The first 200 lines.
میشه یه کاری بکنی میلتون، لطفا؟
تو داری رانندگی میکنی دقیقاً از من میخوای چیکار کنم؟
نمی دونم، بهم شلیک کن شایدم. بهم شلیک کن، ها؟
خیلی خب، تو فقط بگو من انجام میدم
وباره شلیک کن خواهش میکنم، میلتون
وای
یه کم تیراندازی کن, کارآگاه
بگیر که اومد ، لعنتی
فقط داری اعصابشو خورد میکنی
فکر میکنی میتونی بهتر ازمن انجامش بدی؟
نه، من مطمئنم که می تونم بهتراز تو انجامش بدم
اما تو تیراندازیت هم به بدی رانندگیته حتی بدتر
هی، نزدیکتر شو
میخوام به تایرهاش تیر اندازی کنم خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب
هر کاری میخوای بکن اما زود تمومش کن
واو، هی
[Hawaii Five-O theme song plays]
اوه … ممنون
تو خوبی؟ آره، خوبم. ممنون رفیق
چی میگین رفقا؟
... چیزی که تو اینجا داری
"hoo-doovers"?
من بهت میگم که دفعه بعد
تو باید یه بشقاب غذا بخوری، باشه؟
نه، دارم شوخی میکنم و هم امتحان کن، خیلی خب؟squash blossoms
خیلی خوشمزست ببخشید، بیا اینجا
چرا بشقاب این یارو این جوری بود چرا همه چیز روی هم تلنبار شده بود
این چیه, برای این یارو شام آخر؟
اون داره از غذاها لذت میبره
از غذاها لذت میبره؟ اره
این داره ما رو میکشه داره ما رو نابود می کنه
در مورد چی حرف میزنی؟ فقط واسه اینکه بدونی، باشه؟
و لابسترها و خرچنگ های و گوشت گوساله، چرا؟
چرا لابستر و گوشت گوساله؟
پس این کارا برای چیه
دنی "، کل این مراسم"
این که به مردم نشون بدیم که ما درداریم اینجا چه کار میکنیم
و چیزی که قراره بپزیم همه اوقات خوبی دارن
گذشته از این، اونها پلیسن و لیاقت بهترینها رو دارند
ما مستحق این هستیم که کمی پول در بیاریم مگه نه، ها؟
من میخوام یه نوشیدنی بخورم
ممکنه مست کنم
استیو دوک
فقط میخواستم تو را به کسی معرفی کنم
این میلتون کوپره HPD کارآگاه بازنشسته
آقای کوپر، حالتون چطوره؟ از دیدنتون خوشحالم
لطفا، میلتون صدام بزنید
میلتون . از ملاقاتت خوشبختم میلتون
اون همچنین پدر بزرگت هم میشناخته
واقعا؟ خدایا
مثل این میمونه که به گذشته برگشتم
نگاش کن
تو خیلی شبیهشی
واقعا؟ و من شنیدم که تو از لحاظ روحی
حتی بیشتر شبیه اون هستی
خب، من این رو
به عنوان یه تعریف عالی قبول میکنم، قربان ممنون
فقط وقتی میخوای بری بهم بگو
باشه
می دونی، پدر بزرگت و من بهترین دوستای هم بودم
این رو نمی دونستم
اگه تو رو با این نشان میدید
خیلی بهت افتخار میکرد
می دونی، تنها چیزی که قبلاً راجع بهش حرف میزدیم کارآگاه شدن بود
صبر کن، پدربزرگم میخواست پلیس بشه؟
اوه، آره
این رویاش بود
تا ۷ دسامبر ۱۹۴۱
وقتی که … همه چیز تغییر کرد
اره
خیلی بهش فکر میکنم می دونی،
اگر اون روز زندگیش رو از دست نداده بود، چه میشد؟
ملحق شدمHPDمن به
اما این به خاطر همه افرادی بود که
جانشان را قربانی کردند
درست مثل پدربزرگت
تمام اون سالها خدمت
من این کار را کردم تا به او احترام بذارم
این کارت
میلتون، این باور نکردنیه
نمیدانم چی بگم ... می دونی
وقتی فهمیدم قراره تو رو ببینم
اینو از انبار بیرون اوردم
متعلق به پدربزرگته
حتی اول اسمت هم روی اون نوشته شده
اره
میدونی، داخلش، یه کم راز و رمز وجود داره
این آخرین پرونده حلنشده است
از چانگ اپانا
چانگ آپانا؟
HPD کارآگاه افسانه ای
چانگ آپانا
من و پدر بزرگت بهش علاقه داشتیم.
