Jonas qui aura 25 ans en l'an 2000
The first 200 lines.
«« ژونـــاس کــه در ســـالِ 2000، 25 ســالـــه خــواهــــد بـــود »»
.يه پاکت سيگارِ گولوآز، بيزحمت
.ميشه پاکتي 1/9، لطفاً
ولي همين ديروز .قيمتش 1/7 بود
.آخه قيمتها بالا رفتن
"صبحِ روزِ بعد"
تماميِ حکمتِ ما شاملِ" ".خرافاتِ اسارتآميز ميباشد
تماميِ رسومِ ما" "... بر پايهيِ بندگي
".ناراحتي و اجبار قرار دارد"
بشرِ متمدن" "... در اسارت متولد ميشود
.زندگي ميکُند و ميميرد" "... او هنگامِ تولد
"... در قنداق زنداني ميشود"
،و پس از مرگ" ".در تابوت محبوس ميگردد
او تا وقتيکه چهرهيِ" "... انسانياش را حفظ کرده
".در زنجيرِ سازمانهايِ ما اسير است"
،امروز واسه پيدا کردنِ کار .دارم ميرم باغِ کشاورزي
تويِ روزنامه .آگهي داده بودن
تصور کردنِ تو ميونِ سبزيجات !و ميوهها کارِ سختيه
... چرا؟ خُب واسه منهم
تصور کردنِ تو ميونِ دستگاهها ،کارِ سختيه
بينِ اون رئيسهايِ حقير .و قطعاتِ صنعتي
.«تو داري خورده ميشي، «ماتيلد
.همسرِ من داره خورده ميشه
مطمئنم که اونها ... با خوردنمون
ما رو ميفرستن تويِ ... دل و رودهها و شکمبهها
بيضهها و کُليههايِ !دشمنانمون
و وقتيکه خودشونو به اندازهيِ کافي ... حريصانه از ما پُر کردن
باقيماندهيِ ما رو پرت ميکُنن ... تويِ خيابون، مثلِ
.مثلِ من
.من ديگه بايد برم ... حواست باشه که
.بچهها واسه مدرسهرفتن لباسِ گرم بپوشن !و ضمناً ماکاروني هم درست نکُن
!ديگه ازش خستهمون شده
،يه غذايِ گياهي درست کُن !آقايِ سبزيجات
،باشه، عشقم .يه غذايِ گياهي
زمانِ بچگي ... وقتي ميرفتم مدرسه
هميشه تويِ مسابقهدادن .بازنده ميشدم
.من دنبالِ «مارسل سِرتو» ميگردم شما ميشناسينش؟
.آره، ميشناسمش
.من «مارگريت سِرتو» هستم
بخاطرِ کار اومدين؟
،آره. آگهيش رو ديدم .و بهش علاقهمند شدم
تجربهيِ چنين کاريو دارين؟
.نه. ولي ميتونم ياد بگيرم سخته؟
.نه
.يعني تقريباً آره .بايد بهش علاقه داشت
شغلِ معمولِ شما چيه؟
.مزدور - کارگر؟ -
،نه، مزدور ... يا اگه ترجيح ميدين
.کسي که کار ميکُنه
.من کار ميکُنم .پس مزد بگير هستم
ولي الان 3 ماهه .که بيکارم
.من 2 تا بچه دارم
و يه بچهيِ ديگه رو هم .به فرزندي پذيرفتم
،اگه شما «کار» هستين پس من چي هستم؟
«ولي شما زياد شبيه «سرمايه .بهنظر نميايين
پس مدارکِ استخدام رو .بهم نشون بدين
اين بخشي از روالِ .قراردادهاست
قبوله؟
من چيزي واسه .مخفيکردن ندارم
ولي چرا ميخواين ببينينش؟
... تا ببينم که آيا قرارداد
.منصفانه هست يا نه
.که معمولاً نيست .يعني هرگز نيست
پس منو استخدام ميکُنين؟ - .آره، بهگمونم -
حالا کارم چيه؟
،صبحِ زود بلند ميشي ... و برايِ رفتن به بازارِ روز
.کاميون رو بار ميزني
.زمين رو هم کود ميدي
آخه بقيه ديگه نميخوان .اين کارو بکُنن
