The first 200 lines.
انیمیشن در ذهنِ بینندهها
به عنوان ژانر شناخته میشه.
ولی یک نوع هنر هم محسوب میشه
و از همهٔ انواعهای هنر انیمیشن
واسه من، مقدسترین و جادوییترین اونا
استاپ موشن محسوب میشه
چون پیوند بین انیماتور و عروسکه.
معمولا، فیلمها واقعیات رو در بر دارن.
انیمیشن واقعیت رو میسازه و باید اون حس رو شبیهسازی کنه.
بهش زندگی میبخشی، و این والاترین نوع هنره.
چیزی که ما رو خاص میکنه اینه که
زیباشناسی لایو اکشن گیرمو به این فیلم بود.
یه مهارت فیلمسازی هست
که وقتی به استاپموشن منتقل میشه
که به طور ذاتی هنر دسته،
یه ترکیب خیلی قوی به دست میاری.
پینوکیو فیلمیه که قلبی بزرگ داره.
با واقعیت شما و هویتتون سر و کار داره
و اینکه برای پذیرفته شدن نیازی به تغییر نداشته باشین.
همچنین در مورد پدر و پسر بودنه.
که یاد بگیری خونوادهات رو دوست داشته باشی
اونم بهخاطر کسی که هستن و همونجوری که هستن.
پینوکیوی گیرمو کاملاً غافلگیر کنندهست.
تونسته که این بحثهای خیلی وسیع رو
به یه فیلم خونوادگی خیلی سرگرم کننده تبدیل کنه.
همیشه دنبال مفهوم انسانیت میگرده
و اینکه پیوستن به جامعه یعنی چی.
قلمروی اون همینه، و پینوکیو در مورد ایناست.
یه بازگویی از داستانیه که فکر میکنی میشناسی
ولی نمیدونی.
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند
جلوهٔ بیرونی پینوکیو
چیزی بود که منو به داستان جذب کرده.
خودم رو با موجودات خارجی
مثل هیولای فرانکشتاین و یا پینوکیو میشناسم
و اینکه مجبور باشی دنیا رو تنهایی بفهمی
که چیزایی که بهت گفتن کافی نیست.
و میخوای بدونی که چرا
فلان چیز درسته و فلان چیز اشتباه
کی فلان حس درسته و کی فلان حس غلط.
واسه من یه جور شکنندگی توی بیگانه بودن پینوکیو هست
و اینکه مردم نمیتونن اونو به عنوان یه پسر واقعی ببینن.
چون اون ظاهری رو نداره
که مردم فکر میکنن یه پسر واقعی شبیهش باشه.
من یه پسر واقعیام!
اهریمن!
جادوگر!
جادوش برداشت گیرمو از پینوکیوئه.
ظاهرش داد میزنه که کار گیرموئه.
یهجور هیولایی وارد فیلم کرده که
فقط میشد امیدوار بود
گیرمو بتونه بتونه وارد پینوکیو بکنه.
ولی یه صمیمیت واقعی توشه
یهجور وجههٔ احساسی که توی داستان هست.
پینوکیو!
عشق درد داره.
حدوداً ۱۵ سال طول کشید که پینوکیو رو تکمیل کنیم
و مجبور بودیم که یه جورایی
بهترین تیم استاپموشن رو جمع کنیم.
توجهتون رو به دکمههای مینیاتوری جلب میکنم.
- آره. - لعنتی، خیلی خوبن.
خوبن، مگه نه؟
یه ارتباط سه طرفه رو
بین، لندن، پورتلند و گوادالاخارا ایجاد کردیم.
از دههٔ ۸۰ از انیمیشن مکزیکی حمایت کردم
و میخواستیم که یه ارتباطی با مکزیک داشته باشیم.
و میخواستم انیماتورهای مکزیکی
انیمیشن پینوکیو و جیرجیرک رو بسازن.
شخصیتهای اصلی، چون اونجوری
نشون دهندهٔ استعداد هنری بزرگ و ظرفیت تکنیکیایه
که استودیوهای مکزیکی میتونن توی انیمیشن داشته باشن.
از بهترین انیماتورهای دنیا رو داشتیم
همهشون تحت نظر شادوماشین.
یه پروسهٔ بینظیر رو
واسه ساخت تیم استاپموشن داشتیم
که متناسب با تصویری بود که گیرمو داشت.
عمق تجربهٔ پروژهمون خیلی عالی بود.
شدیداً هیجان انگیزه، چون که
میدونی، میتونیم که بهترین نسخهٔ خودمون باشیم
میدونی، همهشم منتظر بودم
یه فیلمنامه بیاد که
یه چیز در خور ارائه بده
و این یکی از اون تجربههاست.
چیزی که فوراً توجهام رو جلب کرد
این بود که شبیه هیچ فیلم انیمیشنیای
که قبلاً دیدی نبود.
زیبایی شناسی گیرمو تقریباً
در تمامی لحظات این فیلم تنیده شده.
یه تفاوت با ارزش بینِ
استاپموشن به شکل هنری و دیجتالیاش هست.
لحظهای از استاپموشن رو از روزهای اولیه دیدیم
که الگو و شکل پارچه و جنسش مشخص بود
حتی اتمسفر گرد و غبار روی صحنه
و کامل نبودنش خیلی زیبا بود
چون بهت میگفت که چطور کارا انجام شدن.
واقعاً میخواستم این فیلم جوری ساخته بشه
که اجزای سازندهٔ طبیعی
یه انیمیشن دستساز رو داشته باشه
همچنین یه تمرین صنعتی و زیبا
در کندهکاری، نقاشی، منقش کردن باشه
ولی خب پختگی حرکتی رو داشته
که تحقیقات در مورد تجهیزات و ساخت عروسکها ما رو بهش رسونده.
