The first 200 lines.
پینوکیو
شنیدم اخیراً توی یه کارخونه ی متروکه اسکلت آدم پیدا کردن
میخوام بفهمم تحقیقات درباره ی اون اسکلت به کجا رسیده
آه، اون؟ یه لحظه صبر کن
تحقیقات درباره ی اسکلتی که توی کارخونه ی متروکه پیدا شد به کجا رسیده؟
بله، که اینطور ممنونم
گفتن تحقیقات تموم شده ببخشید؟
کی تحقیقاتُ مختومه کرده؟ یکی از اعضای خانواده اش اومده و کارُ تموم کرده
کدوم عضو خانواده؟ میشه بهم بگین کی بوده؟
چطوری میتونم با خانواده اش تماس بگیرم؟
شما کی هستی؟
منم یکی از اعضای خانواده اشم احتمالاً برادرِ من بوده
مدرکی داری که نشون بده عضوِ خانواده ی اون مرحومی؟
...اون
منُ به فرزندخوندگی قبول کردن، برای همین مدرکی ندارم بهتون بدم
خوب اینطوری نمیتونم کمکت کنم
من اسمِ همه ی اعضای خانواده رو میدونم ....آدرسِ قبلیمون رو هم میدونم، پس
متأسفم، تا وقتی که مدرکِ مکتوبی برای اثباتِ ارتباطت با اونا نداشته باشی
نمیتونم چیزِ دیگه ای بهت بگم
این قانونِ ارائه ی اطلاعاتِ خصوصیه
بابا
من توی این دنیا تنها نبودم
حالا واقعاً...خیلی تنها شدم بابا
...من تنها کسی هستم که تو این دنیا
میدونه مرگت چقدر ناعادلانه بود
بابا
لطفاً جوابمُ بده
...کجا باید برم، چیکار باید بکنم
تا برادرمُ پیدا کنم؟
چطور؟
بیا با همدیگه خبرنگار بشیم این ها
این ها باعث شد بخوام خبرنگار بشم
میخواستم به اون زن نشون بدم که من و این ها میتونیم خبرنگار بشیم
شماره ی 444، شما پینوکیو هستین؟
بله
تصمیمی که گرفته بودم شکست خورد
...و
چند روز پیش اسکلتش پیدا شده
حالا یه تصمیمِ جدید گرفتم
...این چند سالِ گذشته توی جهنم زندگی کردم
ولی حالا تصمیم گرفتم داستانِ مرگِ ناعادلانه ات رو برای تمامِ دنیا بگم
...و تنها آدمِ دیگه ای که درباره ی مرگِ ناعادلانه ات میدونه
قسم میخورم جه میونگ رو پیدا کنم
کسی که منُ به راهِ خبرنگار شدن کشوند
ممکنه این ها نبوده باشه ...و در واقع
ممکنه تو بوده باشی، بابا
میرین سر کار؟
آره بله
این ها، تو که نمیری سر کار
سرِ کار رفتن یعنی یه شغل داری
ولی اون فروشگاهی که توش کار میکنی فقط یه شغلِ پاره وقته
ها؟
یکیشون یه خبرنگارِ محترمِ یه شبکه ی تلویزیونیه
اون یکی یه دختر بی شرمِ 27 ساله اس
که مثل یه بچه دبیرستانی بی هدف، نیمه وقت توی بقالی کار میکنه
حالا که بهش نگاه میکنم، حالا دقیقاً شدین عین یه عمو و برادر زاده ی درست و حسابی
برمیگردم برمیگردم
من اول میرم
به این زودی میرین؟
صبحونه نمیخورین؟ اشتها ندارم
واقعاً گرسنه نیستم دیشبم شام نخوردین
چیزی شده؟
بازم شما دو تا دعواتون شده؟
این دفعه سر چی میجنگین با هم؟
نه، چیزی نشده
از اونجایی که یکیشون استخدام شده ولی اون یکی نشده طبیعیه با هم دعوا کنن
این ها، تو دیگه باید بی خیال خبرنگار شدن بشی و فکر معلم خصوصی شدن باشی
