The first 198 lines.
AnimWolrd Presents
shinigamis
اتاق زیست شناسی
سنسی، میگم..
مرسی که اون روز کمکم کردید.
آه، خواهش می کنم.
سرما خوردیگت کاملا خوب شد؟
بله، به لطف شما خیلی بهترم.
که اینطور.
سنسی؟
چطور بگم...
داشتم فکر می کردم که عجب منظره عجیبیه.
مصاحبه با دختران هیولایی
ماچی کیوکو.
اون یک دولاهانه
یک دمی ایرلندی که ریشه در افسانه های جن و پری داره
و بدنش و سرش از هم جدا هستن.
دولاهان چان می خواد نازشو بکشن
دست زدن به اون شعله روی گردنت خطرناک نیست؟
ها؟
داغ نیستش؟
نه... می خوای بهش دست بزنی؟
راست میگی. اصلا داغ نیستش.
مثل گرفتن هوا می مونه.
حس عجیبی داره، انگار مال این دنیا نیست.
چی شده؟
دست زدن بهش به اعصابم فشار میاره.
برای همین ناراحتم!
شرمنده... اگه فقط بهم بگی می فهمم.
بدنت یک موجود جدا نیستش که، نه؟
نه، بدن خودمه.
نگاه! نگاه! نــــگــــاه!
اوه راست میگی!
نـــــگــــــاه!
چی شده؟
هیچی.
راستی اون روز وقتی غش کرده بودی
ایرادی نداشت که سرت رو از بدنت دور کردیم؟
نه.
قبلا با هم از توکیو تا اوکایاما فاصله داشتن.
اوکایاما؟ خیلی دوره!
چطوری اینطوری شد؟
خانواده مادرم توی اوکایاما هستن
برای همین هر سال میرم دیدنشون.
ولی خداحافظی کردن توی سکوی قطار سخت بود
برای همین بدنم زودتر با قطار سریع السیر رفت.
که اینطور...
شرایط خرکی ای بوده.
مطمئنم توی زندگی روزانت هم به مشکل بر می خوری.
اینجور مشکلات رو با خانوادم توسط آزمایش کردن و شکست خوردن حل می کنیم.
همش بستگی به تجربه و خلاقیت داره!
عجب...
به عنوان مثال، موقع غذا خوردن
سرم رو اینطوری نگه می دارم.
وقتی میرم حموم یا دستشویی
اینطوری سرم رو آویزون می کنم، برا همین مشکلی ندارم.
اطلاعات خیلی مفیدی بود...
به لطف شما، بیشتر چیز ها رو خودم می تونم انجام بدم.
ولی ارتباط بر قرار کردن با بقیه یه ذره برام سخته.
ارتباط برقرار کردن؟
آره، کسایی که من رو اولین بار می بینن شوکه میشن.
برای همین باهاشون خودمونی شدن زمان می بره.
مخصوصا توی این موقع از سال...
چون تازه وارد مدرسه شدی.
ولی من سرما خوردم و روز جشن ورودی نتونستم بیام.
برا همین 3 روز استراحت کردم.
خودم رو مجبور کردم و اومدم مدرسه
ولی آخرشم غش کردم.
پس برای همین بود که متوجهت نشده بودم.
هیکاری چان فرق می کنه
ولی بین خودم و بقیه هم کلاسی هم یه ذره فاصله احساس می کنم.
اینطور که با هم حرف نزنیم
ولی به نظر می رسه که از حرف زدن درباره دولاهان ها خود داری می کنن.
اما راستش من حس بهتری دارم اگه درباره
دولاهان بودن من جوک بگن.
که اینطور...
ماچی.
بله؟
خودت تا حالا از این مدل جک ها گفتی؟
ها؟ نه نگفتم.
که اینطور!
پس شاید اگه خودت شروع کنی بهتر باشه.
من شروع کنم؟
اگه همچین رابطه ای می خوای
باید برای از این مدل جوک ها بگی
تا اونا بفهمن چجور جوک هایی رو می تونی باهاشون شریک بشی.
که اینطور. جوک بگم پس؟
خلاصش اینکه، مهم ترین چیز اینه که کی قدم اول رو بر می داره.
از این دید که بهش فکر می کنم، هم کلاسیات هم براشون سخته که این چیزا رو روشن کنن.
چون که من یه دولاهانم!
احتمالا تو اولین دولاهان واقعی ای هستی که می بینم...
اگه درست یادم باشه توی کل دنیا 3 تا بیشتر نیست؟
ها؟ آره، درسته.
تعجب کردم که می دونید.
خب، منم تحقیقات خودم رو کردم.
هرچی نباشه به خاطر دانش آموز عزیزمه.
سنسی...
