The first 124 lines.
ZiZiGuLu
آیوفیلم تقدیم میکند
.آه، که اینطور، بالأخره وقتش رسید
نامــــــــزدِ ظاهــــــــری
.اسم من الیانا برنشتینه
من دختر اشرافیای از خانوادهای هستم که توسط ،پادشاهی ساوزلین بهش مقام دوک اعطا شده
و هم پدر و هم برادرم در کاخ .سلطنتی مشغول به کار هستند
نسلها، خانوادهی برنشتین به خاطر داشتن افرادی که
خواندن کتاب رو به خوردن سه وعدهی .غذایی ترجیح میدن شهرت داشتن
و من هم استثنا نیستم، و از زمان بچگی خوندن یه ،کتاب جدید رو به داشتن جواهرات و لباس ترجیح میدادم
و بهم هم نمیگفتن خرخون، در عوض .«صدام میزدن «شاهدختِ کتابباز
شاهدخت
کتابباز
.در حالت کلی، یه دختر معمولی از شرم گریهش میگیره
...من چنین آدمیم، ولی توی اون روز، چهار سال پیش
.این شاهزاده کریستوفره، ولیعهد
شنیدم که اون فرد باهوشیه، و کسیه که .کل کشور به آیندهش امیدواره
.خو...خوشتیپه
.بانو الیانا، فقط لازمه در کنار من کتاب بخونید
برای کتاب خوندن برای شاهزاده انتخاب شدم؟
.ازت میخوام که با من ازدواج کنی
.اعلیحضرت، من امروز برای اولین باره که شما رو میبینم
،و به علاوه، درسته که خانوادهی برنشتین جزو اشرافه ...ولی در حال حاضر ما جزو اشراف رده پایین هستیم
.این که در واقع چیز خوبیه
.دیوان کشور پر شده از جناحهای سیاسی و نبرد قدرت
،خانوادهی من توی هیچ جناحی نیست
.و نه پدر و نه برادرم علاقهای به قدرت ندارن
...راستش رو بگم
مادر و اطرافیانم دارن بهم فشار میآرن .که یکی رو برای ازدواج پیدا کنم
نظر شما چیه، بانو الیانا؟
با توجه به اینکه شما هم یه بانوی جوان هستید ،که تقریباً در سن آغاز زندگی اجتماعی قرار دارید
.نمیتونید از وظایف یه اشرافزاده فرار کنید
اگه نامزد من بشی، میتونی دعوت به ،جشنهای همسریابی و رقص رو رد کنی
.و اون مدت زمان رو به خودن کتاب اختصاص بدی
.به زبون دیگه، یه قرار غیرعاطفی بین خودمون
تازه اگه مقام همسر من رو داشته باشی، قطعاً هر وقت .که بخوای میتونی به کتابخونه سلطنتی هم بری
.راحت میتونی قرض بگیری و بخونیشون
کتابخونهی سلطنتی!؟
...فقط یه عدهی خاص اجازهی بازدید از اون رو دارن
...و حاوی مدارک گرانقدر خانوادهی سلطنتیه
کتابخونهی سلطنتی؟
خون خانوادهی برنشتین
از جنس جوهره
بانو الیانا؟
.پس معامله انجام شد
در ازای اینکه تو مسئولیت نامزد شدن با من رو به عهده .میگیری، من هم مطمئن میشم که وقت آزاد داشته باشی
.قول میدم
.این دفتر منه
.باید بدون مزاحمت بتونی اینجا به مطالعه بپردازی
ها؟
.فکر کن خونهی خودته، نامزد من
...ولی من فقط یه نامزد ظاهریم
.خیلی باهام مهربونه
به همین زودی کتابی که دو روز پیش قرض گرفتی رو تموم کردی؟
در مورد مشکل پیش اومده با وایمار در مورد درآمد .مالیاتی، بازدهی پایین طی سالهای اخیر هم ادامه داشته
پس باید کمش کنیم، ها؟
