The first 200 lines.
تو ذهنم میدونم چطوریه، ولی چرا نمیتونم حرکت کنم؟
گفتم دلیلی برای بردن ندارم ولی چرا باختن انقدر دردناکه؟
...همیشه نصف و نیمه تصمیم میگیرم
.برای همه چیز...
فرزند خدا (قسمت سه) ادامه
خیره
.به من خیره شده !کاملا به من خیره شده
!خیلی قدش بلنده... من میترسم
امم... اسمتون چیه؟
ا-ام... کیریاما
اسم کوچیکتون؟
.ری. ری کیریاما
درست حدس زدم. تو راهنمای . بازیکن حرفه ای شوگی شدین
.خوشبختم. من تاکاهاشی یوسکه هستم
من بیسبال بازی میکنم .میخوام در آینده بازیکن حرفه ای بشم
پقبلا مطمئن نبودم که به خاطر بیسبال وارد دبیرستانی معمولی بشم
. یا به یه دبیرستانی برم که شانس قهرمانی رو تو مسابقات ملی داره
.اونوقت بود که پدرم راجع به تو گفت
تو این دنیا بچه های مثل این وجود دارن
بچه های که تو دوره راهنمای راهشون رو انتخاب میکنن .و بعد بازیکن حرفه ای میشن
اگه میخوای یه بازیکن حرفه ای بشی باید جرات داشته باشی، و تصمیمت رو بگیری
. برای همین تصمیم گرفتم به دبیرستانی تو شیکوکو برم
مربی که تو مسابقات راهنمای بهم کمک کرد منو دعوت کرده اونجا
.ولی میخوام چیزی رو ازت بپرسم
کیریاما سان، بعد از اینکه بازیکن حرفه ای شدی .بعد از یه سال دوباره به دبیرستان برگشتی
امم... چرا اینکارو کردی؟
وقتی این چهره جدیش رو میبینم
این سوالی بود که به بیشتر از یه جواب ظاهر احتیاج داشت .باید با کلماتی صادقانه جواب میدادم
.این رو متوجه شدم
...ولی
چطوری منظورم رو برسونم؟...
...ام
.من فقط تو شوگی مهارت دارم
.راحت نمیتونم با بقیه ارتباط برقرار کنم
.درس خوندن رو دوست دارم، ولی مدرسه مناسب من نیست
. من از تصمیمی که برای زندگیم گرفتم پشیمون نیستم
...ولی
.فکر کنم خاطره میخواستم از اینکه فرار نکردم
.احتمالا
!چقدر خجالت زده شدم
چرا همچین نطقی کردم؟
!تو یه دانش اموز راهنمایی که من تازه دیدمش
قرمز شدن
.فهمیدم
. فقط من هستم که راجع به خاطرات«فرار کردن» و «تنبلی کردن» رو میدونم
«ولی تو لحظه های حساس، مربیم گاهی بهم میگه« به خودت ایمان داشته باش
ولی اگه تو حتی یه خاطره هم از «فرار کردن» و «کوتاهی کردن» داشته باشی
با خودت فکر میکنی .«ولی به هر حال من اون دفعه کوتاهی کردم»
.و نمیتونی کارت رو انجام بدی
،نمیتونم خوب توضیح بدم
ولی تو میخوای از شر این حس راحت بشی، درسته؟
حرفم رو فهمید.
.آره
...اوه،نه
این چیه؟
. من خیلی خوشحالم
...احساس میکنم
، اگه جلوی خودم رو نگیرم...
، اشکام سرازیر میشن
.برای همین دستپاچه شدم
. در این حد خوشحال بودم
!هی، تاکاهاشی
!ببخشید دیر کردیم. بیا بریم
...درسته. ولی میخواستم بیشتر صحبت کنیم
.ام، اگه مشکلی نداره، میتونیم بعدا باز صحبت کنیم
واقعا میشه؟
میتونی از طریق هینا...منظورم کاواموتو سان، با من تماس بگیری
.باشه،فهمیدم. بهت زنگ میزنم کاواموتو
!ب-باشه
لرزش
تپش
- !ممنون هینا - ! ممنون کیریاما
.پسر باحالیه
. مگه نه؟ کارش حرف نداره
راجع به چی حرف زدین؟
... عه؟خوب،آه
خررر...خرر...خر.
...میتونم ببینمشون
!بابت غذا ممنون
بزار ببینم... من از اون همه برنج کوفته برنجی نمکی درست کردم
توش تمپورا،تخم مرغ آبپز ...ترشی سبزیجات هم هست
.ممنون. واقعا ممنونم
!ممنون، ری
!بعدا میبینمت
اون شب، غذای گرم و اتفاقات متفاوتی که اون روز افتاده بود
. یه حس گرم و نرمی به دلم میداد
..نمیتونستم به اسونی بخوابم.
.برای همین تا دیروقت داشتم معماهای شوگی حل میکردم...
