The first 16 lines.
اون رويا جاييه که قلب من بهش تعلق داره
و اون چيزي شکننده تر از زندگي من هست
دوباره و دوباره ، من نابود مي شوم و دوباره باز مي گردم
حالا با خيال راحت بخواب
با آرزوي من محسور شدن به همراه طپش قلبم شروع مي شود
به محض اينکه در آستانه ي فراموش کردن قرار مي گيريم دوباره به يادش مي آورم
در اين دنياي زيبا و بي رحم
ما تنها به يک سوال بسنده کرديم که چرا زنده ايم و زندگي مي کنيم ؟
...آه , با اين استحکام و با اين ضعف
اگر ما ديگر هيچ عقلانيتي نداريم...
پس از چي داريم محافظت مي کنيم ؟
آيا اين آسمان افسرده نيست ؟
خاکستر و توهم در همه جاي آسمان وجود دارد
کلمات گرم به سختي جامد يخ زده بيان ميشوند
حالا با احتياط بخواب
با آه من, فراموشي, به همراه توهمات خيالي من , شروع مي شود
No comments yet. Be the first to leave one.