The first 200 lines.
میدونم که هر کاری میکنی تا جلوم رو بگیری واسه همین نمیتونم ریسک کنم
رانــــــــــــــی
.دکترهو فارسی با افتخار تقدیم میکند
"دکـتــــــر هـــو"
جنگ واقعیت اثری از راسل تی دیویس
به هتل زمان خوش اومدی
اگه لطف کنی با من بیای قربان
در جادویی بود؟
واقعاً یه در جادویی داشت؟ اون کوچولو
دیره دیگه
صبح بخیر
یه روز دیگه مونده فردا بیستوچهاره میه
هوم
جان
چی ولی
آنیتا
سلام دکتر
اوه اوه خدای من
دنیا... دنیا که
دنیا نابود شده بود
نه نه نه نگاه کن
نگاه کن
بازم بیستوسه میه
بیستوچهار می هیچ وقت نمیرسه هی ریست میشه
تا نیمه شب میرسه بعدش همه چی برمیگرده
به ساعت هفت صبح بیستوسه میه
صدها بار این کار رو کرده
ولی ما...
ما تو هوا معلقیم
کلید خونه رو دارم میتونم هر دری رو باز کنم
این دیوونهبازیه
آنیتا...
خیلی خوشحال شدم دیدمت
عزیزم یکی دیگه هم خیلی خوشحال شد که دیدت
ریکاردو
مدیر منابع انسانی
زیادی نگران میشه ولی مهربونه
و اینم یه پسر کوچولوئه که سه ماه دیگه به دنیا میاد
اگه تا اون موقع برسیم چون اینجا روبه فناست
هتل دچار تشنجه
چون تو سال ۴۲۰۲ هستیم و دنیا هی تو ۲۰۲۵ نابود میشه
تا جایی که فهمیدم
اون زنه تو آسمون... رانی
رانی
اونم تایم لرده آره؟
آره سعی کردم دنبال تاردیست بگردم
ولی پیداش نکردم
آنیتا تو
تو داری از تایم لرد و تاردیس حرف میزنی
وقتی گذاشتمت اون موقع فقط...
معمولی بودم
من که نگفتم معمولی
این کارم تو هتل زمان خیلی چیزا یادم داد
و اینکه...
روزایی که تعطیل بودم میرفتم دنبال تو میگشتم
تو دکتری
دشمن دالکهایی
الان توی اختیار مایی باید نابود شی
اوه
یهراست از اونجا دویدم پیش ریکاردو پس تهش خوب تموم شد
ولی این رانی چی
واسه چی داره این کارا رو میکنه
چرا هی جمعه بیستوسه میه ریست میشه
اون میخواد همون روز هی تکرار شه
تا اینکه انقدر نازک شه نازک شه نازک شه که بشکنه
وقتی بشکنه میتونه زیر پوست واقعیتو ببینه
واسه چی
واسه اینکه امگا رو پیدا کنه
ترسناکترین تایم لردی که وجود داشته
میتونی ببریم پیشش
اون قلعه ورود ممنوعه
یه مرزی دورشه
نمیتونیم وارد بشیم
میگه اون درگاه همون هتل زمانه دسامبر ۲۰۲۴
قرار بود همش دنبالش بری
باشه منم کریسمس مرخصی داشتم تو هم داشتی
ما یه نفریم
اون لعنتی کله خره
میخواد جلو ما رو بگیره
دیگه نمیتونیم تا نیمهشب بعدی صبر کنیم
نه نه نه نه هفت هفت هفت
شش هفت هفت هفت هفت هفت نه
نیازی نیست صبر کنیم
سیکرها لوکیشن رو پیدا کردن
اونجاست زیر واقعیت پنهون شده تو اعماق اندرورس
امگا
خالق تایم لردها
ارباب و فرمانروای ما
هیچکس ارباب و فرمانروای من نیست
حالا چطور بیاریمش برگرده خونه
بفرما دکتر اینم اتاق پاپی
بلیندا بیدار شد و تو نبودی پیشش
هر بار که دنیا ریست میشه یه ذره ناجور میشه
یه چیزایی از لای شکافا میافته پایین
همه یه جوری جبران میکنن انگار خودشون واقعیتو جور در میارن
یه دنیاییه که با یه آرزو ساخته شده
با ارادهی انسان دستآموز رانی یعنی کنراد کلارک به وجود اومده
دکتر عاشق شوخی و بازی بود
و سیارهی مورد علاقهش زمین بود
یه سیاره کوچیک و آروم...