ما در اواخر هفته با هم کار میکردیم
ببینیم میتونیم این پرونده رو حل کنیم
ما فکر میکردیم خوب باشه، می دونی
تمرین کردن برای کارآگاه شدن
حالا، من می خوام اینو به تو بدم، چون
آه، شاید تو شانس بیشتری از ما داشته باشی
نظرت چیه؟
من این کار رو میکنم، میلتون
خیلی ممنون
من نمیتونم باور کنم خیلی شبیه اون هستی
سخت نگیر شما هم همینطور
من فکر میکنم که این بیشتر یک موفقیت بود
درباره چی حرف میزنی بیشتر یک موفقیت؟
هر کسی که باهاش صحبت کردم گفت که فوقالعاده بود
چون مجانی بود
دارم بهتون میگم که ما امشب یه عالمه طرفدار پیدا کردیم
خیلی خب؟ اون آدما بر میگردن
با دوستانشان با خانواده شان
و دارم بهت میگم که اونا راحت برای اون غذا پول میدن
امیدوارم بخاطر اینکه، تا الان تنها چیزی که این کار بهمون داده
یه سردردو یه جیب خالیه
باید یه راهی پیدا کنیم تا کمی پول در بیارم... منظورم اینه که
هیچکس در این مورد بهمون هشدار نداده بود؟ منظورم اینه که
منظورت اینه که چرا ما گوش ندادیم وقتی همه بهمون هشدار دادن
منظورت اینه؟
اون بچه ی تو عکس کیه؟
این عکس؟ آره
او استیون مکگرت ارشده
اوه، واو این بابا بزرگمه
اوه, آره? و اون یکی
چانگ آپنا ست
... اوه، این این چنگ اپاناهه، ها؟
آره، تنها کسی که
من نمیفهمم چرا مردم عقل از سرشون میپره
وقتی اسم چانگ آپانا میاد
شوخی میکنی؟ دنی، اون یه افسانه بوده
منظورم اینه که
او یک گاوچران واقعی اهل هاوایی بوده
شدHPDاون تبدیل به مشهورترین کارآگاه
۳۴سال این مرد در شهر خون
تقریبا به تنهایی ایستاد و تمام
اتصالات قمار و لانههای تریاک را از بین برد
و اون همه این کارها رو بدون اسلحه انجام داد
تنها اسلحه ای که اون داشت یه شلاق چرمی بود
اون یه جورایی ایندیانا جونزه هاواییه
درسته او همچنین
الهام بخش چارلی چان بود اما اون
کمتر شبیه شخصیتش بود
این یارو شیش بار چاقو خورده یه بار تیر خورده
او از پنجره طبقه دوم بیرون پرید
با اسب و درشکه به آن طرف و آن طرف میرفت منظورم اینه که
باورم نمی شه که با همه اینها زندگی کرده
و میدونی دیگه چی؟
اون هیچ وقت اجازه نداد که آدم بده فرار کنه
همه ی مظنونین رو دستگیر کرد
مثل تو بنظر میاد
او هم همینطور
برنده سه بار مدال شجاعت و دلاوری شد
پس این رو به عنوان یه تعریف حساب میکنم
ممنون نه . منظورم این نبود
به هر حال, این آخرین پرونده حلنشده ی چانگ آپنا ست
اوه، آره؟ کی بود؟ قربانی کی بوده؟
در واقع یه پرونده افراد گمشده بوده
این بچه
لیلا کیوکا. اون یه دختر بود که
ناپدید شد در آوریل سال ۱۹۳۲
فکر کنم از یه خانواده فقیر بوده
اینجا نوشته که
کل خانواده تو مزرعه نیشکر کار میکردن
اساساً، از اون نوع دخترایی که ناپدید شدنش ،
احتمالاً توجه زیادی رو جلب نمیکنه
ولی این باعث نشده چانگ آپنا از کار کردن هر روز روی این پرونده دست بر داره
تا اینکه مجبور شد بازنشسته بشه ، میلتون حق داشت
چیزای زیادی اینجا هست.... من فقط
نمیدونم از کجا شروع کنم؟
یا باید چی کار کنم خب
خبر خوب اینه که من مجبور نیستم
پس برات آرزوی موفقیت میکنم
عصر خوبی داشته باشی
هی، مواظب خودت باش
بیدار شو.
هی، بیدار شو چیکار داری میکنی؟ ها؟
بیدار شو. یه چیزی پیدا کردم
اوه، میلتون
باید چرت میزدم .. خب، می دونی
وقتی روغن نیمهشب رو میسوزونی چه اتفاقی میافته؟
به هر حال، من حرفاتو به جاسوسام گفتم
و سومیشون تونست یه چیزی پیدا کنه
آه، مساله اینه که من نمیتونم بفهمم کیه و از کجا اومده
فکر کنم خوشت بیاد
لایلا
آوریل، ۱۹۳۲. به نظرم این
باید یکی از آخرین عکسهایی باشه
که قبل از گم شدن از این بچه گرفتهشده
به چیزی که دور گردنش انداخته نگاه کن
به نظر جواهر میاد
به نظر من حدود ۵۰۰ دلار ارزش داره
بذار یه سوال ازت بپرسم میلتون
چطور یه دختر فقیر مثل لایلا
چنین گردن بندی رو میتونه بندازه؟
نمی دونم
پس دوباره میخوای بری برادرت رو ببینی، ها؟
میلتون، بخواب زمین
میدونی، معمولا وقتی یکی جلوی دفترت بهت شلیک میکنن
معنیش اینه که تو به کاری داری رسیدگی میکنی که نباید
به نظر می رسه یه نفر می خواد
ناپدید شدن لایلا یه راز باقی بمونه
No comments yet. Be the first to leave one.