The first 200 lines.
« ...آنچه گذشت »
هر اسلحهای بود، همه رو میبریم پاسگاه
میبینی؟ ما هم یه اکیپ درهمکوبی داریم
دفتر یادنگاشت احمقانۀ قاضی باید همینجاها باشه
سر راهِ برگشت دم یه عتیقهفروشی وایسادی؟ - مال منزلـه -
فکر میکرد خیلی زبروْزرنگه که اینجا قایمش کرده
...اگه این اسلحه قرار باشه خودش رو نشون بده
کار من به کجا میکشه؟ - تحویلش بده -
بیا این کرَکر رو برای همیشه از جونمون وا بکّنیم
میخوای با سندی استنتن ازدواج کنی؟
سندی خیلی با برادرش صمیمیه
«ازقرارِمعلوم میخواد اول من رو ببینه، پس، من هم گفتم «باشه
منسل، استنتن و بچۀ آلبانیاییـه یه ساعتی میشه که اونجان. باید آخرهاش باشه
خیلیخب، برو بریم
بهتره گورت رو از اینجا گم کنی، دادا
کلمنت، نکن
چطوره بری لای ورودی
هوم؟
گفتم تکون بخور
!سندی
چطوره یه لطفی در حق من بکنی و... بری سمت اون کلید، باشه؟
میخوای باهاش چیکار کنی؟
متوجه نشدم چی گفتی، شریک
تو مُردۀ متحرکای
هوم
پای لعنتیت رو بذار لای دهنه
یا جفت پاهات رو. برام مهم نیست
...عزیزم
چرا فقط یه مشت نمیزنی توی صورتش؟
کلید رو بزن
!زر مفته
،پات رو پایین نگه دار
وگرنه اون کلّۀ پهن فرفریت رو پخش میکنم کف این زیرزمین
...سندی
کلید وامونده رو بزن
،خیلی مأیوسام
،ولی از دستت شاکی نیستم
وگرنه تا الآن ماشه رو کشیده بودم
میدونی، وقتی با پای گچگرفته درازبهدراز ،روی تخت بیمارستان افتاده باشی
نمیخوام فکرهای بدی در سر داشته باشی ...مثلاً بخوای به پلیس یا هر کسی بگی
،چون اگه بگی
...دوباره میام به دیدنت
و عوض پات، سرت رو میذارم اون لا
گرفتی؟
من خوبام. من خوبام، من خوبام
اوه، ببین کی اینجاست
وقتی کِیفوْحالها تموم شده، تازه سروْکلّۀ کلاهی پیدا میشه
شنیدم یه تصادف جزئی بود
آره، این دو نفر «پلیس بوِرلی هیلز» رو سر خودشون آوردن
ادارۀ پلیس دیترویت» ردّ وسایل نقلیه رو به یکی» «از ملکها زد، یه ساختمون انباری در «کورکتاوْن
پس میرسیم اونجا، درسته؟
یهمشت آلبانیایی ملعون پیدا میکنیم که دارن داداشمون رو مثل «مسیح»ِ روی صلیب روی کولشون حمل میکنن
«رسیدیم، میگیم: «هی، بچهها، اوضاعاحوال؟
«میگن: «برید کونتون رو بدید. از پلهها افتاده
الآن اون «عیسی»ِ سربههوامونه؟
آهان، پاش خرد شده، کمِکم از پنج جا شکسته
متقاعدش کن منسل رو متهم کنه
این دیوث رو از توی خیابون جمع کن
بهجرم قتل هم نشد، بهجرم ضربوْجرح مشدد بگیرش، خب؟
خودی نشون بده. یالا
منزل رو نندازیم پشت میلهها، آلبانیاییها واسه گیرآوردنش شر درست میکنن
سعی میکنن منزل رو ازطریق دختره بگیرن
آره. چه حسی نسبت به اون قضیه داریم؟
کسی جز ما از مکان دل ویمز خبر داره؟
فقط خودمون
،خب پس، آخرین آدرسِ شناختهشدۀ سندی رو بررسی کنید
،یه ماشین بذارید سر کاندوی ویمز
