The first 187 lines.
در گذشته، زمانی که خانوادههای غارنشین ...به تنهایی زندگی میکردن
تقریباً میتونستیم هر کاری .که دلمون میخواست رو انجام بدیم
،ولی بعد از اینکه به درهی آآآههه رفتیم
.ناگهان انتخابهای ما روی بقیه تاثیر گذاشت
.و انتخابهای بقیه هم روی ما تاثیر گذاشت
.که گاهی باعث ایجاد یه تلّ بدبو میشد
.من شکار رو میبینم
سنگاندازها، آمادهاید؟
.البته که آمادهایم .سنگاندازها آماده به دنیا اومدن
.آروم باشید سنگاندازها .فقط یه سوال معمولی بود
طعمه، آمادهای؟
.بچهها، اون حیوون به نظر میاد خیلی وحشی هستش
میتونیم یه وعده غذا نخوریم، مگه نه؟
.طعمه رو بفرستید
.شکارچیها، حواستون باشه .جونوری نیست که نتونیم شکستش بدیم
.سندی، هنوز نوبت تو نشده بود
.حیوونا گرسنه هستن
،مامان، مامانبزرگ شما قراره حیوون باشید، یادتونه؟
.نباید حرف بزنید .و تو بابا، روی گدازهها ایستادی
چی؟ کجا؟
.- اُه، گدازهی خیالی - و ایپ...ایپ کجاست؟
.هی، حالا خودت روی گدازهها راه میری
.الان به من گفت نباید روی اونا راه برم این منصفانه است؟
.ایپ، باید بیای سمت تَلّ استخوان
.همه دارن بازی میکنیم
.اُه، شرمنده نمیتونم .دارم توی شبکه (نِت) پست میذارم
اُه، گراگ باورت نمیشه الان توی .تلّ استخوون چی پیدا کردم
.اولین چیزی که ایپ کُشت
...انگار همین دیروز بود
...که اون رو با دستای کوچیک و باریکش گرفته بود و
.بهترین شکارچی شد
.- سلام، همسایههای جدید - همسایه؟
...""میپ"، فکر میکردم تو و "اِسنوت
.کنار گذرگاه روی ارتفاعات درهی آآآههه زندگی میکنید
اُه، مگه نشنیدی؟ .تازه اومدیم به غار کنار شما
.ببین! "سالک" و "بالک" الان اونجا هستن !سلام پسرها
.- سلام مامان، من سالک هستم، پسرت .- اینقدر به خودت فشار نیار
توی غار خانوادهی "دانک"؟ .اونا نگفته بودن که میخوان برن
.آره، ولی پدر من کاشف درهی آآآههه بود
تا حالا گفته بودم که پدرم کاشف درهی آآآههه بوده؟
.هر بار که میبینمت این رو میگی
...خب این رو به خانوادهی دان گفتم
.بعد با مهربونی وسایلشون رو انداختم بیرون
.اینطوری براشون بهتره
.نمای اون غار، واسه اونا حیف بود
،پس با این اوصاف .به این سمت دره خوش اومدین
درسته، گراگ؟ گراگ؟
.- گراگ ...- خب، اگه قراره همسایه باشیم
.باید بوی هم رو خوب بشناسیم
.لازم نیست، لازم نیست .از همینجا بوی تو رو حس میکنم
.وای، من رو لیف کن، لیف بزن
...خب، این یه
....شروع بود .میبینمتون، کرودها
.به نظر خوب میان .به نظر نمیاد که تهدیدکننده باشن
.اُه، یه چیز دیگه
...میشه بگین خانوادهتون از سر راه برن کنار
تا بتونیم تلّ استخوونهاتون رو خراب کنیم؟
.خیلی ممنون
!نه، نه، نه، نه! صبر کنید
:قسمت چهارم این یعنی جنگ
...اُه
.گراگ، ابله، تو جلوی سنگ گندهی من ایستادی
...آره اِسنوت، چون اون پایین، خونهی من هستش
.و، نباید لازم باشه که این رو توضیح بدم
،آروم باش گراگ ...،ببخشید اسنوت، میپ
،شاید اگه دلیل این کار رو بگین .شوهرم قانع بشه
،خب، همونطور که میبینید ،زندگی ما الان کامل شده
.فقط یه مشکل کوچیک هست
نمای قسمت آفتابگیر بالکن ما .توسط تلّ استخوونهای شما خراب شده
پس، میخوایم یه همسایهی خوب باشیم .و اونا رو واسهی شما دفن کنیم
.صبر کنید دعوا لازم نیست، باشه؟
.خیلی خوشحالیم که شما به اینجا اومدین ...فقط یه چیز رو
،شما باید بدونید .ما عاشق اون تلّ استخوون هستیم
،اُه، آگا .تو خیلی خیلی بامزه هستی
...اُه، تو .اُه، جدی داری میگی
از وقتی کوچیک بودیم، بچههای ما .اونجا بازی میکردن
.اون یه تل استخوون نیست
.اون یه تل خاطره است
.یه تلّ کثیف هستش، آگا
...وقتی پدرم درهی آآآههه رو کشف کرد
- تا حالا این رو گفته بودم؟ !- آررررررره
...خب، میخواست اونجا جایی باشه
.که غارنشینها از وحشیبازی دست بردارن
.بالاخره، ما که میمون نیستیم ما مدفوعمون رو که پرت نمیکنیم، درسته؟
،نه، میذاریم همینجوری روی زمین بمونه .ما آدمای متمدنی هستیم
...پس، حالا که به توافق رسیدیم
!غرش
!اُه
.بهتر بود میرفتیم کنار گرگهای شیری زندگی میکردیم
اونا دوستانهتر، خوشبوتر هستن .و کمتر کک دارن
