The first 200 lines.
میخوام برش گردونم به همون آبی اولش.
یه "دِلاهه" است، که مثل رولز-رویس فرانسویه.
لحظه بزرگیه، رنگ کردن این. من میترسم.
ریچارد: کاملاً فوقالعاده به نظر میرسه.
وای خدایا. کاملا: چی میخوای بگی؟
چیه... فکر کنم وقتشه که نرخ ساعتیمون رو ببریم بالا.
چقدر میتونی خرج کنی تا برای فروش آمادهاش کنی؟ حدود پونزده هزار تا.
که واقعاً بتونی به یه حیوون کمک کنی...
که در آستانه انقراضه، چطور میتونی بگی نه؟
مهم نیست چقدر دلش میخواد این کارو بکنه، محاله این ماشین با ما بیاد خونه.
یه چیزی کار کرد!
دو سال پیش، یه کارگاه بازسازی ماشینهای کلاسیک راهاندازی کردم...
با خانواده گرینهاوس. اون میتونه هر ماشینی رو تعمیر کنه.
اوه! (بوق میزند)
تبدیل کردن علاقهام به یه کسب و کار موفق...
در حالی که خانوادهام هم همراهم هستند... هو هو!
دقیقاً به همین راحتی نبوده.
نه، مامان، هیس.
ولی اوضاع بالاخره رو به راه شده.
کار داریم... چقدر میخوای پیش بری؟
کارمندای جدید. اوه!
دوباره داریم مسابقه میدیم... هیچوقت اینقدر تند تو راه سر کار رانندگی نمیکنه!
و داریم بینالمللی میشیم. مرسی، موسیو!
فقط امیدوارم زیادی مسئولیت قبول نکرده باشم.
آه! اون حس "خراب شدن" بهم دست داده.
همه چیز با کسب و کار کارگاه کوچیک ما خوبه.
تنها مشکل الان اینه که نیل قبول کرده...
یه آشغال آهنی ایتالیایی رو نجات بده تا چند تا پلنگ رو نجات بده.
داستانش مفصله، ولی ایده اینه که...
اون قراره یه لانسیا دلتا اینتگرال رو بازسازی کنه...
تا صاحبش بتونه بفروشتش و پول جمع کنه...
برای ساخت قفس پلنگها تو پارک حیات وحشش.
تنها مشکل اینه که...
فکر کنم خیلی بیشتر از بودجهای که داریم کار میبره.
پس باید یه صحبتی با دکتر دولیتل داشته باشم...
قبل از اینکه کار دست خودش بده.
آها! نیل گرینهاوس.
اوه، سلام. دقیقاً سر وقت رسیدی.
واست یه چایی درست کردم. واسه من چایی درست کردی؟
آره! بفرما. ممنون. شکر نریختم توش...
چون خودت به اندازه کافی شیرینی. درسته؟
بیا، یه بیسکویت بخور. بیسکویت نمیخوام. یه بیسکویت بخور. ممنون.
نگاه کن به این، اوه. حیوونا؟ آره، هان؟
نیل؟ چی؟ چقدر این ماشین خرج برمیداره؟
من فکر نمیکنم اصلاً بد باشه. و واسه همینم واست چایی درست کردم.
آره. بیسکویت. چون برای یه بار هم که شده تو زندگیت کار درست رو انجام دادی.
وقتی به هر شکلی حیوونا پای وسطن...
تو خل میشی، نه؟
کار شایستهایه، مگه نه؟
ولی گرونه، چقدر برام آب میخوره؟
چقدر برام آب میخوره؟ آره، ولی قضیه پول نیست که، هست؟
چرا هست. یه فاکتوره. یه قبضه.
مشخصاً... هی، نگاه کن... و قطعاً قضیه پوله.
ببین، ببین، میفهمم که متوجه نشدی...
که تو واقعاً کار درست رو انجام دادی.
چقدر میخوایم واسش خرج کنیم؟ خب، همهاش در مورد اعداد واقعی و پول نیست که، هست؟
همه چیز به پول برنمیگرده. ببین، ببین...
چی ازم میپرسی؟ همینطوری مستقیم ازم بپرس.
چقدر برامون آب میخوره که پلنگها رو نجات بدیم؟
همهاش به ساعتا بستگی داره، پس اگه بتونیم طبق ساعتا پیش بریم...
وقتی فاکتور رو بگیره و پرداخت کنه، ماشین رو میفروشه...
همینطور... جلوی انقراض دو تا پلنگ رو میگیره.
پس همهاش فقط به ساعتا بستگی داره و ما میتونیم حلش کنیم.
راستش چیزی برای نگرانی نیست. واقعاً.
یه چیزی بهت بگم که هیچوقت اعتراف نکردم...
ولی فکر کنم تو واقعاً از من بلندتری.
هیچوقت متوجه نشدم. تو بردی. تو منو از پا درآوردی.
تو میشی. فقط، من از پا دراومدم.
اوه! فکر کنم از دستش در رفتم، مطمئن نیستم.
کاری که اون مرد اساساً داره میکنه اینه که دستش رو کرده تو جیب من...