یکدفعه، بوی آب و صدای امواج
.تا اتاق من در طبقه ششم بالا آمد
.میخواستم ازت بپرسم
...دقیقا همونطور که اون ازم پرسید
...اگه روزی رسید که من هم بتونم از کسی بپرسم
...یه روزی
...منظره ای که تو اون چشمها انعکاس پیدا میکرد
...داستانی که اون سمت طوفان وجود داره
. .درسته
.هنوز داستان های که بعد از هدف وجود داره رو نمیدونم
(فرزند خدا (قسمت سوم
.چیزهای مهم. مسائل مهم
ا-امم...چطوره شام بخوریم؟
...آ-آره
.الان هینا، خیلی مضطربه
،معمولا مثل یه توپ انرژیه
، یا مثل یه ابر سیاه پکر
.یا عصبانی مثل رعد و برق
.همیشه یه جوری سر زنده است
به نظر من .این چیز خوب شخصیتشه
.ولی الان عین یه تخته خشک و رسمی شده
،به خاطر اینکه رو به روش
. تاکاهاشی نشسته.
نگران نگران
منجمد
منجمد
.پسر، خیلی وقت نیومده بودم اینجا
منجمد
منجمد
از سال دوم فکر کنم؟
منجمد
ام،هینا؟
منجمد
.هی، بیاین کاری بخوریم دیگه
منجمد
منجمد
آخخخخ
آهههه
.بیا، هینا. طاقت بیار
انقدر برنج کافیه؟
به نظرت کاری کافیه؟
.شاید یه شام مجلل تر بهتر بود
.کاری خیلی معمولیه ! خوشحالش نمیکنه
.همین خوبه. خیلی خوب درست شده
دریافت پیام از :تاکاهاشی موضوع : تاکاهاشی هستم کیریاما سان، روز شنبه وقتتون آزاده؟
یک پیام
همین الان از تاکاهاشی یه پیام گرفتم .میپرسه شنبه وقت دارم یا نه
میتونیم هر دو بیایم خونه تو، هینا؟
...اممم
از اینکه انقدر مضطربش کردم احساس بدی دارم
.ری، مومو گشنشه
امکان نداره! چرا شنبه شب اینجا نیستی خواهر؟
!من ازش خواستم شام رو با ما بخوره
.چه دردسری شد
. یک دفعه ازم خواستن شنبه تو مغازه کار کنم
...بزار ببینم
چرا کاری درست نمیکنی ؟
میتونی از قبل اماده اش کنی، بعد وقتی امد گرمش کنی. راحته نه؟
.و نگران خراب کردنش هم نیستی
!ولی کاری خیلی معمولیه
! باید یه حالت مجلل تر و باحال تر داشته باشه
تو هنوز از کارت درس نگرفتی نه؟
به همین زودی اون بنتو رو فراموش کردی؟
... ببین، وقتی موضوع درست کردن شام ـه
چی؟ شام؟ گفتی شام؟
- آره، درسته؟ - .بله سنپای، خودم شنیدم
... اوه،نه! منظورم از «شام» اون «شام» شما نبود
!اوه، دوبار هم گفتمش
شام؟ شام؟ خواهر، شام میخوای درست کنی؟
خوراکی
به نظر میاد باخت بهشون
خوب، چطوره برای بهتر کردنش کنارش مرغ سوخاری هم بزاری؟
کاری
مرغ سوخاری
...مرغ سوخاری
فوق العاده خوشمزه
و اگه روش هم تخم مرغ عسلی اضافه بشه، چی میگی؟ خوبه نه؟
خب!؟
فوق العاده خوشمزه
تخم مرغ عسلی ؟
خوشمزه
بیش از حد خوشمزه
. به نظر مشکل حل شد
... و تاکاهاشی هم
.بالاش تخم مرغ عسلی هم هست
!بابت غذا ممنون
!بابت غذا ممنون
چقدر با اشتها میخوره
!کاواموتو چقدر کاری ـت خوشمزه است
مرغ سوخاریش عالی بود !اونوقت تخم مرغ عسلی هم اضافه کردی؟ خیلی عالیه
!مثل رستوران هاست
!واقعا؟ بازم میخوای
!هورا، ممنون خواهر
.اوه درسته
. میخواستم چیزی رو از کیریاما سان بپرسم
- کاواموتو میتونم دستگاه ویدیوت رو قرض بگیرم؟ - ا-البته
NHK پنجاه و هفتیم مسابقه ی
...ام...این
- !همونی که دفعه پیش امد اینجا - !ب-بودورو
چ-چ-چرا؟
چی؟ نیکایدو دان 4هم اینجا امده؟
!فوق العاد ست
فوق العادست؟ همینی که تو تلویزیونه؟ .هیچ وقت چیزی راجع بهش نگفت
اوه، درسته. دوست صمیمی کیریاما سانه،.
دوست صمیمی؟ این از کجا به ذهنت رسید؟
خیلی باهام صمیمی هستین، هاه؟ نیکایدو سان . اغلب تو مصاحبه و اینا، این رو میگه
...صبر کن. اگه نیکایدو میخواد نظر بده
هی، چطوره این ویدیو رو دفعه بعد ببینیم؟
سیاه، شش-اف- ژنرال طلایی سفید، سه- دی- فیل
سیاه، شش- دی - اسب اژدها
.کیریاما دان 5، تنها هفت دقیقه داره
.ام...بابت شام ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.