The first 198 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
«برگرفته شده از رمان «خدای روشنایی «نویسندهی سایت «چیدیان»، «منگرو شنجی
پنجرهی لک شده رو باز کن
عیبی نداره اگه بیرون، تاریک و مبهم باشه
اگه صدمه ببینم چی میشه
همگی
گریهکنان، روی صحنه رفتن
،قهرمانان به این راحتیها گریه نمیکنن برمیگردن و دوباره میجنگن
در هوا پرواز میکنن و برای تغییر میجنگن
من کی هستم؟ همهچیز رو فراموش کن
در میان دنیا، نور بتابان
دورهی جوانی، بیاندازه پرشورـه
همیشه در تغییر و مهربانـه
.قایق طبیعت، پل به دنیایی دیگرـه زندگی، پرتگاه بدبختیـه
کسی که در جهان، به روشنایی میدرخشه
روح روشنایی
قسمت اول
،آنسوی دنیایی که در آن زندگی میکنیم
جهان پهناورـه
موجودات اسرارآمیز زیادی،اونجا تکثیر میشن
ما بهش «بهشت بیرونی» میگیم
،برای جلوگیری از هجوم فضاییها
،ده امپراطور مقدس با هم «سپر خلاء بزرگ» رو ساختن
که تکهی «تایشانگ» ازش محافظت میکنه
،و همزمان، جهان رو میگرده
و دنیا رو زیر نظر داره
«بینگیون»
،میلیونها بارـه
که آینده رو دیدی
،ایندفعه
چی دیدی؟
،توی این دنیا
هر صد و بیست و نه هزار سال، یه دورهـس
دوازده هزار سال، تا الان گذشته
دنیای قدیم، درحال نابودیـه
دورهی جدیدی داره شروع میشه
،دوباره که نمیخوای بگی
این دوره واسه انسانهاست، ها؟
،ستارهی آغازین، برای ماست
انسانها هم همینطور
ولی در آخر، انسانها فانیان
بدون رهبر، دورهی کاملا جدیدی در راهـه
،حرفهات
واقعا قلبم رو میشکونن
احیانا قهرمان این دورهی آینده، من نیستم؟
این رو از کجات درآوردی؟
دوباره اومد
،سپر خلاء بزرگ روز به روز داره ناپایدارتر میشه
شمشیر بهشتی مهر و موم شیطان
ساعت جهان
سرکوبش کن
،این هیولای میمون
یکم شبیه پادشاه شیطان باستانیـه
«کنگ»
،اتفاقا
قصر آسمانی هم، به یه ستون نیاز داره
برادر
این آخرین ماموریتم با توـه
مطمئنی میخوای به جهان پایین بری؟
جواب نجات این دنیا، اونجاست
آینده راهنماییم کرده
دروغگو
مشخصه واسه ازدواج میخوای بری
،بذار ببینم
«هنگ شوانجی»
چه سر گندهای داره
،بچهـت هم
سر بزرگی خواهد داشت
چطور تونستی بری تو اتاقم؟
من برادر بزرگترتام
یالا بهتر بگم، والدین تو
باید به حرفم گوش بدی
هیچوقت نمیخوام بهت آسیبی بزنم
،برای دهها هزار سال
مدیریت کل این پادشاهی ابدی، با من بوده
چطور جرات میکنی بگی تو والدین منی؟
«منگ شنجی»
واسه بزرگ کردنت، کلی زحمت کشیدم
،بهخاطر یه مرد
میخوای بردارت رو ول کنی
مراقب حرف زدنت باش
وگرنه، دیگه هرگز باهات حرف نمیزنم
،مگه یه دختر کوچولو رو نفرستادم تا کنارت باشه؟
برو
،اگه باهات بد برخورد کنه
میکشمش
خداحافظ
برادر
ده سال بعد پنجاه و سومین سال سلسلهی داچیان
بینگیون