بقيه يعني کيها؟
.يعني ما دو تا صفر .صفرِ شمارهيِ يک و صفرِ شمارهيِ دو
.يعني دو احمق
يعني چي احمق؟
.نه، فقط يهکمي ديوونه هستن
کود رو از کشاورزها ميگيرين؟
... نه، برايِ رُشدِ گياهها
فقط به مدفوعِ اسب .نياز داريم
اينجا هرگز از کودِ شيميايي .استفاده نميشه
.البته مشکلاتش بيشتره ،چون اونقدرها بارآور نيست
.و کارش هم خيلي زيادتره
پس چرا از مدفوعِ اسب استفاده ميکُنين؟
آخه روستاييها مدفوعِ گاوها رو .واسه خودشون نگه ميدارن
بنابراين از اونجايي که ... اصطبلهايِ خيلي زيادي وجود داره
... تمامِ اسبهايِ بيمصرف
... بالاخره
يه کارِ بهدردبخور .انجام ميدن
!يعني ميرينن
حالا چرا کارِت رو از دست دادي؟
.بخاطرِ بحرانِ صنعتِ چاپ
حروفچين بودي؟
آره. ولي پرسنل رو .تعديل کردن
و لابد تو هم بهعنوانِ ... يه عضوِ فعالِ سنديکا
جزوِ اولين اخراجيها بودي؟
ولي اينجا با حضورِ ... ما دو صفر
شانسِ چنداني برايِ .آشوبدرستکردن نداري
ميتوني سنديکايِ صفرها رو ،تأسيس کُني
و اونوقت خودتم ميشي !صفرِ شمارهيِ سه
ترجيح ميدم با اسمِ خودم : صِدام بزنن
.«ماتيو» ... «ماتيو ورنيه»
حالا از کِي شروع کُنم؟
.از فردا، اگه مايل باشي - .باشه -
اين عکسها رو شما گرفتين؟
شما هرگز از آدمها عکس نميگيرين؟
.هرگز
حتي از بچههايِ خودشهم .عکس نميگيره
فقط از حيوونها .عکاسي ميکُنه
و بعد از روشون .نقاشي ميکِشه
آخه اونها .جالبتر از ماها هستن
.ماها غيرِجالبترين حيوونها هستيم
.ما همهچيزو به گند ميکِشيم .ولي اونها نه
.و ضمناً، آدمها هيچ رازي ندارن
.اون فقط عاشقِ صفرهاست
،و همينطور عاشقِ من .يهکمي البته
.چون تو يه ساحره هستي
... و صفرها هم .کمي شبيه حيوونها هستن
تو از حيوونها خوشت مياد؟
.کمابيش
ميدونستي که نهنگها ... يکي از معدود حيوونهاييان
که دارايِ صدايِ گُنگ وغيرِگويا هستن؟
... وقتي سگها يا گربهها بخوان
... منظورشون رو برسونن
خيلي واضح و گويا .واقواق يا ميوميو ميکُنن
... اما نهنگها فقط
صداهايِ رمزدار .از خودشون درميارن
ممکنه با استفاده از ... علمِ رياضي
يهروز بتونيم .منظورشون رو درک کُنيم
... «و ميدونستي که دريانوردها نزديکِ «کامچاتکا
چي پيدا کردن؟ ،يه جزيرهيِ ناشناختهيِ بزرگِ صورتيرنگ
که کشف نشده بوده .و رويِ نقشه وجود نداشته
و ميدوني از چي ساخته شده بوده؟
!از ميگو! از تودهيِ عظيمي ميگو
.يه جزيرهيِ ساختهشده از ميگو و ميدوني علتِ وجودِ اين جزيرهيِ ميگويي چيه؟
و اصلاً چرا ماها ... بايد روزانه
سه وعده ميگو بخوريم؟ ... همراه صبحانه، سوپ
يا حتي با دسر و قهوه؟
... چون دارن نهنگها رو
.بخاطرِ توليدِ ماتيک ميکُشن ... و از اونجاييکه غذايِ نهنگها ميگوئه
بهدليلِ قتلِعامِ نهنگها، کُلي ميگو ... در چرخهيِ طبيعت باقي ميمونه