و شاید یه نفر هم محض اطمینان توی کازینو
از قبل انجام شده
اسکندر تازه از زیر تیغ جراحی دراومده
هی، بذار دو دقیقه با این بچه تنها باشم
با تو حرف نمیزنه
تنها چیزی که میتونه زبون اون پسرک رو باز کنه، توماست
توما دیگه چیه؟
توما کستیوت، عموی بچههه
اینسمت رود، حرف اولوْآخر آلبانیاییها رو اون میزنه
حرف توما برو داره
قدمِ بد برداشتی؟
درک میکنم، احساس آسیبپذیری میکنی
،آبیپوشها سؤالپیچ میکنن
شاید دارن از آدم اشتباهی میپرسن
میشه لطفاً تنهامون بذارید؟
این یه مسئلۀ خانوادگیه
دوست دارم با رئیست حرف بزنم
بهنظرت میشه ترتیبش رو داد؟ - من رئیس ندارم -
هر کسی رئیس داره. حتی خود رئیس هم رئیس داره
من توی «میامی» رئیس دارم. تابهحال رفتی؟
جای بدی نیست
دوست دارم برگردم اونجا
به رئیست بگو من وْ اون یه مشکل مشترک داریم
و معتقدم میتونیم برای مصلحت مشترکمون همکاری کنیم
بهش زنگ میزنم
بهش بگو معاون مارشال ایالات متحده ریلن گیونز
اسمم ارزشی براش نداره، ولی شاید اون بخش مربوط به فدرالیبودنش یه توفیری بکنه
کلاه قشنگیه
مدل «استتسن 10ایکس»ـه؟
رئیس موافقت کرده دربارۀ این مشکلات مشترک صحبت کنید
اون رو ببین
پس بالأخره رئیس داری
این گپوْگفت کِی صورت میگیره؟
موردی نداره من هم بیام؟
هی، ممکنه به من احتیاج پیدا کنی. من یهخرده آلبانیایی بلدم
لعنت، زن
میخوای؟
میدونی، تو دقیقاً تبلیغ متحرکِ اون پُخ نیستی
کلمنت، خودت من رو اینجوری کردی
چجوریت کردم، عزیزم؟
چجوریم کردی؟ بندبند وجودم داره میلرزه
منظورم اینه، ببین، دستم رو ببین داره میلرزه
میتونه از فشارخون پایین باشه
چرا باید میرفتی اون کار رو با اسکندر میکردی، کلمنت؟
اونجوری به پاش آسیب بزنی. ما-ما-ما هیچوقت ما هیچوقت دربارۀ انجام اون کار صحبت نکردیم
خب، داشت تحریکم میکرد
چطوری؟
چطور-چطوری داشت بهقدری تحریکت میکرد که
مجبور بودی بری پاش رو با یه درِ گنده خرد کنی؟
،پناهگاه بمب عجیبغریب بدون هیچ پولی داخلش
،بهترین جا برای انبارکردن دستۀ اسکناسه
ولی این دهاتی ازش واسه مینییخچال و یه هایفای استفاده میکنه
هه! پوف
گیرت آوردم
اسکندر لالیگگ هیچی نیست. هیچکس رو نداره
اون رو دیگه میتونی فراموش کنی. به خاطرهها پیوست
پوف. بو رو حس میکنی؟
چیه؟ نون تُست؟
نه، عزیزم، پول
بوی پوله که به مشامت میرسه
اوه
توما کستیوت؟
خودشام. تو مارشالهای؟
«گیونز. ایشون کارآگاه بریل هستن، «ادارۀ پلیس دیترویت
باید بگم، توی ذهنم تصور میکردم توی اقامتگاه دیگهای پیدات میکنیم
مادر خودم اینجا زندگی میکرد
ملک رو وقتی توی حالت بحرانی بود خریدم
بحرانی نسبت به الآن؟
مشتریها خیلی راضیان
جبران زحمات اجتماع، مایۀ افتخاره
امیدوارم یک روزی هم اینقدر دلپذیر به من رسیدگی بشه
