The first 200 lines.
،شبتون بهخیر، نیویورکیها
و به «اخبار کانال 8، زنده در ساعت 7» خوش اومدید
من تد اسپینلی هستم - و من لیسا لیپتن -
،روز مهمی در اخبار سرتاسر شهر هست
،اما با «استتن آیلند» شروع میکنیم
«جایی که ترکیدگی شاهلولۀ آب در محلۀ «وست نیو برایتن
خیابانها رو بیشتر به حالت رودخانهها درآورد
الآن جواَنا راسکو رو زنده از «استتن آیلند» داریم
درسته، لیسا
این صحنۀ همین چند ساعت قبل هست
در جایی که معمولاً یک خیابان مسکونی آرام به حساب میاد
،حالا، همونطور که در پشت من میتونید ببینید
کارگران شهرداری موفق شدهان که ،آبگرفتگی در سطح خیابون رو متوقف کنن
اما آبگرفتگی زیرزمینی همچنان یک نگرانی باقی مونده
اوه، پسر. اون بهمعنای یک رفتوْآمد کثیف به خونه برای تعدادی از اهالی «استتن آیلند» هست، درسته، جواَنا؟
آره، مطمئناً همینطوره
الآن من با یک ساکن محلی در اینجا هستم که از نزدیک شاهد وضعیت بوده
...اسمشون نندور
(نندور د رلنتلس (بیرحم
نندور دیلارنتس
حالا، نندور، تو در این محله زندگی میکنی، درسته؟
بله، درسته، جواَنا، همینطوره
در اون خونه که اونجاست
با دوستانم. خوش میگذره
عالی
و اونطور که من فهمیدم، زمانی که شاهلولۀ آب ترکید، توی خیابون بودی. میتونی از اون برامون بگی؟
بله، میتونم، جواَنا
،داشتم میرفتم به قدمزنی شامگاهیم
که برای سلامت روانی و همینطور ،سلامت جسمانیم انجامش میدم
!و بعد، یهویی، شترق
!انفجار
،آب، پاشیده میشه توی هوا، و بعد، مثلاً
همهجای خیابون
حالا، نندور، تابهحال چنین حادثهای در این ناحیه دیده بودی؟
نه از زمان سیل بزرگ 1892، جواَنا
اون از اون گندهمندههاش بود
1892
اوه، خاک عالم. نه... 1892 نه
1992
آره، میخواستم بگم... 1892؟
رازهای مراقبتازپوست این یارو رو بهم بگید
،چون 1892 سالی بود که در... طولعمر انسانی من نبود
ولی 1992 بیشک بود
...الآن 2023ـه
درسته - و اونموقع 1992 بود... -
و من چندین قرنه که در «استتن آیلند» زندگی میکنم
چندین قرن
خب، ظاهراً رازِ زندگی جاودان رو کشف کردهایم
...حالا، من یک
،خب، تد و لیسا، من همینجا خواهم بود
،در محوطه، وضعیت رو همزمان با رخدادنش رصد میکنم
برگردیم به شما
ای ریدم توش. بهگایی دادم
تُف، تُف، تُف، تُف، تُف، تُف، تُف
« منزل خونآشامها »
از دیافراگم
تُف، تُف، تُف، تُف، تُف
!گییرمو
گیزمو اینجا نیست
کالین رابینسون، تلویزیون رو روشن کن
«کانال 8»
دستهای خودت شکسته؟
!خواهش میکنم
خیلیخب
...این هم از
...اما نگرانیهایی هست که
هاه
اون خیابون ماست. هاه. خب، چه باحال
این باحال نیست
ممکنه من سوتی نابخشودنی و جبرانناپذیری داده باشم
باشه، نندور، جوش نزن شیرت خشک میشه
من اتفاقی به این جواَنا راسکو گفتم که ما چندین قرنه در این خیابون زندگی میکنیم
چیکار کردی؟
و حالا اون و تمام بینندههای «اخبار کانال 8، زنده در ساعت 7»ش میدونن که ما خونآشامایم
...و حالا
و حالا تمام انسانها ما رو از «استتن آیلند» بیرون میکنن
همونطور که ما رو از وطن بیرون کردن
«آلئا یاکتا اِست»
تاسها پرتاب شده / کار از کار گذشته؛ ] [ گفتاورد معروف سوئتونیوس به ژولیوس سزار
بازی تمومه
!نه، نه
!ایندفعه، میجنگیم
!این آخرین ایستادگیمونه
کی با منه؟ - !من -
!خاموش
من نقشهای دارم
بهگمان من باید جواَنا راسکو را بکُشیم
و آن چه چیزی را حل میکند؟
فکر بهتری داری؟
!گییرمو کجاست؟
پس، آره، امشب یهجورایی شام وداع خداحافظی برای من و مامانمه
« گییرمو »
،اون خبر نداره که خداحافظیه
،ولی وقتی تبدیل بشم به خونآشام کامل
،برای خانوادهم امن نیست
...یا برای من، چون
،اونها خونآشامکُشان
من هم خونآشامام
راستش یهجورایی سنگینه، اگه بهش فکر کنی
هیچکس تصور اینکه باید آخرین خداحافظی رو ...با مامانش بکنه رو نمیکنه، ولی
ایناهاش
مامان - -
اوه. اوه، همه اینجان. فکر میکردم قراره فقط من وْ تو باشیم - سلام -
« سیلویا، مامانِ گییرمو »
اوه، خاله. وای، شما هم هستی
« والریا، خالۀ گییرمو »
گشنهتونه؟ گشنهتونه؟
(هی، «ممو» (نادون/فول
اینها هنوز دارن اون مستنده دربارۀ بیعرضههایی که توی راهآهن کار میکنن رو میسازن، هان؟
« میگل، پسرخالۀ گییرمو »
خیلیخب - اه، دارم مسخرهبازی درمیارم -
باشه - هی، کادوهای خالهم رو میذاریم اونجا -
هوم؟ - کادوها -
وایسا، برای تولد مادر خودت کادو نیاوردی؟
پس، یه چیز جالب
...وسط اینکه
،داشتم امروز رو روز مهمی برای خودم میکردم
کاملاً یادم رفت که روز مهمی برای اونه
،تولدشه
ولی تولد باشه یا نه، باید این کار رو انجام بدم
مامان، مامان
- میشه لطفاً خصوصی باهات حرف بزنم؟ -
ساکن محلی، نندور، که دانستههایی داره. سلام...