و من یه دختر دارم
ولی اون واقعی نیست
چطور جرات میکنی
من تو راهروهای پادشاه گابلین بودم
تو کاخهای دالکها قدم زدم
تو غارهای خود شیطان رفتم
ولی چیزی که اینجا اتفاق افتاده
تو این اتاق کوچیک وسط حومهی شهر
از همهش بزرگتره
الو
کسی اونجاست
منم
اومدی خونه فکر کردم که...
نمیدونم چی فکر میکردم
دارم میام پایین
میرم برامون چایی درست کنم
چه سورپرایزی بابایی اومده
ولی من...
من بلیندا چاندرا هستم
و تو پاپی هستی
اون واقعیه
وای خدای من تو دکتری
ولی تو واقعاً وجود داری
اینم اون
ما بچهدار شدیم توی یه روز
اون کیه
این... این آنیتاست
من فقط تو مهمونداری کار میکنم
اون جاش امنه دکتر؟
لطفا بگو که دخترمون جاش امنه
دخترمون در خطره ولی بلیندا میجنگیم تا نجاتش بدیم
تا حالا اینجوری نجنگیده بودیم
اوه خدای من
نگاه نکنین همهتون ادامه بدین به کارتون
گفتم کار کنین
آقای اسمیت شما دقیقاً فکر میکنی چی پوشیدی
آینده رو
یه لحظه وایسین بچهها چون اینا درهایین به زمان واقعی
که باعث میشن حقیقتو ببینین
آقای اسمیت هر چی که هست دستور میدم متوقفش کنین
دیگه آقای اسمیتی وجود نداره
من دکترم
کت شلوار پوشیدم
تویید پوشیدم
نایلون پوشیدم
خطر اختلال زیراتمی سطحهای واقعیت دارن یکی میشن
دکتر چی شده
خوش اومدی کیت
الان دیگه چی شده
نمیدونم تا حالا همچین کاری نکردم
محکم بگیر فکر کنم واقعیت داره خودش رو برمیگردونه
رزی
اوووه
رزی
کنراد حتی یه ثانیه هم نتونسته بود تو رو تصور کنه
واسه همین اصلاً وجود نداشتی
ولی حالا برگشتی به لطف آنیتا
من تو کار هتلداریام
نیت نیت باید اونجا بمونی درو باز نگهداری
زمان واقعی رو جاری نگهدار عزیزم
چرا کنراد کلارک تو تلویزیونه
بیخیال اون
اون کوفتیه دیگه چیه
هیولاهای استخونی موجودات اندرورس
چون وقتی دوتا واقعیت به هم برخورد میکنن اصطکاک ایجاد میشه
و اون اصطکاک اتمهای تحریک شده درست میکنه
و اون باعث ظاهر شدن هیولاهای استخونی میشه مثل پادتن عمل میکنن
یه جوری میچرند و از اون اتمها تغذیه میکنن
دنیا رو تمیز میکنن
حالا
یه چیز دیگه
سلام به همه
من بلیندام
و این دخترمونه پاپی
الان دیگه زیادی رفتی جلو
صبح بخیر وینی جون
یه روز دیگه تو بهشته
بیستوسه می مبارک
برای تو هم
همهی نیروهای یونیت رو چیپگذاری کردیم که بدونیم کجان
شعاع ده مایله فقط
ولی شاید بشه با چیپ سیگنال فرستاد و بیدارشون کرد
ولی...
چه خبره اینجا
نمیتونی همچین حرفایی بزنی
باید درست رفتار کنی روبی نمیتونی دربارهی کنراد تهمت بزنی
وینی ببخش ولی قول میدم اوضاع تغییر میکنه
نمیفهمم امروز که یه روز عادیه
کجا داری میری
من؟
میرم دنیا رو نجات بدم
هوراااااا
اینجوری هی بالا پایین میری مثل یه خل و چل
واقعاً داری چیکار میکنی
همونی که همیشه بلدم
بای
خب بیاین فصل اولو تکرار کنیم
کار میکنه باید یه کم سریعتر حرکت کنیم
دسیدیریوم کوچولوی نازم
کاش فقط یه ذره بزرگتر بودی میتونستی چیزای پیچیدهتری تصور کنی
No comments yet. Be the first to leave one.