The first 200 lines.
هی! کی آخرین حلقه فیلم رو در پروژکتور گذاشته؟
ببخشید قربان! ببخشید قربان- بس کن! بس کن! استپش کن-
دیوونه ها! چند بار؟
سلام به همه
وقتی یک دختر تلوگو با همچین خوشحالی فریاد میزنه
ممکنه فکر کنید سه تا دلیل داره
تبریک میگم- ...اول-
ممکنه فکر کنید اون در مایکروسافت کار گرفته
دوم، ممکنه فکر کنید ساچین یه ضربه شش امتیازی زده
سوم، ممکنه فکر کنید اون در برنامه ...کی دلش میخواد میلیونر بشه
چند کرور برنده شده
اینطور نیست
اسم دختری که می بینید لاوانیاست
اون تحصیل کرده و باهوشه البته زیبا هم هست
این دختر زیبا در واقع به دلایل دیگه ای فریاد میزنه
...من اومدم به شما بگم این چیه، کی آخرین حلقه رو گذاشته؟
ببخشید قربان- برگردون! میگم برگردونش عقب-
لطفا اهمیت ندید
"این شگفت انگیزه" ارائه ای از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی
مترجم : لیلی Askar.m99:تنظیم و هماهنگ سازی
این آغازشه
دلیل آشفتگی صورت لاوانیا بعد از انیمیشن
ده فوریه 2005 هست
روزی که دنیا، زنان رو شوکه کرد
(دخترهای آندرا (محله شون
روزی که همه زنهای کوچک، بزرگ، جوان و پیر رو ناراحت کرد
روز عروسی شاهزاده ماهش بابو بود *شاهزاده : لقب ماهش بابو*
زنان واکنش های مختلفی نشون دادن
مگه آدم ازدواج نمی کنه؟
از یه دختر خوشش اومد و ازدواج کرد
بس کن مادرشوهرمو هیچ وقت فکر نمی کردم ماهش این کارو بکنه
تو چت شده؟ بذار پسرم عصر بیاد
حسابت رو میرسم دوربین رو ببر اون طرف
اسم منم نامریتاست، اما چیکار کنم؟ بدشانسم *اسم همسر ماهش بابو هم نامریتاست*
ولم کن- نه... نکن-
ماهش! حداقل تو تولد بعدیم با تو ازدواج میکنم
همه زنان در آندرا پرادش فریاد زدن و اعلام کردن که در حقشون بی عدالتی شده
ماهش بابو ازدواج کرده؟ مامان
ماهش بابو باید با من ازدواج کنه ماهش بابو باید با من ازدواج کنه
ماهش بابو یک سال پیش در معبد تیروپاتی با من ازدواج کرد
من قبول نمی کنم من این ازدواج رو قبول نمیکنم
کی رو دیده و با کی ازدواج کرده؟ من بهترم
لاوانیا بیشتر از دیگران واکنش نشون داد
لاوانیا با شنیدن این خبر اول دیوونه شد
خواب دید که ماهش بابو باهاش ازدواج کرده و از خوشحالی در اتاقش بالا و پایین پرید
بعد از ظهر دیوانگیش فروکش کرد و از ماهش بابو ناراحت شد
تا غروب احساساتش به آتشی در قلبش تبدیل شد و فوران کرد
روح اون مثل یک کاغذ سفید، سفیده
جنون لاوانیا اون کاغذ سفید رو کاملا سیاه کرده بود
و بعد از اینکه چند روز و شب رو گذروند به اوج خودش رسید
همینه، اون مثل یک اژدهای خشمگین شده بود
من ماهش رو می خوام- لاوانیا-
این ماندیرا دیوی، خاله ی لاوانیاست
بعد از فوت پدر و مادر لاوانیا، خاله ش همه چیز لاوانیاست
اون اصرار داره لاوانیا با یک هندی مقیم خارج ازدواج کنه
بله! من ماهش رو می خوام
دیوونه شدی؟ اخبار رو ندیدی؟ نشنیدی؟
ماهش بابو ازدواج کرد
من ماهش رو می خوام- چطوری؟ چطوری آخه؟-
الو- سلام آقای کریشنا (پدر ماهش بابو)-
شما بهش بگید قربان
