The first 166 lines.
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه و
ترجمه و
ترجمه و ز
ترجمه و زی
ترجمه و زیر
ترجمه و زیرن
ترجمه و زیرنو
ترجمه و زیرنوی
ترجمه و زیرنویس
ترجمه و زیرنویس
ترجمه و زیرنویس ا
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از م
ترجمه و زیرنویس از مـ
ترجمه و زیرنویس از مــ
ترجمه و زیرنویس از مــم
ترجمه و زیرنویس از مــمـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد
ترجمه و زیرنویس از مــمـد
ترجمه و زیرنویس از مــمـد ن
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـو
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوب
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـر
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـری
بُعدِ پنجمی، فرای آنچه که برای انسان .آشکار شده است وجود دارد
بُعدی به وسعتِ فضا
.و به بیانتهاییِ ابدیت است
،این بُعد حدِ وسطی بین نور و سایه
.و میان علم و خرافات است
و این بُعد در میان اعماقِ ترس انسان
.و قلهی دانشش قرار دارد
.این بُعدِ تخیل است
.این منطقهایست که آن را توایلایت زون مینامیم
،مکانش همینجاست
،زمانش همین الان است
و این سفر به درون سایهها
که قرار است مشاهده کنیم
.میتواند سفر ما باشد
.میگم، شنیدم یه شهر ته این جادهس
اسمش چیه؟
.مشتری دارین
!هی، مشتری توی مغازتونه
!مشتریام
!ژامبون و تخممرغ
!تخممرغ همنزده
!هش براون
!هی، مشتری دارینا
!ژامبون و تخممرغ، تخممرغ همنزده، هش براون
!مشتری گرسنه با پول نقد
.من 2.85 دلار دارم، پول آمریکاییه
.آره. پول آمریکاییه
.خب، تا اینجاشو فهمیدیم
.من آمریکاییام
.میدونی، یه سری سؤال در مورد هویت من وجود داره
.بذار اینجوری بگم؛ من نمیدونم کی هستم
...ولی 2.85 دلار پول دارم و گرسنهمه .انقدر رو میدونیم
!2.85 دلار دارم و گرسنهمه
.تا یه دقیقه دیگه از خواب بیدار میشم
.مطمئنم. بیدار میشم
کسی اینجا نیست؟
!هی! هی
هی، خانم؟
!خانم، اینجا
میشه یه لطفی بهم بکنید؟
واقعاً مسخرهست، ولی من یه نگاهی انداختم .ولی هیچکسی رو اینجا ندیدم
...شاید خوابی چیزی باشن، ولی
.خب، رسماً حتی یه نفر رو هم ندیدم
.ببینید، نمیخوام فکر کنید دیوونهای چیزی هستم
.اصلاً اینطور نیست ...فقط اینکه، خب
.انگار که یادم نمیاد کی هستم
...خیلی عجیبه، ولی امروز که بیدار شدم، من
.خب دقیقاً بیدار که نشدم
.فقط... فقط دیدم دارم توی اون جاده راه میرم
فراموشی گرفتم، اسمش همینه دیگه؟
حتماً همینه
،چون اصلاً هیچی یادم نمیاد
.و هیچکسی رو نمیتونم پیدا کنم تا ازش بپرسم
.شما اولین آدمی هستید که دیدم
،نمیخوام بترسونمتون
...ولی میخواستم ببینم دکتری هست
.واقعاً عذر میخوام خانم
بهتون اطمینان میدم که .اصلاً نمیخواستم ناراحتتون کنم
،در واقع
.همیشه مخفیانه از خانومای ساکت خوشم میومد
منظورمو که میگیری عزیزم؟
هی! کسی اینجا نیست؟
سوییچ ماشین که دستت نی، هان عروسک؟
.سلام
.تلفنچی
.سلام، تلفنچی
سلام. تلفنچی؟
تلفنچی؟
.این تلفنچی مخصوص میباشد
...تلفنچی ببین
.شمارهای که با آن تماس گرفتهاید اشتباه میباشد
...میخواستم ببینم اونجا کسی میتونه بهم بگه
...لطفاً مطمئن شوید که شماره درست را گرفتهاید
تلفنچی، میشه لطفاً بهم گوش بدی؟
.این تلفنچی مخصوص میباشد
.شمارهای که با آن تماس گرفتهاید اشتباه میباشد
دیوانهای چیزی هستید؟
!من شمارهای رو نگرفتم !به تلفنچی زنگ زدم
.این یک پیام ضبطشده میباشد
!ضبطشده؟ تلفنچی
تلفنچی ببین، من فقط .میخوام بدونم کجام
...ببین خواهش میکنم، میتونی
.اِیبل، آدامز، الن، اَتمن
پسرا، شما کجایید؟ شما پسرا کجا زندگی میکنید؟ فقط توی این کتاب؟
.بیکر، بارگمن، بلاد، بِلمونت
خب آقایون، کی مراقب مغازهس؟
کی اصلاً مراقب هیچکدوم از مغازههاست؟
خیلیخب، کدوم بانمکی در رو قفل کرده؟
.خیلی خندهداره
چطوره یه کمکی بهم برسونه یه کسی؟ یه کمکی بکنین ها؟
خیلی حرکت خندهداری بود
.داره ازش خوشم میاد
.این دیگه بامزه نیست
.از این درِ گیرکردهی لعنتی خوشم نمیاد
کاش میشد از این احساسِ مسخره که .انگار کسی داره منو میپائه خلاص بشم
.احساس اینکه دارم بهم گوش میدن
،به تمام ماشینها
.به تمام ماشینها
.مرد ناشناختهای در اداره پلیس داره میگرده
،فرد مشکوکی بهنظر میرسه ...احتمالاً تحتِ تعقیبِ
.دیگه وقتشه بیدار شی
!وقتشه بیدار شی
!هی
!بقیه کجان؟
کسی بستنی ساندی میخواد؟
.شرمندهم پیرمرد، ولی اسمت رو بهجا نمیارم
.چهرهت تا حدی آشناست ولی اسمت یادم نمیاد
.ولی بهت میگم مشکلم چیه
،وسط کابوسیام که نمیتونم ازش بیدار شم
...و تو هم جزوی از اون کابوسی
تو و بستنی و اداره پلیس
،و باجه تلفن ...اون مانکنه
،کلِ این شهرِ کوفتی .هر جایی که هست
.هر چیزی که هست
.الان یه چیزی یادم اومد
.اسکروج این حرف رو زد
اسکروج رو یادت میاد، رفیق؟ ابنیزر اسکروج؟
.اینو به اون روحه جیکوب مارلی گفت
اسکروج گفت «تو شاید یه تیکه هضمنشده ،از گوشت باشی
،یه تکه پنیر ،قطرهای از خردل
.تکهای از سیبزمینی پختهنشده
ولی تو برام بیشتر شبیه آبگوشتی «.تا روحی که از قبر درومده
.میبینی تو هم همینی
.تو غذایی هستی که دیشب خوردم
.باید باشی
.ولی دیگه کافیه
.میخوام که بیدار شم
.میخوام همین الان بیدار شم
اگه نمیتونم بیدار شم حداقل دوست دارم .یکی رو پیدا کنم باهاش حرف بزنم
.مثل اینکه خیلی خیالپرداز هستم
هیشکی توی کل دنیای کوفتی ،نمیتونه خوابی به کاملی خواب من داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.