کیف پولم رو درآورده...
هر اسکناسی که توش مونده رو داره زیر و رو میکنه...
و پرت میکنه اونور فنس تا بده به چند تا پلنگ.
کاری که داره میکنه اینه. دیوونگی محضه.
"همهاش در مورد پول نیست." یه کسب و کاره، احمق!
نیل مصممه که سودمون رو به باد بده.
پس امروز، من دنبال مشتریای سطح بالا هستم.
تو لندن هستم و دارم میرم یه نمایشگاه ماشین کاملاً خاص.
تو ساویل رو هست، که یه خیابون معروف تو لندنه...
که همه خیاطا اونجا هستن. و یه جورایی یه نمایشگاه ماشین لاکچریه.
پس آدمای مناسب اونجا خواهند بود.
اگه بخوام نرخ ساعتیمون رو ببرم بالا به ۹۵ پوند در ساعت...
و روی ماشینای سطح بالاتر کار کنم...
اینا همون آدمایی هستن که این کارو ممکن میکنن.
قرار نیست هیچکدوم از اینا رو خراب کنی که، هستی؟
اجازه ندارم نزدیکشون بشم، این نزدیکترین حالتیه که میتونم باشم. (میخندد)
این فوقالعادهاس!
شما خجالتی و گوشهگیر که نیستید؟ اوه، نه.
حس میکنم لباس مناسب نپوشیدم.
کنجکاوم، این یه جیتی۴۰ برقی شده است؟
بله. آره. لعنتی. از اولش هم ماشین فوقالعادهایه.
ما همیشه به ریشههاش احترام میذاریم و اونا رو گرامی میداریم...
به شخصیتش، به روحش. ما بنزینبازهای در حال بهبودیم، پس اینجوری نیست که وارد بشیم...
"در حال بهبود"؟ آره. همراهش باش. همراهش باش. هنوز هم احتراق داخلی داره.
ما صرفاً به اینکه خودروی برقی تنها راهحله، وابسته نیستیم. فقط بخشی از تصویره.
کاملاً برقی، هیبریدی، بنزینی، دیزلی، سوخت مصنوعی، همه اینا رو خواهیم داشت.
کاملاً باهات همعقیدهام، ریچارد. خوبه.
پس این... این برقیه.
وای خدای من، بگو که این کارو نکردن!
آلفا رومئو ۶سی. یکی از ماشینای مورد علاقه من.
این یه E-type برقیه.
مطمئن نیستم چه حسی دارم که موتور یه E-type رو بندازن دور.
اگه سری دویی باشه که موتورش از اون موتور ۶ سیلندر خطی ۳.۸ لیتری معروف گرفته شده...
که یکی از بهترین موتورهایی که تا حالا ساخته شده.
و انداختنش دور. آخه واسه چی؟
چرا باید اینو بسازن؟ کلی ماشین برقی هست، خب یه ماشین برقی بخرین!
لازم نیست موتور این یکی رو خراب کنین.
من امروز اومده بودم نمایشگاه که مشتری جذب کنم.
اما حواسم پرت شد از بس که تمرکز روی...
...برقی کردن ماشینهای کلاسیک بود.
برقی کردن ماشینهای نو رو میفهمم،
ولی برای ماشینهای قدیمی، زیاد مطمئن نیستم.
راههای دیگهای هم هست که بشه ماشینها رو فعال نگه داشت.
بدون اینکه سیارهای که توش زندگی میکنیم رو نابود کنیم.
و باید بیشتر در موردش بدونم چون روی کسب و کارم تأثیر میذاره.
شور و اشتیاقم و دنیایی که توش زندگی میکنم.
پس لازمه یه بررسی انجام بشه.
امیدوار بودم با یه عالمه مشتری کلهگنده، "کگ"ها رو تحت تأثیر قرار بدم.
تو جلسه صبح، ولی خب یه سرنخ جدید دارم.
خب، با یکی از رفیقام صحبت کرده بودم.
و اون یه جگوار XK120 داره که ممکنه یه کاری باشه که بتونیم انجامش بدیم.
مال یه شاهزاده تایلندی بوده.
که اهل مسابقه بوده و بازسازی شده.
ولی روی رنگش تاولهای ریزی داره.
یعنی باید تا فلز اصلیش لخت بشه؟
آره، باید تا فلز اصلیش لخت بشه. اوه، برای یه رویداد هم رزرو شده.
واقعاً تو یه رویداد مسابقه میده؟
نه، یه جور رویداد مثل "سالن پریو" (Salon Prive) هست.
در اصل، یه نمایشگاه ماشین خیلی لوکس و مجلله.
که توش همه ماشینها رو میشه خرید.
اگه من ماشین رو ببینم چی؟ برای این کار چطور قیمت میذارین؟
یه کم سخته. خیلی خیلی گرون درمیاد.
خب، من این بحث رو تموم میکنم. باشه. برین سر کارتون.
چای میخوای؟ آره. (میخندد)
راستش آره. بیا یه چایی بخوریم.
رفقا، من دارم میرم جگوار رو ببینم. چی، تنهایی؟
آره، تریلر رو هم میبرم چون اگه کار درست از آب دربیاد...