نقش من نظارت بر ساخت عروسکهاست
بهخاطر داشتن کارگردانی مثل گیرموئه که
بهم واسه تصویر فیلمش اعتماد کرده
و بعد هم بهخاطر عنصر کاربردی
این که چطور این اشیاء ثابت رو
تبدیل به عروسکهای کاملاً متحرک تبدیل کنیم.
باید در مورد خیلی چیزا مثل اینکه چطور بخواد حرکت کنه
و باید توی داستان چه نقشی رو ایفا کنه.
میدونی، باید چی روش سوار بشه
و چقدر وزن داره؟
و خب اینم باید در نظر بگیریم.
تعادل سختیه
بهخصوص وقتی پای موجودات میاد وسط
که مسلماً سنگینتر از شخصیتهای انسانی هستن.
کلی المانهای بینظیر و قشنگ هست
که انجام تک تکشون سخته،
ولی باید سر همشون کنی و کاری کنی که با هم عمل کنن.
پروسهٔ خیلی طولانی ایه که یه عروسک رو آماده کنی.
میدونی، ممکنه یه سال طول بکشه
که به جایی برسی که یه عروسک تکمیل شده رو داشته باشی
و همه ازش راضی باشن
یه چیزی که بتونه روی صحنه بره
و بتونی متحرکش کنی.
گیرمو واقعاً میخواست که مکانیکال باشه
تا اینکه قابل تعویض باشه.
توی فیلم هر دو نوع عروسک رو داریم.
تعویض واسه همهٔ حالات دهن و حالات چهرهست
که قرار باید بگیره.
پس هر حالت دهنی خودش یه ماسک چهرهٔ متفاوته
که روی صورت عروسک میشینه
قطعات پینوکیو جایگزین میشن. چون یه پسرک چوبیه.
خب، پس یه جوری ساختیمش که انگاری از چوب ساخته شده.
صورتش همیشه یه اندازه میمونه.
گونههای پف کردهای نداره.
رگههای چوب روی صورتش اصلاً به اطراف تکون نمیخورن.
همینجوری باز میشه.
یه جورایی اینجوری توصیفش کردم که
ازش به عنوان یه قلم واسه باز کردن دهن.
پس یکی میزنی
و بعد یهکم از پشت تکیه میخوره.
بنگ! باز شد!
بهنظرم حس شگفتانگیزی بود
وقتی به این فکر کردیم.
و گفتم «ایول»
از لحاظ تکنیکی قرار بود که
ساخت همچین عروسکی سخت باشه.
باید تکنیکهای جدید پیدا میکردیم
که بتونی شخصیت رو ببینی
که به شکل چوبیه و اتصالات چوبی زخمتش مشخص باشه.
میخواستیم که همونقدر که کارآمد هست با دوام باشه
و همونقدری که یه همچین فیلمی به همچین عروسکی نیازمنده.
خود پینوکیو اولین عروسکیه
که کاملاً با چاپگر سهبعدی ساخته شده.
ولی وولپه و ژپتو همهشون مکانیکی هستن.
یه انیمیشن مکانیکال اینجوریه که یه پوست سیلیکونی داره
که روی چیزی که اساساً
یهجور مکانیسم ساعت سوئیسیه میشینه.
با این، انیماتور فریم به فریم
همهٔ المانهای بیرون رو از طریق پوستش تغییر میده.
پروسهٔ طولانیای بوده که با تیم انیمیشن کار کنیم
تا ببینیم که چطوری بخوایم
تکنیکهای هر شخصیت رو تشکیل بدیم.
میدونی، ژپتو خیلی خوب کار میکنه
چون یه ریش و سیبیل بزرگ داره
و ابروهای کلفتی داره.
همهٔ این چیزا دست خیلی راحت
توی چهرههای مکانیکال خوب به کار میان.
پس وقتی انیماتور شروع کرد
با اولین عروسک کارلو کار کرد
خیلی سخت بود.
هر چی صورت صافتر باشه
سختتر میشه که اون حالات رو تغییر داد.
پس، انیماتور روی پلکهای پایین بیشتر تکیه میکنه
روی ابروها، روی زبان بدن.
و به خصوص با کارلو
یکی از چیزایی که میخواستیم بکنیم
حرکاتی بود که توی انیمیشن ضروری نیست.
این یه مثال بارز بود براش
چون کسی هیچکس بیشتر از یه بچه حرکات غیر ضروری انجام نمیده.
یکی از استعارههای اولیه گیرمو
این بود که مطمئن بشی که
اون حقیقت و حس استاپموشن رو حفظ کنی
و این ایده که داری اشتباهات رو متحرک میکنی.
خیلی روی واقعگرا بودن نمایشها تأکید داشت
مثل اشتباهات کوچولو که مردم همیشه میکنن.
اگه بخوان یه بشقاب بردارن، شاید یادشون بره
و دوباره برن برش دارن.
توی لایو اکشن، از خداته اشتباهی پیش بیاد
از خداته چیزی پیش بیاد که انتظارش رو نداشتی.
این احضار کردن واقعی خیلی توی استاپموشن سخته
چون داری متحرکش میکنی
پس باید اون اتفاقات رو شبیهسازی کنی.
پات رو بیار بالا.
چون یه کارگردان لایو اکشنه
زمانی که لازمه تا مردم چهرهها و
چیزای روی تصویر رو هضم کنن رو درک میکنه.
توی این فیلم گیرمو در کمال آرامش میخواد بگه
که باید آروم پیش بره.
No comments yet. Be the first to leave one.