Release info

[Animworld] [HS] Sword Art Online - Alicization 19 [720p]
A Commentary by AnimeKhor

Tags

720p
720
Published on: 2019-04-14
Downloads: 52
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 169 lines.

حرف بزن! ولی اگه حس کنم ...ذره‌ای دروغ توی حرفات هست

.همون لحظه می‌کشمت

.مشکلی ندارم

البته اگه تصمیمی که میگیری .واقعاً تصمیم خودت باشه

...میخوای بگی چرا همچین حرفی زدم

درون تو شخصیتی وجود داره که تو ازش آگاه نیستی .ولی ازش اطاعت میکنی

،شوالیه های صداقت توسط جانشین خدا ...کشیش اعظم کلیسا

یا همون مدیر، از بهشت احضار میشن !تا حافظ نظم و عدالت باشن

.البته این چیزیه که شماها بهش باور دارید

...ولی

آلیس، مطمئناً یادت نمیاد .والدینت کی هستن و کجا به دنیا اومدی

چون شوالیه های صداقت ...وقتی از بهشت به اینجا احضار میشن

توسط خدای بزرگ استیسیا .خاطراتشون مهر میشه

...درسته، خاطراتتون مهر شده

ولی این کار استیسیا نبوده .بلکه کار کشیش اعظمه

و چیزی هم که مهر شده ...خاطراتتون از بهشت نبوده

خاطراتتون از همین دنیا .درمورد زندگی و بزرگ شدن ـتونه

اسم واقعی تو !آلیس زوبرگ" ـه"

تو توی یه روستای کوچیک درمنطقۀ شمالی .به اسم رولید بزرگ شدی

...و وقتی یازده ساله بودی

...از غاری در کوهستان پایانی عبور کردی

و اتفاقی از قلمروی انسانها خارج .و وارد قلمروی تاریکی شدی

،به عبارت دیگه، گناه ممنوعه ای که مرتکب شدی .تجاوز به قلمروی تاریکی بوده

...آلیس زوبرگ

اسم منه؟

رولید؟ کوهستان پایانی؟

.هیچی به یاد نمیارم

!به خودت فشار نیار که یادت بیاد !مثل الدوریه میشی، ها

زدن این حرف الان چه فایده ای داره؟

.من... میخوام همه چیز رو بدونم

مُهر چشم راست

پدر تو کدخدای رولیده .و اسمشم "گازف زوبرگ" ـه

...متأسفانه اسم مادرت رو نمیدونم

ولی همونطور که قبلاً گفتم ."یه خواهر کوچیکترم داری به اسم "سلکا

.سلکا؟

از وقتی که از طرف کلیسا بازداشت شدی .همیشه نگرانت بوده

بهم گفتن، وقتی که توی رولید زندگی میکردی .توی هنرهای مقدس خیلی وارد بودی

برای همین، اونم داره تمام تلاشش رو میکنه .که مثل تو، یه خواهر روحانی عالی بشه

...قبلاً یه چیزی گفتی

...این شورش رو راه انداختی

تا جلوی اشتباهات کشیش اعظم رو بگیری .و از دنیا انسان ها محافظت کنی

.آره، همینطوره

با این حال دستور اصلی کشیش اعظم ...به ما شوالیه های صداقت

محافظت قلمروی انسان ها .از هجوم نیروهای تاریکیه

...اگه تمام شوالیه های صداقت رو شکست بدید

...و کشیش اعظم رو هم به قتل برسونید

پس اون موقع، کی قراره از قلمروی انسان ها محافظت کنه؟

.پس بذار من یه سؤال ازت بپرسم

واقعاً باور داری که شوالیه های صداقت ...با قدرت کاملـشون

میتونن جلوی حملۀ تمام نیروهای تاریکی رو بگیرن؟

نمیخوای یه صحبت جدی با کشیش اعظم داشته باشی؟

سناتور اول، نیروهای تاریکی .در حال سازماندهی شدن هستن

...ما برای متوقف کردنشون محدودیت

!من که گفتم

!این وظیفۀ شوالیه های صداقته که یه کاریش کنن

!بسه دیگه، سرم رفت

!شما فقط کاری رو بکنید که بهتون گفته شده ...واقعاً که

...قبول دارم، حتی عمو هم

فرماندۀ شوالیه ها، برکولی هم .یه همچین شک و تردیدی داشت

ولی با این حال، اینم یه واقعیته که .انسان ها غیر از ما نیروی دفاعی دیگه ای ندارن

ولی این شرایطیه که مدیر .به دلخواه خودش ایجاد کرده

چون کشیش اعظم از پیدا شدن .نیرویی قدرتمندتر خودش می ترسید

اون به اشراف عالی رتبه دستور داده .برای زمان جنگ، باید اول روی شمشیرزنی خودشون تمرکز کنن

.و یه زندگی آروم و پر زرق و برق بهشون داد .در نتیجه، روح اونا به فساد کشیده شد

.ولی هنوز اونقدرا هم دیر نشده

...قبل از اینکه نیروهای تاریکی نزدیک بشن

اگه بتونیم یه ارتش بزرگ ...توی امپراتوری ایجاد کنیم

!نمیتونیم همچین کاری کنیم

...خودت همین الان گفتی

!که اشراف این دنیا کاملاً فاسد شدن

.آره درسته .ولی افراد درستکاری هم بینشون وجود داره

.اشراف رتبه پایین و مردم عادی هم هستن

.خیلی ها هستن که بخوان از این دنیا محافظت کنن

مردم عادی؟

.درسته

اگه سلاح های قدرتمند ذخیره شده توی برج رو ...در اختیارشون بذاریم

و شما هم شمشیرزنی حقیقی ...و هنر مقدس رو یادشون بدید

ساختن یه ارتش قوی توی یه سال .اونقدرا هم بعید نیست

.ولی درحال حاضر این چیزا غیرممکنه

،چون برای مدیر، ارتشی که بهش وفادار نیستن .با نیروهای تاریکی هیچ فرقی نداره

.به عبارت دیگه، فقط یه راه داریم

کشیش اعظم که قدرت مطلق رو در اختیار داره رو پایین بکشیم ...و از زمان کمی که برامون باقی مونده

