The first 200 lines.
«کشتارگاه تنبل»
وای خدایا.
باورم نمیشه چهار سال پیش اون شکلی بودیم.
وای. خیلی مشتاق شروع دانشگاه بودیم.
ای بابا، قراره آرزوهاشون نقش بر آب بشه.
وای خدایا. واسه تجربه بهترین سال عمرم آمادهام.
- شما هم آمادهاین؟ - سلام.
- بهم رأی بدین! - داشتی گوش میدادی؟
صرفا...
- وای، بیخیال. -
- چرا خودت رو اذیت میکنی؟ -
جدی میگم، آخه... ببین، چه فرقی میکنه...
رئیس انجمن خواهریتون نباشی...
یا چندین میلیون فالوئر نداشته باشی؟
خب؟ کلی دوست داری.
ترجیح میدم جفتشون صادق باشه، خودت ترجیح نمیدی؟
- نمیدی؟ - نهخیر!
ببین، بریانا پولداره،
- در نقاط مختلف جهان عکسها و فیلمهای... -
- شگفتانگیزی میگیره، -
ملت هم لایکش میکنن، ولی...
دلیل نمیشه واقعا ازش خوششون بیاد.
آخی!
ای وای. باشه واسه بعد.
- باید باز هم کتاب بخرم. - خیلیخب، باشه.
- خونه میبینمت. - راستی! تا نرفتی...
- بیا دیگه. - خیلیخب.
- خیلیخب. فعلا. - خداحافظ.
برگرد!
نه، ای سگ بد! ای سگ بد!
یوهو!
گمون کنم از سگها خوشت بیاد؟
وای، آره، خب...
صرفا خوشم نمیاد شاهد آسیب دیدن حیوانات باشم.
وای، خیلی نازه، مگه نه؟
آره.
ظاهرا خونه جدید یا دوست جدیدی...
لازم داره؟
کاش میشد، ولی... آره دیگه، گمون نکنم انجمن خواهریم...
بخواد هاپوی جدیدی تو خونهمون بچرخه.
عجب...
- چه عالی. - آره. پس هاپو ندارین؟
- نه، هاپو نداریم. - ممنون!
- وای خدایا، خیلی ممنون. - خواهش میکنم.
گریسی، نباید این شکلی فرار کنی.
- ممنون. - خداحافظ!
اگه عکست دیده شد،
باید من رو هم محسوب کنی.
باشه. آیدیتون چیه؟
او اگزاتیکه.
اِم...
وای خدایا.
وای، خیلی نازه. چیه؟
تنبله.
- واقعا اینقدر کندن؟ - شاید همهمون رو گول زدن؛
ولی حیوانات خونگی شگفتانگیزیان.
ملت این روزها دارن به هر دری میزنن...
که تو رسانههای اجتماعی محبوب بشن.
اگه آدم حیوان خونگی شگفتانگیزی داشته باشه، خیلی تأثیر میذاره.
شاید بتونم اون یکی رو بهت بفروشم.
- نظرت چیه؟ - چی؟ نه. کجاست؟
اگه مایلی، یه سر بزن.
آها، گـ... گمون نکنم. اِم...
اگه نظرت عوض شد، فکرهات رو بکن.
ضمنا، یادت باشه تنبلها خیلی سریع حرکت میکنن.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
سلام بریانا.
- خیلی خوشحالم که برگشتی. - خب...
خب، به حرفت گوش دادم و مشغول ثبت...
- اطلاعات همه بودم... - اِم، اصلا گفتی کی بودی؟
- داکوتا هستم. -
[یه بار رفته پاریس و از اون به بعد کلا کلاه بره سرش میکنه]
پارسال با خودت عضو هیئت مدیره انجمن خواهری بودم.
آها، نه، ببین، بهت مشکوکم، آخه امکان نداره خودت...
بوده باشه، آخه کل اعضای هیئت مدیره میدونن باید...
باید تبلیغات دور بعدی انتخاباتم رو بین سال اولیها پخش کنن.
- ولی... ولی اصلا به دستم نرسیده. - نه، نه. خب، دروغ میگی.
تو رسانههای اجتماعیم گذاشتم. مطمئنم دنبالم میکنی دیگه، مگه نه؟
- آره... - خیلیخب، چه عالی. پس چاپشون کن...
که کل انجمنمون عین مورگان...
ازت متنفر نشه.
آدم افتضاحیه؛ ولی قراره امسال دوست صمیمی باشیم.
پیشته.
مورگان!
خب، تابستون اخیر دلم خیلی برات تنگ شده بود.
وای خدایا. این دیگه چه لباسیه؟
چیه؟ لباس کار قدیمیه...
