The first 200 lines.
... آنچه در ریوردیل گذشت
آقای سونسون؟
جوزف سونسون، همونطور که میشناسینش یه نوجوان مشکلدار بود
بنظرتون ما شخص درست رو کُشتیم؟
مطمئن نیستم که خودش باشه
من به چشمهای سیاهپوش نگاه کردم این چشمهای اون نیست
اوه، بس کن، وی. تو بدجوری تو کف من بودی
!ما دوسهای قدیمی هستیم. نیک، بس کن
من دارم از فیلم موزیکال کری یه مستندِ پشتصحنه درست میکنم
یه نامه از طرف کسی که ادعا میکنه سیاهپوش هستش پیدا کردم
این یه شوخیه. نگاهش کن - کار اتل بوده -
از رختکن من برو بیرون، جاگهد
یه نفر باید کمکش کنه - !میدج -
!محض رضای خدا، یکی کمک کنه
فرشتهی مرگ یکبار دیگر به ریوردیل آمد
قتل وحشتناک میج کلامپ کل مردم شهر رو ناراحت کرده بود
... و برای سوگواریش، همهی مارو درکنار هم جمع کرد
پس تو داشتی یه مستند رو ضبط میکردی؟
آره. بیشتر یه جور ضبط پشتصحنه بود
ببین کلانتر، فیلم من پیش شماست، خب؟ همه چیز همونجاست
همه چیز کاملا خوب بود، تا اینکه اون نامهها پیدا شدن
تهدید ها، برای تغییر نقش شریل و این چیزا
وایسا ببینم. نامهها؟ کدوم نامهها؟
من حسودیم شده بود، خب؟
شریل همیشه هرچیزی که میخواست رو به دست میاورد
ولی من نمیخواستم به کسی صدمه بزنم
من فقط اون نقش رو میخواستم
موس، آخرین چیزی که به میج گفتی رو یادت میاد؟
دقیقش رو یادم نمیاد
اون ... اون دوستدخترم بود
ما خیلی چیزها به هم میگفتیم
احتمالا چیزهای خیلی معمولی و یا احمقانه گفتم
میتونم یه سوال بپرسم، کلانتر؟ - حتما -
تاحالا مدرکی پیدا کردین که
که آقای سونسون رو به یکی از حملات سیاهپوش مرتبط کنه؟
... شاید ما اون رو اشتباه گرفتیم. شاید
آرچی، سونسون تقریبا تو رو زنده به گور کرده بود
... یه سوئیشرت مشکی هم تنش بود
... همیشه یه چیزی درمورد اون شب روی پُل
بنظرم جور در نمیومد
و حالا میج مُرده - ما قاتلش رو پیدا میکنیم
هرکی که باشه. ولی آرچی سونسون همون سیاهپوش بود
... همچنین حس میکنم که وظیفهی منه که بگم
،مثل "فیوری" های یونان باستان
کسانی که وقتی جنایتی انجام میشد ،بیوقفه دنبال اجرای عدالت بودن
و من ویکسن ها قسم میخوریم که تا وقتی
کسانی رو که مسبب قتل ... خواهرمون بودن رو پیدا نکردیم
و مجازتش نکردیم، استراحت نکنیم
خانم کلامپ؟
فقط میخواستم بدونین که ادارهی کلانتری
... تمام مدت روی این
!تو مثلا قرار بود از بچه های ما محافظت کنی
باید از خودت خجالت بکشی
روزهایی که شما مردم این شهر رو
پشت سر هم نا امید کردین، داره شمرده میشه، کلانتر
من یه نظریه دارم
قاتل یه متقلبه که خودشو جای ساهپوش جا زده
و کی به صورت تصادفی درست
بعد از مرگ آقای سونسون به ریوردیل اومد؟
و از همون موقع فقط رفتارهای عجیب و ناجور از خودش به ما نشون داده؟
چیک. اونم آدمیه که زود عصبانی میشه
چیک برای این اینجاست که من رفتم به مسافرخونه و آوردمش
و، آره، اون عجیب غریبه. ولی ... اون اصلا میج رو نمیشناسه
... پس از این قضیه بگذر