من هندیهای مقیم خارج رو مثل سنگ قیمتی به پاش میریزم ...اما اون
پسرم ازدواج کرده، اون الان خوشحاله- من ماهش رو می خوام-
رابطهی اونها خیلی خوبه من نمی تونم کاری بکنم
من به یه طریقی دیگران رو متقاعد میکنم- قربان چرا اینطوری میگید؟-
من که معذرت خواهی کردم من فردا میرم تور اوندرا
خانواده های زیادی به خاطر ازدواج پسرم متضرر شدن دیگه قطع می کنم
من ماهش رو می خوام- لاوانیا-
با شوک بسیار زیاد
زمان هم مثل مغز ماندیرا چرخید
حماقت لاوانیا همراه با زمان زیاد شد
از وقتی که پوکیری (فیلم ماهش بابو) منتشر شد خشم لاوانیا هم زیاد شد
...همونطور که دخترهای دیگه میگفتن چیکار کنم
لاوانیا تصمیم محکمی گرفت
مشکل اصلی از اونجا شروع شد
چی؟
بله! تصمیم گرفتم ازدواج کنم
آفرین، چقدر سریع
من یک شرط دارم- چی؟-
از اونجایی که دلم برای ماهش بابو تنگ میشه مردی به نام ماهش باید شوهر من بشه
همین؟ نگران نباش
اون باید از یک طرف شبیه شاهزاده باشه و از یک طرف شبیه پوکیری (سرکش) باشه
باید مثل ماهش بشه که یاد ماهش بابو بیفتم
در مورد جهیزیه یا طبقه دینی اصلاً سوالی نپرس
اما هندی مقیم خارج مثل شاهزاده و پوکیری سخت میشه
به من مربوط نیست ازت نمی خوام ماهش بابو رو بیاری
می دونم که اون در دسترس نیست
همونطور که گفتم باید ویژگی های اونو داشته باشه و اسمش هم ماهش باشه
همین
ویرش- باشه-
موسسه ازدواج وارادی- آمارش-
موسسه ازدواج سنایی- سوگرووش-
کوندش
رنگش! باجارنگش! روپش! نیروپش جومبوکش! گامبیرش! چیوارش
بسه
یه جوری داد میزنه انگار من بچه کوچولو ام
اگر اینطور ادامه پیدا کنه مطمئنا ماندیرا دیوی هم دیوونه میشه
مشکل عجیبیـه، نه؟
اما ماندیرا نمی دونه که با گشتن تو سایتهای ازدواج کسی پیدا نمیشه
و توی خونه پشت سرشون پیدا میشه
این پاهای بلند مال آنانده
این جوان با قد بالای شش فوت و بالای شصت کرور دارایی
تنها متخصصیه که جنون تدریجی لاوانیا رو ارزیابی می کنه
در واقع خانواده اونم دیوونه شدن
این یک خانوادهی کوچیکه خانواده ای بدون نگرانی
اما یک خانوادهی عجیب
قربان چی می خورید؟- آبمیوه-
بدون الکله یا با الکل؟
نباید بنوشید و رانندگی کنید
اوه لعنتی... بذارش اینجا و برو
چه لذتی تو برنده شدن با لگد زدن به دیگران هست؟
والدین من کرور کرور روپیه در تجارت با این کار به دست آوردن
بردار
قربان! بابا
بله بابا! از دبی چه خبر؟
دبی همه چی خوبه تو چت شده؟
من؟ هیچ مشکلی ندارم، چی شده؟
پیامک صورتحساب کارت اعتباریت اومده می دونی چقدر بود؟
چقدر؟- یک لاک-
اوه خدایا، ببخشید بابا متاسفم
صبر کن... مادرت داره میاد روی خط
الو- سلام مامان! از آمریکا چه خبر؟-
القاعده از آمریکا مراقبت می کنه تو چت شده؟
من؟- صورتحساب کارت دومت اومده! میدونی چقدر بود؟-
چقدر؟ -هشتاد هزار- اوه خدایا، ببخشید مامان! متاسفم-
ما چه بدیای در حق تو کردیم؟- حرف بزن-
من از قصد این کار رو نکردم
هی آناند
چند بار بهت گفتم حداقل 2 لاک در ماه از کارت من خرج کن؟
چرا پدرت رو خسیس نشون میدی؟
چرا لذت نمی بری؟- صبر کن-
