The first 200 lines.
هر سفری از یه جایی شروع میشه
ولی سفر تو، پایانی نداره
تا ابد ادامه داره
من اینجام تا بالأخره مهر ختامی بر سفرت بزنم
امکان نداره
تو مُردی
من سپُردم بکُشنت
هنوزم قاعدهی این بازی رو یاد نگرفتی
تو میخوای گِره رو از بین ببری،
ولی با تمام کارهات داری ازش محافظت میکنی
محاله
من نابودش کردم
من مارتا رو کُشتم و سرآغاز رو از بین بُردم
دنیای تو و دنیای حوا
هیچکدوم نباید وجود میداشت
تو خیال میکردی سرآغاز
در اتصال بین دو دنیا قرار داره
ولی در واقع، خارج از هر دو دنیاست
دوگانگیهای ما تفکراتمون رو شکل میده
سیاه، سفید
روشنایی و سایه
دنیای تو و دنیای حوا
ولی این اشتباهه
بدون بُعدِ سوم، همه چیز ناقصه
سهگوش
دنیای...
سومی وجود داره؟
دنیایی هست که گره رو به وجود میاره
محل خلق کائنات
در اونجا فقط یک اشتباه رُخ داد
تنهاوس... در دنیای اصلی...
مثل تو، یک نفر رو از دست داد
و مثل خودت، سعی کرد یکی رو از مرگ برگردونه
ولی بهجاش، شکاف ایجاد کرد و دنیای خودش رو از بین بُرد
و به این ترتیب دو دنیای ما ایجاد شدن
ولی راهی برای نابود کردن گره وجود داره
اونم اینکه همون اول توی دنیای اصلی، جلوی
اختراع روش سفر در زمان و فضا رو بگیریم
« بهشت »
میخواستم همهشو بدم بهت
ولی مسیرت نباید تغییر میکرد
باید مو به مو عین قبل عمل میکردی
تا این موقع
این...
این اتفاق قبلاً هم افتاده؟
تو بینهایت بار تلاش کردی که دنیای اصلی رو از بین ببری
ولی اولین باره
که من و تو اینجاییم
وقتشه از ارتباط واقعی بینِ همه چیز سر در بیاری
تمام کارهایی که کردی،
تمام کارهای حوا،
باعث شده که تا ابد در هر دو دنیا هیچ گزندی به گره وارد نشه،
تو دوباره خودت رو به وجود میاری
اون هم خودش رو
اونها باید بمیرن
همهشون باید بمیرن
تا بتونن از اول به دنیا بیان
هر دو دنیا در شکم توئه
چی؟
پسرت
اون سرآغازه
و پشت سر هم همه رو در هر دو دنیا به وجود میاره
اون مدتها منتظرت بوده
و باز هم بارها و بارها انتظارت رو میکِشه
تو میخوای پسرت، و به همراهش گره رو نابود کنی
حوا میخواد اون زنده بمونه،
و به همین خاطر باید از گره محافظت کنه
دستِ خودش نیست
بازم بارها تمام تلاشش رو میکنه تا مطمئن بشه اون زنده میمونه
هر کاری که تو و حوا توی این گره کردید،
و هزاران بارِ دیگه تکرارشون میکنید،
از روی عشق بوده
با این همه تنها ثمرهی کارهاتون درد و رنج بوده
اگه ميخواین جوناس زنده بمونه،
اگه میخواین همهشون زنده بمونه،
باید به روال سابق عمل کنیم
تو هم همینطور
هر دوی شما توی سفرتون کارهای غيرقابلتصوری انجام دادید
چون نميتونین از شدیدترین امیالتون دل بکَنین
سفر شما اینجا و الان تموم میشه
منظورت چیه؟
شما رو برای یه هدف به این دنیا فرستادن، و به این هدف رسیدین
ما به هیچی نرسیدیم
اون گفت که باید جلوی آخرالزمان رو بگیریم
- بشکههای توی نیروگاه... - همه چیز رو به وقتش میفهمی
شما در تلاش بودین از آیندهتون فرار کنید
ولی این امکان نداره
دست آخر، همیشه با خودتون روبرو میشید
تو کی هستی؟
من متأسفم
دو دنیای شما هرگز نباید وجود میداشت
تو و حوا،
شما دو نفر هیچوقت نباید وجود میداشتید
از کجا تمام اینها رو ميدونی؟
از کجا راجعبه دنیای اصلی خبر داری؟
من ۳۳ سال آزگار توی دنیای تو و اون، دنبال جواب میگشتم
سعی کردم تکههای پازل رو کنار هم بذارم
تا بفهمم چطور امکان داره همه چیز بارها و بارها از یک درخت خانوادگی به وجود بیاد
تا اینکه فهمیدم همهی ما بخشی از اون گره نیستیم
هر دو دنیا حکم سرطان رو دارن
برای رشد نیازمند بسترن
با از بین بردنشون، تمام چیزهایی که داخلشون به وجود اومده رو هم نابود میکنی
