The first 181 lines.
، در سرزمين افسانه و دوران جادو
سرنوشت یک پادشاهي بزرگي . بر دوش مرد جواني گذاشته شد
! به نام ... مرلين
. وقتشه
، بهمون حمله شده . به داخل شهر نفوذ کردن
. چهار گوشه ي کملوت الان در دست ماست
آگروين ؟
. دارن ميان دنبال آرتور ، اگه پيداش کنن ميکشنش
بايد از مرز رد بشیم .در اولين پناهگاهي . که پيدا کرديم ، پناه بگيريم
شما قاچاقچي هستين ؟ . اگه دستگير بشين کشته ميشين
تريستان و ايزولده ؟ . من که اينطور فکر نميکنم
تو ديگه کدوم خري هستي ؟
. اسمم آرتور پندراگون ــه
يه قراي با هم داشتيم ، قرار بودش که تا آخر عمر با هم باشيم يادته ؟
گوينور ؟ - . سلام آرتور -
. مطمئن بشین که روستا محاصره شده ، هيچکس نبايد فرار کنه
. آگروين . پيدامون کرده
.::TvCenter::. ارائه اي از تيم ترجمه Drama آرين & S_G_h مترجمين : سينا
. من ردپامون رو مي پوشونم . شما ادامه بدين
! پناه بگيرين
گمشون کردي ؟
. در امانيم
مطمئني ؟ الان قيافه ام به شاسکولا ميخوره ؟
. آره تغيري که نکرده ، مگه نه ؟
حالا از کدوم طرف ؟
!فکر کنم گفتي که توي اين تونل ها بزرگ شدي ؟
آره ! ميتونه اين طرفي باشه
. يا اون طرفي
. آره
. جمله ي پر اميدي بود
! بدوین
پس تو آرتور رو ميشناسي ؟
. من تو کملوت یه خدمتکار بودم
براي آرتور ؟
. نه
پس چرا اينجايي ؟
. اون پادشاه منه
. تا اينجا که نميتونم بگم خصوصيت هاي شاهانه ي زيادي پيدا کردم
. خب ، پس شايد واقعا نميشناسيش
. فکر کردم گفتي گمشون کردي
. فکر میکردم گمشون کردم
. زياد طول نميکشه تا پيدامون کنن و دستگير بشيم - . من برميگردم -
ميخواي چيکار کني ؟ - درست کردن يه مسير انحرافي - . ريسکش خیلی بالاست -
اين تونل ها رو ميشناسم ، آگروين نميشناسه . تو ادامه بده
. مرلين
. کار احمقانه اي نکن
من ؟
! سلام
! مرلين
مرلين ؟
آرتور کجاست ؟
. مراقب باش
در مورد چي صحبت ميکني ؟ آرتور کجاست ؟
! زودباش بگو
. اگرنه مجبورم بکشمت
. فکرنکنم
. قدرت جادو کردن داري
. با اين قدرت به دنيا اومدم
. پس تويي
. تو امريس ــي
. کاهن ها با اين اسم منو صدا ميزنن
و تمام اين مدت در دربار بودي ؟
. کنار آرتور
چطوري تونستي فريبش بدي ؟
. تحت تاثير قرار گرفتم مرلين
. شايد بيشتر از اونچه که فکرش رو ميکني شبيه هم هستيم
چي کار ميکني ؟
مرلين ؟
. اون تونل هارو ميشناسه . راهش رو پيدا ميکنه - . من برميگردم -
به خاطر يه خدمتکار ؟
. در موردش اشتباه ميکني
! مرلين
کجا بودي ؟
نگرانم بودي ؟
. نه . ميخواستم مطمئن بشم کسي دنبالمون نيست
برگشتي دنبال من ؟
. خيلي خب بابا قبول
برگشتم چونکه تو تنها دوستي هستي که دارم
. و نميتونم از دست دادنت رو تحمل کنم
جدا ؟ - ! انقدر احمق نباش -
خب حالا از کدوم طرف ؟
. به سمت محوطه ي پشت کوهستان
مطمئني ؟ اونجا پادشاهی لات هاست
. اونا از پندراگون ها زياد خوششون نمياد
شايد بتونيم همینجا يه جايي رو پيدا کنيم ، خونه اي براي اينکه . بتونيم استراحت کنيم
. ما فراري هستيم ، براي هرکسي که بهمون پناه بده خطرناکيم
. حق با اونه . بايد برگرديم به سمت کملوت
. بايد ادامه بديم . اگه توي جنگل استير مخفي بشيم جامون امنه
. نه . اگه کسي زنده بمونه اونجا مخفي ميشه
. من بودم میدونستم که چکار باید بکنم
. ولي پادشاه تويي آرتور . رهبري با توئه
خيلي خب . مسير جنگل هاي اِسِتير
. مقاومت کن گايوس
. نگران نباش . حداقل يه چيزي براي خوردن پيدا ميکنيم
. يه شانس ديگه براي مبارزه و به دست آوردن غذا داري
. باخودم فکر کردم که ايندفعه رو يه کم برات سخت ترش کنم
