Babylon Berlin

Babylon Berlin

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Babylon Berlin S04E08 1080p HMAX WEB-DL DD5 1 H 264-playWEB
Babylon Berlin S04E08 GERMAN DL 1080P WEB H264-WAYNE
Babylon Berlin S04E08 GERMAN 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by K o o R o s H
©️ هومن صمدی 𝑅𝒶𝓎𝓁𝒶𝓃 𝒢𝒾𝓋𝑒𝓃𝓈 ✌ تلگرام ↪ RaylanGivensSubs ↩

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Published on: 2022-10-31
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

:نکته « با رنگ سبز مشخص شده‌اند انگلیسی با رنگ نارنجی، و بخش‌های ییدیش بخش‌های »

...و این زمان حرکته

خانم‌ها

خیلی‌خب

از این همایش چی می‌تونید به‌م بگید؟

«فرداست، ساعت 9 در ستاد «رایشْسْوِر

پدرم از چیز دیگه‌ای حرف نمی‌زنه

دربارۀ اصلاح راهبردهای دفاعیه

می‌خوان «و.ه 808» رو اصلاح کنن

و.ه 808»؟»

نقشۀ بزرگ

دقیقاً، که عکس‌هاش از من دزدیده شد. نقشۀ ثانویه‌مون

،نوسازی تسلیحاتی غیرقانونی در تمام سطوح

زمینی، دریایی، هوایی، قراره با یه چیز جدید تجهیز بشه

از یک نوع سلاح جدید حرف می‌زنن

زدیم توی خال

تا الآن که خوب بوده. اما نقشه‌تون چیه؟

و.ه 808» رو به مالکیت خودمون در میاریم» - منظورت چطوریه؟ -

اسناد رو به دست میاریم

نقشۀ سوم

و پیشنهادتون اینه چطور این کار رو انجام بدیم؟

عکس‌های اسناد کفایت نمی‌کنن

نه

برای تبرئه‌شدن کاتلباخ و هیمن، باید اصل‌شون رو ارائه کنیم

و تا دوشنبۀ آینده هم

کپی راضی‌شون نمی‌کنه - درسته -

دادستان ادعا می‌کنه که ممکنه جعلی باشن

و فکر نمی‌کنم «رایشْسْوِر» اسناد فوقِ‌سری رو با درخواستِ رئوفانه رد کنه بیاد

به اون دلیل، کپی نمی‌گیریم - خبری هم از درخواست رئوفانه نیست -

اما؟ - اصل‌ش رو به دست میاریم -

و «رایشْسْوِر» اصلاً متوجه‌ش هم نمی‌شه

اقلاً نه تا وقتی که تحویل دادگاه داده باشیم‌ش

پیشنهادتون اینه چطور این کار رو انجام بدیم؟

یه جفت ایجاد می‌کنیم

چی‌چی؟

خانم بینکه صورت‌جلسه‌نویس رو می‌شناسه - شیفتۀ دیرینه -

...قطار سوار می‌شه - ...من می‌تونم به‌ش -

شما بگو

...دکتر گرگوریوس، صورت‌جلسه‌نویس - شیفتۀ دیرینه -

بعد از همایش، سوار اولین قطار برگشت به «وروتسواف» می‌شه

اون موقع اسناد اصلی همراه‌شه

ما اون‌جا خواهیم بود، به وقت محلی 12:36 بعدازظهر، ایستگاه قطار «اشلِیزشر»، سکوی ب