اگه مردم بفهمن تو یه ماهه یه راننده تاکسی رو تبدیل کردی به یه خبرنگار
همه ی ملت پولاشونُ میریزن سرت تا کمکشون کنی
!بسه
انقدر مزخرف نگو برو دستشویی رو درست کن
!حالِ آدم به هم میخوره که حتی درست فلاش نمیکشه
برمیگردم برمیگردم
به حرفایی که بابام زد اهمیت نده واقعاً خوشحالم که تو خبرنگار شدی
فکر میکردم حالا که من رد شدم اگه تو قبول بشی بهت حسودیم میشه
ولی اصلاً اینطور نیست
خیلی جالبه، اصلاً حسودیم نمیشه
!راست میگم داری سکسکه میکنی
...خب، اون
به خاطر این سکسکه نمیکنم
پس برای چی؟
...این
...به خاطر اینکه
به هر حال، من خوبم
اگه به خاطر اتفاقی که اون روز افتاد دور و برِ من راحت نیستی
لازم نیست ناراحت باشی
مخالفت با نظرِ یکی دیگه توی یه مباحثه ی آزاد طبیعیه، نه؟
میدونم که چاره ی دیگه ای نداشتی
به خاطر این نبود که چاره ی دیگه ای نداشتم
...فکر میکنم تو نباید یه خبرنگار بشی
جدی میگم
چی؟
منظورت چیه؟
چرا نمیتونم خبرنگار بشم؟
توی اون مباحثه ی آزاد دلیلمُ برات توضیح دادم
...حالا که حرفهای شماره ی 444 رو شنیدم
...میفهمم چرا یه پینوکیو
نمیتونه خبرنگار بشه
خطرِ خبرنگار شدنِ کسی که نمیتونه به اشتباه کردنش اعتراف کنه
...و فقط به خاطرِ فرضیاتِ بی پایه ی خودش شهادت میده
خطرِ بی ملاحظه حرف زدن وقتی که نمیدونن حرفهایی که میزنن چقدر میتونه مهم باشه
حالا این خطرُ میبینم
اون حرف ها رو صادقانه زدی؟
همه ی حرفهایی که زدی؟
مادرت راست میگفت
یه پینوکیو نباید خبرنگار بشه
خبرنگار نشو، این ها
هی، چرا اینطوری حرف میزنی؟
تو گفتی میخوای هر دومون با هم خبرنگار بشیم
خبرنگار نشو، این ها
دروغ میگفتی؟
...وقتی فکر میکنم ممکنه خبرنگار بشی یادِ مادرِ تنفرانگیزت میفتم
بهم بگو، همه ی اون حرفها دروغ بود؟
یادِ مادرت میفتم که پدرِ بیچاره امُ با کارهای ظالمانه اش متهم کرد
!هی
!هی، عوضیِ دیوونه
...اگه تو خبرنگار بشی
....نگاه کردن تو صورتت هم برام یه شکنجه میشه
و همین برای ترسوندنِ من کافیه
میشه 4800 وون
یادم رفت از کارت خریدم استفاده کنم میشه دوباره بکشی؟
حتماً
مدام سکسکه میکنی
بینیتُ بگیر و نود درجه خم شو
سکسکه ات فوری بند میاد
نه، فایده نداره امتحان کن
تضمین میکنم !بند نمیاد، گفتم بند نمیاد
...دانشجو !من دانشجو نیستم
من سه سال پیش فارغ التحصیل شدم ولی هنوز استخدام نشدم
بی خیال بابا، گریه نکن
میگن آدمای جوون باید با پول راهشونُ از بین مشکلات باز کنن
من از این پولا ندارم خودت راهتُ با پول باز کن
من برای خبرنگار شدن مصاحبه دادم، ولی قبول نشدم
این بار....بارِ سی و ششم بود
شما دخترها باید خوب درس بخونین وگرنه، آخر عاقبتتون مثل من میشه
میشه 3800 وون
مسخره نیست؟ !عموی من بعد از یه ماه قبول شد
ولی من سه سالِ آزگاره دارم آماده میشم !و هی پشت سر هم رد میشم
