The first 200 lines.
=سریال زمان، عشق رو یادم میده= =قسمت 16=
=این قسمت از سریال، آزمایشی ترجمه شده است=
=!از کپی کردن زیرنویس و آپلود مجدد آن خودداری کنید= =کلیه حقوق مادی این زیرنویس برای مترجم محفوظ است=
=آنچه گذشت= واقعا داری لاغرتر میشیها
=آنچه گذشت= دکتر چی گفت؟
=آنچه گذشت= دکتر میگه که
=آنچه گذشت= مریضیم خیلی جدیه
=آنچه گذشت= امکان داره پیشرفت کنه
=آنچه گذشت= !و به مرحله سرطان معده برسه
=آنچه گذشت= رئیس شی؛ خانم لین اینو واستون آورد
=آنچه گذشت= این یه یادداشته
=آنچه گذشت= تا بهت یادآوری کنه که یه چیزی بخوری
=آنچه گذشت= میترسم اگه تا حد مرگ گرسنهات باشه
=آنچه گذشت= نتونی قرارداد رو امضاء کنی
=آنچه گذشت= کجایی؟
=آنچه گذشت= دارم تو پارک قدم میزنم
=آنچه گذشت= با یه چَمِدون؟
=آنچه گذشت= از کجا فهمیدی؟
=آنچه گذشت= انگاری یکی فهمیده که داری تک و تنها با یه چمدون توی پارک پرسه میزنی
=آنچه گذشت= اونا همه جا هستن، مگه نه؟ =منظور: تعقیب کنندهها=
داری چیکار میکنی؟ =مترجم: علی=
چرا دهنت اینقدر چربه؟
هیچ جا رو واسه موندن نداری؟
دارم راستش
فقط داشتم قدم میزدم
اگه جایی رو واسه موندن داری
چرا داشتی پرسه میزدی آخه؟
اونم این وقتِ شب با یه چَمِدون؟
به تو مربوط نیست
یه نظری دارم
دلت میخواد بشنویش؟
از اونجایی که الان نمیتونی جایی رو واسه موندن پیدا کنی
اتفاقی یه اُتاق، در دسترس قرار دادم
میتونی برگردی
برگردم؟
آره
قراردادمون که فسخ شد
از اونجایی که رابطهای باهمدیگه نداریم
خوب نیست که جفتمون زیر یه سقف زندگی کنیم
زیادی داری فکر و خیال میکنیا
فقط سعیمو کردم که اون اُتاقو اجاره بدم
تو هم کارایی که میگمو انجام میدی
چه کارایی باید بکنم؟
ساکت باشی. زیادم حرف نزنی تمایل داشته باش که وسایلات تمیز و مرتب باشن
یه زندگی سالم داشته باشی =مترجم: علی=
نگرش فعالانه داشته باشی
احساسات منفی از خودت بروز ندی
به علاوه، مهربون دوست داشتنی و سختکوش باشی
و آزاردهنده هم نباشی
به نظر نمیرسه اینا کارایی باشه که یه مستأجر باید بکنهها
بلکه این کارا واسه یه دوست دختره
ولی باعث میشه احساساتی بشم
تو فیلو فوبیا و =ترس از عشق=
بی خوابی داری
و واسه خودت یه شخصیت عمومی هستی
حتماً واست سخته که
یه مستأجر ایده آل پیدا کنی
فکر کنم تویی
و منم مجبور نیستم وقت بزارم تا بهت عادت کنم
حتی فکرشم نکن اهمیتی نمیدم
نمیتونم این کارو بکنم
چون اصلاً خوب نیست شگون نداره که
ماها باهم زندگی کنیم
داره دیروقت میشه
بعد از اینکه زخمتو پانسمان کردم، میرم
!آخ
چیزی نیست
من یکم تشنمه =مترجم: علی=
میشه یکم واسم آب بیاری؟
!آخ =مترجم: علی=
!اویییی
!آی
!خونریزیش که بند اومده بود
چطوریه که الان بدتر شده؟
بیا بریم بیمارستان =مترجم:علی=
احتیاجی نیست
سر زخمش فقط یه کوچولو بازه =مترجم: علی=
نگران نباش
فقط با یه چاقوی زنگ زده
خراشیده شده
اونقدرام دیگه بدشانس نیستم
که مُبتلا به عفونت بشم
دیروقته
اگه میخوای بری
بزار برسونمت
تو بدجوری آسیب دیدی
نمیتونی رانندگی کنی =مترجم : علی=
خوب میشم =مترجم: علی=
الان تو این وضعیت نمیخواد زحمت بکشی و منو برسونی
بزار اول ببرمت بیمارستان =مترجم:علی=
!آخ
نه
نمیتونم بزارم این ساعت تنها برگردی
تو رو خدا بهم کمک کن تا یه مستأجر پیدا کنم
اگه کسی واجد شرایط بود
بهم بگو تا بدونم
تو وضعیتِ حال حاضر شرکت هوانژن رو میدونی
به خاطر شایعات =مترجم: علی=
درآمدش داره کاهش پیدا میکنه
شاید به زودی ورشکست بشه =مترجم: علی=
دیگه حرف نمیزنم
بیا بریم
...خُب
