The first 196 lines.
گرچه این سریال بر پایه ی روانپزشکی عصبی ساخته شده، امّا تمامی .بیماران نمونه و روش های درمانی مربوطه ساختگی می باشند
« قسمت هفتـــم »
!هی
حالت جا اومد؟ .وقتی هیونگت بهت می گه وایسا، باید وایستی
چرا از برادر بزرگت فرار می کنی آشغال؟
چرا به برادر بزرگت احترام نمی ذاری؟ ها حرومزاده؟
!بمیر عوضی
! برو بمیر حرومزاده
!کثافت آشغال
من یه مشاوره دارم. تو اینجا چیکار می کنی؟
!هی، یانگ ته یونگ! کجایی، حرومزاده؟
چی شده؟ !برو، برو، برو -
!بعداً، بعداً حرف می زنیم، برو دیگه
هی، عوضی! جانگ جه بوم باز دوباره !دردسر درست کرده
اون حرومزاده الان کجاست؟
...کجا؟
بهت خوش می گذشت؟
بعد اینکه تو و مامان منُ فرستادین هُلُفدونی و
با خیال راحت رفتین پی زندگیتون بهتون خوش می گذشت؟
ولی... مگه من کُشتمش؟
نمی خوای حرف بزنی؟ .شاید به اندازه ی کافی بهت سرم نزدم
هنوز که به حرف نیومدی. من 13 سال فقط .به خاطر توی آشغال، توی اون زندون پوسیدم
یعنی به همین راحتی بگم من کشتمش؟
ها، جه یول؟
اینجا چیکار می کنین؟ - !متأسفم -
!اینجا چه غلطی می کنین؟
می تونم بهت پول بدم. فقط .یه دعوای ساده ی برادریه
تو و مامان، با هم دست به یکی کرده بودین
که ازشرّ من و اون حرومزاده یه جا خلاص شین، مگه نه؟
ها؟
!زود باش! پلیسُ خبر کن - .آروم باش، هیونگ -
اگه دوباره بری زندون، دیگه .هیچوقت نمی تونی بیای بیرون
!زود باش به پلیس زنگ بزن. بجنب، بجنب، بجنب - !تمام خسارتتونُ جبران می کنم -
.خواهش می کنم پلیسُ خبر نکنین - !به پلیس زنگ نزنین -
.ما برادریم. من آدم بدی نیستم
.داداشم کلی پول داره، خسارتتونُ جبران می کنه .برادر کوچیکم خیلی پولداره
.متأسفم. پولشُ بهتون می دیم
. پولشُ بهتون می دیم
ته یونگ
.هی، ته یونگ. بیا دنبالمون
::: کليه ي حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق :::. .::: مي باشد انتشار فايل هاي "Opus-Sub"به تيم ترجمه ي :::. .::: ترجمه بدون تگ هاي اختصاصي مجـــاز نــــمي باشــــد :::.
.دیوونه ام کردی
.اَه، گرسنمه
!چطور می تونی الان گشنه ات باشه؟
.همین جا که هستی بمون
دونگ مین گفت اگه اینجا نمونی پلیسُ !خبر می کنه و حکم دستگیریتُ می گیره
می خوای بقیه ی عمرتُ تو زندون حروم کنی؟
!ای؛ انقدر روم تف نکن، حرومزاده
فکر کردی کی هستی که منُ می زنی؟
حق نداری فقط چون ازم بزرگتری .باهام اینطوری رفتار کنی
.باورم نمی شه !ببین باهات چیکار کرده
!حالم خوبه
!هی، جانگ جه بوم
ای حرومزاده! چی با خودت فکر کردی - که تو عفو مشروطت دردسر درست کردی؟ .هیونگ نیم، ولش کن -
!ولش کن هیونگ نیم
،من... بهش اون آمپولُ زدم
ولی هنوز به حرف نیومده. آخه چرا حرف نمی زنه؟
تو مطمئنی اون سرم حقیقته؟
چرا باید به توی عوضی اعتماد می کردم؟
!ای حرومزاده - !ولش کن، دونگ مین -
.به خاطر جانگ جه یول ولش کن
اگه اون سرم نبود، پس چی بود؟
خودت چی فکر می کنی؟ !آب خالی بود
دونگ مین انقدر باهوش بود که .همچین اتفاقی رو پیش بینی کنه
.جداً که عقلت پاره سنگ برداشته
.جه یول، واقعاً متأسفم
من از دونگ مین خواستم به خاطرِ .تو و مادرت، برادرتُ درمان کنه
!فوراً جانگ جه بومُ برگردون، حرومزاده
.چشم، هیونگ نیم
.بریم
آب؟
پس بهم حقه زدی؟ ها؟ آب خالی؟
