Fruits Basket

Fruits Basket (フルーツバスケット)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

[AnimWorld] Fruits Basket
A Commentary by sfmking
دنیای انیمه و مانگا تقدیم می کند | forums.animworld.net | مترجم : Ramo 7

Tags

other
Published on: 2013-05-30
Downloads: 24
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 185 lines.

دنیای انیمه تقدیم می کند

سبد

میوه ها

آن زمان که به من لبخند زدی، بسیار خوشحال شدم

لبخندی که با گرمایش همه چیز را گرم می کرد

... بهار همچنان در دور دست هاست، و من در این زمین یخ زده

منتظر آن زمانی بودم که جوانه ها غنچه کنند

... حتی اگر قرار باشد که امروز درد و رنج نسیب ما شود

... و همچنین زخم های دیروزمان دوباره سر باز کنند

تو می توانی همانجوری زندگی کنی که از اعماق قلبت دوست داری زندگی کنی

... تو نمی توانی که دوباره متولد شوی

... ولی می توانی که خودت را عوض کنی ، پس

بیا تا برای همیشه در کنار هم بمانیم

! چه آسمون صاف و قشنگی

! خیلی خب مامان، امروز رو هم مواظب خونمون باش ها

من دارم می رم

من "تورو هاندا" هستم، و از آشنایی با شما خیلی خوش بختم

... توی ماه می امسال، مادرم

که تموم این سالها من رو به تنهایی بزرگ ... ... کرده بود، توی یه تصادف، کشته شد

اینجوری بود که الان دارم تنهایی توی یه چادر زندگی می کنم

راستش زیاد نمی تونم بگم که زندگی کردن توش راحته، ولی خب عیبی نداره

هر چه قدر هم که سخت باشه مهم نیست چون من هیچ وقت دلسرد نمی شم

چی ؟

مامان اینجارو دیده بودی ؟ نمی دونستم یه خونه ی بزرگ هم اینطرفا هست

! خیلی بزرگ و راحت بنظر می رسه

! چه قشنگن ! اینا که همون دوازده حیوون زودیاکن

زودیاک (تقویم چینی): بر اساس افسانه های چینی به دوازده حیوانی که اسمشان بر روی دوازده ماه سال است، زودیاک می گویند

جونم ؟

باورم نمی شه همچین بانوی زیبایی رو اینطرف ها می بینم ؟

ب-ب-ببخشید ! نباید بدون اجازه بهشون نگاه می کردم

بیخیال، عیبی نداره، من فقط گذاشته بودمشون جلوی آفتاب تا خشک بشن

... اما اصلا فکرشو نمی کردم

! که اینها برای بانوی زیبایی مثل شما جالب باشن ...

