The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
سلام سروان استرن. باهام تماس گرفتن.
ممنون.
الو؟
سلام مایا، منم.
- سلام جو، چیه؟ چی شده؟ - مایا...
چیه؟ لیلی چیزیش شده؟
نه، لیلی چیزیش نشده. اِم...
اِم، خواهش میکنم جو، بهم بگو چی شده دیگه.
مایا...
کلیر چیزیش شده.
خواهرت رو میگم.
اتفاق وحشتناکی افتاده.
- بیا بغلم. - خیلی دوستت دارم.
ماچ.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
«یک بار فریبم میدهی» - اثری از هارلن کوبن -
حالت خوبه؟
الان دیگه باید دیدگاهمون رو به کل عوض کنیم.
دو قتل اولیه بیربط جلوه میکردن، ولی الان دیگه میدونیم...
هر دو با یه تفنگ انجام شدن.
مایا، وقتی به خواهرت شلیک کردن، خودت به خارج اعزام شده بودی. درسته؟
- آره. - باشه، خیلیخب.
- مطمئنم خودتون بررسی کردین. - آره، آره، بررسی کردیم.
صرفا خواستم اطمینان حاصل کنم.
اطمینان حاصل کنی؟
یعنی خودم خواهرم رو کشتم، چند ماه بعدش هم شوهرم رو کشتم؟
اون موقع کارآهان برادرشوهرت رو تحتنظر داشتن، اِم،
شوهر کلیر رو میگم.
آره، ادی رو میگی.
- درسته، ادی واکر. - بیگناهیش ثابت شد. عذر موجهی داشت.
که اینطور. پس چرا مطرح کردین؟
آخه با احتساب اطلاعات جدیدمون،
مجبوریم فرض کنیم پای ارتباط خانوادگی در میونه.
دو فرد که از طریق ازدواج فامیل شده بودن، با سلاح یکسانی به قتل رسیدن.
خب، آشنایی جو و کلیر در چه حدی بود؟
همکار بودن.
یعنی تو شرکت بینالمللی بورکت همکار بودن؟
- آره. - باشه، خیلیخب.
- جو استخدامش کرده بود؟ - آره.
بابت ارتباط فامیلی استخدامش کرده بود یا...؟
بابت زرنگ بودنش استخدامش کرده بود، دانشمند داروسازی خوبی بود.
ضمنا، آره، بابت ارتباط فامیلی هم بود.
اِم... خانواده بورکت خیلی به ارتباط فامیلی اهمیت میدن.
به غریبهها اعتماد ندارن.
آره. خودم عمرا بتونم با خواهر زنم کار کنم. واقعا بدجوری رو اعصابه.
شرمنده. اِم، خب...
همکار بودن. تنشی...
بینشون شکل نگرفته بود؟
نه.
ولی فرض میکنیم تو اکثر اوقات در خارجه بودی.
جو و کلیر رابطه نامشروع نداشتن.
خیلیخب.
عذر میخوام. خودم میدونم حتما خیلی برات دشواره.
دو تن از عزیزترین افراد زندگیت بودن، در نتیجه...
خیلیخب، ببین، اگه اطلاعاتی در راستای خانوادهتون...
و دلیل احتمالی ارتباط مرگشون کسب کردی...
یا اگه احیانا کس دیگهای اطلاعاتی داشت،
بهمون خبر بده، باشه؟
ای وای.
ممنون. خونه خیلی قشنگی دارین.
متأهلی؟
- آره. آره. ۸ سالی میشه. - عجب! ۸ سال.
آره، خب، آدم نیمه گمشدهاش رو تشخیص میده دیگه. متوجهی؟
چهار بچه هم داریم، یکی دیگه هم به زودی به دنیا میاد.
نه بابا. چـ...
مجردم. مگه این که قرار امشبم موفقیتآمیز باشه.
داشتم... داشتم مایا رو آروم میکردم کیرس.
پلیس خوبیام.
لبخند زد دیگه.
پلیس خوب اصلا نباید دروغ بگه.
همهچی روبهراهه؟
خواهش میکنم بگو هنوز آبجو مونده.
اِم، لیلی همهشون رو خورد.
- بفرمایین. - بفرمایین.
- بفرمایین. - ممنون.
لطفا بیا اینجا و ماچم کن.
- هورا! - سلام!
بچه خوبی بودی. باز هم میخوریم!
ماچ!
چه دختر خوبی.
بیا دیگه.
اینجاست. بریم اینجا.
بریم تو.
تو کل اتاقهامون دوربین داریم، پس کافیه هر موقع نگرانش شدین،
برنامهمون رو باز کنین.
- خودتون میبینین داره بهش خوش میگذره. - باشه، خبر خوبیه.
ظاهرا جای خیلی امنیه.
بریم بازی کنیم؟
- برو دیگه. - بریم استخر شن رو پیدا کنیم.
برو. ممنون. مرسی.
- خواهش میکنم. خداحافظ مامان! - خداحافظ عزیز دلم.
- خداحافظ. - خداحافظ!
حواست به این پله باشه لیلی.
یادت باشه اهرم اصلی رو که بالا کشیدی،
باید پدال سمت چپ رو ول کنی.
درسته.
- یادت نره تجهیزات رو بررسی کنی. - باشه.
دو قتل اولیه بیربط جلوه میکردن، ولی الان دیگه میدونیم...
