The first 179 lines.
هشدار: این انیمه دارای صحنههای خشونتآمیز و .جنسی بوده و برای افراد زیر 13 سال توصیه نمیشه
.وقتی بچه بودم، فکر میکردم وقتی بزرگ بشم، ماجراجو میشم
دهکده رو ترک میکنم و هیولاهای بدجنسی که .روستاییها رو آزار میدن رو شکست میدم
.آخرش، انقدر قوی میشم که حتی میتونم اژدها رو هم شکست بدم
.قهرمان میشم، یه ماجراجوی سطح پلاتینیوم
،و-وقتی این تموم شد
!هر سهتامون برمیگردیم به دهکده و توی جشنواره شرکت میکنیم
!همهمون مثل هم هستیم
همهمون شخص مهمی رو از دست دادیم .و میخوایم کاری کنیم
...برای اینکه مطمئن بشیم حتی آرزوهای کوچیک هم برآورده میشن
!نمیتونیم به هیچ وجه ببازیم
!باید دنیا رو نجات بدیم
...حتی اگه نمیتونستم قهرمان بشم
.فکر میکردم میتونم ماجراجو بشم
...اگه فقط میتونستم خواهرم که منو تک و تنها بزرگ کرده، ول کنم و برم
!من دارم میرم شهر
میرم مزرعهی داییم تا به گاوشون کمک کنم .بچهش رو به دنیا بیاره
،و وقتی کارم تموم شد
.میتونم برم از شهر خرید کنم .مامانم یکم پول بهم داد
.نمیدونم چی بخرم
تو چیزی نمیخوای؟ .برات میخرم
.نمیخوام
...حتماً چیزی هست، آخه
.گفتم چیزی نمیخوام
این چه طرز حرف زدنه؟
...فقط چون تا حالا شهر نرفتی، میخواستم برات یه چیزی بخرم
!خفه شو! هر قبرستونی میخوای برو
برای چی عصبانی میشی؟
!عصبانی نیستم
!هستی
.حتما بهش حسودیت شده که داره میره شهر
.ولی بازم نباید اونجوری رفتار میکردی
.تو باید از دخترا محافظت کنی
...میدونستی
اگه به بقیه حسادت کنی، تبدیل به گابلین میشی؟
گابلین؟
،آره. اگه همهش نسبت به چیزایی که نداری حسادت کنی
،قلب و بدنت به چیز زشتی تغییر میکنه
.و بعدش سعی میکنی اون چیزا رو به زور از بقیه بگیری
،پس بعدا
حتما ازش معذرت بخواه، باشه؟
.اون شب، خواهرم غذای مورد علاقهم، خورشت شیر و مرغ، رو برام درست کرد
،خوشمزه بود، چندین بشقاب خوردم
.ولی الآن اصلا یادم نمیاد چه مزهای داشت
...مطمئنم
.بخاط اینه که از اون روز دیگه نخوردمش
چرت زدن
!صبح بخیر
.سلام
.مثل اینکه امروز هوا گرم میشه
.تعجبی هم نداره. تابستونه دیگه
.آره
!معدهم قار و قور میکنه
!فکر کنم داییم بیداره، پس بیا صبحونه بخوریم
.باشه
.صبحتون بخیر
صبح بخیر. داشتی گشت همیشگیت رو میزدی؟
.بله. هیچ مشکلی نبود
.واقعا فکر میکنم لزومی نداره تا این حد نگران باشی
.شنیدم قهرمان ارباب شیاطین رو شکست داده
مطمئنم هیولاها یکم آروم میگیرن
.نمیگیرن
.حداقل، گابلینها که نمیگیرن
و-واقعا؟
.بله
.اه، شرمنده. از چیزی که انتظار داشتم بیشتر طول کشید
.دیگه همه چیز آماده است. بخورین، بخورین
.بعد صبحانه، باید برم یه چیزی رو تحویل بدم
.منم میام. باید یه سر به انجمن بزنم
.باشه! پس با هم میریم
میخوای بری شهر ماموریت بگیری؟
اونم هست. ولی باید وسایلم رو تعمیر کنم .و زره جدیدم رو هم تحویل بگیرم
.که اینطور
.کار عجولانهای نکن .نمیخوام ناراحتیش رو ببینم
.تلاشم رو میکنم
باید بری انجمن، درسته؟
.آره
،وقتی اینا رو تحویل دادم، میخوام برم یه چیزی بخرم
.پس بیا بعدش همینجا همو ببینیم و بریم خونه
.باشه
.هی، تو
.با اینکه درب و داغونی ولی خوشقیافه هستی
این اطراف ندیده بودمت. تازه واردی؟
