The first 200 lines.
امروز روز سیزدهمه و بازی قراره عوض شه!
آره!
قبلاً در بازمانده
تبریک میگم
شما با هم ادغام شدید
بریم!
تموم شد
سوفی اولین چالش مصونیت فردی رو میبره
از بازمانده ۴۹
خیلی وقت بود که نتونسته بودم
میدونم. ...گروهم رو ببینم
یولیهای اصلی فکر میکنن من و سیج رو دارن
ولی هدف ما اینه که
اینا رو حذف کنیم
تو بگو به کی رای بدم، من مینویسم
خیلی ازت ممنونم
در حال حاضر، من اعضای اصلی
هینا رو دارم، و سیج و جوان رو هم با خودم دارم
پس
ما اکثریت رو داریم
دارم طعم انتقام رو میچشم
قراره جهنم به پا بشه
جف
یه کمی بازی "نشون بده و بگو" میکنیم
خب، من اون رو همراهم دارم
اِم، راستش رو بخوام بگم
قصد دارم ازش استفاده کنم
اگه کسی مزیتی یا آیدولی داره و میخواد ازش استفاده کنه
الان بهترین وقته که این کار رو انجام بده
جف
مطمئن نیستم که نیاز به استفاده ازش داشته باشم، ولی ترجیح میدم جایگاهم رو محکم کنم
باشه
هشتمین نفری که رای داده شد تا حذف بشه و اولین عضو هیئت داوران ما
نیت
قبیله صحبت کرد. بله، قربان
شورای قبیله عالی پیش رفت
بزرگترین حرکت رو در بازمانده ۴۹ انجام دادیم
و حس فوقالعادهای داره
این شیرینه، چون من این بازی رو شروع کردم
یه جورایی از پایینترین نقطه، و
هیچی شیرینتر از یه ذره انتقام نیست
آره. ده نفر برتر
ده نفر برتر. این دیوونهکنندهست!
ده درصد شانس. ده نفر برتر
شورای قبیله خطکشیها رو محکم کرد
و اون هم به شکلی خیلی شیرین
گروهی که الان کنترل رو در دست داره
اعضای هینا با سیج، جوان و الکسه
ما هفت نفر عضو داریم که با هم کار میکنن
و اکثریت رو داریم
این چقدر ناجوره
خیلی جالبه که شخصیت آدمها
و دینامیکشون چطور تغییر میکنه وقتی بالا هستن
و وقتی پایین هستن
حس میکنم سوانا، ریزو، نیت
و ساف فکر میکردن همهکارهان
حالا دینامیک کاملاً تغییر کرده
و اونا ترسیدن
وقتشه که اونا هم بفهمن پایین بودن چه حسی داره
فقط میخواستم اینو بهت بگم
و من با خودم گفتم: "باشه، من واقعاً با استیون راجع به بازی صحبت نکردم."
یعنی... خب... آره
نه، من کاملاً میفهمم. آره
وای خدای من
من امروز کاملاً سرم کلاه رفت
و خدایا، چقدر اشتباه میکردم، میدونی؟
وای خدای من. یه چیزی هست
آه! ببخشید
خدایا، چقدر اشتباه میکردم
پس الان یه جورایی دارم وحشت میکنم
از اینجا به بعد چیکار کنم؟
هیچکس اصلاً ازت عصبانی نیست
ولی من اسم استیون رو نوشتم
و اون هنوز تو بازیه. مشکل همینه، ولی
یعنی، استیون دنبال سوانا و ریزو هست
مثل اینکه، قراره تو رایگیری بعدی از هم جدا بشن
هر چقدر هم که من از نظر احساسی به ریزو و سوانا وابسته باشم
در این لحظه
کاملاً واضحه که
اونها قراره منو تو این بازی زمینگیر کنن
و بنابراین، اگه برای پیشرفت من لازمه که
سوانا و ریزو رو حذف کنم
متاسفانه باید این کار رو بکنم
میدونم. میدونم
میدونم. خیلی چیزا نامعلومه
داره؟ نداره؟ نه
من آیدولم رو در شورای قبیله استفاده کردم
نیازی بهش نداشتم، ولی
فقط به یه شورای قبیله نیاز داشتم تا ببینم واقعاً کی طرف منه
و بعدش میتونم بدونم در آینده به کی اعتماد کنم
میدونم. میدونم
و بعضیها یه خورده بیشتر ناراحت شدن
ولی این بازی بازماندهست
نمیشه همه برگهایت رو رو کنی
پس مردم باید باهاش کنار بیان
میفهمم
من نقشه رو به امسی گفتم
بهش گفتم که من و سیج رو داره
و ما اکثریت آرا رو داشتیم
اون بازم آیدولش رو استفاده کرد، پس این یعنی به ما اعتماد نداره
خب
میخوام گزینههای پیش روم باز باشه
تو هنوز رفیقمی. آره
هنوزم بهت اهمیت میدم. صد در صد
متاسفم. همین الان بهت میگم
لازم نیست عذرخواهی کنی
خب، وقتی برگشتیم کمپ
تلاش کردم بهترین "مدیریت بحران" رو انجام بدم.
