The first 200 lines.
...پنج، چهار
...سه، دو، یک
،از شانس خوبی که داری من نمیتونم بهت شلیک کنم
.من بهت نياز دارم اما ماری، هیچ راه فراری از دست من نیست
آب داره بالا میاد
و فقط من میتونم ،تو رو به جای امنی برسونم
چون فقط من نور دارم
.من لطافت رو امتحان کردم حالا اجازه بده منطق رو امتحان کنم
.زندگیت توی دستای منه همونطور که زندگی من توی دستای توئه
من به دنبال دریای شعلهور میگردم
از کجا درمورد دریای شعلهور خبردار شدی؟
پدرت بهم گفت
با پدرم صحبت کردی؟
فقط بگو کجاست
بهم بگو که اون زندهست
میدونم که اون زندهست
صداش رو میشنوم
.به صدای من گوش کن گوش بده
.نزدیک من بمون. خیلی شلوغه متاسفم، ماری
میدونم که تولدته، اما هنوز کارهایی هست که باید انجام بدم. مراقب باش
گفتی که ما میریم به سفر - همینطوره -
پس چرا اینقدر عجله داریم؟
چون، ماری، متأسفانه آلمانیها روز تولد تو رو برای حمله به پاریس انتخاب کردن
ببخشید
آلمانیها با فرانسه چیکار میکنن؟
به خاطر خودبزرگبینی یک مرد، اونا کل شهرها رو غارت میکنن و هر چیز با ارزشی رو میگیرن
بگیر، میشه لطفا بهم کمک کنی تا کلید نمایشگاه دایناسورها رو پیدا کنم؟
تو خیلی از من سریعتری
بیا ماری، باید هرچی میتونیم رو نجات بدیم و بعدش خودمون رو نجات بدیم
یه جعبه سمت راستته
دنیل! هنوز اینو میخوای؟ - آره، فوراً -
به محض اینکه بتونم برمیگردم
،ببخشید که آوردمت، ماری اما اگه تو رو توی آپارتمان رها میکردم
هیچ تضمینی وجود نداره که دوباره میتونستم به اونجا برگردم
خیابونها رو میبندن و منع رفت و آمد وضع میکنن
،وقتی نازیها به موزه میان اول به دنبال اینا میگردن
این سنگها رو با خودمون میبریم؟ - نه. اون طرفش رو بگیر -
اونا رو به افرادی میدم که بهشون اعتماد دارم تا اونا رو از پاریس خارج کنن
و اگه گیر بیُفتن چه اتفاقی میافته؟
و مورد آخر
،وقتی سوار قطار شدیم برای جشن تولدت کیک میگیریم
ما به سمت جنوب به خونه یکی از دوستان میریم
چه دوستی؟
دوستی که میتونم برای مراقبت از چیزهای گرانبها بهش تکیه کنم
مثل تو، ماری
اون طرفش رو تا کن
تمومه
حالا دایناسورها منتظرن
دستت رو بهم بده، و بزن بریم
حتماً بهشون بگو که فوریه
دنیل، خداروشکر که برگشتی
آلمانیها جلوی درهای عمومیان
ما بهشون گفتیم که تعطیل کردیم، اما فکر میکنم اونا در حال منفجر کردن درها هستن
.اجازه بده بیان داخل براشون قهوه درست کن
.بهشون سیگار بده اونا رو پنج دقیقه معطل کن
کلید رو بهش بده تا بتونه هر دری که ازش رد شدیم رو قفل کنه
در مسیر خروجی، وانمود کن که نمیتونی کلید درست رو پیدا کنی
افرادی که فقط از چشماشون استفاده میکنن پیدا کردن کلید براشون سخته
میبینی، اون به خوبی ازم مراقبت میکنه
کجا میرید؟ - نگران نباش، مشکلی برامون پیش نمیاد -
مراقب خودت باش
آقای دِیلی، درها رو باز کن و اجازه بده بیان داخل
من سریع میام اونجا - بهم بگو چیکار میکنی -
من از لباس بارانی ارزون قیمتم
برای حمل الماس و جواهرات ،به ارزش بیش از نیمی از پاریس
و فرستادنشون به ژنو ،در سر یه رکس تیرانوسوروس استفاده میکنم
یکی از وحشتناکترین هیولاهاییه که توی جهان وجود داشته
تا زمان ظهور رایش سوم
بیا، نزدیکم بمون، یه ستون سمت راستته
مراقب باش، مراقب باش
.آلمانیها الان نزدیکن. اینجا بمون. بمون
.چمدونت رو بده بهم قراره روی چمدونها بشینی
برو بالا. اینجا
همینه
میخوام بدوم. باید بهم اعتماد کنی
من بهت اعتماد دارم - برو که رفتیم -
میتونم برات یه چیز رو تضمین کنم، ماری
این تولدیه که هیچوقت فراموشش نمیکنی
بعدش چی شد؟
یه کامیون منتظر جواهرات بود
نمیدونم اونی که دنبالش بودی اونجا بود یا نه
من میدونم
اینقدر به من دروغ نگو
میدونم که همراه بقیه نبود
.پدرت اون رو برای خودش نگه داشت اون رو به تو داد. کجاست؟
پدرم کجاست؟
ماری، یه چیزی هست که باید بدونی
تقصیر پدرته که کور شدی
،دریای شعلهور متبرکه اما نفرین شده هم هست
عزیزان صاحبش گرفتار مصیبتهای وحشتناکی میشن
تاریکیای که توش زندگی میکنی هدیهای از طرف پدر عزیزته
« تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم »
