The first 200 lines.
چرا اینقدر گریه میکنی؟
اگه تو نمیخوای گریه کردن منو ببینی، دیگه گریه نمیکنم
میذارم گریه کنی
ولی فقط میتونی با من گریه کنی
عصبی شدی؟
آره، خیلی
میتونی عصبی بشی
ولی نه، فقط، فقط با من گریه کن
حالا با تو ام، دیگه حرفی ندارم بزنم
تو این خونه، پدرم بزرگ خونه است
پدرم مرد ساده و مهربونیه
مادرم، آرومه
برادرام خیلی شبیه اونن
اما زناشون کمی زبونشون تیزه. پیش اونا مواظب باش
رفتار شون خیلی اذیت کننده تر از حرفاشونه
نگران نباش
اگه یکی از اونا اذیتت کنه، بهم بگو. حلش میکنم
چیزی درباره گذشتم میدونی؟
خیلی شنیدم
چی شنیدی؟
میگن تو با زنای زیادی رابطه داشتی
من؟ اوه
ولی همه اونا تو گذشته بودن، حله؟
از امروز به بعد، مهم نیست تو زندگیت چکار میکنی
یادت بشه تو خونه یه زن داری
و اگه یه روزی، عاشق یه زن دیگه شدی
میخوام بهم بگی
نمیخوام آخرین نفری باشم که میفهمم، حله؟
چی؟
اوه، نه
یه چیزی رو باید باهاشون روشن کنم
همینجا بمون
بگو
پدر
لیو جی ازدواج کرده. قبل از این حمایت ازش سخت بود
حالا ما یه نفر اضافه داریم که باید اونم پشتیبانی کنیم
پدر، فکر میکنم وقتش رسیده که بهش بگی
باید خونه شو جدا کنه
بله، پدر، باید یه خونه جدید پیدا کنه
جدا بشیم؟ میخواستین همینو بهم بگین
فکر می کنین این خونه چقدر می ارزه؟
منظور ما اینه جی خیلی تنبله
برای همینه که اینو خیلی میگیم
کافیه
پدر، یه چیزی بگو
چرا حرف نمی زنی؟- من با پدر بودم-
یکی تون به حرف من گوش کرد؟
تا زمانی که من زنده ام، کسی از خانواده جدا نمیشه
تو چرا هیچی نمیگی؟
پدر
مادر
برادران
زن داداش
میدونین که من ازدواج کردم
همسر من لیو ژی دختر یه ثروتمنده، ولی اونو ناراحت کردن
اگه اون عصبانی تون کرد، بیاید با من حلش کنید
ازتون ممنون میشم. الآن هم، از همتون ممنونم
کافیه. بلند شو. بلند شو
از این همه ادب تو شرمنده شدم
لیو جی، میخواستم بپرسم که
اون دختر یه مرد ثروتمنده
چطور تونستی اغفالش کنی باهات ازدواج کنه؟
من اغفالش نکردم
تو مادرمو اغفال کردی باهات ازدواج کنه؟
زن داداش، برادر من تو رو اغفال کرده؟
یا تو، برادر من تو رو اغفال کرده؟
عجب، چه قدر بی ادب حرف می زنی
چی گفتی؟
من ازتون فقط یکم کمک میخوام
بسیار خوب، خوب خوب، لیو جی، چون ازدواج کردی
حالا وقتشه خونه تو ازمون جدا کنی
دیگه نمیخوام دردسر درست کنی
باشه
سمت اتاق غربی نرین، خوب نیست
اون داره میره
اون زن خوبیه برات؟
من با لیو ژی ازدواج کردم
ولی من مسئولیت کاری رو که کردم به عهده میگیرم
من اینجا شراب میخوردم
ولی هیچ وقت بهت پول نمیدادم
اومدم تا پولشو بهت بدم
تو بیشتر از این ها بهم مدیونی
میدونم
میدونم
نگران نباش
زندگی تو برات سخت نمیکنم
وقتی بچه به دنیا اومد، حتما بهم خبر بده
داره بارون میاد
چند لحظه اینجا بمون
نمیپرسی کجا بودم؟
مگه بهم نگفتی بعضی چیزا رو ازت نپرسم؟
رفتم یه چیزی رو تموم کنم
میدونی چی بود؟
تموم شد؟
واقعا انجامش دادی؟
بله
از الآن
یه همسر خوب میشم
لیو ژی
بله؟
تو با خانواده لیو ازدواج کردی، حالا یکی از مایی
دیگه عضوی از خانواده لا یو نیستی
اگه با این لباس های زیبا کار های خونه رو انجام بدی
مردم روستا بهت میخندن
پس چی بپوشم؟
هی، میتونی اینو بپوشی
چند روز دیگه، میبرم یکی رو ببینی
کی رو؟
یکی از اهالی روستا
لا یو ژی
وقت غذاست ولی جی هنوز برنگشته