خب...
اگه نمی خواید می تونید رد کنید، ولی...
میشه من رو بغل کنید؟
شوخی بود؟
خودمو نه... سرم رو.
سرت رو؟
اینطوری؟
آره! همینطوری....
من از اینطوری نگه داشتن لذت می برم
برا همین خانوادم معمولا زیاد منو اینطوری می گرفتن.
ولی از وقتی که دبیرستانی شدم، بهم گفتن که تحمل کنم.
ولی نمی تونستم تحمل کنم.
کس دیگه ای هم نبود که ازش بخوام...
که اینطور.
سر دولاهان به تنهایی نمی تونه کاری بکنه.
برای حرکت کردن
باید توسط یک چیز دیگه حرکت داده بشه حتی اگه بدن خودش باشه.
به عبارت دیگه، نفرت از تنهایی یکی از ذات های دولاهانه.
اتاق زیست شناسی
به عبارت دیگه، اونا زود احساس تنهایی می کنن.
برا همین این دولاهان چان ما می خواد که حالا حالا نازش رو بکشن.
ولی می دونی
چون من یه معلمم ممکنه که این صحنه جالبی نباشه.
جدی؟
خب، تا وقتی شخص دردسر سازی مارو نبینه مشکلی نیستش.
مثل اون که خرای خود بزرگ بین
یا مثلا اون خون آشام پر حرف...
مــــلـــــت!
گوش کنید!
هوی هوی! این مسئله بزرگیه!
فکر کنم الان شما هم میاید جزو دسته دولاهان ها.
ملت جمع بشید!
ها؟
چون سرتون قراره بپره، الکی!
این جوکیه که نمیشه بهش خندید!
صبر کن! هیکاری!
هوی گوش کنید! تاکاهاشی سنسی داشت...
صبر کن صبر کن صبر کن!
ممنونم هیکاری چان.
برای چی؟
واقعا خوشحالم که تونستم با تاکاهاشی سنسی صحبت کنم.
همین که اون قیافه رنگ و رو پریده سنسی رو دیدم برام کافی بود!
یـــوکـــی!
تاکاناشی سان...
آه، چه خنکی! چه حالی میده!
تو هم خونتون این طرفیه یوکی؟
آره.
پس بیاید با هم برگردیم!
ایشون ماچیه.
ماچی سان؟
من یه جایی کار دارم.
جدی؟ پس کاریش نمیشه کرد...
واقعا شرمندم. خداحافظ.
بای بای!
کوساکابه سان از کلاس ای بود؟
همون زن برفیه؟
آره، یوکی ـه.
یه ذره خجالتیه، ولی دختر خوبیه.
عه...
و بدنش هم خیلی سرده!
بغل کردنش ناموس لذته!
پس برای همین یهویی چسبیدی بهش.
خونه من این طرفیه. می خوای بیای؟
هممم... ولی دیگه دیره.
آره، راست میگی.
مطمئنم خانوادت هم نگرانن.
خب پس، وقتی تونستی یه سر بیا به ما بزن.
باشه.
مراقب خودت باش!
مامان
الو، مامان؟
الان تو راهم دارم میام.
شرمنده، داشتم با معلم حرف می زدم...
نه، همچین چیزی نیست.
باشه، چشم. خدافس.
اینم از این.
الان که دبیرستانی شدم
ورزش کردن و درس خوندن سخت تر شده.
سرم... سرم نمی کشه...
سرم دیگه تحمل نداره وقتی سرم شلوغ بود از سرم استفاده می کنم
تاکاهاشی سنسی آدم خوبی بودش.
مصاحبه با دختران هیولایی
امیدوارم دوباره بتونم باهاش حرف بزنم.
می خوای با یه مرد بری سر قرار؟
خیلیم عالیه!
بیا انجامش بدیم! بیا همین الان حمله کنیم!
ولی درباره حس اون طرف مطمئن نیستم...
مشکلی نیست! تو خیلی هم خوشگلی ماچی!
هیکلت هم خوبه، پس یه نگاه به ممه هات بندازه همه چی ردیفه.
اینطور فکر می کنی؟
عجب آدم دو دلی هستی!
چیزی داره وجدانت رو اذیت می کنه؟
آخه من...
یه دولاهانم...
چرا دولاهان بودن توی روابط عاشقی ضرر حساب میشه؟
چرا؟
آمار اینطوری نشون میده...
شنیدم که فقط 3 تا دولاهان توی دنیا هستش.
تو خوب به این قضیه فکر نکردی، نه؟
استفاده کردن از دلیل های الکی برای فرار کردن باعث میشه رقت انگیز به نظر برسی!
خب شاید به ضررم نباشه
No comments yet. Be the first to leave one.