فاجعه در راهـه
زمانمون داره کم و کمتر میشه
من دیگه قدیس تکهی تایشانگ نیستم
ولی قبلا، نگهبان سپر خلاء بزرگ بودی
بینگیون
به کتابهای مقدس کیهان نیاز دارم
خودت میدونی
کتابهای مقدس کیهان
به قوانین زمان و مکان، تسلط پیدا کن
اینها، هستهی سری تکهی تایشانگان
فقط برادرم میتونه تصویر کلی رو ببینه
«منگ شنجی؟»
اون که هیچوقت از انسانها خوشش نمیاد
،اون
،انقدر زیاد عمر کرده
که فراموش کرده خودشم روزی یه فانی بوده
تایشانگ
تکون نخورده
بینگیون
چطور میتونی کمکم کنی؟
،تاحالا فکر کردی
،که راهی که در پیش گرفتی
ممکنه غلط باشه؟
خلاء تکه تکه شده
به دنیای دیگه میرسه
،این، راه بزرگیـه که امپراطورهای مقدس قدیم هرگز بهش پی نبرده بودن
چطور ممکنه غلط باشه؟
از خود راضی بودن، درسته؟
درست مثل منگ شنجی؟
دوباره دارن دعوا میکنن
،خب
،شاید
هر دوتون در اشتباهاین
خیلی سخته
«شیوباو»
چی شده؟
غصه نخور
یه دونه جدید برات درست میکنم
بابا
،مردم
،با عقلشون فکر میکنن
یا با دلشون؟
معلومه که با عقلشون
شمشیر شکسته
،هرچی بیشتر بهش فکر میکنم بیشتر ناراحت میشم
پس چرا قلبم ناراحته؟
نباید سرم درد کنه؟
،وقتی غمگینی
طبیعیـه که قلبت درد بگیره
قلب نمیتونه فکر کنه
پس چرا ناراحته؟
،اگه الان غذا نخوری
شکمت هم درد میگیره
درسته
بیا اول غذا بخوریم
،اگه نخوری
،چطور میخوای قدرت فکر کردن به چنین سوال عمیقی داشته باشی؟
بیا
شاهزاده خانم
امروز نمیخواین به کتابخانهی سلطنتی برین؟
،«فکر میکنی واقعا «یانگ پن
،«سه کتاب مقدس سری معبد «داچان
رو بهم نشون میده؟
شاهزاده خانم، مراقب حرفهاتون باشین
از امپراطور کل جهان حرف میزنین
،چقدر
!ترسویی
واقعا روم رو سیاه کردی
دائو» یکی رو درست کرد»
یکی، شد دوتا
دوتا شدن سهتا
و سهتا، همهچی رو به وجود آوردن
مامان
کی «دائو» رو به وجود آورد؟
چیزی در هرج و مرج، شکل گرفت
که قبل زمین و بهشت، وجود داشت
تنها و بدون تغییر میمونه
با خطر، میچرخه
ممکنه مادر جهان باشه
برای همین اسمش «دائو»ـه
راز طبیعت
راز طبیعتـه
،چیکسی میتونه
همچین متون مقدسی بنویسه؟
اعلیحضرت
«منگ بینگیون»
هنوز موافقت نکرده؟
،تکهی تایشانگ
،نگهبان ستارهی آغازین
،خدای انسانها
هنوز توی یه قفسهی مرتفعـه
اونها چیزی جز زندانبانان موجودات، نیستن
«امپراطور تایزونگ»
پدربزرگم
،بهخاطر زیرپا گذاشتن ممنوعیت تکهی تایشانگ ،و تمرین جادو
توسط منگ شنجی، سر به نیست شد
«امپراطور گاوزونگ»
پدرم
اون هم قوانین تکهی تایشانگ رو زیر پا گذاشت
حتی وقت نکردم تکههای بدنش رو جمع کنم
،قوانین
در برابر منطق، هیچان
،برای اون
این کارها، غیرمعقولـه
خودت رو ببین
،هرکی بخواد باهات بحث کنه
قطعا زجر میکشه
،قدرت
No comments yet. Be the first to leave one.