اجارهاش چقدره؟
نباید این کارو بکنی
حتی فکرشم نکن
ماها الان فقط رابطهمون در حد کارفرما و خَدَمهاس
میدونم که دلت نمیخواد مردم دچار سوء تفاهم بشن
و من نمیخوام تو رو تحت فشار قرار بدم
!دیگه هیچی نگو =مترجم: علی=
من تصمیممو گرفتم
بابت مشکلی که الان برای شرکت هوانژن پیش اومده
من تا حدی مسئولم
اگه الان رابطهمون فقط
در حد صاحبخونه و مستأجر باشه
فکر نمیکنم مردم درمورد مون دچار سوء تفاهم بشن
خیلی خُب !باشه
حالا دیگه میرم طبقهی بالا و دوش میگیرم
زودی برو بگیر بخواب
نزاری آب به زخمت بپاشهها
باشه
به هر حال، اُتاق مهمونا طبقهی بالاست
...من
!حد و جایگاهتو بفهم
از حالا به بعد، شما دو تا دیگه در حد صاحبخونه و مستأجرین
به چیزای دیگه فکر نکن =مترجم: علی=
این اُتاق توئه
خوب بخوابی
!لین لیو! یادت باشه
!اون فقط صاحبخونتئه
!لیانسن!لیانسن
یه راه حل خوب پیدا کردم
حالا دیگه میسپارمش به خودت
اگه این نکات رو دنبال کنی، مطمئنم که دوست دخترتو بر میگردونیش
هفت نکته درباره عشق و عاشقی
اول اینکه !بزار اتفاق بیوفته
فرصتها رو ایجاد کن
دوم این که با یه تیر، دو نشون بزن چهرهی ضعیف خودتو به نمایش بزار
این کار، حس مادرانهی زنا رو تحریک میکنه و باعث میشه تا تمایل به مراقبت کردن داشته باشن
سوم اینکه اونو دَکِش کنی
فاصله؛ باعث میشه تا قلب، اسیر عشق بشه
چهارم اینکه حرفای شیرین بزنی
اگه حرفای شیرین زدی و دیدی فایده نداشت
اونوقت همینجور واسش کادویی بگیر
نکتهی پنجم اینکه دام « عزیزم » رو پهن کنی
بدن مردونه و عَضُلههای جذابت رو بهش نشون بده
نکتهی ششم اینکه عشقت رو ابزار کنی
!بزار بفهمه که تو عاشقشی
نکتهی هفتم اینکه هیچوقت تسلیم نشی
همونجور که قدیمیها میگن،زنا نمیتونن در مقابل مردای سِمِج طاقت بیارن
وقتی کل عزتت رو بیخیال شی =مترجم: علی=
شکستناپذیر میشی
لیانگزی
یکم اسنک دوست داری؟
گرفتار کار بودیا
من یاد گرفتم که سوپ دانهی نیلوفر آبی و قارچ سفید رو مخصوص تو درست کنم
نوش جونت من گرسنهام نیست
نمیتونم تنهایی تمومش کنم که
متوجه شدم که تو
یه عالمه شام کاری میخوری
حتی نسبت به قبل، موقعی که توی شرکت هوانژن مدیر فروشگاه بودی
سرت بیشتر با کار گرم شده
فقط بیخیالش شو
باهام رو راست باش
تو فقط برای من احساس ترحم و تأسف داری؛ نه؟
تو فکر میکنی من فقط
توی شرکت هوانژن یه کارمند معمولی بودم
و نمیتونم خودمو با رئیس شی مقایسه کنم درست میگم؟ =مترجم: علی=
ولی بزار بهت بگم =مترجم: علی=
من یه روزی این لکهی ننگ رو از زندگیم پاک میکنم
میدونی که منطورم اون نبود
تو توی این سالها
تنها کسی هستی که توی قلبم بوده
مهم نیست که تو لیانگزی بودی که
هیچی نداشت =مترجم: علی=
یا لیانگزیای هستی که معاون شرکت سالیئه
احساسم نسبت به تو هیچوقت عوض نشده
مَنو ببخش
گارسون
یه بطری ویسکی واسم بیار
قربان، ما به زودی قراره ببندیم
میشه تشریف ببرید یه کلوپ دیگه؟
فقط پول میخوای درست میگم؟ =مترجم: علی=
ببخشید قربان =مترجم: علی=
ما تعطیلیم
!بهم مشروب بده
!آقای لیانگ هم اینجاست که
!خوش به حالت =مترجم: علی=
تو یاد گرفتی که چجوری با پولت واسه مَردُم قُلدُری کنی
ببینین =مترجم: علی=
اینی که نشونتون دادم آقای لیانگئه
نفر شمارهی یک !از نظر بابام
داری مسخره میکنی؟
!رئیس واقعی شرکت سالی تویی
البته =مترجم: علی=
با وجود این که پدرم چقدر قربون صدقهاش میره
!هر چی نباشه، اون یه عوضیئه
به نظر حالت خیلی خوب نیستا
مشکل کاریئه؟
!به تو هیچ ربطی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.