واقعاً باید یکی رو با خودت ببری، دارم جدی میگم.
...چون اونا (ماشینها) چیزهای نسبتاً پیچیدهای هستن و...
چی؟ من میدونم چی دارم میگم. خب، منظورم اینه که فقط با نگاه کردن نیست. آره.
ببین، من میتونم انجامش بدم. میتونم این کار رو تنهایی انجام بدم. من دیگه بزرگ شدم.
همینجا بمونین و به کارتون برسین. من دارم میرم. نمیتونین نظرمو عوض کنین.
من میتونستم انجامش بدم. میتونستی.
ولی مشکل اینه که ممکنه همه چی خیلی افتضاح پیش بره.
با یکی از اینا، مگه نه؟
خب، چیزی که من میدونم اینه که یه ۱۲۰ هست.
و مال یه شاهزاده بوده. بیرا بود اسمش؟ نمیدونم.
آره، خب، داستان شاهزاده بیرا رو میدونی؟ نه.
خب، وقتی جگوار...
برای اولین بار اولین XK120ها رو ساخت، سه تا ساختیم.
شاهزاده بیرا رو تو یکی از اونا نشوندن و تو سیلورستون مسابقه دادن.
این اون ماشین نیست. فقط یه ماشینه که اون داشته.
HKV 455، اون شماره پلاکشه.
واقعاً؟ تو دیگه خیلی ریزبینی.
من از XK120ها خیلی هیجانزده میشم، اونا جزو ماشینهای مورد علاقهمن هستن.
بفرمایید، رسیدیم!
من قول میدم به چیزی که از دستمون برنمیاد، متعهد نشم. من نمیذارم.
جانی: سلام ریچارد. شما صاحبش هستین. از دیدنتون خوشحالم. منم همینطور.
این اندیه. سلام اندی. اون در مورد این ماشینها سر رشته داره.
خوبه. اینجاست؟ آره هست. خب، بیاین یه نگاهی بندازیم.
اوه، عاشق این رنگم. این رنگ اصلیشه، مگه نه؟ خیلی قشنگه، نه؟
هدفتون برای این چیه؟
خب، من میخوام ببرمش...
تا چند هفته دیگه به "سالن پریو" و میخوام خوب به نظر برسه.
اگه یه نگاهی بندازین، میبینین که...
بعضی از قسمتهای رنگش بینقص نیست.
من میرم عینکم رو پیدا کنم. آره، تو!
اندی، اونجا وای نستا و به من نخند وقتی دارم نگاش میکنم.
من فقط دارم کاری رو که میتونم، انجام میدم، خب؟
اون - آره، میشه یه عالمه دید.
آره، روی اون گلگیر. پس یه مشکلی هست. آره.
اونجا یه کم تاولهای ریز داره.
آره، همه جاش داره، نه؟
چرا این حبابها...؟ همه اونا تاولهای ریز هستن.
چی باعث این شده؟ وقتی اینا بازسازی میشن...
چیزی که معمولاً اتفاق میافته اینه که تا فلز اصلی لختشون میکنن.
و بعد بدنه رو کار میکنین و روشون فیلر اسپری میکنین.
خب. حالا، چیزی که ممکنه اتفاق بیفته اینه که فیلر اسپری خیلی متخلخله.
واسه همین اگه رطوبتی واردش بشه میتونه تاولهای ریز ایجاد کنه.
آره، میتونیم کاری کنیم که براق و خوب به نظر برسه.
ولی دوام نمیاره. خب. برای اینکه دوام بیاره، باید...
...تا فلز اصلیش لختش کنین. فقط بدتر میشه.
بهتر نمیشه. آره. اون معمولاً اینقدر عبوس نیست.
مشکل اینه که الان با این ماشین تو مرحلهای هستین...
که میتونین باهاش برین تو مسابقات "کونکور". آره.
زیر کاپوتش چطوره؟ بفرمایید.
اجازه بدین شما انجام بدین، شما متخصص هستین.
جلوپنجرههای اولیه یه برآمدگی کوچیک جداگانه جلوش دارن.
پس جایی که اون باله درست میچرخه...
آره. ...قرار بوده یه باله کوچیک دیگه جلوش داشته باشه، واسه همین یه فرورفتگی کوچیک داره.
وقتی اینا رو تو کافهها برای مردم تعریف میکنی، پا نمیشن برن؟
آره... ببین چقدر مسابقات "کونکور" میتونه وسواسی باشه.
واقعاً یادمه که پیچهای سرسیلندر رو سوهان میزدم.
تا همه مهرهها یه جهت باشن.
پس چقدر وقت میذاشتین...
...تا همه پیچهای سرسیلندر یه جهت بشن؟
روزها. این صدها و صدها پوند خرج برمیداره. آره.
پس برای اینکه اینا در جهت درست، و جای درست باشن.
دقیقاً. ولی ما نمیخوایم با این ماشین تا اون حد پیش بریم.
نه، نه، بذارید بهتون بگم یه کوچولو...
No comments yet. Be the first to leave one.