Release info

16-Time Teaches Me to Love
A Commentary by n7701i
زیرنویس فارسی سریال زمان، عشق رو یادم می ده قسمت شانزدهم مترجم: علی ترجمه این قسمت آزمایشی می باشد

Tags

other
Published on: 2020-01-19
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

=سریال زمان، عشق رو یادم می‏ده= =قسمت 16=

=این قسمت از سریال، آزمایشی ترجمه شده است=

=!از کپی کردن زیرنویس و آپلود مجدد آن خودداری کنید= =کلیه حقوق مادی این زیرنویس برای مترجم محفوظ است=

=آنچه گذشت= واقعا داری لاغرتر می‏شی‏ها

=آنچه گذشت= دکتر چی گفت؟

=آنچه گذشت= دکتر می‏گه که

=آنچه گذشت= مریضیم خیلی جدیه

=آنچه گذشت= امکان داره پیشرفت کنه

=آنچه گذشت= !و به مرحله سرطان معده برسه

=آنچه گذشت= رئیس شی؛ خانم لین اینو واستون آورد

=آنچه گذشت= این یه یادداشته

=آنچه گذشت= تا بهت یادآوری کنه که یه چیزی بخوری

=آنچه گذشت= می‏ترسم اگه تا حد مرگ گرسنه‏ات باشه

=آنچه گذشت= نتونی قرارداد رو امضاء کنی

=آنچه گذشت= کجایی؟

=آنچه گذشت= دارم تو پارک قدم می‏زنم

=آنچه گذشت= با یه چَمِدون؟

=آنچه گذشت= از کجا فهمیدی؟

=آنچه گذشت= انگاری یکی فهمیده که داری تک و تنها با یه چمدون توی پارک پرسه می‏زنی

=آنچه گذشت= اونا همه جا هستن، مگه نه؟ =منظور: تعقیب کننده‏ها=

داری چیکار می‏کنی؟ =مترجم: علی=

چرا دهنت اینقدر چربه؟

هیچ جا رو واسه موندن نداری؟

دارم راستش

فقط داشتم قدم می‏زدم

اگه جایی رو واسه موندن داری

چرا داشتی پرسه می‏زدی آخه؟

اونم این وقتِ شب با یه چَمِدون؟

به تو مربوط نیست

یه نظری دارم

دلت می‏خواد بشنویش؟

از اونجایی که الان نمی‏تونی جایی رو واسه موندن پیدا کنی

اتفاقی یه اُتاق، در دسترس قرار دادم

می‏تونی برگردی

برگردم؟

آره

قراردادمون که فسخ شد

از اونجایی که رابطه‏ای باهمدیگه نداریم

خوب نیست که جفتمون زیر یه سقف زندگی کنیم

زیادی داری فکر و خیال می‏کنیا

فقط سعیمو کردم که اون اُتاقو اجاره بدم

تو هم کارایی که می‏گمو انجام می‏دی

چه کارایی باید بکنم؟

ساکت باشی. زیادم حرف نزنی تمایل داشته باش که وسایلات تمیز و مرتب باشن

یه زندگی سالم داشته باشی =مترجم: علی=

نگرش فعالانه داشته باشی

احساسات منفی از خودت بروز ندی

به علاوه، مهربون دوست داشتنی و سخت‏کوش باشی

و آزاردهنده هم نباشی

به نظر نمی‏رسه اینا کارایی باشه که یه مستأجر باید بکنه‏ها

بلکه این کارا واسه یه دوست دختره

ولی باعث می‏شه احساساتی بشم

تو فیلو فوبیا و =ترس از عشق=

بی خوابی داری

و واسه خودت یه شخصیت عمومی هستی

حتماً واست سخته که

یه مستأجر ایده آل پیدا کنی

فکر کنم تویی

و منم مجبور نیستم وقت بزارم تا بهت عادت کنم

حتی فکرشم نکن اهمیتی نمی‏دم

نمی‏تونم این کارو بکنم

چون اصلاً خوب نیست شگون نداره که

ماها باهم زندگی کنیم

داره دیروقت می‏شه

بعد از اینکه زخمتو پانسمان کردم، میرم

!آخ

چیزی نیست

من یکم تشنمه =مترجم: علی=

می‏شه یکم واسم آب بیاری؟

!آخ =مترجم: علی=

!اویییی

!آی

!خونریزیش که بند اومده بود

چطوریه که الان بدتر شده؟

بیا بریم بیمارستان =مترجم:علی=

احتیاجی نیست

سر زخمش فقط یه کوچولو بازه =مترجم: علی=

نگران نباش

فقط با یه چاقوی زنگ زده

خراشیده شده

اونقدرام دیگه بدشانس نیستم

که مُبتلا به عفونت بشم

دیروقته

اگه می‏خوای بری

بزار برسونمت

تو بدجوری آسیب دیدی

نمی‏تونی رانندگی کنی =مترجم : علی‏=

خوب می‏شم =مترجم: علی=

الان تو این وضعیت نمی‏خواد زحمت بکشی و منو برسونی

بزار اول ببرمت بیمارستان =مترجم:علی=

!آخ

نه

نمی‏تونم بزارم این ساعت تنها برگردی

تو رو خدا بهم کمک کن تا یه مستأجر پیدا کنم

اگه کسی واجد شرایط بود

بهم بگو تا بدونم

تو وضعیتِ حال حاضر شرکت هوانژن رو می‏دونی

به خاطر شایعات =مترجم: علی=

درآمدش داره کاهش پیدا می‏کنه

شاید به زودی ورشکست بشه =مترجم: علی=