اگه آقای سونسون اصلا سیاهپوش نبوده باشه چی؟
آرچی، وقتی که اون مُرد خودمون اونجا بودیم
میدونم. ولی فقط بخاطر اینکه ،اون شب یه سوئیشرت سیاه پوشیده بود
معنیش این نیست که اون همون مردیه که به پدرم شلیک کرد
و حالا میج رو کُشته
سونسون منو مجبور کرد که تو رو زنده به گور کنم
اون انگشت خودش رو قطع کرد و برای من فرستادش
شاید سیاهپوش واقعی انگشتش رو بُریده چون با سونسون همکار بوده
و سونسون گذاشته که ناقصش کنن؟
ببینین، منظور من اینه که سیاهپوش واقعی ممکنه هنوز زنده باشه
،من به چشمهای سیاهپوش نگاه کردم
اونا چشمهای آقای سونسون نبودن
بتی، از کجا میدونی که چیک هیچ ارتباطی با میج نداره؟
این همون شخصیه که با یه لامپ یه نفر رو توی آشپزخونهی شما کُشت
آره، خب، چیک به یه دلیلی اینکارو کرد. که از مامانم محافظت کنه
اون اصلا میج رو نمیشناسه. چه انگیزهای میتونه برای قتل اون داشته باشه؟
نمیدونم
ولی اون سابقهی خشونت داره و همچنین همکاری با آدمهای خشن
تو حالت خوبه؟
،چه سیاهپوش برگشته باشه و چه برنگشته باشه
دلم نمیخواد که اون آرچیای که دنبال کُشتن سیاهپوش بود، برگرده
.تو اون یادداشت رو دیدی، ورونیکا که با خون میج نوشته شده بود
اگه سیاهپوش به دنبال کسانی ،که از دستش فرار کردن بره
یعنی پدر من نفر بعدیه
یا موس. یا بتی. یا تو. یا خودم میتونه هرکسی باشه
دقیقا بخاطر همین میخوام که عاقل و خونسرد باشی
هستم و خواهم بود
بهم قول بده که توی خیابونها گشت نمیزنی
... و نمیری توی خونهی سونسون - ... رانی
فقط .. من حتی تحمل فکر کردن به اینکه اتفاق بدی برات بیوفته رو هم نداره
کلانتر. چه کمکی میتونم بهتون بکنم؟ - سلام، آلیس -
من با تمام کسانی که شبِ نمایش توی دبیرستان بودن صحبت کردم
ولی فرصت صحبت با پسرتون چیک رو هنوز نداتشتم
... چند نفر قبل از نمایش اون رو در پشتصحنه دیدن
چیک دیگه اینجا زندگی نمیکنه، تام
ولی فردا میاریمش پیشتون، اگه اشکالی نداره
حتما. ممنون، هال. ممنون، آلیس
بتی. عصر خوبی داشته باشین
چیکار داری میکنی، چرا اینجوری چیک رو قربانی میکنی؟
نگرانی که چی بگه؟
مامان فقط بیش از حد از چیک محافظت میکنه. همین
آهای؟
« ترجمه از ارمـیـا » .:. SiGMA .:.
بنظر میاد که شب سختی داشتی
نمیتونم درمورد چیزی که سیاهپوش نوشته فکر نکنم، بابا
تمام کسانی که از دست من جان سالم به در" "بُردند، خواهند مُرد
شاید بهتر باشه از شهر بری و به شیکاگو بری. برو پیش مامان
اوه. اونوقت تو کجا میمونی، پسرم؟ همینجا؟ تنهایی؟
کلانتر کلر یه معاون رو نزدیک خونه گذاشته
میج توی یه تالار پُر از آدم به قتل رسید
واقعا فکر میکنی یه معاون میتونه جلوی سیاهپوش رو بگیره؟
در مواقع بحران، فرصتهایی به وجود میاد
در این زمینه، به تمام خونه ها سر میزنم تا اهالی ریوردیل رو
مطمئن کنم که خانوادهی لاج اول از هرچیز امنیت رو برقرار میکنه
برعکس کلانتر کلر
دخترم، تو با شریل بلاسم دوست هستی .