.نه
پس... توی روز مرخصیت اومدی یا همچین چیزی؟
.تو همین مایهها
،آره، اگه واقعا میخواستی به عنوان ماجراجو پول پارو کنی
.باید میرفتی پایتخت
.هنوز کلی از ارتش ارباب شیاطین اونجاست
.همهشون آواره شدن، پس میشه راحت حسابشون رو رسید و پول مفت به چنگ آورد
خودت نمیری؟
من؟ شوخیت گرفته؟
.تو سر ضعیف زدن در مرام من نیست
.من فقط برای خودم میجنگم
.اهمیتی به پول یا صلح نمیدم
...بعدشم
.بله، بله
.به مشکل همهتون گوش میدم، پس لطفا توی صف وایسین
.دلایل شخصی دارم
.ساده بگم، به لقمه چرب و نرم نیاز ندارم
اینطوریه؟
.همینطوره
.خب، فعلا. یه سری خرابه منتظرمن تا کشفشون کنم
.برام آرزوی خوششانسی کن
.میکنم
از اون رکهایی، ها؟
.ولی خب، بدم نمیاد
.امروز ماموریتی... نیست
.که اینطور
.سرم خلوت بود، پس این قطعههای کوچیکشم درست کردم
چطوره؟
.خوبه
...و حالا تعمیر این یکی
...دهنتو
چطوری توی جنگ با گابلینها پدر زرهت رو درآوردی؟
تونستی برام طومار گیر بیاری؟
.پیدا کردنشون راحت نیست
.باید منتظر بمونی
.باشه
هی، رئیس. اون یارو ماجراجوی سطح نقره است، درسته؟
.آره. اینطور میگن
پس چرا اینجور زره میپوشه؟
.میتریل نام فلز خاصی است که در داستانهای ارباب حلقهها وجود دارد .طبق کتاب یاران حلقه، زیبایی همچون نقره داشته با این تفاوت که هرگز کدر نمی شود
اگه میخواد ساکتتر کار کنه نباید از زره میتریلی استفاده کنه؟
نمیفهمی؟
،نمیفهمم... آخه
...یه شمشیر جادویی بیشتر از طومار به کارش میاد
.فقط یه احمق با یه شمشیر جادویی افسانهای به جنگ یه مشت گابلین میره
.اون دقیقا میدونه داره چیکار میکنه
زود باشین. چی شده؟
!اینجوری حتی از پس گابلینهام بر نمیاین
!لعنتی! باید گیرش بندازیم !تو از راست برو
!باشه
...نقشه خوبیه، ولی
.نباید بلند جار بزنینش
!خیلی سادهاین
.این که گابلینکش خودمونه
.شنیدم نزدیک بود توی شهر آب بمیری
.آره
راستی، همیشه همینجوری لباس میپوشی؟
.آره
...که اینطور
.فکر نمیکردم اون جنگجو عضو گروه شما باشه
،اه... داشتیم به بچههامون آموزش میدادیم
.بعد دیدیم تمام مدت داره تماشا میکنه
.مهارت شمشیرزنی ماجراجوها تقریبا خودساخته است
.اگه حداقل یه بار تمرین شمشیرزنی واقعی ببینی، شانس زنده موندنت بیشتر میشه
...خب، دیگه
.منم باید به اون دخترا یکم درس زنده موندن بدم
.مطمئنم اون توپ انرژی دیگه داره از نفس میفته
.منم باید برم وسط
!خب، بیا جلو
،همیشه پز میدادی که چقدر پرزوری
.پس مطمئنم این مسابقه رو منصفانه میبینی
!چی؟! بعد به خودت میگی کاندید پالادین شدن؟
!حرف زدن کافیه
!این تمرین برای کثی موثر نیست
...ما
...نجات پیدا کردیم
اصلا جلوی خودتو نمیگیری، نه؟
!گابلینکش سان
.پس اینجا بودی
.آره. باید زرهم رو تعمیر میکردم
.باید بهم خبر میدادی
.لزومی ندیدم
شونهت چطوره؟
.چی؟ اه، دیگه خوب شده
.روم افسون شفادهنده اجرا کردن
.که اینطور
!بله
گابلینکش سان. ماموریت شهر آب چطور پیش رفت؟
.حل و فصل شد .مشکل خاصی پیش نیومد
!چی داری میگی؟! نزدیک بود بمیری
چی؟! الآن حالت خوبه؟
.آره، خوبم
به زخمات خوب رسیدگی کردی؟
.آره، کردم
چیزی شده؟
...نـ نه. چیزی نشده
No comments yet. Be the first to leave one.