دیگه حرف نمی‏زنم

بیا بریم

...خُب

اجاره‏اش چقدره؟

نباید این کارو بکنی

حتی فکرشم نکن

ماها الان فقط رابطه‏مون در حد کارفرما و خَدَمه‏اس

می‏دونم که دلت نمی‏خواد مردم دچار سوء تفاهم بشن

و من نمی‏خوام تو رو تحت فشار قرار بدم

!دیگه هیچی نگو =مترجم: علی=

من تصمیممو گرفتم

بابت مشکلی که الان برای شرکت هوانژن پیش اومده

من تا حدی مسئولم

اگه الان رابطه‏مون فقط

در حد صاحب‏خونه و مستأجر باشه

فکر نمی‏کنم مردم درمورد مون دچار سوء تفاهم بشن

خیلی خُب !باشه

حالا دیگه میرم طبقه‏ی بالا و دوش می‏گیرم

زودی برو بگیر بخواب

نزاری آب به زخمت بپاشه‏ها

باشه

به هر حال، اُتاق مهمونا طبقه‏ی بالاست

...من

!حد و جایگاهتو بفهم

از حالا به بعد، شما دو تا دیگه در حد صاحب‏خونه و مستأجرین

به چیزای دیگه فکر نکن =مترجم: علی=

این اُتاق توئه

خوب بخوابی

!لین لیو! یادت باشه

!اون فقط صاحب‏خونت‏ئه

!لیان‏سن!لیان‏سن

یه راه حل خوب پیدا کردم

حالا دیگه می‏سپارمش به خودت

اگه این نکات رو دنبال کنی، مطمئنم که دوست دخترتو بر می‏گردونیش

هفت نکته درباره عشق و عاشقی

اول اینکه !بزار اتفاق بیوفته

فرصت‏ها رو ایجاد کن

دوم این که با یه تیر، دو نشون بزن چهره‏ی ضعیف خودتو به نمایش بزار

این کار، حس مادرانه‏ی زنا رو تحریک می‏کنه و باعث می‏شه تا تمایل به مراقبت کردن داشته باشن

سوم اینکه اونو دَکِش کنی

فاصله؛ باعث می‏شه تا قلب، اسیر عشق بشه

چهارم اینکه حرفای شیرین بزنی

اگه حرفای شیرین زدی و دیدی فایده نداشت

اونوقت همینجور واسش کادویی بگیر

نکته‏ی پنجم اینکه دام « عزیزم » رو پهن کنی

بدن مردونه و عَضُله‏های جذابت رو بهش نشون بده

نکته‏ی ششم اینکه عشقت رو ابزار کنی

!بزار بفهمه که تو عاشقشی

نکته‏ی هفتم اینکه هیچ‏وقت تسلیم نشی

همونجور که قدیمی‏ها می‏گن،زنا نمی‏تونن در مقابل مردای سِمِج طاقت بیارن

وقتی کل عزتت رو بیخیال شی =مترجم: علی=

شکست‏ناپذیر می‏شی

لیانگ‏زی

یکم اسنک دوست داری؟

گرفتار کار بودیا

من یاد گرفتم که سوپ دانه‏ی نیلوفر آبی و قارچ سفید رو مخصوص تو درست کنم

نوش جونت من گرسنه‏ام نیست

نمی‏تونم تنهایی تمومش کنم که

متوجه شدم که تو

یه عالمه شام کاری می‏خوری

حتی نسبت به قبل، موقعی که توی شرکت هوانژن مدیر فروشگاه بودی

سرت بیشتر با کار گرم شده

فقط بیخیالش شو

باهام رو راست باش

تو فقط برای من احساس ترحم و تأسف داری؛ نه؟

تو فکر می‏کنی من فقط

توی شرکت هوانژن یه کارمند معمولی بودم

و نمی‏تونم خودمو با رئیس ‏شی مقایسه کنم درست میگم؟ =مترجم: علی=

ولی بزار بهت بگم =مترجم: علی=

من یه روزی این لکه‏ی ننگ رو از زندگیم پاک می‏کنم

می‏دونی که منطورم اون نبود

تو توی این سال‏ها

تنها کسی هستی که توی قلبم بوده

مهم نیست که تو لیانگ‏زی بودی که

هیچی نداشت =مترجم: علی=

یا لیانگ‏زی‏ای هستی که معاون شرکت سالی‏ئه

احساسم نسبت به تو هیچ‏وقت عوض نشده

مَنو ببخش

گارسون

یه بطری ویسکی واسم بیار

قربان، ما به زودی قراره ببندیم

می‏شه تشریف ببرید یه کلوپ دیگه؟

فقط پول می‏خوای درست می‏گم؟ =مترجم: علی=

ببخشید قربان =مترجم: علی=

ما تعطیلیم

!بهم مشروب بده

!آقای لیانگ هم اینجاست که

!خوش به حالت =مترجم: علی=

تو یاد گرفتی که چجوری با پولت واسه مَردُم قُلدُری کنی

ببینین =مترجم: علی=

اینی که نشونتون دادم آقای لیانگ‏ئه

نفر شماره‏ی یک !از نظر بابام

داری مسخره می‏کنی؟

!رئیس واقعی شرکت سالی تویی

البته =مترجم: علی=

با وجود این که پدرم چقدر قربون صدقه‏اش می‏ره

!هر چی نباشه، اون یه عوضی‏ئه

به نظر حالت خیلی خوب نیستا

مشکل کاری‏ئه؟

!به تو هیچ ربطی نداره

Time Teaches Me to Love (时光教会我爱你) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Time Teaches Me to Love (时光教会我爱你)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left