Vera Drake

Vera Drake

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Vera Drake 2004 720p BluRay Persian Subtitle
Vera Drake (2004) 720p BluRay Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
با تشکر از دوست عزیزم «نوید» نازنین بابت هماهنگ‌سازی زیرنویس با نسخه بلوری

Tags

BluRay
720p
720
Published on: 2022-01-03
Downloads: 35
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.«سلام، «جورج .من هستم

امروز حالت چطوره، عزيزم؟

چُرتت برده بود، يا فقط چشم‌هات رو رويِ‌هم گذاشته بودي؟

الان واست يه فنجون .چايِ تازه‌دم درست مي‌کُنم

.يه دقيقه هم طول نمي‌کِشه .با يکي‌دو‌تا بيسکويت

.بفرما، عزيزم

بهتر نشد؟

.چرا، دستت درد نکُنه

.يه‌خُرده بيشتر - يه‌خُرده بيشتر؟ -

!اينم از اين چيزِ ديگه‌اي نياز نداري، عزيزم؟

مطمئني؟

چايِ‌ت رو بنوش .قبل از اينکه سرد بشه

.من ديگه راه ميفتم

به «آيوي» بگو سراغش رو گرفتم، باشه؟

و يه‌وقت شيطوني نکُني .از جات پا بشي

.باي‌باي، عزيزم

.«سلام، «رِج - .«عصرت بخير، خانمِ «درِيک -

حالت خوبه، عزيزم؟ - .شکرِ خدا شکايتي ندارم -

مي‌ري واسه صرفِ چايِ‌ت؟ - .آره -

واسه خوردن چي داري؟ - .کمي نون و چربيِ حيووني -

همه‌اش همين؟ - .با يه فنجون چاي -

.«از خودت مراقبت کُن، «رِج .بهت که گفته بودم

اصلاً بايد يه شب برداري بياي خونه‌يِ ما .چاي دورِ هم باشيم

.نمي‌خوام مزاحمِ‌تون بشم - .اوه، اينقدر رودربايستي نکُن -

اصلاً همين فردا چطوره؟ .مي‌توني بعد از اتمامِ کارِت بياي پيشِ‌مون

مي‌دوني که کجا زندگي مي‌کُنيم؟ .ما تويِ شماره‌يِ 82 هستيم

و يه‌کمي هم !پروارت مي‌کُنم

دوست نداري بياي؟

مطمئني؟ - .«اصلاً مزاحم نيستي، «رِج -

.پس قبوله - !اوه، معرکه شد -

خُب پس .فردا مي‌بينمت

!يه‌وقت فراموشت نشه‌ها

.«سلام، «نلي - روبه‌راه هستي، «ورا»؟ -

به‌نظرت هوا سرد نيست؟ - .آره -

!هيچ‌جا خونه‌يِ آدم نمي‌شه

.حالا يه فنجون چاي مي‌چسبه

تو هستي، «اِتل»؟ - .سلام، مامان -

امروز هوا سوزدار بود، نبود؟ - .آره -

.«اوه، يه‌لحظه برو کنار، «اِتل

.ببخش، مامان - داري چکار مي‌کُني؟ -

دارم دست‌هام رو همونطوري که .بهم گفته بودي مي‌شورم

.اوه باشه. انگار باباتون هم اومد - .سلام، بابايي -

سلام، ماماني. روبه‌راهي، «اِتل»؟ - .آره -

خودت روبه‌راهي، بابا؟ - .آره، متشکرم -

روزِ خوبي داشتي؟ - بد نبود. تو چطور؟ -

.شکرِ خدا شکايتي ندارم - .اوه «اِتل». قوريِ چاي رو ببر -

!واي خدايا، دارم از گشنگي هلاک مي‌شم !مي‌تونم يه اسب رو درسته بخورم

.دست‌هات رو بشور، بابايي .الان بشقاب‌ها رو مي‌ذارم سرِ سفره

.اول دم‌پايي‌هام رو بده بپوشم

خُب ظاهراً اون رويِ پايِ خودشه، مگه نه؟ .و به نظر هم مياد به اندازه‌يِ کافي آدمِ خوبي باشه