هر دو با یه تفنگ انجام شده بودن.
... یا اگه احیانا کس دیگهای اطلاعاتی داشت...
ببین، من... باید قطع کنم.
آره.
- سلام. - باید باهات صحبت کنم.
باشه. خیلیخب، چرا که نه؟
راجع به قتل کلیره.
وایستا ببینم. متوجه نمیشم.
- چطور ممکنه مرتبط باشن؟ - اصلا منطقی نیست.
کلیر رو تو خونهاش در حین سرقت کشتن.
ولی ایوا... من مدت زیادی اینجا نبودم.
ببین، چندین هزار کیلومتر با زندگی روزمرهشون فاصله داشتم.
تو خیلی بیشتر از من کلیر رو میدیدی.
اصلا چیزی نگفته بود؟
باید خوب فکر کنی.
هیچ اتفاقی نیفتاده بود که احیانا...
نه.
ای بابا، رابیه.
چیکار داره؟
هر از گاهی تماس میگیره که از بچهها، پول و این چیزها بپرسه.
پول و این چیزها؟
آره، چیزی نیست.
ایوا، خیر سرت باید بذاره تو حال خودت باشی.
مایا، واقعا دیگه نیست.
چیزیم نیست.
- بفرما. - مرسی.
ببین مایا، باید مسئلهای رو راجع به کلیر باهات در میون میذاشتم.
- چیه؟ - صرفا...
من و کلیر یه روز رفته بودیم بیرون ناهار بخوریم.
جریان چند هفته پیش... اِم...
از قتلشه، ولی...
داشتیم گپ میزدیم و ظاهرا حالش خیلی خوب بود.
عین همیشه بامزه بود؛
ولی بعدش گوشیش زنگ خورد.
تو کیفش بود، ولی صدای زنگش رو شنیدیم...
و یهو قیافهاش عوض شد.
بگذریم، رفت تو خیابون، من هم نگاه کردم...
و دیدم دستهاش رو با عصبانیت تکون میده.
تقریبا... ۵ دقیقه بیرون بود.
بهت نگفت کی زنگ زده بود؟
نه.
- خودت نپرسیدی؟ - اصلا جواب نداد.
گفت مسئله کاری بودی، ولی معلومه که نبود، مگه نه؟
آدم تشخیص میده، مگه نه؟
نمیخواد چیزی بهم بگه.
منظورت چیه؟
ایوا.
گوشیش همون...
گوشی همیشگیش نبود،
گوشی قابصورتیش نبود. گوشی...
دیگهای بود.
گوشی دیگهای بود؟
- مـ... متوجه نمیشم. - قدیمیتر بود... انگار...
- از این گوشی بنجلها بود. - به پلیسها نگفتی؟
وای خدایا، ایوا!
- ببین، چیزی نمونده بود بگم... - پس چرا نگفتی؟
آخه نگران بودم رابطه نامشروع داشته بوده باشه.
مـ... میترسیدم ادی و بچهها خیلی ناراحت بشن.
ایوا، گوشی سری اطلاعات خیلی مهمی محسوب میشه.
شاید طرف رو میشناخته...
خواهرم پشت یه گوشی سری از دست کسی عصبانی شده بود...
و بعدش میکشنش.
وای.
راستش، مرغ از نوادگان دایناسورهاست.
در واقع، نزدیکترین گونه زنده به ترانوسوروسه.
هوم.
ولی من باز هم دو لپی میخورمش، مگه نه؟
نباید اینقدر خوشمزه درستش کنن نیکول.
خب، چی شده بود؟ از خود بیخورد شده بودی؟
آره. تقریبا.
- تقریبا؟ - خیال میکنی دیوانه شدم.
خودم میدونم دیوانهای.
حصاره رو ندیده بودم. با ماشینم زدم بهش.
منظورت چیه؟
داشتم خیلی شیک رانندگی میکردم و همهچی روبهراه بود. ولی یهو تصادف کردم.
بیهوش شدنم رو به یاد ندارم. پیچیدنم رو به یاد ندارم.
فقط با حصاری تصادف کردم.
من هم دوستتم، هم حامی ترکتم و باید ازت بخوام...
- هیچی مصرف نکرده بودم. - امروز صبح تو جلسهمون شرکت نکردی.
سرم شلوغ بود.
- چهار هفته است که شرکت نکردی. - ای بابا، هیس.
مگه تو مامانمی؟
توضیحش از توانم خارجه. آخرین بار حس میکردم دارم از دست میرم،
ولی این دفعه اصلا...
سمی، باید بری دکتر.
نه، نه، نه، نه.
- در اون صورت دکتر میگه بیمارم. - باید آزمایش بدی. خودم میدونم نمیخوای...
اگه ثبتش کنم، کارم تمومه. خودم شاهد این وقایع بودم، خب؟
پلیسهای همسن من دچار مشکلات جسمانی میشن، ذهنشون که خیلی اذیت میشه،
یه سال بعدش عین خرس چاق میشن و رانندگی میکنن.
ولی من از پس همون هم بر نمیام، مگه نه؟
آخه حصارها رو... نمیبینم.
برو آزمایش بده.
تو آزمایشگاه خصوصی آزمایش بده و اگه لازمه، به کسی نگو؛
ولی برو آزمایش بده.
این مسئله رو نادیده نگیر.
ادی، بذار جعبهها رو از اینجا ببرم.
خودم ردیفش میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.