اون ماه گذشته قول داد که مبلغ بیشتری از کارت من نسبت کارت باباش خرج کنه
چه اتفاقی برات افتاده؟ حالت خوب نیست؟
حتماً حالش خوبه، چون غذای تو رو نمیخوره
تو دهنتـو ببند
وقتی برات غذا درست می کردم انگشتات رو هم میخوردی
فراموش کردی؟
پسرم، از سه هتل ستاره برای خودت غذا بگیر
اگر از کارت مادرت استفاده کنی از سوءهاضمه می میری
اوه هتل سه ستاره! کارت تو حتی برای سه لیتر بنزین هم به درد نمی خوره
سه لیتر نه، می تونه 300 لیتر بنزین مستقیم از خلیج به دهن تو پمپ کنه
به دهن من پمپ کنی؟ پمپ کن ببینم
ببین، منو وسوسه نکن اگر عصبانی بشم چهار تا بمب میندازم تو دهنت
هر دوتون بس کنید
من تا ماه آینده هزینه هامو زیاد میکنم تا شما راضی بشین
قول؟ -قول؟- قول-
کی میاید؟- ممکنه یک ماه طول بکشه-
اگر تا ماه آینده تمام صورت حساب های تو رو نبینم نمیام
خدایا! خداحافظ
هی عزیزم! پسر بدی باش- باشه-
لطفا -باشه- خداحافظ -خداحافظ-
خدایا
من چقدر عالیام که با وجود همچین والدینی باز هم عادی رفتار می کنم
خیلی زیاد قربان
من چقدر عالیام که با وجود اینکه خدمتکار شما هستم باز هم عادی رفتار میکنم
الان میزنمت
دوباره شروع شد
طوفان پوکیری در خونه ییلاقی
میمیرم
قربان به مشکلش نگاه کن
اونها دوست خانوادگی شما هستن، نه؟
اون ما رو با موسیقی دیوونه می کنه
با اینکه آتیدی* اومده، ولی پوکیری* نمیره *فیلمهای ماهش بابو*
درسته باید یه کاری کرد
این طوفان باید به ساحل برسه
باید انجام بشه قربان لطفا انجام بدین
آناند همچین تصمیمی گرفته
از این به بعد به تماشا ادامه بدین
تو منو کُشتی از بس گفتی ماهش! ماهش! ماهش
لاوانیا! امروز یک پسر میاد تو رو ببینه- چرا؟-
اون پسر تا حالا هیچ دختری ندیده؟- دهنتـو ببند-
اون پسر برای خواستگاری میاد
اون تو استرالیا درس خونده و تو آمریکا کار می کنه
اگر اینطوره بهش بگو با یک اسکیموی خوب تو آلاسکا ازدواج کنه
اسمش ماهشـه؟
من به تمام سایتهای همسر یابی برای پیدا کردن اسم ماهش سر زدم
ولی هیچ کس پیدا نشد
باور نمی کنم، آندرا رو گشتی؟- چی؟-
با داشتن این همه دارایی و تحصیلات
چرا دنبال هم محلیهای احمق می گردی؟
از این به بعد این مزخرفات رو بس کن
همونطور که من میگم با یک هندی مقیم خارج ازدواج میکنی
خاله! چند بار باید بهت بگم من همچین دامادی نمیخوام؟
بعضی از اونها یک ماه مرخصی میگیرن تا فوراً به هند بیان
من یه احمقم که بسته بندی بشم و برم؟
پس کِی ازدواج میکنی؟
وقتی ماهش خودمو پیدا کردم
من اصلا قبول ندارم
من باید با افتخار بگم داماد من یک هندی مقیم خارجه
منم باید با افتخار بگم اسم شوهرم ماهشـه
با گفتن پوکیری! پوکیری! پوکیری ما رو به کشتن میده سریع قفلش کن
با اینکه خونه پشت خونهی ماست چرا انگار یک کیلومتر دورتره؟
باید شکمت رو کوچیک کنی
نه! من نمی تونم
منو تکه تکه کن و دفن کن
وگرنه روح خواهرم یعنی روح مادرت عذاب میکشه
انگار این یک فیلم خانوادگی با خشونت و احساساتـه
وایسا
منو بکش
یا بهم چاقو بزن، یا با اسلحه بهم شلیک کن
No comments yet. Be the first to leave one.