.اوه، آره. و خيليم سخت‌کوشه - يه‌کمي ريزه‌ميزه و طاس نيست؟ -

.نه - .نه، آدمِ تنومنديه -

.همين روبرو زندگي مي‌کُنه - اوه، پس اينطوريه؟ -

دارم شاخ درميارم که چطور هر شب !نون و چربيِ حيووني مي‌خوره

ولي خوردنِ نون و چربيِ حيووني .که هيچ اشکالي نداره

!آخه نه هر شب

.از نظرِ من که مهم نيست - ... اوه، جداً؟ دوست دارم ببينم صورتت چه شکلي مي‌شه -

اگه هر روز موقعِ صرفِ عصرانه !نون و چربيِ حيووني بذارم سرِ سفره

نه، حالا خودم واسش .يه تاس‌کبابِ خوشمزه درست مي‌کُنم

مي‌شه پودينگِ ميوه هم داشته باشيم، مامان؟ - .البته که مي‌شه -

.من عاشقِ پودينگِ ميوه هستم - !تو که خودت پودينگِ ميوه هستي -

!اوه، خيلي بامزه بود - حالا چرا لباسِ بيرونت رو درنياوردي؟ -

.آخه امروز سه‌شنبه‌ست، بابا .و بايد برم مدرسه‌يِ شبانه

!اوه، که اينطور - .کارِ خوبي مي‌کُني -

.و بايد تا چند دقيقه‌يِ ديگه برم

!پودينگِ ميوه

.امروز عصر با «ديويد» قرار دارم

.سينه‌هات خيلي کوچيک به نظر مي‌رسن

وزن کم کردي؟

.نمي‌دونم

.«خيلي دلپذير بود، «ورا .ازت خيلي ممنونم

.آره، خيلي خوشمزه بود - .خواهش مي‌کُنم. قابلي نداشت -

چرا رويِ کاناپه نمي‌شيني، «رِج»؟ .اينجا رو خونه‌يِ خودت بدون

.آره، «رِج». بگير بشين .حالا يه سيگارم با هم دود مي‌کُنيم

.«آبِ کتري رو عوض کُن ، «اِتل

.بفرمايين - .دستت درد نکُنه -

سيد»؟» - !اوه، دمت گرم، رفيق -

کار و بار چطوره، «استن»؟

تويِ کارِ ماشين بودي؟ - .آره، مکانيکِ ماشين -

خُب ديگه، ماشين‌ها رو که ميارن، ما قطعاتِ‌شون رو .تعمير مي‌کُنيم و دوباره مي‌ذاريم سرِ جاشون

فقط هم 2 نفر هستيم، مي‌دوني؟ .من و برادرم

اوه، پس يه‌جور کار و کاسبيِ خونوادگيه؟

.خُب راستش، کار مالِ «فرانک»-ه .من واسش کار مي‌کُنم. يعني باهاش کار مي‌کُنم

و خودتم هميشه تويِ کارِ راه‌سازي بودي، «رِج»؟

.نه، اين کارو تويِ جنگ شروع کردم - !اوه -

تويِ جنگ چه نوع کاري مي‌کردي، «رِج»؟

.تويِ بخشِ سرباز مهندسي بودم - !اوه، که اينطور -

ما پايگاه‌هايِ آمريکايي‌ها رو .آسفالت مي‌کرديم

جداً؟ - .آره، همينطوره -

.سالِ 1940 عازمِ فرانسه شدم - عجب! يعني به همون زودي؟ -

تويِ «دانکرک». و موقعيکه دشمن .به اونجا رخنه کرد، همه‌مون در رفتيم

.دوباره عازم شديم "D-Day" بعداً چند روز پس از روزِ پياده شدنِ قوايِ متفقين در نرماندي به تاريخِ 6 ژوئن 1944] با نام رمزيِ عملياتِ نپتون که سرانجام به شکستِ آلمانِ نازي [.و دولِ محور در جنگِ جهانيِ دوم منجر گرديد

