The first 134 lines.
Empire eyes
.چند روز پیش کم مونده بود رهبر ترور بشه
.و کسی اینو پیشگویی کرده بود
.و اون شخص تو بودی
.به من نگاه کن
.تو مظنون به خیانت هستی
...من
.رئیس اداره امنیت رایش ، راینهاد هاردریک
.ملاقات شما باعث افتخاره
.اسم من کارل کرافت ـِه
.بعضیا هم بهم میگن جادوگر
تو برحسب اتفاق یه رویای دست نیافتنی نداری؟
پروپاگاندا : در لغت به معنای تبلیغات است و در معنای اصطلاحی عبارت است از كوشش برای ترویج نظرات خاص سیاسی از طریق بیان واقعیات با گزارشهای غیر واقعی به قصد تأثیرگذاشتن بر ذهن مخاطب و ترغیب به رفتار خاص
به عبارت دیگه کمک منو برای .پروژه پروپاگاندا می خوای
.درسته
در نیمه اول قرن بیستم نازیها و فاشیستها از این واژه در تبیین كنترل اجتماعی و مشروعیت سازی حكومت بهره بردند. در دوران جنگ جهانی دوّم نیز، دولتهای درگیر جنگ با بكارگیری ابزارهای مختلف تبلیغی در جهت نیل به اهداف سیاسی خود همچون تقویت روحیه مردم و بسیج نیروها و تضعیف روحیه دشمن تلاش كردهاند
.این شرایط من برای نجات دادن تو هست
.در واقع ما به یه نوستراداموس احتیاج داریم
نوستراداموس: طالع بینی و پزشک فرانسوی ، پیشگویی های مرموز و آخرالزمانی او در دو مجموعه در 1555 و 1558، در چهارچوب رباعی ظاهر شد و تفسیر آنها همچنان مورد بحث هست
کسی که بعد از شکست های بزرگ .روحیه سرباز هارو بازسازی کنه
.که اینطور
.قبول میکنم
.اگر میخواهید نوستراداموس شما باشم، پس با خوشحالی قبول میکنم
.بهت قول میدم به سمت سرنوشتت راهنماییت کنم
24دسامبر 1939
سپیده دم
... بنظر جالب میاد
.بزار منم بهتون ملحق شم
! کوتوله احمق
تا وقتی که اینجایید .آینده کشور تضمین شدست
... درسته
شما دقیقا همون " نژاد برتر " هستید .که رهبر در موردش حرف میزدند
! قهرمان ما ، خدای طلایی
! به سلامتی
باعث افتخارمه ، اما دارین خیلی بزرگم می کنید
.من فقط دستوراتم رو اجرا کردم
.رینهارد هیدریچ چیزی بیشتر از اینم نیست
! چقدر متواضع
! همه میدونن سرنوشت رایش در دستان شماست
.به لطف تلاش های ژنرال دوم دیگه جای هیچ نگرانی نیست
در تاریخ فرانسه lieutenant du roi به افسری گفته میشد که همراه با نیروی نظامی فرستاده میشد تا نماینده شاه در استانهای مختلف باشد . گاهی اوقات به لوتنانت دو غو لقب لوتنانت ژنرال داده میشد تا وی از . لوتنانتهایی ( ستوانهایی ) که تابع کاپیتانها ( سروانها ) بودند متمایز شوند . در این انیمه ژنرال دوم ترجمه میشود
... قربان
.یه مسئله ای هست که باید بهش رسیدگی کنم
.معذرت می خوام
الان ... مشکل چیه ؟
.اون مقامات به نظر میرسید فقط دارن اذیت میکنن
!ولش کن، کار
اما چیزیه که باید حتما خودت بهش رسیدگی کنی ؟
.این فقط یه بهونه برای بیرون رفتن بود
.به هر حال باز خودم انجامش میدادم
من ...
" کار دیگه ای برای انجام ندارم " ؟
.طبیعت خودخواهانت هیچ وقت عوض نمیشه
اما ...