. به نظر منصفانه است
. ولي نميتوني با دست خالي مبارزه کني
. البته مهم نيستش ، تو شواليه ي کملوتي ، اتفاقي برات نميوفته
. عجب خر تو خري
. خب ، خب ، خب ، نيگاش کن
، اول از همه برگشتي خدمتکارت رو نجات بدي
. حالا هم داری دستات رو کثیف میکنی
ولي از طرفي ، چرا نباید اینکارو بکنی ؟ . تو که مثل بقيه اي
چيز خاصي در مورد تو نيستش ، هست ؟
. شايد من شايستگي شاه بودن رو ندارم
. درسته ، چون شايستگيش رو نداري
. ديگه نداري
آرتور . آرتور ؟ . چيزي نگو
اتفاقی که تو الدور افتاد . لحظه ای ضعف بود
... کاری که تو با من کردي
هر احترامي که بينمون بود . هرچي . ديگه تمومه
. هيچوقت هم تغيير نميکنه
. متاسفم
. از شامت لذت ببر
. فکر کنم که آخرين غذات باشه
. بايد بخوري
. چه بخورم چه نخورم ، ديگه عمرم به اين دنيا نيست
. بي خيال گايوس
. من يه طبيبم اليان
. روزها وقتم رو صرف تماشاي چرخه ي زندگاني کردم
. اگه يه چيز باشه که واقعا ازش نترسم ، اون مرگه
. غذات رو هدر نده
اگر گووين بخواد دوباره مبارزه کنه
. به تمام نيرويی که ميتونه بگيره نياز داره
. برو ، من نگهباني ميدم
آرتور ، مشکل چيه ؟
به تريستان گوش نده . اون که تورو نميشناسه
. به آدماي اشتباهي اطمينان کردم
. اونا بهت خيانت کردن . تقصير تو که نبود
. احمق بودم
. در موردــه همه اشتباه قضاوت کردم
... داييم ، مورگانا
. هر تصميمي که گرفتم اشتباه در اومد
. خيلي داري به خودت سخت ميگيري
. بايد مي فهميدم ، عاقلانه تصميم ميگرفتم
! يه سياست مدار . يه پادشاه
، حق با تريستان ــه . هيچ چيز خاصي در من نيست
. منم مثل بقيه ام
. مثل بقيه نيستي ! تو يه پادشاه لايقي
، کار با شمشیرم خوبه
. فقط همين
. مردمت دوست دارن ، اکثرشون مردن
. به لطف ــه من
. نه . اکثرشون فرار کردن
. و ميان اينجا ، توي جنگل ، مطمئنم که ميان
. اگر بيان بايد دنبال یه پادشاه جديد براي خودشون بگردن
... آرتور
! آرتور
. ممنونم ، نجاتمون دادي
سرزمين آلبيون و آينده اي که . همه امون براش مي جنگيديم در خطر بود
مشکلت چيه ، جادوگر جوان ؟
مشکلم آرتوره . اراده اش براي جنگيدن رو از دست داده کرده
. فکر ميکنه اعتماد مردمش رو از دست داده و باعث مرگشون شده
. فکر ميکنه ديگه لياقت شاه بودن رو نداره
. سرنوشت کملوت در دستان توست جادوگر جوان
. تو و فقط شخص توئه که ميتونه عقيده و اراده ي آرتور رو برگردونه
!چطوري ؟
. بايد کاري کني باور کنه يکبار ديگه ميتونه شاه بشه
. کاش ميتونستم بيشتر از اين کمکت کنم مرلين
. نه
. خودم ميدونم چطوري
، مردمي که از کملوت فرار کردن
ميدوني کجا قايم شدن ؟ - . من يه اژدهام -
میتونم با یه چشم بهم زدن . خیلی چیزا رو ببینم
. پيدا کردنشون نبايد خیلی سخت باشه
. پس وقت زيادي براي هدر دادن نداريم
چيه ؟ - . يه چيزي هست که بايد نشونت بدم -
، بهتره چيزــه خوبي باشه
. چونکه واقعا الان وقت يکي از اون مسخره بازيات نيست
داشتم در مورد ديشب و اينکه چطوري تمام اميدهات رو از دست دادي
. و شدي يه رهبر سست و ضعيف و يه پادشاه پست فکر ميکردم
پست ؟ - . خيلي خب بابا ، جا زده -
. ممنونم
. راستش ، منو ياد يکي از افسانه هايي ميندازه که گايوس ميگفت
مرلين ، واقعا علاقه اي به داستان ــه مورد . علاقه ي زمان ـه خوابت ندارم
، براي يکبارم که توي زندگيت شده
. فقط ... گوش کن
سالها پيش ، قبل از ظهور پنج پادشاهي
. اين سرزمين در يک جنگ و خونريزي بي پايان بود
. ولي مردي بود که تصميم گرفت اين جنگ رو تمام کنه
No comments yet. Be the first to leave one.