.درست مثلِ خودت، بابايي

ولي ما حدوداً يک ماه .عازمِ اونجا شديم "D-Day" بعد از

.«درست بعد از نبردِ «کان - اوه، جداً؟ -

و چه کشتاري راه افتاد. ولي در نظر داشته باش .که ديگران نسبت به ما کارهايِ بدتري انجام دادن

،من تويِ بخشِ خدماتِ نظامي .راننده بودم

از نورماندي تويِ شمالِ فرانسه ... يورش رو آغاز کرديم، به بلژيک رسيديم

.و آخرش سر از هامبورگ درآورديم

.«منم تويِ هامبورگ بودم، «رِج

جدي؟ - .خُب البته نه همون موقع -

.نه. منظورش بعد از جنگه. موقعِ خدمتِ سربازي - .آره، همينطوره که گفتي -

و چيزي که ديدم اينه که ارتشِ خودمون .حتي از آلمان‌ها هم بدتر بودن

سربازي‌رفتنش واسه همه‌مون .خيلي سخت و بد بود

ولي خدمت برايِ هيچکس راحت نبود، مگه نه؟ - .اصلاً و ابداً، بابا -

درسته، آخه ما هم قبل از جنگ تويِ رسته‌يِ تخريب‌چي‌ها خدمت کرديم؛

.من و برادرم - اوه، برادرتم همين اطراف زندگي مي‌کُنه؟ -

.حالا ديگه نه .آخه الان استرالياست

.تويِ ملبورن - اوه، جداً؟ -

حدودِ 2 سال پيش .رفت اونجا

تا اونجا راه دور و درازيه، نيست؟

خُب در زمانِ جنگ .برادرم تويِ برمه بود

.برادرِ منم تويِ برمه بود - جداً؟ -

و خُب راستش همونجا ،چند تا رفيقِ استراليايي پيدا کرد

بعدش که برگشت اينجا، با يه دخترِ اسکاتلندي .ازدواج کرد و عازمِ استراليا شد

!اوه، عجب

تويِ جنگ اسير هم شد، «رِج»؟

در اين مورد .«هرگز صحبتي نمي‌کُنه، «استن

درسته، دوستِ منم هرگز .صحبتي درباره‌اش نمي‌کُنه

کسي از رفقات رو هم از دست دادي، «رِج»؟

.آره، چند تايي‌شون رو

منم يکي‌دو تا دوست رو .از دست دادم

منم بهترين رفيقم رو .از دست دادم

.اوه، راست مي‌گي. اسمش «بيل» بود - .آموزشي رو با همديگه گذرونديم و هميشه با هم بوديم -

... تويِ فلسطين اتفاق افتاد

موقعي که داخلِ يه باغِ پرتقال .کمين کرده بوديم

و من مجبور شدم .جسدش رو کول کُنم

.«برو بشين کنارِ «رِج

.خيلي دردناکه نيست - .آره، وحشتناکه -

به اندازه‌يِ کافي گرم هستي، «رِج»؟

.بخاري رو روشن کُن، بابايي

.مادرم رو هم تويِ «بليتز» از دست دادم بليتز : يورش و بمبارانِ هوايي در خلالِ جنگِ جهانيِ دوم که از سويِ] ،آلمانِ نازي عليه بريتانيا انجام شد. در اين يورشِ راهبردي لندن و ديگر نقاطِ بريتانيا، 57 شبِ پي‌درپي از سويِ نيرويِ هواييِ [.آلمانِ نازي موردِ تهاجمِ هوايي و بمباران قرار گرفتند