ولی تمام چیزهایی که از قبل توی دنیای اصلی بودن، از بین نمیرن
این همه سال فکر میکردم
اون دختر منه
سالهای سال آرزو داشتم پدرش تو بودی
ولی اینطوری بهتره
« رجینا »
اون جزئی از گره نیست
زنده میمونه
اما درست مثل تو و حوا،
باید همه چیز رو حفظ میکردم تا
امروز توی جایگاه فعلیم باشم
خودت میدونی باید چیکار کنی
سریع انجامش بده
نذار عذاب بکِشه
زندگیِ اون که زندگی نیست
باید این اتفاق بیفته،
تا بتونم با هزار زحمت جلوشو بگیرم
درست مثل تو، من بارها و بارها باعث رنج و عذاب بقیه شدم،
تا دست سرنوشت امروز من رو به تو برسونه
من هر کاری کردم
بهخاطر رجینا بود
این همه سال، توی هر دو دنیا، دنبال راهی بودم که اون زنده بمونه
دنبال راهی برای قطع کردن زنجیرهی علت و معلول
هم توی دنیای تو
و هم در دنیای حوا،
در تلاش بودم که از ارتباط بین همه چیز سر در بیارم
ارتباط واقعی بینشون
تا بالأخره فهمیدم که این دو دنیا، از یک دنیای دیگه به وجود اومدن
که رجینا همیشه توی هر دو دنیا میمیره
فهمیدم که اون فقط میتونه توی دنیایی که همه چیز از اون به وجود اومده، زنده بمونه،
دنیای اصلی
من به تو و حوا...
دروغ گفتم
ولی گره باید صحیح و سالم باقی میموند
باید مطمئن میشدم که چیزی دستگیر شما دو نفر نمیشه
مطمئن میشدم که تمام آدمهای توی این گره، خبردار نمیشن
اولش، همه چیز توی دنیای تو و اون باید...
به روال سابق پیش میرفت
هر قدم توی این هزارتو باید مثل سابق برداشته میشد
یه زنجیرهی بینهایت از علت و معلول
که باعث میشد سرنوشت همهی ما، در هر دو دنیا،
به یک شکل رقم بخوره
عذر ميخوام
همین الان یه نفر از اینجا رد نشد؟
یه پیرمرد؟
ما توی هیچکدوم از این دو دنیا، از خودمون اختیاری نداریم
هر بار کارهای گذشتهمون رو تکرار میکنیم
سلام
تو هلگ داپلری، مگه نه؟
هلگ
در یک دنیا، سرنوشتها
یکی از یکی بدتره
امروز چندمه؟
۸ نوامبر
سال چند؟
۱۹۸۶
۱۹۸۶
من میتونم تغییرش بدم، میدونی؟
میتونم گذشته رو عوض کنم
و ایضاً آینده رو
کمک!
اگه تو نبودی، هیچکدوم از این اتفاقها نمیافتاد
نه!
چی اون داخله؟ همون پسره؟
- چه بلایی سرش آوردی؟ - ولم کن!
تا وقتی اون گره وجود داشته باشه،
همهمون محکومیم که در هر دو دنیا باز هم
ذره ذره عذاب بکِشیم و رنج به بار بیاریم
این دو دنیا با هم هیچ فرقی ندارن
شاید روند یا زمان وقوع اتفاقات مثل هم نباشه،
اما همون اتفاقات رخ میدن
توی این گره، هیچکس نمیتونه از تقدیرش فرار کنه
کار تو بود
هر تکهی پازل مکرراً
جای خودش رو پیدا میکنه
درست مثل خودت، من مهرهها رو روی تختهی شطرنج حرکت دادم،
و به ناچار بارها و بارها شاهد اتفاقات بودم
ولی بالأخره فهمیدم چطور گره رو باز کنم
میدونم اون روزنهای که این همه وقت دنبالش میگشتی، کجاست
زمان
در آخرالزمان، چند صَدُم ثانیه متوقف شد
و اون قضیه همه چیز رو از تعادل خارج کرد
ولی هر موقع که زمان از حرکت بایسته،
زنجیرهی علت و معلول هم در یک آن قطع میشه
یه روزنه میتونه...
شرایط رو تغییر بده
حوا این رو میدونه
حوا توی دنیای با استفاده از اون روزنه
خودِ کم سن و سالترش رو به سمت و سوهای مختلفی میفرسته،
تا چرخه متوقف نشه
منم با اون روزنه خودم رو به جهات مختلفی فرستادم
تا امروز اینجا باشم
باید باهاش جوناس رو به یه مسیر دیگه بفرستی...
تا یک بار برای همیشه اون چرخه به هم بریزه
تقصیر جوناس و مارتا هست که این اتفاقات بارها و بارها میافته
باید بفرستیشون به دنیای اصلی، تا بتونن بالأخره تمام این قضایا رو تموم کنن
بهت قول میدم
درستش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.