آره. گُلوْبلبله
آ... هی، گوش کن، توما، متأسف شدم قضیۀ برادرزادهت رو شنیدم
بد شد
اه، اون پا، آخ
میخوای اون رو گوگل کنیم یا...؟
...اِه، یعنی، آم
...دوستهات رو خودت انتخاب میکنی، ولی خانواده»
«بهت تحمیل میشه
برادرزادۀ من اسکندر، اون «فِرمی ایدیوت»ـه
بچهای احمقه با میلی تأسفآور به تصمیمات بد
،خب، این هم یه فرصت براش که تصمیمات بهتری بگیره
به ما کمک کنه یارویی که این بلا رو سرش آورد رو بگیریم
می-میدونم اومدید اینجا تا من رو متقاعد کنید که اسکندر رو وادار کنم بهتون بگه کی این کار رو کرده
تا پلیس بتونه دستگیر و هر جور که صلاح میدونید عدالت رو برقرار کنید
خیلی تیزه
هوم
البته که اون عدالت اصلاً عدالت نیست
صرفاً... اجرای یک دستور برای نظم ظاهریه
اما نظم و عدالت، با هم فرق دارن
،اگه من میخواستم نظم برقرار کنم، میتونستم البته، به اسکندر امر کنم که همکاری کنه
ولی من علاقهای به نظم ندارم
...گرچه، عدالت
عدالت مطابق با عملی که چاره میکنه، برقرار میشه
...و در این مورد
عدالت ملزم به چیزی بیشتر از اونیه که قانون حاضر یا قادر به فراهمکردنش باشه
خب، گُه بگیرن، چقدر قلمبهسلمبه بود
بیا یه بار دیگه اون رو توی تلفنم بگو
موقع کیفرخواستت عالی مینوازه
،آقای کستیوت
بااینکه درکتون میکنیم و احساسمسئولیت شخصیای که ،نسبت به برادرزادهتون، سبکمغز یا نه، دارید، برامون محترمه
نمیتونیم اجازه بدیم همه بهصورت گلّهای دور بیوفتن به آدمهای اشتباهی شلیک کنن
من دغدغۀ آدمهای اشتباهی رو ندارم
هر کی این کار رو با اسکندر کرده، با من هم کرده
فرقی نداره
(زُل میزنم توی چشم این «کونده» (به آلبانیایی
میشنوی، ریلن؟
میشنوی زُل زده توی چشمهای یه الدنگ روسی
درحالیکه باید دنبال کلمنت منسل باشه
اوه، بیخیال، مگه رازه؟
...آ... توما
چیزی که برادرزادهت نمیخواد کسی بدونه
اینه که پاش بهدست یه مشنگ اُکلاهمایی گردنکلفت قلم شد
یه دقیقه بهم مهلت میدی؟ - البته -
اون نباید این رو بهم میگفت
،اسمش ناآشناست
ولی... این چیزها معمولاً تغییر میکنن
ببین، من نمیتونم جلوت رو از انجام کاری که میخوای بکنی، بگیرم
حتی یهجورایی باهات همدردی هم میکنم
ولی باید جات توی صف رو هم بدونی
بهعبارتی، اول من
،بعد از اینکه کار من تموم شد
،میتونی اون کثافت رو متهم به ضربوْجرح مجرمانه کنی
ولی اگه قرار باشه حبسابد بکشه، ارزش زیادی نداره
متوجهای چی میگم؟
تو به من میگی برم توی صف
«من میگم: «میخوایش، بهتره سریع پیداش کنی، وگرنه میمیره
ممنون، مارشال گیونز
شاید دوباره گذرمون به هم بیوفته
« منسل »
میخوای سرـم داد بزنی؟
من هیچوقت زیاد اهل دادزدن نبودهام
چون آخه کجاش بَده؟ اون که بههرحال بو میبرد
No comments yet. Be the first to leave one.