Release info

Midnight Diner E15 [www kalicloob ir]
A Commentary by alireza_k
kalicloob.ir قسمت 15م از

Tags

other
Published on: 2015-09-16
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 179 lines.

شام نیمه شب

وقتی همه کارشون تموم میشه و به خونه هاشون برمیگردن

روز من تازه شروع میشه

این تنها منوءِ این رستورانِ

بقیه غذاها طبق سفارش مشتری آماده میشه

سیاست کاریم اینکه هرچی میخوان سفارش بِدَن

ساعت کار از نیمه شب تا 7 صبحِ

میپرسید مشتری ها میتونن تو این راه های پر پیچ و خم مسیر رو پیدا کنن؟

جواب دقیقاً همینه

قسمت پانزدهم سوپ جلبک که با سیب زمینی پخته شده

گشنمه

انقدر گشنمه که فکر کنم دارم میمیرم

نودل تند و ترش میخوام

... و برنجی که روش تخم ماهی پولاک و تخم مرغ گذاشتن

تازه میخوام تن ماهی و پاستا هم بخورم

کاری هم، خوشمزه بنظر میاد

چرا مدام گشنم میشه؟

اسم این خانم جوون، که یه راهنمای تورِ، جی یونگِ

اخیراً بعنوان عالیترین مشتری رستوران، انتخاب شده

آخه معده گشادی داره و مثل یه سیاه چاله هرچیزیُ میمکه

... بجای اینکه 3 یا 4 نوع غذا رو یدفعه سفارش بدی

غذاهارو دونه دونه بخور

واسه اینکه غذا بهت مزه بده، باید چندتا غذارو باهم بخوری

درست مثل یه قفسه

این دختر یجورایی کلاه بردار محسوب میشه

سرآشپز، اولین باریُ که اومد به اینجا یادتون هست؟

کاملاً با اولین باری که اینجا اومد، فرق کرده

روزهای عشق تو ماه می: گلهای میخک روز والدین و روز معلم

تابستون امسال، چقدر گرم میشه

اگه تو ماه می، هوا اینطور باشه هوای بقیه ماها چطوریه؟

خیلی گرمه

... سوپ جلبک دریایی که با نشاسته سیب زمینی

پخته شده، سرو میکنید؟

... نشاسته سیب زمینی

یه سری غذاها هستند که مشتری ها بعنوان غذای مخصوص سفارش میدن

اما پس از مدتها این اولین بار بود که یکی، همچین سفارشی میداد

سیب زمینی بخاطر نشاسته ای که داره، سوپ رو خوشمزه تر میکنه

اما افراد زیادی نیستن که اینموضوع رو میدونن

این هم سوپ جلبک دریایی با نشاسته سیب زمینی که سفارش داده بودید

ببخشید

چش شد؟

... دو روز بعد از اون ببخشید

براتون ممکنه که واسم سوپ جلبک دریایی با نشاسته سیب زمینی درست کنید؟

امروز مناسبت خاصیه؟ چرا رستوران رو نبستی؟

... رفته بودم حموم عمومی و

ببخشید

عذر میخوام

فکر کردم اشتها نداری

اما، چطور میتونی انقدر خوب غذا بخوری؟

خوب غذا خوردنت به کنار غذاهای عجیب غریبی رو میشناسی

... اولین بار بخاطر تو بود که فهمیدم

میشه تو سوپ جلبک، سیب زمینی ریخت

نگاش کن. برنج و تخم مرغ و تخم ماهی پولاک دیگه چیه؟

این غذا با تخم مرغ سرخ شده و تخم ماهی پولاک درست میشه

بخاطر سس صدفی که داره، مزه اش عالیه

حتماً یجور غذای خونگیه که تو خونتون میپزید

هی، احیاناً مادرت همون "یانگوم" خودمون نیست؟

نه

غذایی که تو خونه میخورم، غذای بیمارستانِ

چی؟ تو دختر صاحب بیمارستانی؟

چطور انقدر سریع به همچین نتیجه ای رسیدی؟

آخه گفتی غذایی که تو خونه میخوری، غذای بیمارستانه

مامانم تو آشپزخونه بیمارستان کار میکنه

همیشه برنجهای اضافی و ترشیجات باقی مونده رو میاره خونه

حتماً غذای بیمارستان خیلی عالیه

آخه اینجوری میخوری و حتی چاق هم نمیشی

نه. من از اون غذا متنفرم

غذایی که مامانم میاره همیشه بوی بیمارستان میده

یه بوی زننده میده مثل بوی مُرده ها

بوش یجوریه که بی هیچ دلیلی عصبیت میکنه و احساس ناخوشایندی بهت میده

فکر کنم بدونم چی میگی

وقتی میری به بیمارستان، اول از همه اون بوإ که اذیتت میکنه

... درسته یکم ترسناکه

آره، درسته بوی ترسناکیه

میدونستی که هر خونه ای یه بوی متفاوت داره؟

بوی همشون با هم فرق داره

... بوی غذایی که تو خونه پخته میشه

روی همه اسباب اثاثیه و رو همه چیز میشینه

واسه همین خونمون همیشه بوی بیمارستان میده

ازش خیلی متنفرم

واسه همین هیچوقت دوستام رو نمیبرم خونمون

اما مامانم واسه ناهار از اون غذا واسم میزاره

با اینحال زیاده روی میکنی که اون غذای خوب رو به هدر میدی

اگه غذارو دور بریزی بخاطر اینکارت خدایان تنبیهت میکنن

