمود سيمايش
،سپس سر گذاشت نالان .به دلِ کوه و بيابان
،از کنارِ خانهام گذر کرد همچون ابري پرّان .آري اينچنين بود او روشن و تابان
،بيشتر شناور بود تا گامزنان .براستي که بندرت بر زمين ميرفت تماسکُنان
و به سرعت گذشت از برابرم .چونان که نديدش ديدگانم
صدايش زدم، ليک نه شد متوجهم .و نه درنگ نمود مقابلم
،و سپس شنيدم که خدايي او را داده است فرمان .که با برادرش «موسي» ديدار کُند در بيابان
مـــوســـي»؟» همو که به قتل رسانيد گزمه را؟
!«موسي»! همو که شد گريزان! و سپس ما را دچار ساخت به خشمِ «فرعونيان» و اينک در حالِ بازگشت است! آيا او را قصدِ شورش در سر است؟
پس آيا اکنون ملزم هستيم که خدمت کُنيم خدايي ديگر؟ - !موسي»! خدايي ديگر، و پيشکشهايي ديگر» -
!تا او باشد ما را حامي
ليک خدايانِ کهن نيز !هستند ما را حامي
،و اگر يکي از آنان دعايِمان را ننمايد استجابت .ميتوانيم به خدايانِ ديگر رو آوريم سهل و راحت
،ليک نميتوان امري غيرِ قابلِ امکان !درخواست نمود از هيچکدام از خدايان
!هماره آن ديگر خدايان، ياري رسانيدهاند بر ظالمان - !شايد اين خدايِ جديدتر، باشد از «فرعون» قويتر؟ - !يا شايد باشد از کهنخدايانمان قويتر؟ - شايد اين نوين خدا، آيد به ياريِ ما؟ -
،من گمان دارم که او خدايي باشد دوستداشتني، خوشقيافه و جوان - !و چهرهيِ باشکوهش هست همچون «هارون» درخشان !شايد اين خدايِ جديدتر، باشد از «فرعون» قويتر؟ -
اگر بايد او را بواسطهيِ «موسي» کُنيم داوري، پس پيشکش نمودنِ خون !هست الزامي! اين نوينخداي نيز حتي، نخواهد آمد به ياريِ ما
!اين نوينخداي نيز حتي، نخواهد آمد به ياريِ ما !پيشکش نمودنِ خون ببايد! پيشکش نمودنِ خون ببايد
،بس کُنيد کفرگويي را! هستند خداياني که مجازات ميکُنند صرفاً .و خداياني نيز که لطف ميورزند صرفاً
... آنان را اغلب خشنود ساختن ببايد - !پيشکش نمودنِ خون ببايد -
!ليک ديگر خدايان را ميتوان مجذوب شدن تا ابدالآباد - !پيشکش نمودنِ خون ببايد -
!او مرا ميسازد بس شادمان! و قلبم را از شادي ميسازد پُر و پيمان - !آه، اي متعالخداوندا، که هست جايگاهت در عرشِ اعلي - !بلند مرتبهتر از اکنون خدايانِ ما ... اگر او دهد ما را ياري، اگر کند ما را از افرادِ «فرعون» نگاهداري -
!چنين خدايي را پرستيدن ببايد - !شکوه و جلالش را بر ما آشکار کردن ببايد - !خداوندگارِ ما و خداوندگارِ بنياسرائيلش ببايد -
!ما خدمت خواهيم نمود عشقِ عظيمت را - !از بُتهايِ دروغين و ناتوان رهايي ده ما را - !بندگيت خواهيم کرد و تقديمت خواهيم نمود پيشکشيهايمان را -
!اي خداوندِ رحمان و رحيم - !اعتنا مکُنيد به اين کذابين - !ما را حفظ نما در قرب خود، اي ربالعالمين -
!اعتنا مکُنيد به اين کذابين - !رهايي ده ما را، اي ربالعالمين -
!ما را دوست نميدارند هيچکدام از خدايان - !ليک بر ما محبت دارد اين خدايِ جديد و جاودان -
،کيست اين خدايي که هست قويتر و جاودان !بسي بيش از «فرعون»-خدايان؟
!بياييد تا پيشکش تقديمش نماييم !بگذاريد ما را راحت، که مفلوکانيم !بياييد تا او را ستايش نماييم
!اينک به کار و بارِ خود دهيم ادامه
!مبادا که سختتر شود روزگار و زمانه
!او رهايي خواهد داد ما را
!«بنگريد آنسو را که ميآيند «هارون» و «موسي !«و با عصايش در دست، چه پُرصلابت پيش ميآيد «موسي !چه انديشناک و آهسته برميدارد گامها
آيا ايستاده و در انتظارست چيزي را؟ !يا آنکه به پيش ميآيد حالا؟
!موسي» منتظر است» !خير، آهسته پيش ميآيد !موسي» منتظر است» !او آهسته پيش ميآيد !موسي» منتظر است» !خير، آهسته پيش ميآيد