.فقط دهنتُ ببند و بی سر و صدا دنبالم بیا
تو دکتر قلابی، بهم حقّه زدی؟
،اگه یه کلمه دیگه حرف بزنی !همین الان پلیسُ خبر می کنما
،من خرُ بگو که فکر می کردم تو دکتری !ولی تو هیچی جز یه حقه باز پست فطرت نیستی
خواهش می کنم... اگه دونگ مین به پلیس . زنگ بزنه، باید با زندگیت خداحافظی کنی
.خیلی خب باشه، منُ بنداز زندون
،منُ برگردون زندون .خیلی زود دوباره میام بیرون سر وقتت
.هنوز کارم باهات تموم نشده، جه یول
وقتی بعد دو ماه آزاد شدم، یه بار و .برای همیشه به این قضیه فیصله می دم
.آه، خیلی گشنمه
.سلام، مامان
هیونگُ؟ .آره، دیدمش
.ولی فکر نکنم امشب بتونم بیام
اگه همدیگه رو دیدین پس چرا نمی تونین بیاین خونه؟
هی... برام مهم نیست رفتی بیرون .با دکتر جو مشروب بخوری
تو که خبر داشتی من کلّ روزُ با خانومای همسایه .برای شما دو تا آشپزی می کردم
.و منتظرتون بودم بیاین اینجا
جه یول، اتفاقی افتاده؟
.نه، چه اتفاقی؟ هیچی نشده
اگه اتفاقی افتاده بود که نمی تونستم جوابتُ بدم، می تونستم؟
.بذار ببینم - .نه بابا، قول می دم چیزی نشده -
فقط بیرون رفتنمون از اونی که فکر .می کردیم بیشتر طول کشید، همین
مامان، میشه انقدر سؤال پیچم نکنی؟
وقتی همدیگه رو دیدیم همه چیُ مفصل برات تعریف می کنم، باشه؟
.حتماً یه چیزی شده که اینجوری حرف می زنی .خیلی خب، دیگه ازت نمی پرسم
.تا وقتی تو حالت خوب باشه منم خوبم
.نباید انقدر غذا می پختم. دیگه قطع می کنم
چی شده؟ پسرا نمیان؟
گفتن رفتن بیرون مشروب خوری .و احتمالاً دیر وقت میان
.یکم از این غذاها رو با خودتون ببرین خونه .زیاد پختم
.نه، ممنون - .برای پسرات نگه دار -
!نه خیلی زیاده - !یکمشُ ببرین خونه -
.نه، ممنون. خودتون میل کنین - !یکمشُ ببرین خونه -
می دونی وقتی یه ماه پیش درمان برادرتُ شروع کردم چی فهمیدم؟
.که برادرت آدم خیلی خطرناکیه
،وقتی یکی کار اشتباهی می کنه یا یه چیزی به ضررشه
هر کاری از دستش بر بیاد می کنه تا انتقامشُ .بگیره، اون آدم فوق العاده کینه توزیه
،از اتفاق امروز نباید سرسری بگذری
.همین الان زنگ بزن این موضوعُ به پلیس گزارش بده
.الان برادرمُ بر می گردونم زندون راضی شدی؟
!جه یول - .این یه موضوع خانوادگیه. لطفاً ازش چشم پوشی کن -
.این چیزی نیست بشه ازش چشم پوشی کرد
اگه اتفاق امروزُ پیش بینی نکرده بودم
و داروی واقعی رو به جه بوم داده بودم و ...اونم باهاش بهت حمله کرده بود
!هیچکس نمی دونست چه اتفاقی ممکن بود برات بیفته
ممکن بود وقتی بی هوش بودی مثل یه عروسک .پارچه ای این طرف و اون طرف می کشوندت
اگه اون موقع با ماشین تصادف می کردی چی؟
!اون وقت ممکن بود اونم مرتکب قتل بشه
.حالا که طوریم نشده
دارم بهت می گم حالم خوبه، دیگه مشکل چیه؟
!جه یول - .زمانی که احتیاج به کمک داشتم الان نبود -
...وقتی بود که مادر و برادر 16 ساله ام
...به دست ناپدریم کتک می خوردن، همینطورم
14سال پیش بود، وقتی برادرم که فقط 19 سالش بود
،به جرم قتل یازده سال افتاد گوشه ی زندون
با اینکه مثل روز روشن بود .کارش فقط دفاع از خود بوده
،فقط چون سابقه ی خشونت داشت
.اونم بدون در نظر گرفتن شرایطش و مشاوره ی روانی .اون موقع بود که ما به کمک احتیاج داشتیم، نه الان
.نذار احساساتت به منطقت غلبه کنه