.- هی، از خداته که ککهای ما رو داشته باشی .- نه، صبر کن
.اُه، خوب پیش نرفت ...شاید باید
،واسه بهتر شدن اوضاع کاری بکنیم .مثلاً یه هدیه بهشون بدیم
.مثلاً یه پرندهی مُرده
- خیلی زیاده؟ .- نه، نه، نه
...من یه پرندهی مردهی کامل رو نمیدم به کسی
.که میخواد تلّ استخونهای من رو خراب کنه
،شرمنده آگا .من روی این حرفم ثابتقدم هستم
خب دیگه کرودها، وقتشه خودمون رو تمیز کنیم .و به دیدن خانوادهی "بور" بریم
...اگه قراره کنارشون زندگی کنیم
.- میخوام از راه درست پیش بریم .- پس بهتره بیخیالشون بشی
.تو تنها کسی هستی که میخوای به دیدنشون بری
!اُه، اُه، مامان، مامان ...چه مدل مویی برای
...ملاقات مهمترین خانوادهی شهر خوبه؟
...مدل "یه روز آروم در غار" یا
- مدل "سرخوش از شکار در دشت"؟ .- هممم.انتخاب خوبیه ایپ
...من میگم وای، مامان! چرا لباس نپوشیدی؟
.خودت گفتی باید بهترین تیپ رو داشته باشیم .خب، بذارین چشمهاتون کیف کنن
...منظور من این
.اُه، این یه فاجعه است
.آره، خوشرفتاری با اسنوت یه فاجعه است
.گفته باشم، این آدم بویی از خوبی نبرده .ولی نمیتونه من رو فریب بده
.- من همهی روشهای فریب رو بلدم - عذر میخوام؟
من یه غریبه هستم که تا حالا همدیگه رو ندیدیم .و تازه به این شهر اومدم
.من "اِسنو...با" هستم
،خب، سلام اسنوبا .به درهی آآآههه خوش اومدی دوست من
- میشه یه لحظه حواستون رو پرت کنم؟ .- اُه، حواسمون رو پرت کن
.بفرما داخل. یه میوهی ترکوندنی بخور .با خانوادهی من آشنا شو
...اُه، سلام کرودها
.- اگه اسمتون این باشه .- درسته
هی، اون صدای چیه؟
.من مطمئنم که چیزی نیست
،حالا که حرف از صدا شد ...تا حالا بهت گفتم
...که من یه "جیغجیغو" رو با دستای خالی
!چی دارم میگم، البته که بهتون نگفتم .ما تازه با هم آشنا شدیم
این خود اسنوت هستش؟
!- وای .- باورم نمیشه
.یه کلک جدید
ها؟
.آهای، اون استخوونا مال ما هستن
.البته که هستن
.پسرا دارن اونا رو به یه جای بهتر میبرن
(تنگهی زیبای "مولاربیر" (خرس دندان آسیابی
!اسنوت کجا رفت؟
.- فکر کنم از اون طرف رفت .- ممنون
!هی
!- غرش .- آروم باش، گراگ
،میدونم میخوای تلافی کنی .ولی ما از خشونت استفاده نمیکنیم
نظرتون چیه بچهها؟
.یکی از کرودها، رفتارش مثل حیوونا نیست
!غرش
.فرار کنید، بقیه استخوونها رو ول کنید
!غرش
،گراگ! چیزی که در مورد تلافی گفتم رو فراموش کن
!- چون این یعنی جنگ - دقیقاً...چی؟
،واسه روشن شدن مطلب میپرسم ...منظورت اینه که باید
،به اندازهی که جگن برای "بور" ها آزاردهنده است ما باید براشون آزاردهنده باشیم؟
.یه همچین چیزی .روی این موضوع کار میکنم
.سالک، توی این خونه، اینجوری رفتار نمیکنیم
.از ظروف استفاده کن
.پسر خودمی ...عزیزم، میشه لطفاً اون
ببخشید عزیزم، چی گفتی؟
...ازت خواستم اگه ممکنه اون
!اوه
- اسنوت، نمیتونی بهشون بگی تمومش کنن؟ ...- نه، عزیزم، چون اینطوری
،...فکر میکنن دارن ما رو آزار میدن ...و اونا نمیتونن ما رو آزار
این چیه؟
.فکر نمیکردم همچین بوی زنندهای هم وجود داشته باشه
اهُ، عزیزم، بوی اون رو حس میکنی؟
!اُه، آره، بوی پیروزی میده
.و زننده
!پیروزی و زننده
مامان و بابا دارن این رفتار احمقانه رو میکنن .تا از این آشغالها دفاع کنن
.اینا آشغال نیستن
یادت نیست روی این بازی میکردیم؟
!عالیه
!یوهو
!آخ
راستش من مبارزه بوسیلهی ...جمجمهی "رامو" ها رو
.- یادم میاد. بامزه بود .- آره، جمجمهها
.- اُه، اونا باید همین اطراف باشن .- مهم نیست
من اون مبارزهها رو دوست داشتم .چون اون موقع روحیهی رقابتی داشتم
...ولی الان، که بزرگتر هستم
،کسی که اول پیداشون کنه .یه تخم فاسد بهش میرسه
.قبوله
!کافیه
،اگه کرودها میخوان کثیف بازی کنن .ما یه آبتنی بهشون میدیم
سلام؟
.فکر نمیکردم آب بتونه همچین کاری بکنه
.اُه، اونور قضیه رو ببینید
.حداقل الان بوی بهتری میدی
.فراموشش کن
ها؟
،بابا، دوباره اداش رو در بیار .مال اون موقعی که آب بهش خورد
...خب، فکر کنم یه جورایی شبیه به این
.دفعهی قبل بهتر اداش رو در آوردی
.گرفتمش بابا
No comments yet. Be the first to leave one.