یا لباس فرم «جوفی لوب»ـه؟
اصلا معلوم نیست. خیلی خوشم اومد.
وای خدایا، دلم برات تنگ شده بود.
کل تدارکات هفته افتتاحیه آمادهان؟
- آره. - تدارکات عضوگیری چی؟
- آره. - تدارکات شب انتخابات چی؟
- خب... - مورگان...
تا حالا کسی سه سال پیاپی رأی نیاورده.
این اتفاق خیلی برامون خاصه.
خواهش میکنم خرابش نکن.
چقدر بیشتر رأی میارم؟
خب، کس دیگهای نامزد نشده، در نتیجه...
اِم، یعنی حتی به خودت زحمت آمارگیری هم ندادی؟
میدونی چهجوری بهتر میشد؟
اگه آمار میگرفتی بهتر میشد!
- خیلیخب دخترها. - چپتر.
چپ خودم رو میگم. آلیسا، کمی جون بکن دیگه.
اوناهاش!
وای، حرف نداره! واقعا حرف نداره.
عذر میخوام، باید مسابقه ورزشی خشن تماشا کنم.
- چه خبر کلو؟ - ای بابا.
ایول بابا، امشب مسابقه است! بریم!
... با مسابقات کشتی جیمی گیبل همراهتون هستیم...
این دیگه چه کار زشتیه؟
اینجا انجمن خواهریه، انجمن برادری که نیست.
خیلیخب نابغه. «رئیس» رو اشتباه نوشتیها.
- چی؟ داکوتا، نه! مگه... - چیه؟ نکنه قراره...
- از «دانشگوه» مدرک بگیری؟ احمق! - آلیسا!
- چی؟ چی؟ -
- دخترها! کی تنقلات میل داره؟ -
وای خدایا! خانم میفلاور.
- سلام بریانا. - سلام.
طبق رژیم پالئو آمادهشون کردم، یعنی مقداری خیار داره،
- مقداری هویج... عه. - وای!
- فندقیجات نمکی آوردی خانم می! ایول! - ممنون.
هوم.
- اِم، امیدوارم... - ایشه.
ایشه! مگه هنوز هم تو مارتینی آب زیتون میریزن؟
ایشه. چه مامانبزرگیه. آلیسا!
جونم بریانا؟
- واسه چی داری زندگیم رو نابود میکنی؟ - وای، مرسی.
- دخترها! - بیخیال سارا!
سلام بریانا! سلام!
- وای! - بجنبین! عجله کنین!
- سلام بچهها. - سلام!
- سلام. - سلام. ببخشید.
خیلیخب.
- ای بابا. - آخی.
ببین. آروم باش.
احمق خانم «رئیس» رو اشتباه نوشته.
راهروی سال آخریهاست.
- موفق شدیم. - وای، به خدا قسم،
سر آخرین راهپله حس کردم بازوی چپم بیحس شده.
اِم؟
چند سال اخیر بهترین سالهای عمرم بودن.
الان هم یه سال دیگه بیشتر با هم نیستیم.
خیلی خوششانسم که جفتتون رو عین خواهر خودم میدونم.
- آخی. بیا ببینم. - وای، بیا بغلم.
وای، ممنون که کمکم کردین وسایلم رو بیارم.
خواهش، اِم، خیلی وسیله داری.
- آره. - آره، واقعا خیلی وسیله داری.
ای وای.
نمیخواد الکی خودت رو اذیت کنی، خب؟
ضمنا، در هر صورت بریانا رأی میاره.
از تو بدجنستره.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
پنجره چرا بازه؟
- وای! - وای خدایا، تیلر؟
وای خدایا!
زنی، زنی، زنی! تایلره، تایلره!
- تایلره! - وای!
آها، تایلری! ببخشید.
اِم، یه دقیقه تنهاتون میذارم.
باشه.
برات گل آوردم.
وای، ممنون.
وای خدا.
- حالت خوبه؟ - اوهوم.
چطوری اومدی اینجا؟
از دیوار بالا اومدم.
کارم عاشقانه بود، مگه نه؟
آره. خیلی. وای، بیا ببینم.
زنان خوب زیادی تاج بر سر داشتن.
شاهدخت دایانا.
سیندرلا، شاهدخت جاسمین،
شاهدخت موانا، السا.
اکثرشون شخصیتهای خیالیان.
آها، ملکه سرسی هم بود.
البته میشه گفت آدم خیلی بدی بود و کلی آدم رو کشت.
مامان من هم بود.
چطور رئیسی بود؟
قطعا کسی رو نکشت.
به نظرت تاجه داره باهات صحبت میکنه؟
اِم مامانم...
آدم خوبی بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.