باید کارت شناساییتون رو ببینم
بفرمایین
درسته که ممکنه تا آخرِ عمرم همچنان سکسکه کنم
برای اینکه سکسکه ام بند بیاد باید احساساتمُ بهش اعتراف کنم
....ولی کسی که دوستش دارم چوی دال پو
اونه، نه؟ عموت؟
...تو بازم حرف بزن
به همه ی حرفات گوش میدم من هیچی ندارم به جز وقت
زود رسیدم؟
نه، زود نرسیدم
اون چیه؟
همه ی اسم ها رو حفظ کردی؟ معلومه
شماها دارین چیکار میکنین؟
!منُ ترسوندی
چرا انقدر جا خوردین؟ مگه گناهی چیزی مرتکب شدین؟
چرا داری رسمی حرف میزنی؟ به عنوان همکار، ما با هم معمولی حرف میزنیم
با اونم معمولی حرف میزنیم
سلام، از دیدنت خوشحالم ها؟
بله، منم از دیدنت خوشحالم
باشه، بیا اطلاعاتمونُ بریزیم وسط
من با همه ی مافوق ها میتونم معمولی حرف بزنم منم همینطور
فقط مراقب خبرنگار جانگ هیون گیو از بخش رودخونه ی هان باش
شایعه شده که
لقبش جانگ فضوله اس چون تو کار همه سرک میکشه
بدترین کسی که بین خبرنگارهای ارشد میتونه علیهت بشه جانگ فضوله اس
خیلی اخلاق بد و زننده ای داره
گریه کردن باعث میشه علامت بخوری
...و وقتی علامت بخوری !دیگه مُردی
انقدر چرند نگین و دنبالم بیاین !بله قربان
چیزی نیست یو رائه
هنوز گریه نکردی، برای همین علامت نمیخوری نه، علامت نخوردی
یون یو رائه الان چی داشتی میگفتی؟
الان شما دو تا داشتین درباره ی چی حرف میزدین؟
خبرنگار جانگ هیچی نشده داره سعی میکنه قدرتشُ به رخ تازه کارها بکشه
کنجکاوم بدونم کدوم یکی از تازه کارها قربانیِ خشمِ خبرنگار جانگ میشه
تو کنجکاو نیستی؟ اون دو تایی که دستشون به هوا بلنده
انگار به همین زودی علامت خوردن
به نظرِ من اون قد بلنده میشه اون نی قلیونه
چرا؟ به نظر من که مشکلی نداره
اون همونیه که شبکه های خبری تلویزیون رو با فاضلاب مقایسه کرد
بهم گفت به نظرش خبرنگارها اخلاق ندارن و رفتارشون زننده اس
چی؟ تنت میخاره؟ راست میگی؟
آه، درسته، همونی که با اون لحن تند توی مصاحبه حرف زد؟
اسمش چی بود؟
اسمش چوی دال پوئه
احساس میکنی بهت ظلم شده؟ !نه قربان
داری گریه میکنی؟ !نه قربان
به خاطرِ اینه که داشتم خمیازه میکشیدم ولی دهنتُ باز نکردی
بله، من با دهنِ بسته خمیازه میکشم
چرا اونطوری بهم خیره شدی؟
فکر میکنی تنبیه کردنِ همکارات ناعادلانه اس؟
خبرنگار جانگ باز دور برداشته تا عصبانیتشُ سر تازه کارها خالی کنه
برقِ چشمهای چوی دال پو خیره کننده اس
!جواب بده
نه قربان، فکر میکنم بیشتر از این تنبیه حقشونه
چه آدمِ رذل خونسردی اصلاً حس وفاداری نداری؟
!دستاتُ ببر بالا
خبرنگار جانگ هیون گیو داره سعی میکنه با دلایل مسخره جنگ راه بندازه
چوی دال پو این رقابتُ قبول میکنه؟
معذرت میخوام، کارمُ تصحیح میکنم
!چه غیرمنتظره چوی دال پو شکست خورد
!اون خروس جنگی نیست، فقط یه جوجه ی باکلاسه
No comments yet. Be the first to leave one.