بهتر بود نیت باشه تا من، پس...
ممنونم بابتش
بهت قول میدم قرار نبود هیچوقت تو باشی
اما...
نفر بعدی تو لیست هدف سوانا و ریزو هستن
پس میخوام فکر کنن
که هنوزم میتونن باهام کار کنن
اما من هیچ قصدی ندارم
که از این به بعد باهاشون کار کنم
ب-بهم نگاه کن. آره
م-من... جدای از بازی... آره
از ته قلبم بهت گفتم
آره. ...لازم نیست، مثلاً، لازم نیست از خودت دفاع کنی
آره. این چیزی بود که فکر میکردی بهترینه
و من هنوز اینجام
گذشته رو فراموش کن
لازم نیست بخوای اوضاع رو برای من جمع و جور کنی
اینکه جاوان و سیج منو غافلگیر کردن، چیز خوبی نیست
اما اتفاقی که افتاد کلی نکات مثبت هم داره
من آیدل خودمو نگه داشتم و از بازی حذف نشدم
و حالا...
با رفتن نیت
این فرصت رو برام فراهم میکنه که بازی روانتری داشته باشم
آره، آره. از ته دلم میگم، داداش
بدون هیچ کینهای. دوست دارم، رفیق. ممنونم ازت
دوست دارم فعلاً با سیج و جاوان کار کنم
و بیصبرانه منتظرم
ببینم این بازی دیگه چی تو چنته داره
چون حتی اگه من در وضعیت بدی باشم
هنوز رفیقت رو از قلم ننداز
ما الان اقلیت هستیم
درسته
اما نمیتونیم کینه به دل بگیریم
من نیستم... نه. نمیتونیم عصبانی باشیم
شورای قبیله
واقعاً یه زنگ خطر بزرگ بود
که من هیچ ایدهای ندارم چی داره میگذره
میدونم
من دیگه هیچ وفاداریای ندارم
جز ریزو و سوف همین الان
این شاید سختترین قسمت بازی من تا الان بوده
اما یه راه خروج هست
پس، الان
باید خیلی چیزا رو با این آدما درست کنم
فکر کردم موقعیتم در خطره
و برای همین عذرخواهی میکنم
میخوام ازت تشکر کنم
که منو اینجا نگه داشتی و خیلی بهت افتخار میکنم
تبریک بابت اولین حذف غیرمنتظره رسمی
آخ جون!
خیلی احساس قدردانی میکنم چون میدونم که
امشب میتونست من باشم و نبودم
آره
آره
الان واقعاً به خودم شک دارم
چون تو موقعیتی هستم که میدونم آدما بهم اعتماد ندارن
پس دارم یه جورایی حالت بقا پیش میگیرم
و این باعث میشه برای ادامه بازیم واقعاً بترسم
قراره داشته باشیم
باحالترین بنر دنیا رو؟
وای، اون کوسه عجب چیزیه!
واقعاً عالی از آب درش آوردی
سوفی، فوقالعاده به نظر میرسه
باشه، هنرمند
حالا میخوام خوشگلش کنم
با رنگ زرد
آه، آره
من همیشه عاشق آرایش بودم
و توی دانشگاه یه کلاس آرایش بود
اونو بهعنوان واحد اختیاری برداشتم. جالبه
فکر میکردم قراره یاد بگیرم چطور
مثلاً کانتور کنم. نه
آرایش برای صحنه بود
داشتم یاد میگرفتم چطور خودم رو پیر کنم
خیلی باحال بود
عاشقشم
یه بار باید خودم رو شبیه یه پرنده میکردم
باید پر به صورتم میچسبوندم. خیلی کیف داشت
مطمئنم امسی الان داره خودشو سرزنش میکنه
چون دیشب آیدل ایمنی خودشو استفاده کرد
و
وقتی یه آیدل استفاده میشه، برمیگرده به جنگل
تو کِلی قدیمی، من یه آیدل داشتم
الان هیچ پوششی ندارم
و میخوام دوباره احساس امنیت کنم
پس
اگه بتونی یه گروه خوب رو قانع کنی که بگن
"بیاین با هم بریم بگردیم،"
این بهتره
من قبلاً کنار چاه آب رو نگاه کردم
و اینجا رو هم نگاه کردم
احساس میکنم شاید بهتره از این طرف بریم
No comments yet. Be the first to leave one.