!چه پُرصلابت است سرِ سپيدش، و چه نيرومند است بازويش !بنگريد به سرِ سپيد و پُرصلابتش
،هارون» نيز که ديگر نيست جوان» .کمي عقبتر از او گام برميدارد سبکبالان
!و با اينحال نزديک به اوست خرامان !خير، هموست که جلوتر گام برميدارد شتابان آيا اکنون «هارون» در کنارِ «موسي» است گامزنان؟ !خير، عقبتر از او گام برميدارد سبکبالان پس آيا جلوتر است يا عقبترش گامزنان؟
،آنان در حالِ پيش آمدنند !ليک شانهبهشانه نميآيند
،اکنون نزديکترند، اکنون دورترند، اکنون جلوترند !اکنون عقبترند، و حال بکُلي محو گشتهاند
!ببينيد «موسي» را! ببينيد «هارون» را !که اينک رسيدهاند از راه
آيا اخبارِ خوش آوردهايد؟ آيا کلامِ خداوندگارِ جديد را آوردهايد؟
آيا آمدهايد هدايت کُنيد ما را؟ تا يک بارِ ديگر اميدوار سازيد ما را؟
،ما بسي مشتاقيم تا به اين خداوندِ جاودان !تقديم داريم طلا و متاع و جان
،بيايد بگيرد آنها را بدونِ چون و چرا !که عشقِ ما خود ملزمِمان ميدارد پيشکش کُنيم به وي آنها را
،نه فقط بخاطرِ جلبِ رحمتِ آن بلند آفتاب !بلکه چون تقديم کردنش خود لذتيست، و بالاترين ثواب
... اوست خداوندِ يکتا، لايتناهي، مقتدر
.همه جا حاضر، ناديدني، تصورناشدني .و او برگزيده است شما را، پيش از تماميِ ديگر قومها
،او از شما نميخواهد هيچ پيشکشي، او از شما نميخواهد هيچ نصيبي ... چرا که کافيست بگويد : کُن، فيکون! او تنها ميخواهد ببخشايد به شما
.مرحمتِ بيپايانِ قدسياش را
،پس به زانو درآييد !و او را پرستش نماييد
پرستش نماييم او را؟ !ليک آخر چه کسي را؟
پس کجاست آخر او؟ !ما که هيچ نميبينيم او؟
آيا چهرهاش هست خشمگين يا مهربان؟ !آيا ما بايد عاشقش باشيم يا از او هراسان؟
بگوييد کجاست او؟ !جايش به ما بنماييد شما هر دو
تا به زانو درآييم !با کمالِ ميل
،تا تقديمش داريم احشام، طلا، گندم و شراب !با کمالِ ميل
،ما همگي شادمان خواهيم رفت بسويش !اگر او ميداند ما را قومش
،اگر اوست خدايِ ما !و اگر اوست نگاهبانِ ما
ليک پس کجاست آخر او؟ !جايش به ما بنماييد شما هر دو
،بربنديد چشمهايتان را
،بگيريد گوشهايتان را
چرا که تنها از اين طريق است !که خواهيد ديد و خواهيد شنيد او را
هيچ بشرِ جانداري، جز اين !درک نخواهد کرد او را
او را هرگز ديدن نميتوان؟
او را هرگز مرئيشدن نميتوان؟
،پس اين خدايِ شما، که هست قدرقدرتتر از ديگر خدايان !آشکار کردنِ خود نميتواند در برابرِ مايان؟
ليک درستکاران، به چشمِ خويش .خواهند ديد او را
!من ديدم پرتويي آني از او را - !هموست که بايد باشد خدايِ ما - !همان خداوندِ متعالِ بيهمتا -
پس حتي قاتلي را چه باکيست از اين خدا؟
،مشاهدهيِ وي !دليلي نيست بر بخشودگيِ آن شخص
،پس ما همگي بايد که شويم بخشوده !چرا که هنوز نميبينم او را به ديده! ها، ها، ها
،دور شويد شما با اين خدايِ جديدِ خود !با اين پروردگارِ قدر قدرتِ خود
نميخواهيم ما از چنين خدايي !آزاديِ خود
،گُم شويد شما همچون خدايِتان !همان خداوندگارِ همه جا حاضرتان
،ما نه ميترسيم از خدايِتان !و نه مهرش داريم به دلهامان
،همويي که هم اندک است پاداشش !و هم قليل است قهر و تأديبش
نميخواهيم ما از چنين خدايي !آزاديِ خود
،اي قادرِ مطلق ،اکنون گشتهام از نيرو تُهي
،و ميگردند بينيرو و ناتوان .«افکارم که جارياند با کلامِ «هارون
!خاموش
کلام از آنِ من است !و نيز هر کردار
کلام از آنِ من است !و نيز هر کردار
هارون»، «هارون»، چه ميکُني تو؟» !چه قصدي آيا داري تو؟
No comments yet. Be the first to leave one.