...چ- چیزه
.ببخشید که حرفتونو قطع میکنم
.من رهبر ارشد شوتس ستافل النور ون ویتنبرگ هستم
.س... سپهبد بیِتریس چِرچایزن
.اسم من لیزا برنر هست .اینجانب با لیزبورن همکاری میکنم
.ملاقات شما باعث افتخاره
.اسماتونو شنیده بودم
.به هر حال من عضو RMVP هستم
سه والکیرس از ما چی میخوان ؟
والکریس: در اساطیر اسکاندیناوی زنان جوان و زیبایی هستند که در جنگها به نبرد میپردازند . آنها در خدمت اودین ، والاترین خدای نوردیکها ، میباشند
.مربوط به تصمیم قبلی ای که گرفتین داره
.ما میخواهیم ژنرال هاردریک رو همراهی کنیم
... این جزو وظایف شما نیست
.درسته ، اما ما هم خدمتگزاران رایش هستیم
.ما نمیتونیم به راهتی ندادیدش بگیریم
.به همین خاطر ، شمشیر شما شدن افتخار ماست
.لطفا
.هر جور دوست داری
.اما بعدا برای مجازات اماده باشین
.و شما مسئول محافظت از خودتون هستید
! ممنونم ، قربان
خوشحال نیستی رهبر ارشد ؟
!این چه قیافه ایه که گرفتی؟
هی ... چرا داری منو میزنی ؟
.هوب ، خوب ... شما دوتا ، آروم باشید
کار درستی بود؟
.مهم نیست
.البته به وظایف تو هم مربوط نمیشه
تو هم میای ، کارل کرافت ؟
البته
... بهت قول دادم تا سرنوشتت راهنماییت کنم
و بزودی شروع میشه
قول میدی ؟
.نه درواقع یه حقیقته که میدونم
.بازم مرسی پدر
.که چیز به این مهمی رو بهم دادین
.نگرانش نباش
.من هر کاری برای کمک به آنربه میکنم
آننربه یک اندیشگاه رایش آلمان بود که خود را یک «جامعه مطالعاتی برای تاریخ باستانی روشنفکری» معرفی میکرد. هدف آننربه که در ۱ ژوئیه ۱۹۳۵ توسط هاینریش هیملر، هرمان ویرت و والتر داره تاسیس شد پژوهش در خصوص تاریخ انسان شناسانه و فرهنگی نژاد آریایی، و آزمایش و سفر اکتشافی با هدف اثبات این بود که جمعیتهای پیشاتاریخی و اسطورهای نوردیک زمانی بر جهان حکومت میکردهاند
،و از اونجایی که ممکنه یه عتیقه باشه
...یه بدبختی جدید محسوب میشه
اگه میخوای اونو از من بگیری .با کمال میل اونو از دست میدم
واقعا ؟
پس باید خوشحالتر باشی
یا شاید چیزی داره اذیتت میکنه ؟
نه ... من ...
.خب یه جور دیگه انگار دارین لجاجت میکنین
.نگرانی تونو درک میکنم
....برای همین یادم میمونه
.چندین سال پیش
یکی به من در مورد کشیشی که میتونه مغز و قلب .آدم ها رو بخونه گفته بود
.اون احتمالا از فامیلای جبرئیل بوده
.اگه تو یه دوره دیگه بود حتما میسوزوندنش
اگه اینجوری نگاش کنی، اون خوش شانس نبوده؟
.نمیدونم
.شاید اون خوشحال تر بود
...اگه چیزایی رو که نمی خواست نمی دید
...به هر حال تو این دوره
نه ...
.نمیتونم اینجا بمونم
باید فرار کنم ...
این چیه ؟
.شبیه میدون جنگه
.به نظر می رسه که جنگ کوچیک نبوده
.خوب شد اومدیم
.برنر ، ژنرال هاردریک رو همراهی کن
.اون واسه آینده کشور مهمه
.نباید تو خطر بیوفته
.دریافت شد
و تو میخوای چیکار کنی ؟
.صد البته که مهاجم ها رو بکشم
!بزن بریم چِرچایزن
! چشم
تو دیگه کدوم خری هستی ؟
از کجا اومدی ؟
.مجرم ، مجازاتتو بپذیر
.اگه مقاومت کنی ، دست و پاتو قطع میکنم
... اونو باش
.باید جالب باشه
.دختر جون خیلی شجاعی
No comments yet. Be the first to leave one.