«ترجمه از «امــیــررضــا @ARZ_110_SUB
سرجوخه فنیگ
دوباره، بمباران دقیقاً هدایت شده و هدفمنده
اومدم اینجا تا ببینم هیچ پیامی رو رهگیری نکردی
که ممکنه بمبها رو هدایت کنه
اما در عوض میبینم ...که تو درگیر
!خدمات نظافتی هستی
من کنجکاوم. اشمیت کجاست؟
،ما... برق رو از دست دادیم، یه فیوز منفجر شد پس اون رفت دنبال یه اضافه بگرده
نگران اینم که ممکنه توی یه انفجار گرفتار شده باشه
اونقدر نگران بودی که تصمیم گرفتی زمین رو تمیز کنی
اگه فیوز منفجر شد، چرا چراغها روشنن؟
و چرا رادیو کار میکنه؟
یه فیو اضافه توی زیرزمین پیدا کردم
.هنوز اون پایین خون بود مقداری ازش ریخت روی چکمههام
تصمیم گرفتم پاکش کنم
نگاه کن
یه نفر در حال سخنپراکنیه
ببینیم دارن چی میگن
،درست مثل قدیماست»
توی دفتر من توی باغ گیاهشناسی در پاریس
...فقط
من میخوام بدونم منظورت «از سال نو مبارک چیه
یه دختر
یه دختر در حال سخنپراکنیه
با رمز بمبها رو هدایت میکنه
،اما تو از قبل این رو میدونستی مگه نه، فنیگ؟
،و وقتی اشمیت متوجه شد اون رو کُشتی. هوم؟
چرا؟
تفنگ
تو یه جاسوسی - نه -
!پس توضیح بده
من اون کار رو برای محافظت از یه خاطره انجام دادم
فضایی از امید
تنها چیزی که رایش نتونست نابود کنه
میتونم الان همینجا تو رو اعدام کنم، فنیگ
...ولی
تو تنها اپراتور رادیویی هستی که توی سن ملو باقی مونده
...پس من و تو
قراره موقعیت مکانی شخصی که در حال سخنپراکنیه رو پیدا کنیم
بعدش یه اسلحه توی دستت میذارم و خودت اون دختر رو میکشی
میفهمی؟
بله، قربان، میفهمم
سخنپراکنی متوقف شد
کل روز رو وقت داریم
بمبافکنها رفتن
،دفعه بعد که سخنپراکنی میکنه پیداش میکنیم
من اشمیت رو کنار تو گذاشتم چون از اول بهت مشکوک بودم
دیشب با فرماندهی موسسهای که توش آموزش دیدی تماس گرفتم
اون گفت تو رو برای این کار انتخاب کردن چون یه نابغه بودی
اون گفت که یکی از بهترین پسرای آلمانی
وسایلت رو جمع کن
حرکت کن
پس چطور به این شرایط رسیدی؟
یتیمخانه ویکتوریااستراسه ] [ آلمان، اسن - ۱۴ ژوئن، سال ۱۹۴۰
کارتون رو ادامه بدید، بچهها
،احتمالاً پلیس رادیوئه
اومدن برای گوش دادن به برنامههای غیرقانونی تو رو بگیرن
نمیدونی داری درمورد چی حرف میزنی
زندهباد هیتلر
فرزندان
!زندهباد هیتلر
این دیدار رو مدیون چه چیزی هستیم، فرمانده؟
چند نفر از شما بچهها امروز رادیو گوش کردید؟
هوم؟
،اگه پخش سراسری رو گوش میدادید
خبر باشکوه رو میشنیدید
بعدازظهر امروز، نیروهای آلمانی وارد پاریس شدن
فرانسویها بدون جنگ شهر رو واگذار کردن
فرانسویها ملتی بسیار فرومایه هستن
بقیه فرانسه هم به زودی همین کار رو میکنه
با مواد آتشزا اون رو آوردن، فرمانده
هوم. آره
هیچکدوم از فرزندانت امروز به جز پخش ملی
به چیز دیگهای گوش دادن؟
تو. تو میخواستی دستت رو بلند کنی
اون... میخواست توضیح بده که ،از زمانی که آنتن براندنبورگ ساخته شده
هیچ سیگنالی غیر از سیگنال ملی دریافت نمیشه، قربان
زندهباد هیتلر
،بله، نظریه همینه
اما افراد باهوش راههایی برای دور زدنش پیدا میکنن
راههایی برای گوش دادن به برنامههای خارج از کشور پیدا میکنن
آدمهای باهوشی مثل تو، پسر
تو ورنر فنیگی، آره؟ - بله، هستم -
آره. آره، هستی
واقعاً که هستی و به خاطر تو به اینجا اومدم
چون تعریف تو به گوشم رسیده
میگن تو یه نابغهای
،میگن تو نیمه پسری ،و نیمه فرستنده رادیویی
که سیمهایی داخل سرت داری که میتونن سیگنالهای نیویورک رو دریافت کنن
من هفتههاست که هیچ پخش خارجی گوش نکردم، قربان
زندهباد هیتلر
...درواقع ماههاست - اوه، ساکت -
من برای برنامههای خارجی اینجا نیومدم
نه
نه
...من
من اینجام چون یه دوستی دارم که رادیوش خراب شده
،و از تو میخوام، ورنر فنیگ تا بیایی و درستش کنی
و در یک لحظه، یه زندگی تغییر میکنه
بریم؟
زیباترین خونه توی اسن
مصادره شده از یه یهودی ،که ناخنهاش رو دم دروازه جا گذاشته
به خاطر عدم تمایلش برای خروج
هدیهای از طرف خود پیشوا به من
عزیزم، موزیک رو خاموش کن و دستگاه خراب رو به پسر نشون بده
میخوام رادیوم درست بشه
فنیگ، درستش کن
No comments yet. Be the first to leave one.