.جه بوم از اونی که فکر می کنی خیلی خطرناک تره
،اگه برادرم واقعاً یه آدم خطرناک بود
سه سال پیش به جای اینکه چنگالُ تو .شونه ام فرو کنه، تو گردنم می زد
.و این بار هم به جای سوزن با چاقو منُ می زد تو این طور فکر نمی کنی؟
...و اگه برادرم واقعاً خطرناک بود
باید ما رو می ترسوند که به پلیس زنگ نزنیم و ما هم ...از ترس هر کاری می گفت می کردیم
....نه اینکه مثل یه بچه بگیره اونجا بشینه
.و نون بخوره
...همونطور که خودت گفتی، برادرم
ممکنه آدم کینه توزی باشه که می خواد
.از برادر کوچیکش که علیهش شهادت داه انتقام بگیره
...ممکنه بعدها واقعاً با چاقو بهم حمله کنه، ولی
...من نمی تونم واسه اتفاقی که نیفتاده
. اجازه بدم برادرم کل عمرشُ تو زندون بپوسه
.بعداً، اگه همچین اتفاقی افتاد، ازت کمک می گیرم
.اون موقع ازت می خوام که اونُ به پلیس تحویل بدی
.من برادرتُ بر می گردونم
.فقط این بارُ به حرفم گوش بده
،بعد اینکه دیگه اندامهای تحتانی رو نمی کشم .این اولین نقاشییه که کشیدم
.دلم می خواست اینُ نشونت بدم
.بد نیست
،حرفایی رو که تو بیمارستان بهم زدی
،که گفتی اگه بخوام درمان شم .خواست خودم از هر دارویی قوی تره
.اون حرفا رو یادمه
هر وقت عصبی و مضطرب می شم .می رقصم و نقاشی می کنم
.هنوز نه برگشتم مدرسه، نه با مادرم صحبت کردم
ولی با این حال همه ی داروهامُ می خورم و .دارم مداوا می شم
.با توجه به شرایطم حالم خیلی هم خوبه
همش به خودم می گم می تونم .یه زندگی نرمال داشته باشم
.بهت حسودیم میشه
میشه تو نقاشی کمکت کنم؟
راستشُ بخوای منم یکم .اختلال اضطراب از عشق دارم
،برای همین امروز عزممُ جزم کردم
.و خواستم به اختلالم همین امروز غلبه کنم
به مردی که می شناختمش چراغ سبز دادم و " بهش گفتم ".بیا قرار بذاریم
.ولی دست آخر، ردم کرد
تو می تونی اضطرابتُ
،فقط با خواست و اراده ی خودت شکست بدی
ولی بیماری من فقط وقتی قابل درمانه .که شریکم کمکم کنه
.در نتیجه، وضع من از تو خیلی بدتره
برای همین، امروز تو باید آرومم .کنی و بهم دلداری بدی
چرا؟ بهت گفته دوستت نداره؟
.بهش گفتم می خوام ببینمش، حتی بهش زنگم زدم .ولی اون جواب تلفنهامُ نداد
چرا دوباره زنگ نمی زنی؟ .انقدر زنگ بزن تا جوابتُ بده
ازش بپرس برای چی نیومده؟ تو ترافیک گیر کرده؟
یا اینکه واقعاً ازت خوشش نمیاد؟
.کافیه ازش بپرسی - .بی خیال. غرورم شکسته می شه-
.پس همینجوری به زندگیت ادامه بده -
.انگار خودتم هیچ میلی به تغییر نداری
چی؟
.من این نقاشی رو یه شبه نکشیدم
هر وقت نقاشی می کشیدم .همش اندامهای تحتانی رو می دیدم
ولی حواسمُ متمرکز کردم و مصمم شدم و .بازم به نقاشی ادامه دادم
هه سو، از مامان بابت اتفاقی که اون روز .افتاد عذر خواهی کن
.دارم ازت خواهش می کنم خواهر کوچولوی مهربونم این کارُ به خاطر من می کنی دیگه، مگه نه؟
اوه، راستی. این عکسا رو ازطرف من برای جانگ جه یول بفرست، باشه؟
.هی، باید برم
مگه با هم شام نمی خوریم؟ - .نه، خودت تنها بخور -
.فکر نکن کامل خوب شدیا
.هنوز خیلی مونده تا نقاشیهات کامل شه
.هنوز کاملاً مداوا نشدی. این تازه اولشه
.بعداً می بینمت
.چی؟ واقعاً گوشیتُ جواب دادی
می خوای بمیری؟
.خودت ببین چجوری حرف می زنی .خیلی ترسناک شدی
No comments yet. Be the first to leave one.