جدي مي‌گي، «رِج»؟

،«تويِ بازارِ «چپل استريت .مارسِ 1941

.اوه، ما هم اون بمبارون رو يادمونه مگه نه، بابايي؟

.شيشه‌هايِ پنجره از موجِ انفجار شکستن - .آره، همينطور بود -

.بمب همين نزديکي‌ها افتاد .«تويِ خيابونِ «پنتون

.روبرويِ کليسا - .اوه، پس اينطور -

البته آپارتمان‌هايِ ما .هيچ آسيبي نديدن

ولي مادرم که يه تُک‌پا رفته بود ... خاله‌ام رو ببينه و خريد کُنه

.کُشته شد

يه فنجونِ ديگه چاي ميل داري، «رِج»؟

.از شنيدنش متأسفم، رفيق

.«پذيراييِ دلپذيري بود، «ورا

.خيلي ازت ممنونم

خُب، از گشت و گذارتون .لذت ببرين

سوزان»، اگه دارين با ماشينِ» ... اسپورتِ روباز مي‌رين

.حواست باشه پالتو بپوشي - .چَشم، مي‌پوشم -

.فعلاً، جوون - .خداحافظ، آقا -

.«شب بخير، «سيد

.شب بخير، بابا - .«شب خوش، «اِتل -

.شب خوش، بابا

.«شب بخير، «اِتل

.شب بخير

فردا قراره کجا بري؟ پيشِ خانمِ «ولز»؟

نه، فردا مي‌رم .«پيشِ خانمِ «فاولر

.امروز صبح پيشِ خانمِ «ولز» بودم .خدا خيرش بده

.شب بخير، عشقم - .شب بخير، عزيزم -

!«اوه، «استنلي !پاهات يخه

.واسم گرمِ‌شون کُن - .باشه -

به‌گمونم «رِج» مي‌تونه ... واسه هر دخترِ نازنيني

.شوهرِ خوبي بشه

ولي همچين آدمي قراره کجا با يه دختر آشنا بشه؟

ولي ما دو نفر که تونستيم .همديگه رو پيدا کُنيم

.آره خُب

!معجزات واقعاً اتفاق ميفتن

.ولم کُن

.نکُن

.تمومش کُن

.تو فوق‌العاده زيبايي، مي‌دوني - ... من ديگه بايد -

.من ديگه بايد يه تاکسي بگيرم - !هيــــس -

.يالا بيا برقصيم

!اينقدر احمق نباش

.جداً ازت معذرت مي‌خوام - واسه چي؟ -

!آخه گرامافون ندارم

!اصلاً هم خنده نداره

!اصلاً خنده نداره - خنده نداره؟ -

!پس اصلاً خنده نداره

!خنده نداره، ها؟

.«اوه، صبح بخير، خانمِ «فاولر

.«صبح بخير، خانمِ «درِيک

واي، سرِ راهتون هستم؟

چيزي گُم کردين؟

سرِ راهت که نيستم، آره؟ - ... اوه نه، فقط اينکه -

گاهي اوقات .نمي‌تونم خوب ببينم

.من اينطوري هستم ديگه

.غير از چيزهايِ ديگه

حالت خوبه، مادر؟

امروز هنوز بلند نشدي؟

!ولش کُن

عروسيِ خودتونه، آقا؟

.اصلاً و ابداً

نه، يکي از خواهرهامه .که داره ازدواج مي‌کُنه

.اوه، فوق‌العاده‌ست - .آره -

.ولي بذار حقيقت رو بهت بگم .من هنوز نامزدش رو نديدم

،آخه اون يه‌کمي آدم مرموزيه ... واسه همين من

.مي‌شه دستِ‌تون رو واسم بياريد پايين - .آره -

خُب حالا کِي قراره مراسم رو برگزار کُنين؟

،يه هفته‌يِ ديگه .همين شنبه‌اي که مياد

.اوه، پس وقتِ چندان زيادي نداريم - .و تويِ «هولي‌هد» برگزار مي‌شه. بايد برم اونجا -

More Farsi Persian subtitles for Vera Drake

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left