و من اتفاقی به‌ش برمی‌خورم

ببخشید، قربان - ببخشید -

دکتر گرگوریوس؟

الیزابت بینکه. آسایشگاه «اهلبک»، 1920. یادتونه؟

تب غده‌دار؟

!چه سورپرایزی

قطارتون اینه؟ - «بله، برمی‌گردم «وروتسواف -

شما هم؟

«نه، متأسفانه نه. من می‌رم... «ارفورت

نیم ساعت دیگه

چه حیف

بعد از این‌همه مدت دوباره همدیگه رو می‌بینیم و فوراً باید جدا بشیم

یه دکه روی سکو هست - خانم بینکه حواس سوژه رو پرت می‌کنه -

و می‌کشوندش به دکۀ مذکور

یه کافه‌موکای فوری اون‌جا، خیلی سریع؟ - بسیارخب -

حداکثر 10 دقیقه

من باید 25 دقیقه مونده به 1 نشسته باشم روی صندلی‌م

دراین‌بین، خانم زیگرس و یک نفر سوم اسناد رو تصاحب می‌کنن

من از قبل با نامزد ایده‌آل‌ش تماس گرفتم

بفرمایید. دو تا قهوه

ممنون

اوه، خدا - حواس‌ت باشه -

ببخشید. من درست‌ش می‌کنم

آدم‌مون مدارک رو می‌گیره و می‌رسونه به من

،تو رو هیچ‌وقت از یاد نبردم. روزهای بی‌دغدغه لب دریا

،جوری که دل سنگین من سبک‌تر شد

و فقط به‌خاطر این‌که تو اون‌جا بودی، انزلم

ممنون - خواهش می‌کنم -

ولی بگو 10 سال اخیر رو چطور بودی

بگیرش، سریع

اما وظیفۀ من در این چیه؟

شما داخل یکی دیگه از کوپه‌های قطاری و جفت رو ایجاد می‌کنی

برای آرامش اعصاب؟

البته که توسط یک تایپ‌کنندۀ درجه‌یک به انتخاب خودتون ازتون پشتیبانی می‌شه

،به‌محض این‌که من مدارک رو رسوندم به‌تون همه‌چیز به شما دو نفر بستگی داره

بیاید. پنج دقیقه فرصت دارید

همین صفحه‌ست. «و.ه 808». پیوست، به تاریخ 18 ژانویۀ 1931

آماده؟ - بزن بریم -

سربرگ، وسط‌چین، دابلیوی بزرگ، اِچ بزرگ، فاصله، 8-0-8

،پاراگراف آ. سطح اول جنگ‌افزار، دونقطه هوانیرو، موشک، نقطه‌ویرگول

،«پس فرا خونده شدم به شورای کارشناسان «رایشْسْوِر

...و به کارکنان نظام مشاوره می‌دم

توی یه کاخ سرّی

تو چطور، الیزابت؟

واسه بار دوم انجام‌ش دادی...؟ - چی‌کار؟ -

با کسی ازدواج کردی؟

نه. چه حرف‌ها! پیشنهاداتی داشتم، اما قبول نکردم

،پاراگراف ب، سطح دوم جنگ‌افزار، دونقطه

اقدامات حکومت نشأت‌گرفته از «رایشْسْوِر»، نقطه

«لعنت! زدم «رایشْسْمیِر - مهم نیست. ادامه بده -

خب، اون زمان توی سال دوم عزاداری‌م بودم

خسران‌م هنوز خیلی عمیق بود

.خدای بزرگ. من همین الآن باید برم پیش‌خدمت! صورت‌حساب، لطفاً

«کنارم بمان، ای که تو هستی بسی پری‌چهره»

باید به کار گرفته شود...

نقطه - زود باشید، دو دقیقه مونده -

من هیچ‌وقت نفهمیدم که آیا احساسات من در وجود تو طنین‌انداز شده بود یا نه

بالأخره، پیش‌خدمت، ما عجله داریم - یک لحظه -

باقی پول‌تون

پرانتز، موشک

از انواع پیشرفته‌ترین فناوری‌های تخریب‌گرانه باید به کار گرفته شود، نقطه

گاهی اوقات تنها یک نگاه اجمالی کافیه تا آدم از مدار زندگی عادی‌ش خارج بشه

دو، سه، سه‌وْنیم، چهار، چهار‌وْنیم

خیلی ممنون

تا دم قطار همراهی‌م می‌کنی؟

چی‌کار کنم؟ - بداهه‌پردازی کن -

و ازاین‌رو تا سال 1939 «رایش آلمان» را به جایگاه اَبَرقدرتیِ 1914 باز خواهیم گرداند، نقطه

تمام

نمی‌تونی با قطار بعدی بری؟ - ببخشید. باید با این قطار برم -

هر چیز دیگه‌ای به‌مثابۀ خیانت ملیه

انزلم؟

رایحۀ پوست‌ت رو از یاد برده بودم، الیزابت

انزلم - من گرفتار یک «سایرن» شدم -

سیرن» یا «سایرن» یا نیمف دریایی اساطیر یونان، موجودی» ] با بدن یک پرنده و سر یک زن است که ملوانان را با آوازهای [ احساس‌برانگیز خود طلسم کرده و به کام مرگ می‌کشاندند

