Parenthood

Parenthood

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Parenthood 2010 S05E14 Youve Got Mold 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 14 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-23
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سلام.

اینجا چیکار می‌کنی؟

می‌تونستیم، اِ، می‌دونی، کار رو با هم انجام بدیم.

درست مثل قدیم؟

فقط اینکه من رئیسم.

واقعاً دلت برام تنگ شده بود، ها؟

نگو!

التماست کردم بهم بگی

اگه چیزی شد و تو گفتی...

هیچی نگفتم. هیچی.

من دارم از اینجا میرم جولیا.

جوئل، خواهش می‌کنم.

بچه‌های مدرسه کم‌کم دارن متوجه تفاوت‌های مکس می‌شن.

و اون کاملاً تنهاست.

یه مثال دیگه از آزمون ایالتی سال ۲۰۰۵

یه سوال درباره نقش محاصره اتحادیه بود در...

بله، مکس؟

راه آهن‌ها هم در زمان محاصره اتحادیه در حال توسعه بودند.

بله، همینطور بود.

شمال تقریباً ۲۲,۰۰۰ مایل خط راه آهن داشت.

در حالی که جنوب فقط ۹,۰۰۰ مایل داشت.

همه درست. جنوب هم استفاده نمی‌کرد...

از عرض خط رایجی که شمال استفاده می‌کرد.

که عرض خط ۴ فوت و ۸.۵ اینچی بود.

ما تا آخر این هفته در مورد راه آهن حرف نمی‌زنیم.

حالا.

عکاسی هم یه پیشرفت تکنولوژیکی دیگه بود

در دوران جنگ داخلی.

خیلی مهم‌تر از ماشین پنبه پاک‌کنی بود.

مکس، این عالیه ولی ما داریم بحث می‌کنیم...

درباره محاصره اتحادیه، درسته؟

می‌دونستین خیلی از عکس‌های معروف متیو بریدی از میدان‌های نبرد

در واقع صحنه‌سازی شده بودن؟

اینو فهمیدن چون همون مرده‌ها

تو همه عکس‌ها پیدا می‌شدن. اینجا یه مرده هست

و همون مرده تو عکس دیگه هم هست.

اون تکون نمی‌خورد. مکس!

کتابخونه؟ برو.

خب، برگردیم به محاصره اتحادیه.

به نقاشی تخته موج‌سواری‌ام نخند.

نه، نه، نه، خوشم میاد.

فکر کردم این می‌تونه باحال بشه اگه بگیریم...

با یه آسمون، در واقع... یعنی خیلی ابری نمی‌شه

چون قراره آفتابی باشه.

نظرت چیه؟

چطوری می‌خوایم همه رو فیلمبرداری کنیم؟

خب، یه کم کلی‌یه، می‌دونی.

اگه بیرون باشیم باید همینطور باشیم.

و فقط ببینیم نور چطوره.

و فقط فیلم می‌گیریم.

"فقط فیلم بگیریم." آره.

هوم. باشه.

خوشت نمیاد؟ خب، تو رئیس!

تو رئیس! درسته؟

دوباره بگو.

اینطوری کار کردن خوب پیش میره؟

آره. تو برای من کار می‌کنی؟

چرا باید خوب نباشه؟ منظورت چیه؟

چون من، اِم، ده‌ها سال تجربه دارم

و به یه نفر باختم

که تنها برنامه‌ش اینه که "فقط فیلم بگیریم"؟

باید نور رو می‌دیدی.

از اینکه اینو بهت میگم متنفرم. این جواب نمیده.

باشه. اینجوری کار نمیکنه.

من دوست دارم یه هم‌تیمی خوب باشم.

و دوست دارم بدونم ایده تو چی می‌تونه باشه؟

خب، این کاریه که قراره انجام بدیم. تو چطور انجامش میدادی؟

باشه، چون من به این فکر کردم.

می‌تونیم اون چیزی رو که تو دنبالشی به دست بیاریم.

چند تا نمای باز از ساحل می‌گیریم.

برمی‌گردیم بقیه‌اش رو تو استودیو انجام می‌دیم.

نمی‌خوام بقیه‌اش رو تو استودیو انجام بدم.

باید فتوشاپش کنیم. آره.

تو که فتوشاپ رو دوست نداری. نه، ندارم.

فتوشاپ جعلی و مصنوعیه.

ولی کاریه که داریم انجام می‌دیم.

داریم یه بروشور درست می‌کنیم. بهت نشون میدم.

تو خیلی خوش‌شانسی... اوه، خدای من.

من تو این قضیه باهاتم، باشه؟

خب، باید همه چیز آماده باشه.

بذار فقط چک کنم مطمئن بشم که سیگنال داری.

باشه.

و قوی به نظر میاد.

اوه، آره، واقعاً؟ عالیه.

باشه، خب، خوبه. ما که همیشه پرتوهای سرطانی ازمون رد می‌شه.

اوه، عزیزم.

از تو هوا و همه جا.

کاملاً بی‌خطره. هوم.

من تازه از یه کارگاه نقاشی تو ایتالیا برگشتم.

و استادم می‌خواد کلاس رو آنلاین ادامه بده.

پس... باحال به نظر میاد.

دوست دارین اسم شبکه‌تون رو چی بذارین؟

"پرتوهای سرطانی" چطوره؟

اِم، "ویلا کامیله."

خب. آره، اسمش رو همینو می‌ذارم.

ویلا کامیله.

ویلا کامیله.

می‌دونید، پسرم واقعاً چند تا

IEP رو تجربه کرد و خیلی طاقت‌فرسا بود.