! نه، اینجور نگین ، اونها واقعا قشنگن

واقعا ؟ خیلی خوشحالم کردی ، من هم خیلی ازشون خوشم میاد

اما، پس گربش کو ؟

... گربه ؟

نکنه تو هم داستان افسانه های زودیاک چینی رو شنیدی ؟

... آره همونه

مادرم همه ی داستانشو برام تعریف کرده

: در زمانهایی بسیار دور، خداوند به تمام حیوانات فرمود

من تمام شما را به ضیافتی که" ... قرار است فردا برپا کنم، دعوت می کنم

"همه ی شما باید به این مهمانی بیائید

وقتی که موش از این موضوع باخبر شد، ... خواست کمی سر به سر گربه بزاره

بله، قربان، همینطوره قربان، متوجه شدین ؟

به همین خاطر به گربه دروغ گفت، بهش گفت که ضیافت پس فردا خواهد بود

آره، ممنونم

روز بعد، موش بر پشت گاو سوار شد و تمام راه رو تا دم در اصلی کاخ رو اینجوری اومد

به ضیافت خوش آمدید

،وقتی که از پشت گاو پرید پایین ... اولین نفری بود که وارد ضیافت شد

... بعد از اون هم گاو، ببر و بقیه یکی یکی وارد ضیافت شدند

مهمانی بسیار لذت بخش بود و تا نزدیکی های صبح نیز ادامه داشت

فقط گربه که گول موش رو خورده بود، توی اون مهمونی غایب بود

واسه چی داری گریه می کنی، تورو ؟

! دلم واسش می سوزه، دلم واسه اون گربه ی بیچاره می سوزه

نظرم رو عوض کردم، دیگه نمی خوام که سگ باشم، می خوام دیگه یه گربه باشم

که اینطور ؟ نمی دونم وقتی که بفهمه یه طرف دار پیدا کرده قیافش چه شکلی می شه ؟

کیو می گی ؟

ولش کن، گفتی تو سال سگ بدنیا اومدی، نه ؟ ! گفتم یه حس عجیبی نسبت بهت دارم

... آخه منم یه سگم

دوباره یه زن دیدی ، وراجی کردن رو شروع کردی ؟

شما حالتون خوبه، هوندا سان ؟ پسر عموی من که کار بدی نکرد، کرد ؟

! سوما کون

! مامان، باورت نمی شه ! این سوما کونه که جلوی من وایساده

! یوکی سوما، شاهزاده ی مدرسه ی من، الان جلوی چشمهای منه

! پس اینجا هم باید خونه ی یوکی سوما باشه دیگه

چی توی اون کیف گذاشتی که اینقدر سنگین بود ؟

نکنه که دیکشنری توشه ؟

! تازه دوتا هم توشه

خب، پس تو همکلاسی یوکی کونی ، آره ؟

اها، راستی ، من شیگوره سوما هستم، پسر عموی یوکی کون

منم تورو هوندا هستم

راستی هوندا سان، شما چجوری اومدید اینجا ؟

خب، راستش منم همین نزدیکی ها زندگی می کنم

همین، نزدیکی ها ؟

... آره دیگه

... خ-خب دیگه داره دیرم می شه

... اه، هوندا سان

بله ؟

حالا که دیگه اینجائید، چرا باهم نریم مدرسه ؟

! یوکیه دوست داشتنی ، L–O–V–E

!هوندا سان ؟

اصلا می دونی داشتی چی کار می کردی ؟

... تند و سریع توضیح بده ببینم

چجور تونستی با سوما کون بیای مدرسه ؟

! همش تصادفی بود

اگه تصادفی بودش، چرا پس از این تصادف ها واسه ما پیش نمیاد ؟

... وقتی که سوما کون پاشو می زاره تو مدرسه، هیچ دختری

... تو مدرسه ی کایوارا نیست که اونجا باشه و ...

... محو تماشای چهره ی جذاب اون نشه ...

! اون هوش سرشارش ... هم باهوشه هم ورزشکار

بعد تو چطور می تونی بهش نزدیک بشی در حالی که ما دختران عضو باشگاه هواداران شاهزاده یوکی "نمی تونیم بهش نزدیک بشیم "

! هوی

چیه ؟

مگه نگفتش که تصادفی بودش ؟

سعی نکنید این وصله و پینه های احمقانتون رو بهش بچسبونید، فهمیدید ؟

تو، چته ؟

یانکی وحشی، فکر کردی اگه یکم به خودت قیافه ی خلاف بگیری، ما رو می تونی بترسونی ؟

! الان می خوام شما رو با جرقه های ویرانگرم "بـــــــــــــــوق" کنم

! ئو چان، هانا چان، ممنونم نجاتم دادید

... خیلی ترسیدی نه، بیا بغل آبجی ، بیا، بیا

! هاناجیما، هواست باشه یدف ترکش های جرقه هات بهمون نخوره

آشپزخانه

سوما کون واقعا خیلی جذابه

وقتی که داشتم بهش نگاه می کردم و کنارش راه می رفتم دیگه داشتم آب می شدم می رفتم تو زمین