و در نتيجه، همهيِ ما بخاطرِ سوءهاضمه .در اثرِ مصرفِ بيش از حدِ ميگو، خواهيم مُرد
!که البته خيليهم خوبه
دبيرِ جديدِ تاريختون رو : بهتون معرفي ميکُنم
.«آقايِ «مارکو پِرلي
ايشون جايگزينِ ... آقايِ «ژانتو» هستن
.که ديگه بازنشسته شدن
مطمئنم که شماها بهگرمي .از ايشون استقبال خواهيد کرد
اينو هرگز فراموش نکُنيد !که پدرِ من يه قصابه
... و مادرم هم
.خوانندهيِ خيلي خوبِ اُپراست
کي حاضره اين سوسيسِ خونآلود رو ... با آهنگِ موزون
به قطعاتِ مساوي ببُره؟
.فعلاً همين کافيه
.اينها قطعاتي از تاريخ هستن
ما بهشون چي ميگيم؟
ساعتها؟ دههها؟ قرنها؟
،بههرحال هيچ فرقي نميکُنه .چون هرگز متوقف نميشه
!اينها رو با سُسِ قرمز ميخورن
ولي آيا ادوارِ تاريخي همچون اين سوسيس هستن؟
.داروين» چنين نظري داشت»
هرچند محتوياتي که ... اون رو انباشتهان
از دورهاي به دورهيِ ديگه .تغيير ميکُنه
مارکس» معتقد بود» ... روزي فرا خواهد رسيد
که انسان از خوردنِ اين سوسيسهايِ خونآلود .دست خواهد کشيد
«اينشتين» و «ماکس پلانک» ... پوستِ سوسيس رو کَندن
و در نتيجه زمان، شکل و فُرمش رو .از دست داد
اما آيا اين سوسيس از چه چيزي ساخته شده؟
از دل و رودههايِ خوک؟
حالا به اين سوسيس .نگاه کُنيد
ببينيد که اين سوسيسِ خونآلود !چقدر انحناء و پيچوخم داره
و من قصد دارم ... دربارهيِ اين صحبت کُنم
که انحناها و پيچوخمهايِ زمان .چگونه تشکيل شدهان
در ابتدا و در جوامعِ کشاورزي ... اينطور تصور ميشد
که زمان از چرخهها و فصلها .تشکيل شده
هر فصل در لحظاتي مشابه .تکرار ميشد
البته انسانها ،پير و سالخورده ميشدن
اما فقط به اين دليل که .فرسوده شده بودن
... انسان در حُکمِ سوختي بود
که کارِ ماشينوارِ فصلي رو .از پيش ميبُرد
سرمايهداري ... ايدهيِ شاهراههايِ زمان رو
،مطرح کرد
،شاهراههايِ اعصار .شاهراههايِ ترقي
... ترقي يعني اينکه فاتحين
،نه فقط پيروزِ نبردها هستند ... بلکه همچنين
بهعنوانِ موجوداتي ذاتاً برتر و مافوق .انتخاب شدهان
... و برتريِ اونهاست که
،با نفوذ در چرخهها و فصول .موجبِ تغييرِشون ميشه
اونها تبديل به .درِ بطري بازکُن شدن
چون فاتحين همچون رأسِ .اين سازوکار عمل ميکردن
... اونها به مثابهيِ رأس
درِ بطريهايِ فرهنگهايِ .مادونتر و پَستتر رو باز ميکردن
... و بعد از رفعِ عطش
اون بطريها رو .خُرد و داغان ميکردن
و لذا اين جامعهايست مبتني .بر نوعِ جديدي از خشونت
چون در گذشته، جنگافزارها ،آدمها رو ميکُشتن
اما اکنون اين حُکمِ تاريخ بود .که آدمها رو ميکُشت
البته تاريخي که فاتحان .اون رو مينوشتن
... همراه با اين خشونتِ نوين
ترس و وحشتي تازه .فاتحين رو در بر گرفت
.وحشت از گذشته
... وحشت از مادونهايي که
.درون بطريهايِ شکستهشون بودن
No comments yet. Be the first to leave one.