بخشی از روند خرابیهای زیربنایی محلی هست؟...
...بله، جواَنا. حمل بر بیادبی نباشه
به میلیونها و میلیونها بینندۀ ،«اخبار کانال 8، زنده در ساعت 7»
...از یاد خواهید برد
،با عرض پوزش از جواَنا و آقای دیلارنتس
اما اخبار فوری داریم
خدمات هواشناسی ملی» یک هشدار» توقان تندری شدید برای شهر اعلام کرده
...حالا میریم به سراغ هواشناسمون هدر دوپانت
...یه دقیقه پای بیصحابموندهم رو از خونه میذارم بیرون
!نادون
...چیز مهمی نیست، مادامی که فقط
جوابِ تلفن وامونده رو بدن
بخشکی شانس
!لعنت
!بپّا، بپّا
!اوه، کون لق این. اه
اون رو جواب بدم؟ - اطلاعیه -
پس از تحلیلی روشمند، به این نتیجه رسیدهام که کُشتن جواَنا راسکو فکر خوبی نیست
دروغ نگو، گوز انسانی
حالا، کمکم کنید راهپله رو تلهگذاری انفجاری کنم
شاید بهتر باشه گوشی رو بد بذارم؟
الو؟
کالین رابینسون، الآن وقت تزئین نیست
ساک اضطراری واموندهتون رو بردارید
خونآشامها همیشه باید آماده باشن که
هرآن از شهر فرار کنن
،من در طول عمر خونآشامیم از پنج، شاید شش روستا فرار کردهام
و باور کنید، دلتون نمیخواد تنها با ،لباسهای تنتون در حال گریختن گیر بیوفتید
،کف یک چاه سرد بخوابید
خرخرۀ بُزهای کوهیای رو بجویید که زمانی برادران خودتون خطابشون میکردید
نه. پس، اولین کاری که وقتی اومدم به «استتن آیلند» کردم، چی بود؟
ساک اضطراری آماده کردم
من یک نقشۀ چندبخشی را برگزیدهام
:که بخش اولش این هست
ربایش جواَن راسکو
و اون چه کمکی میکنه؟
ما رو میرسونه به گام دوم
،همگی
توی ساک اضطراریتون، سیاهۀ وارسی گریز اضطراریتون رو پیدا میکنید
خیلیخب
«خاک آباوْاجدادی»
تیک
«سه روز ذخیرۀ خون»
اِه... اوف
یهخرده بدبوئه، ولی تیک
«ازبرشدن هویت جدید»
.اوه، سلام»
.اسم من سَلی روباربـه
،من یه دختر موطلایی از یه مزرعۀ بزرگام
و پای شاهتوت من هر سال توی «بازار مکارۀ شهرستان برنده میشه
نشین اونجا - چرا؟ -
زیرا
کُل طبقۀ همکف برای ایستادگی پایانیمون تلهگذاری انفجاری شده
اوه، بله، چون حملهگرها اولین کارشون اینه که میان و یه استراحت دلچسب میکنن
بهنظر من همهتون دارید وقت ارزشمند رو تلف میکنید
ممنون - ،کاری که باید بکنید -
اینه که یه گونی آدمربایی گیر بیارید
نه، تو باید بری ساک اضطراریت رو برداری
و تو باید به نقشه اعتماد داشته باشی
برو ساک اضطراریت رو بردار - به نقشه اعتماد داشته باش -
برو ساک اضطراریت رو بردار - ...به نقشه -
هی، شاید بهتر باشه شما دو تا بحثتون رو به دور از ناحیۀ سقوط لوستر انجام بدید
همچنین، حواستون به سیم تله باشه - بخشکی شانس -
!در موقعیت قرار بگیرید، در موقعیت قرار بگیرید - چیزی نیست. چیزی نیست، عزیز من. من ازت محافظت میکنم -
همینه. این ایستادگی پایانی ماست - آروم باش -
دست از گفتن اون شِروْوِر میکشی، کالین رابینسون؟
برو عقب، عزیز من
دوستان، نترسید
«من برگشتم به «اخبار کانال 8، زنده در ساعت 7 ...و بینندگان رو هیپنوتیزم کردم، پس
دیدیم
و نه، هیچکس رو هیپنوتیزم نکردی، نندور
اون انسانهای تلویزیونی یاوهگوییت رو با یک هشدارِ توفان قطع کردن
!این همهش تقصیر گییرموئه
هنوز که برنگشته، برگشته؟ - نه -
همچنین، چرا موهات زرد شده، ناجا؟
من ناجا نیستم - اوه -
من سَلی روباربام
No comments yet. Be the first to leave one.