گاهی اوقات احساس می‌کنم دارن عمداً سعی می‌کنن... کریستینا. کریستینا!

که گیجت کنن که... هی کریستینا

چی؟ قطع کن.

یه لحظه. می‌دونم.

نمی‌دونم وضعیت ما چطور می‌تونه بهتون کمک کنه

ولی اینو می‌دونم که سیستم مدارس دولتی

واقعاً سخته که آدم توش راهشو پیدا کنه.

کریستینا، من یه وضعیت اضطراری دارم!

باشه. می‌شه لطفاً گوشی رو قطع کنی؟

ام، قهوه؟ خیلی دوست دارم.

کریستینا! وای خدای من!

بچه داره خاک گربه می‌خوره!

چه عالی. نمی‌دونم چطور جلوشو بگیرم!

ممنون، خداحافظ. کمک!

داری چیکار می‌کنی؟ چقدر بی‌ادب بود.

حد و مرز.

من حد و مرز دارم.

تو باید حد و مرز تعیین کنی.

عزیزم، دلم برای این زن بیچاره سوخت.

گوشی رو قطع نمی‌کرد. نمی‌دونستم چی بگم. آخه اون به کمک ما نیاز داره.

ولی باید به کارولین لی بگی

که دیگه شماره تلفنت رو به مردم نده.

باشه، ما... اون نمی‌تونه از تو انتظار داشته باشه

که مشکل هر پرنده زخم‌خورده کوچیکی رو حل کنی.

ما یه زمانی خودمون اون پرنده زخم‌خورده بودیم، عزیزم.

ما نمی‌دونستیم IEP چیه.

می‌دونم که نمی‌دونستیم. خیلی گیج‌کننده‌ست.

ولی با این حال از پسش بر اومدیم.

آره، بر اومدیم. حق با توئه. بر اومدیم.

پس من فکر می‌کنم تو باید یه سری حد و مرز تعیین کنی.

خب، من فقط می‌خوام باهاش یه قهوه بخورم.

اینجوری شروع می‌شه. نه.

من فقط می‌خوام قهوه بخورم.

اینجوری شروع می‌شه. نه.

آره. خواهی دید.

آه، آره. خواهیم دید.

خواهیم دید.

می‌شه کمی راجع به اینکه چرا امروز اینجا هستین برام توضیح بدین؟

باشه.

ام...

ام...

توی تلفن اشاره کردین که خبر سختی دارین

که باید به بچه‌هاتون بگین.

اوه، سیدنی و ویکتور؟ نُه و یازده ساله؟

درسته. آره.

آره؟ آره، ام...

خب، ما فقط، می‌دونین... ما در حال حاضر داریم

من دارم از خونه می‌رم.

و من فقط... ما می‌خوایم بهترین راه رو پیدا کنیم

که، ام، اینو به بچه‌ها بگیم، می‌دونین؟

که انتقال آرومی باشه.

نه اینکه چیزی مثل این بتونه آروم باشه.

فقط می‌خوایم بهترین راه رو برای اونا پیدا کنیم.

مطمئناً، حتماً.

خب، اگه درک بهتری از وضعیت داشته باشم

بیشتر می‌تونم راهنمایی کنم.

درسته. اشکالی نداره چند تا سؤال ازتون بپرسم؟

نه. نه.

بچه‌ها از اتفاقاتی که تو خونه میفته خبر دارن؟

می‌دونن چه خبره؟

ام، بله، اونا ازش خبر دارن.

ام، دخترم، سیدنی پرسید چرا اینقدر دعوا می‌کنیم.

پس فقط می‌خوایم سعی کنیم از اون دوری کنیم، می‌دونین؟

نمی‌خوایم جلوی بچه‌هامون دعوا کنیم.

باشه، خب این یه سوال سخته.

ولی آیا قطعاً تصمیم به طلاق گرفتید

یا این یک جدایی آزمایشیه با امید به آشتی؟

این یه جدایی آزمایشیه با امید به آشتی.

ام، من امید به آشتی دارم.

من...

نمی‌دونم ام، الان...

باشه.

خب، عدم قطعیت... برای بچه‌ها سخته.

ولی گاهی اوقات چاره‌ای جز پذیرفتنش نیست.

چرا راجع به ابزارهایی که می‌تونیم استفاده کنیم صحبت نکنیم

تا به کاهش اضطرابشون کمک کنیم؟

باشه؟ باشه. حتماً.

اونا از اون موقع تا حالا اون تو بودن.

یعنی، این نمی‌تونه خوب باشه، درسته؟

ببین، فقط یه لکه آب کوچولو روی سقف بود.

خوب می‌شه. نه.

سه ماه پیش یه لکه کوچولوی ریز بود.

الان شده یه لکه بزرگ.

اصلاً نمی‌دونستم آبگرمکن توی انباریه.

تو می‌دونستی؟

من از محل دقیقش مطمئن نبودم،

ولی تو طبقه همکف ندیدمش.

پس آره، فکر کردم شاید اونجا باشه.

کی می‌تونیم بریم تو؟ یه دقیقه دیگه.

مرده میاد... میاد اینجا و بهمون اجازه می‌ده.

ایناهاش. اوه، شروع شد.

قیافه‌اش شبیه مرده‌ایه که ای.تی رو برد.

اشکالی نداره.

همه چی اوکیه؟

اوه، تبریک می‌گم.

کپک زدین.

آخیش.

اوه، ای بابا.

من که باعث کپک‌زدگی نشدم.

فقط یه لکه کوچولو، آره؟

آره، الان دارم بهت می‌گم.

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left