شگفتانگیره که میتونم .اینهمه کتاب رو بخونم
.باید تا وقتی که میتونم هرچقدر که شد بخونم
من نگران این هستم که به دلیل برداشت .فراوان گندم، امسال قیمتش کاهش پیدا کنه
ما در مورد راهکاری برای چونه زدن .در مقابل جنوب در حال گفتوگو هستیم
.پس زلگار رو پیدا کردی
.این به گنجینهی مخفی خانوادهی سلطنتی شناخته میشه
.درسته
عتیقهی خاصیه، همچنین مربوط به تاریخ امپراتوری قدیمیه، درسته؟
بله. این رو که بخونم کل کتابهای مربوط .به امپراتوری قدیمی رو دیگه خوندم
همهشونو؟
.آره
ظاهراً نسخههای قدیمیِ دیگهای هم توسط افرادی .که نویسنده یا تاریخنگار نبودن وجود داره
.ولی به دست آوردنشون سخته
.دوست داشتم بخونمشون
بانو الیانا، اعلیحضرت کجاس هستن؟
...الکسی ساما! کل بعد از ظهر به اینجا نیومدن
اون شاهزاده... کتابتون تموم شد؟
.بلی، چند لحظه پیش
پس در این صورت، میتونید این مدارک رو برای تئودور ساما ببرید؟
!بانو الیانا
.گلن ساما
بدون محافظ کجا دارید میرید؟
.به کتابخونه سلطنتی، که اینا رو بدم تئودور ساما
.پس منم یه کمکی بهتون کنم
.نه، نیازی نیست
!نمیخواد تعارف کنی
امروز کی میرید خونه؟
.حدودای سه
.پس همون موقعها میآم مراهیتون کنم
.ببخشید که دردسر دادم
دوباره؟ چندین بار بهتون گفتم که .وظیفهی من همراهی کردن نامزد شاهزادهست
برای من، نامزد ظاهری بودن ...به مدت چهار سال... احساس گناه میکنم
.تئودور ساما
.بانو الیانا
.اینها از طرف الکسی هستن
Even the ice lord is bothered, eh?
باورم نمیشه که حتی نامزد شاهزاده رو هم برای .این کارها میفرسته. مطمئنم که سنگین بوده
.گلن بهم کمک کرد، برای همین مشکلی نبود
.تازه، من هرروز با جابهجا کردن کتابها ورزش میکنم
.چه قابل اعتماد
راستی بحثش شد، کتابی که اون روز .درخواست کرده بودید رسیده
واو! میتونم همین امروز قرضش بگیرم؟
واقعاً از کتابهایی مثل «سفرهای پارکو مولو» لذت میبری؟
!البته که لذت میبرم
.الیانا، میدونستم که اینجایی
ظاهراً از صحبت کردن با عموم، از .صحبت کردن با من بیشتر لذت میبری
البته که صحبت کردن با من، کسی که مسئول مدیریت اینجاست جذابتر از
.اعلیحضرته که وظایف سفت و سختی داره
یه چیزی هست که میخوام بهت بدم. برای .همین امروز خودم تا خونه همراهیت میکنم
.باشه
!پیداتون کردم، اعلی حضرت
.اومدش، شیطان یخی
اسناد داخلیای که نیاز به تأیید شما .دارن روی هم جمع شدن کوه شدن
.لطفاً همین الآن به دفتر بیایید
الک، من درگیرِ
.همین الآن
.تچ... ابلهه عشقِ کار
الیانا، یه دقیقه برای من صبر میکنی؟
.بله، منتظرتون میمونم
.ولی شما قرار نیست منتظر بمونید، راه بیافتید
.باشه، باشه
ازش لذت میبرید، ها، بانو الیانا؟
ها؟
.بله... فکر کنم
این برای منه؟
بهم میآد؟
.آره
.ولی این جواهر در مقابل شما رنگی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.