بنظر میاد که اون قضیهی مرگ میج رو خیلی سفت و سخت گرفته
خیلی خب، بابا، مامان، هرچیزی که به ذهنتون رسیده
و هر نقشهای که دارین، فراموشش کن
،هر نقشهی شرورانهای که دارین میکشین منو قاطیش نکنین
هی، مامان، صبر کن
از چیزی که الان میخوام بپرسم عصبانی نشو، باشه؟
ولی بنظرت بهتر نیست که چیک از شهر بره؟ اونم خیلی فوری؟
آخه برای چی؟
اون فقط قراره یه اظهاریه بده، الیزابت
اگه کلانتر کلر به چیک فشار بیاره و چیک درمورد کارهایی بدی که کرده
یه چیزی از دهنش در بره، چی؟
،اگه چیک از شهر بره اینطوری گناهکار بنظر میاد
و اونا مثل یه سگ وحشی شکارش میکنن
آره، اینکار خطرناکه، ولی آروم باش بتی
خودم راهنماییش میکنم
شاید بهتر باشه حواسمون به چیک باشه
انگیزه برای قتل پیدا کردی؟ - هنوز نه -
ولی یه چیزی هست که میتونه اون رو با آقای سونسون مرتبط کنه
ارتباط کمیه، ولی جفت اونا یه زمانی رو توی "خواهران آمرزنده" سپری کردن
آرچی هم نظریه ای داشت که ... چندتا سیاهپوش وجود داره
ممکنه باهم همدست باشن
احتمالش کمه. آقای استونسون ،از چیک خیلی بزرگتره
ولی چندسال اونجا به عنوان متصدی کار کرده
ممکنه باهم آشنا شده باشن - آره -
ارزشش رو داره که یه سر بزنیم
خانم لاج، چه غافلگیریای
میدونی، من خیلی تحت تاثیر سخنرانیت در مراسم میج قرار گرفتم، شریل
اون سخنرانی کاملا از ته دل بود
اتفاقی که برای میج افتاد واقعا مسخرهست
اگه ریوردیل فقط مجری قانونِ لایقتری داشت اینطوری نمیشد
خب، من درست وسط نوشتن یه مقاله بودم
درمورد برکناری کلانتر کلر
،ولی وقتی احساسات تو رو در این مورد دیدم
گفتم شاید دلت بخواد که یه سرمقاله در این مورد بنویسی
با کمال میل
پس دوباره همدیگه رو دیدیم، خانم کوپر
ما به اطلاعاتی درمورد برادرم، چارلز اسمیت احتیاج داریم
شما میدونین که زمان حضور چارلز و آقای سونسون در اینجا باهم همزمان بوده یا نه؟
اون مصتدی شما در اینجا بوده
من کملا میدونم که اقای سونسون کی بود و به کی تبدیل شد
میشه فقط پرونده های چارلز رو ببینیم تا بفهمیم تاریخ ها تطابق دارن یا نه؟
مطمئن باشم که حکم دادگاه رو برای درخواست کردن همچین چیزی دارین؟
نه، نداریم
،ولی من با شریل بلاسم نسبت فامیلی دارم
کسی که اخیرا از کمپ تغییر همجسنگراییِ مخفیانهی شما فرار کرد
پس اگه همکاری نکنین، ما با حکم دادگاه برمیگردیم
و با افبیآی تا اینجا رو تعطیل کنیم
ظاهرا چارلز 9 سال پیش فرار کرده
یعنی 2 سال با سونسون همزمان اینجا بوده
اوه، وایسا. خواهر، شما مطمئنین که این پروندهی برادر منه؟
آره، عزیزم، چارلز اسمیت این عکس اونه
،این برادر من نیست خواهر وودهاوس
قطعا خودشه. من هیچوقت فرزندانم رو فراموش نمیکنم
علاوه بر این، میتونی مشخصات خانودگیش رو کاملا واضح ببینی
کی اونجاست؟
تو کی هستی؟ و برای چی منو تعقیب میکنی؟
ما عجب کاراگاههایی هستیم
ما باید چند هفته پیش میرفتیم پیش خواهران آمرزنده و این قضیه رو میفهمیدیم
چی رو بفهمین، بتی؟
اون اینجا چیکار میکنه، مامان؟
من چیک رو به دفتر کلانتر بردم تا اظهاریهش رو بده
و برای شام به اینجا دعوتش کردم - عالیه، فقط اون چیک نیست -
خیلی خب، این کارا دیگه بسه، بتی - !اون چیک نیست -
... بتی - !خفهشو، متقلب -
... جاگهد و من یه سر به خواهران آمرزنده زدیم
،این پسر تو نیست مامان اون خودش رو جای اون جا زده
من ... متوجه نمیشم
من متوجه میشم
بتی از اول میخواست که منو خراب کنه
اون هچیوقت یه برادر نمیخواست - !تو برادر من نیستی -
این عکس چیه؟ این چه معنیای داره؟
ما هم سعی داریم همین رو بفهمیم خانم کوپر، حقیقت رو
!چیک، نه
خب مشخص شد که خودم تونستم شریل رو به خدمت خودمون بگیرم
اون خیلی هم خوشحال میشد که همکاری کنه
آرچیـه
... اگه میشه من رو ببخشید، بوریس و ناتاشا
آرچی، تمام روز داشتم بهت پیام میدادم. کجایی؟
اون پیش منه، عزیزم
حالت چطوره، رانی؟ دلت برام تنگ شده بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.