من حتی نمی تونستم درست و حسابی باهاش حرف بزنم

من چیز های عجیبی رو از اون پسر حس می کنم

... بیا بازم شروع کرد، گزارشات ماءورایی هاناجیما

گفتی چیز های عجیب ؟

! هنوز زیاد دربارش مطمئن نیستم

خب حالا که بحثش شد، من چیز های زیادی درباره ی اون شنیدم

... شنیدم که زیاد چیزی درباره ی خودش و خانوادش بُروز نمی ده

... چند وقت پیش هم ی دختر سال دومی بود که

... می خواست خودش رو پرت کنه تو بغل اون، ولی

اون درحالی که خیلی وحشت کرده بوده دختره رو با تمام زورش پس می زنه

! نسبت به بقیه ی دانش آموزها خیلی بیشتر کار های عجیبی می کنه

! خب دستتون درد نکنه

تورو، امروز هم می خوای بری سر کار ؟

آره، باید برم

خیلی بده، ببینم تو هنوز پیش پدر بزرگت زندگی می کنی دیگه نه؟

... آ-آ-آره

تو بهشون قول دادی که خودت خرج خودت رو درمیاری ، درسته ؟

! آره

... اما

... با وجود اینکه اینجا یه مدرسه ی دولتیه

نمی دونم تو چرا باید اینقدر برای درآوردن شهریت کار کنی ؟

... خب ، چیزه

اونا که درست و حسابی بهت غذا می دن، نه ؟

اونها که نمی خوان حق و حقوق تو رو بخورن ها ؟

... نه اصلا

... خوبه ! اما اگه یدف خواستن همچین کاری بکنن، سریع بیا بمن بگو

تا خودم برم غیمه ، غیمشون کنم

... ح- حتما

من نباید بهشون بگم

اصلا نمیتونم به ئو چان و هانا چان بگم که الان دارم تو یه چادر زندگی می کنم

مادرم بعد مرگ پدرم برای راحتی من خیلی سخت کار می کرد

بودجه ی خوانواده

... مادر من، که همیشه شاد و شنگول و پر انرژی بود

اصلا فکرش رو هم نمی کردم که یه روزی تو یه تصادف کشته بشه

بعد از اون کلی جار و جنجال شد که حالا کی می خواد از من مراقبت بکنه

اما در آخر تصمیم بر این شد که من برم پیش پدر بزرگم زندگی کنم

من به پدر بزرگم قول دادم که خودم خرج ... و مخارجم رو در میارم تا برای

اون که داشت با یه حقوق بازنشستگی بخور و نمیر زندگی می کرد مشکلی ایجاد نکنم

... اما چهار ماه بعد

... اما پدر بزرگم رفت تا پیش

... دختر و شوهرش زندگی کنه چون

! که خونش احتیاج به یه تعمیر اساسی داشت ...

بخاطر همین ازش خواستم بهم اجازه بده تا وقتی تعمیرات خونه تموم می شه من برم و پیش یکی از دوستام زندگی کنم

... ئو چان تو یه آپارتمان یک خوابه زندگی می کنه و

هانا چان هم با خانواده ی پنج نفریش زندگی می کنه و واسه من دیگه جا نیست

... به خاطر همین نخواستم دیگه مضاحمشون بشم، اما

! راهشو پیدا کردم

باید برم و رو پای خودم وایسم

! این بهترین شانس برای منه

سوما کون، بابت امروز صبح بازم شرمندم

من که باید بیشتر شرمنده باشم، شیگوره کلی شما رو تو دردسر انداخت

نه اصلا، ایشون واقعا آدم خوبی هستند، ایشون حتی گذاشتن من زودیاک دست سازشون رو هم ببینم

حالا که داره یادم میاد شما یچیزی درباره ی اینکه دوست داشتین یه گربه باشین گفتین

... البته من اون موقع فقط یه بچه بودم

گربه ها موجودات احمقیند، ذات کثیفی دارن

... هوندا سان، شما چقدر

با تاریخ زودیاک چینی و پیشینش آشنایی دارید ؟

... نه زیاد

اولش از سیستم زودیاک چینی برای محاسبات تقویم و ثبت ایام استفاده می کردند

بعد ها بود که این سیستم به فلسفه ی یین-ینگ و طالع بینی راه پیدا کرد

،فلسفه ی یین-ینگ : یک فلسفه در عقاید و دینهای خاور دور که بیانگر نیرو های متضاد و تعامل آنها در طبیعت است که در آن "ینگ" نشانه ی خیر و خوبی و "یین" نشانه ی شر و بدی است

و برای آینده بینی استفاده شد

پس داستان حیوونها توی زودیاک واقعیت نداره ؟

شاید،ولی معلوم نیست دقیقا کی داستان حیوونها و جزئیاتش به زودیاک اضافه شده

ویا اینکه منبع و اساس این داستان از کجا اومده

... ولی از همون اول هم

! هیچ وقت گربه جزء اصلی زودیاک چینی نبوده

... ولی چون قاطیه داستان زودیاک شده

! هر کسی درباره ی گربه یه چیزی می گه

گربه ها واقعا موجودات بدرد نخوری هستند

خب پس، سوما کون، یعنی شما اصلا از گربه ها خوشتون نمیاد ؟

... امروز صبح که دیدمتون متوجه شدم که مثل همیشه سر حال نیستید

بهتره بیشتر مراقب خودتون باشید تا خدایی نکرده مریض نشید

خب، فردا میبینمت

! اون واقعا پسر عجیبیه

... اما سوما کون، من نمی تونم حرف هات رو قبول کنم

چون مادرم بخاطر من خیلی بیشتر از این کار می کرد، خیلی بیشتر

اه، این چه وضعشه، هیشکی نیست این ها رو ببره بیرون ؟

! باشه

! " من نباید نا امید بشم " هرگز تسلیم نشو

Fruits Basket subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Fruits Basket

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left