برای ساختن نیروی دفاعی .در برابر حملۀ قریب الوقوع استفاده کنیم

...اینکه سربازان تاریکی اینجا هستن

،خودش اثبات اینه که کشیش اعظم .ما خدمتگزاران وفادارش رو هم داره فریب میده

میتونم اون رو ببینم؟

اگه قبول کنم باهات همکاری کنم ...و حافظه از دست داده ـم رو بدست بیارم

میتونم یه بار دیگه خواهرم سلکا رو ببینم؟

.میتونی

.ولی گوش کن، میخوام یه چیزی رو بدونی

.شخصی که توی واقعی باید ببینش سلکا نیست

...زمانی که خاطراتت رو بدست بیاری

دوباره برمیگردی به همون آلیس زوبرگی که ...قبل از انجام سنتسیس بودی

و در همون لحظه شخصیت آلیس سنتسیس سی ام .به عنوان شوالیه صداقت از بین میره

...سلکا... سلکا

،یادم نمیاد .نه چهره ـش و نه صداش

.ولی این اولین بار نیست این اسم رو به زبون میارم

...دهنم، گلوم

.حتی قلبم، این اسم رو بیاد داره

.آلیس

بارها به زبون آوردمش .هر روز و هر شب

!سلکا! سلکا

واقعیت داره که منم خانواده دارم؟

...پدر و مادر

.و همینطور یه خواهر کوچیکتر

.یه جایی زیر این آسمون پر ستاره

وقتی که جریان ساخته شدن شوالیه های صداقت ...توسط کشیش اعظم رو شنیدم

.یه جورایی میدونستم امکانش وجود داره

من این بدن رو ...از دختری به اسم آلیس زوبرگ دزدیدم

.و به مدت شش سال ازش اشغالش کردم اینطوره، درسته؟

چیزی که دزدیده شده رو باید برگردوند، مگه نه؟

مطمئنم که این خواستۀ سلکا، پدر و مادرش، بهترین دوستت

.و همینطور خود تو هم هست

.آلیس

...فقط یه چیزی !یه درخواستی ازت دارم

قبل از اینکه شخصیت اصلی آلیس ...به این بدن برگرده

میتونی من رو به روستای رولید ببری؟

...و مخفیانه، حتی اگه شده یه نگاه کوچیک

به سلکا، چهرۀ خواهرم .و همینطور اعضای خانواده ـم بندازم

.اگه به این خواسته ـم برسم برام کافیه

.باشه، بهت قول میدم

.قبل از اینکه حافظه ـت برگرده، به رولید می برمت

!زیر حرفت نزنی، ها

!تصمیمم رو گرفتم

...مرای محافظت از قلمروی انسان ها و ساکنینش

من، آلیس سنتسیس سی ام ...همین الان عنوان شوالیه صداقت رو رها میکنم

آلیس؟

!آلیس

.کیریتو

!آلیس

بار کد؟ !نه، ولی توی این دنیا نباید همچین چیزی وجود داشته باشه

!چشم راستم داره میسوزه

!درضمن یه سری کلمات می بینم

!به چیزی فکر نکن

!ذهنت رو خالی کن

...اتفاقی که برات افتاده

احتمالاً یه مانع روانی ـه که وقتی قصد داری !ضد کلیسا عمل کنی، فعال میشه

!اگه همینطور بهش فکر کنی، چشمت می‌ترکه

.خیلی ظلمه

.چه کار ظالمانه‌ای

.اینکه نه فقط خاطراتم، بلکه ذهنمم یکی دیگه کنترل می‌کنه

...کسی که این متن مقدس رو درون چشمم حک کرده

کشیش اعظم بوده؟

.نه، فکر نکنم

کار یکی از کساییه که این دنیا رو خلق کرده .و از خارج داره تماشاش می‌کنه

.یکی از خدایانی که اسمشون درون داستان خلقت نیومده

...خدایان

ما شوالیه‌های صداقت بی‌وقفه برای محافظت از ،دنیایی که خدایان آفریدن جنگیدیم

با این حال به ما اعتماد ندارن؟

،چطور جرئت کردن خاترات خانواده و خواهرم رو بدزدن

و بدتر از اون، همچین مهری روم گذاشتن

.تا مطیعشون باشم

!من عروسک خیمه شب بازی نیستم

،حتی اگه موجودی باشم که یکی دیگه خلقم کرده باشه

!هنوزم افکار خودم رو دارم

!من می‌خوام از این دنیا و مردم درونش محافظت کنم

!این تنها ماموریتیه که باید به پایان برسونم

!آلیس

.کیریتو

.محکم منو نگه دار

.باشه

...کشیش اعظم، مدیر، و همینطور شما خدایان بی‌نام

،برای تموم کردن کاری که باید انجام بدم

!با شما می‌جنگم

.یوجیو

!یوجیو

.حتما اونجا سردته

.حالا، بیا اینجا، یوجیو

مامان؟ مامان، خودتی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left