برش گردون، سریع. وایسا، وایسا. وایسا. مُهر

این باید کوپۀ من باشه

بدرود، الیزابت

من همین‌جا می‌مونم تا قطار راه بیوفته - بله -

بیا از این‌جا بریم

کجاست؟

اون‌تو. اما هنوز کپی به دست‌ش نرسیده

من ترتیب‌ش رو می‌دم

باید بدونم. دوباره داری با احساسات‌م بازی می‌کنی؟

فکر تو هیچ‌وقت از یادم نرفت

«با من بیا بریم «وروتسواف

الآن؟ - !بله -

اما... من مستأجر دارم - !من تنها زندگی می‌کنم، بیا -

غیرممکن رو ازم می‌خوای

بله. بیا

اومدم - !بله -

اصل‌ش رو داریم - اما اون همچنان کپی‌ش رو لازم داره -

دو ب

!یه جیب‌بر

!انزلم - همین‌جا بمون -

چه خبر شده؟

!پدرسوخته - چی‌کار کردم مگه؟ -

!پلیس - توی «برلین» همیشه یه خبری هست -

یه جیب‌بر گرفتم - !کمک -

!ول‌م کن - میای پاسگاه -

ول‌م کن، لطفاً - وایسا تا تحویل پلیس بدم‌ت -

!پلیس

گذاشتیم احساسات به‌مون غالب بشه، انزلم. خیلی زود

ما هم باید فداکاری‌هایی بکنیم - توجه، قطار راه میوفته -

اما دوباره دیدار می‌کنیم

چطوری؟ - خیلی زود -

همه‌چیز تحت کنترله، سرکارها. سوءتفاهم بود

دیگه برو ردّ کارـت

شارلوته؟ - یک لحظه -

درسته

بیدارباشه - درسته -

پا شو دیگه، کمیسر - به این زودی؟ -

بله. وقت نداریم

اصلاً؟

یا فقط یه‌خرده؟

یه‌خرده بی هیچ عجله‌ای

قبول داری؟

ذخیره‌سازی واسه روز طولانی؟

سرستون‌های مکعبی نساز، هلگا

.یک داربست تک کافی نیست هر لایه دو تا راسته، یه دونه طولی

یکی‌درمیان. نمی‌تونه اون‌قدر سخت باشه

به‌م بگو الماس کجاست، ان‌ماری

...به‌م بگو سنگه کجاست، وگرنه - وگرنه چی؟ -

چی در نظر داری، مامانی؟

من دو روزه این‌جام، همه‌ش به‌خاطر تو

باید بگی به لطف تو. برای اون دیر نیست

این رو خودت سر خودت آوردی، با افادۀ خرده‌بورژوازی‌ت

پسرت اون سنگ رو انداخت گردن من تا نشون‌م بده دوست‌م داره

اگه آلفرد اصلاً کسی رو دوست داشته باشه، منحصراً خودشه

واگذارش کن

آلفرد رو؟ هرگز - نه، سنگه رو -

روح‌م هم خبر نداره کجاست

به‌ت اعتماد ندارم

اصلاً به‌ت اعتماد ندارم

این احساس متقابله

امیدوارم قبل از من بمیری

راست می‌گی؟

از چی می‌ترسی؟

...از تو

از این‌که شبانه یواشکی بری توی قبرستان و اسم‌م رو از روی سنگِ‌قبر بخراشی پاک کنی

جالب بود

باید اعتراف کنم، دختر

یالا

بسپرش به من، من می‌چّینم‌شون

لیبنبرگ» 57-20 رو می‌خواستم، لطفاً»

یک لحظه، لطفاً. وصل‌تون می‌کنم

کاخ «لیبنبرگ»، تلفنِ آلفرد نیسن، وگنر هستم

خیلی خوب گوش کن

این آخرین تماس‌مه

یا سنگه رو می‌گیرم، یا زن‌ها می‌میرن

این رو به آقای نیسن بگو

گوش کن

الماسه دست ماست

...«روتشیلد آبی»

دوباره ظاهر شده

خوبه

امشب

«ساعت 9 در «چوینن‌فرتل

«مورلاک»، نبش «گورمان»

More Farsi Persian subtitles for Babylon Berlin

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left