کجا رفته؟
فکر می کنم به زودی میاد
لیو جی، کجا رفته بودی؟
منتظرت بودم تا بیای غذا بخوریم. زود باش بشین، بشین
نگفتم که غذا رو تو خونه میخورم
لیو جی
اون همیشه وسایل خونه رو میبره
تا حالا ندیدم یه چیز کوچیک تو خونه بیاره
اصلا نمی تونم باور کنم- تاسف آوره-
پدر، فکر میکردم اگه ازدواج کنه درست میشه
ولی ، می بینی؟ یه ذره هم عوض نشده
گوش کن پدر، تو باید باهاش حرف بزنی- کافیه، ساکت باشین
باعث تاسفه. اون مرد بزرگی شده اما هرگز برای ما کاری نکرده
نمیتونم تو آرامش غذا بخورم؟ تمومش میکنین؟
حالا بخورین
بذارش اینجا- نه، نه نمیتونی اونجا بذاری-
بهت گفتم برو اونجا
غلطه، غلطه. اونجا نه
هی، هی، هی. کی داره این بازیو میکنه؟ میخوای ببری؟
اگه بذاری اونجا هیچ کاری نمیتونم بکنم
لیو جی
لیو جی، لیو جی، لیو جی، خدای من
لیو جی، تو دانگ یوئه تینگ دعوا شده
چی باعث شده دعوا کنن؟
یازم سر قطع آب دعوا شده. چند نفر از دانگ یوئه تینگ
چندین نفر از اهالی سی شوی تینگ رو زدن
واقعا؟- لیو جی. لعنت-
مردم آسیب دیدن؟
کسی زخمی هم شده؟
آره. چند نفرشون بدجور زخمی شدن. زمین پر از خون بود
اسلحه ای دارین؟- نه-
وقت نداریم. بریم
بریم
مردم سی شوی تینگ، ما رو مردم دانگ یوئه تینگ زدن. بیاین بیرون
بریم
بیاین بریم
دانگ یوئه تینگ بازم با ما دعوا کرده
زود باشین، بیاین بریم یه درس حسابی بهشون بدیم. زود باشین
داریم میریم بزنیمشون. زود باشین. بریم. حرکت کنین
اونا باید تنبیه بشن. یکی از همین روزا وقتشه
خب. به نظر میاد همتون اومدین
شنیدم اومدی تا تو دانگ یوئه تینگ دعوا راه بندازی
درسته؟
جناب سائو، دانگ یوئه تینگ اول دعوا رو باهامون شروع کرد
اینو باش. تو باید بینمون عدالت رو اجرا کنی
دعوا با اسلحه ممنوعه
بهتون هشدار میدم. از این لحظه
اگه کسی با اسلحه دعوا راه بندازه
دستگیرش میکنم
آقای سائو
ما کسایی هستیم که صدمه دیدیم اونا میخواستن آب ما رو بدزدند
بدون آب، ما زراعت و محصولی نداریم
اگه محصولی نداشته باشیم، مالیات ما رو نمیگیرین؟
درسته
اگه ما رو از مالیات معاف نکنین، دعوا میکنیم
من فقط مامورم، آب برام مهم نیست، برای همین چیزی دربارش نمیدونم
ولی یادتون باشه، اگه کسی قانون چین رو زیر پا بذاره
دستگیرش می کنم
فهمیدین؟
خودتونو کنترل کنین. کشاورزان شرور. برین خونه هاتون
لیو جی، انتقام نمی گیریم؟
لیو جی، اینو هرگز فراموش نمی کنیم
خیلی خب، باشه، چرا فریاد میزنین
هی
از کنار جاده برو. زود باش
همین الآن برو. زود باش- باشه-
آخ آخ- متاسفم، لیو جی-
آروم
وقتی اون منو دستگیر کرد، تقریباً از اونجا بیرون اومده بودم
ژو بو، روز های بدتر از این داشتی
درسته
لیو جی، دیدی باهامون چیکار کردن. چطور می تونیم
خب چی؟ ما تو دعوا شکست خوردیم
سلام، چی شد؟ پیام رو رسوندی؟
آره رسوندم. همه چی رو بهشون گفتم
اونا چی گفتن؟
گفتن
بهم بگو. به مادرامون فحش دادن؟
نه. عوضش اجداد ما رو فحش دادن
لعنتی. لعنتی
بهشون گفتی که
ما قراره فردا تا سر حد مرگ بجنگیم
برای حقمون می جنگیم- چیزیه که بهشون گفتم-
چی گفتن؟
گفتن که، نمیدونن
که ما از قصد نزدیمشون بنابراین فردا
همون زمان، همون جا. یه جنگ واقعی خواهیم داشت
خوبه، خوبه، خوبه اونا رو درست همون جایی که می خوایم، گیرشون انداختیم
ولی لیو جی، چیکار میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.