میدونم

با اینحال ازش خوشم نمیاد، چون میترسم دوستام همه چیزُ بفهمن

آره

شاید اینکارت بخاطر سن بلوغت آخه تو این سن یکم حساس میشی

... بخاطر عذاب وجدانی که واسه بیرون ریختن اون غذاها داری

این همه غذاهای خوشمزه رو میخوری

اما، چطور وقتی بیشتر از من میخوری، چاق نمیشی؟

دلیل اصلیش چیه؟

فقط نگو چون اینجوری آفریده شدی یا یه چیزی تو همین مایه ها

چون از اینجور آدمها متنفرم

من هم وقتی غذا میخورم، وزنم میره بالا

... دلیلش اینه که

الآن تو یه وضعیت خاصم

خُب، رازت چیه؟

حاملگی

... بخاطر حالت تهوع که صبح ها داری، دوباره وزن از دست میدی

چی؟ حاملگی؟

تو حامله ای؟

کی حامله است؟

خب... منظورم اینِ که ... مبارکه

این چیزیه که باید بخاطرش تبریک گفت، درسته

بله

بابای بچه چه جور آدمیه؟

اون سونبه ایه که تو تور مسافری تو تایلند باهم کار میکردیم

بهش گفتم باید ازدواج کنیم و تو کره یا تایلند زندگی کنیم

... اما وقتی بهش گفتم که باردارم

پاسپورتش رو گرفت و روز بعدش به یه کشور دیگه رفت

خدای من

واقعاً که، چه آدم عوضی ای

مشکل همه مردها همینه

میخوای چندتا از اُپاهایی رو که میشناسم بفرستم تا اون عوضی رو پیدا کنن؟

حالا میخوای چکار کنی؟

منظورت چیه، حالا میخوام چکار کنم؟

باید نرخ رو به کاهش زاد و ولد کره رو افزایش بدم

هی، الآن وقتِ شوخیه؟

ببین. این حرفهارو از رو نگرانی میزنم

گفته بودی چند سالته؟

... من اون 24 سالشه

همسن دختر منی

... چون مثل دخترم هستی این حرفُ بهت میزنم

... اما تو این سن و سال

حتی اگه ازدواج هم بکنی، داشتن بچه واست سخته

... اگه اینجوری بدون ازدواج کردن به زندگی ادامه بدی

از این به بعد دیگه زندگیت واسه خودت نیست

البته که زندگی با ارزشِ

و مسئولیت پذیر بودن، کار قابل تحسین و خوبیه

... اما تو کشور ما زندگی کردن بعنوان یه مادر مجرد

... مثل اینِ که تو یه جاده پر از خار راه بری

در حالیکه داری یه بچه رو حمل میکنی

... هر دوتاتون

... هم کسیکه راه میره، هم بچه ای که حمل میشه

با گذشتن از اون جاده، حسابی زخمی میشین

بریم

سریع

هی، چری

همش بخاطر حس همدردیه

منم بدون پدر بزرگ شدم

میفهمم

بابام قبل از به دنیا اومدنم، فوت کرد

تصمیمی که مامانم گرفته، خیلی سخت بوده

اما من اصلاً خوشحال نبودم

مامانت هم اینموضوع رو میدونه؟

... مامانم

احتمالاً فکر میکنه من تو تایلند موندم

بعد از جر و بحث با مامانم، خونه رو ترک کردم و رفتم به تایلند

چند سالی از آخرین باری که دیدمش، میگذره

قراره تو زندگیت اتفاقات دیگه ای هم بیفته

میخوای مشروب بخوری؟

اون حامله است

درسته. از رو عادت گفتم

سرآشپز، لطفاً بهم مشروب و یه غذای آب پز شده بده

دیگه به سختی مامانم رو میبینم

سه تا آدم متفاوت هستن که بابا صداشون میزنم

و کُلی مرد هستن که "آجوشی" صداشون میزنم

صادقانه بگم، اهل چیانگ سان دونگ نیستم

چی؟ جدی؟

جای تعجب نداره. لهجه ات خیلی عجیب بود

به این خاطره که همراه مامانم از اینور به اونور میرفتیم

همه لهجه ها قاطی و در هم برهم شدن

... هر جا میرفتم

به این نتیجه رسیدم که لهجه "داگو" واسه یه زن از همه بهتر و بانمک تره

واسه همین کُلی روش تمرین کردم

مامانت الآن کجاست؟

کی میدونه؟

مطمئنم کنار یه مرد جدید، داره بخوبی زندگی میکنه

و به محض اینکه بهم میزنن با گریه و زاری باهام تماس میگیره

میگن سرنوشت و تقدیر دختر، مثل مادرشِ

واسه همین کُلی از مامانم سر این موضوع انتقاد کردم

اما حالا، فکر میکنم اون هم یکی از توانایی هاش بوده

اگه وقتی داری غذا میپزی ... یکم شراب مخصوص پخت و پز بهش اضافه کنی

... اونوقت از شر بوی عجیب ماهی خلاص میشی و

مزه غذا عالی میشه

چه خوب میشد اگه واسه زندگیهامون هم، همچین شرابی داشتیم

بفرمایید

اما، چرا اینجوری، بدون مامانت زندگی میکنی؟

Midnight Diner (Late Night Restaurant / 심야식당 / Simyashikdang) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Midnight Diner (Late Night Restaurant / 심야식당 / Simyashikdang)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left