The first 200 lines.
ببخشید.
ببخشید.
ببخشید.
ایست! دستاتو بالا ببر!
هی، هی، هی، هی! شلیک نکنید! لطفاً شلیک نکنید!
کیف رو بذار زمین و برو عقب.
کیف رو زمین! زود باش!
دستاتو ببینم. دستا بالا.
بیا پایین. همین الان بیا زمین.
من کاری نکردم. رو زمین!
صورتت رو به زمین. صورتت رو به زمین!
به من نگاه نکن. همین الان انجامش بده! یالا.
من کاری نکردم. من...
خواهش میکنم، من...
من کاری نکردم، لطفاً.
من... من...
گرفتیمش. خطر برطرف شد.
تختت مثل سنگ سفته.
نه، سفته، که برای کمرت بهتره...
...و هر چیز دیگه.
اون «هر چیز دیگه» عالی بود
دیشب و امروز صبح تو تخت نرم و راحتم.
جکسون: بهتره یه لباس بپوشی.
و بحث رو عوض کنی.
از کی تا حالا انقدر باحیا شدی؟
احتمالاً از وقتی که من اومدم اینجا.
بابا!
سلام، باگ. کانر.
فلسفهی جالبی دربارهی تشک داری.
ببخشید، آقا. ما... ما نمیدونستیم شما اینجا هستید.
یه سفر لحظهی آخری.
فقط برای چند روز اینجام،
و امیدوار بودم یکی وقت داشته باشه
که برای صبحانه با من بیاد. اِمهم.
اوه، ببخشید، جکس. این دفعه فقط هیز.
بازم میگم – این صبحانه نیست.
ساعت چنده؟
زمان مصرف، صبحانه بودنِ
یک غذا رو تعیین نمیکنه.
اینجاست که اشتباه میکنی.
یه فرمان اجرایی صادر کردم وقتی داشتم میرفتم.
دختر من مسئول تمام اینجاست؟
عمر عباس؟ اون یه زندانی فدراله.
اون توسط پلیس MTA دستگیر شد
و دادستان شهر نیویورک اتهامش رو اعلام کرد.
تا اینکه وزارت امنیت داخلی و پنتاگون وارد عمل شدن
و اون رو به عنوان یک رزمندهی دشمن اعلام کردن،
که بهشون اجازه داد بدون محاکمه بازداشتش کنن.
در یک اقدام کاملاً خلاف قانون اساسی --
میشه بحث کرد که خلاف قانون اساسی بوده و قطعاً شش سال پیش.
چرا این علاقه ناگهانی؟
چون عمر عباس یک ماهه که اعتصاب غذا کرده.
دو بار اقدام به خودکشی کرده.
این بار ممکنه موفق بشه.
و چون یه منبع اطلاعاتی
بهم گفت ممکنه بیگناه باشه.
اون با سارین مایع دستگیر شد
جلوی هزاران شاهد.
منبعت مدرکی داره؟
هیچ مدرکی که بتونن ارائه بدن
بدون اینکه هویتشون فاش بشه،
به همین دلیله که هیچکس از وزارت امنیت داخلی یا پنتاگون که ازشون پرسیدم
حاضر نیست پرونده رو باز کنه.
خدا نکنه کسی فکر کنه شما در برابر تروریسم نرمش نشون میدید.
خوشبختانه برای عمر عباس، شما اصلاً اهمیت نمیدید بقیه چی فکر میکنن.
شما دارید از روبرو شدن با ارتش حرف میزنید،
وزارت امنیت داخلی.
به نظر جالب میاد، نه؟
تیم من فقط پنج روز وقت داره روی یک پرونده کار کنه.
عباس یک ماهه که حتی یه لقمه غذا نخورده.
حالا هم آب نمیخوره.
اون ممکنه تا پنج روز دیگه مرده باشه.
شما ممکنه تنها شانسش باشید.
عمر عباس تو یه مرکز نظامی تو ویرجینیاست.
این یه پروندهی فدراله.
قصد بیاحترامی ندارم، آقای رئیسجمهور.
اوه، مشکلی نیست، مکسین.
یا باید شما رو خانم بوهن صدا کنم؟
مکسین خوبه.
اول، این پروندهی ایالت نیویورک بود،
و اگه بتونیم یه هیئت بازبینی وزارت دفاع رو متقاعد کنیم
که این رو یه اشتباه قضایی ببینه،
اون وقت دوباره میتونه (پروندهی ما) باشه.
اون موقع برای تلاش در قتل عام با سلاح شیمیایی دستگیر شد.
و به مدت شش سال تو سلول انفرادی زندانی شد
حتی قبل از اینکه اتهامی بهش وارد بشه.
بهای مناسبی برای پیوستن به القاعده.
ظاهراً. همهجا تو اخبار بود، رفیق.
این هم همینطور که اسرای جنگی دادگاه هیئت منصفه ندارن.
تیموتی مکوی علیه دولت آمریکا اعلام جنگ کرد،
یه حملهی موفقیتآمیز انجام داد.
اون هرگز به عنوان رزمندهی دشمن شناخته نشد.
تفاوتی میبینی؟ غیر از اینکه مکوی سفیدپوست بود.
یکی اینکه اعدام شد.
بعد از یک محاکمه.
تد: این نوع اختلافات
چیزیه که آمریکا رو بهترین کشور دنیا میکنه.
تنها چیزی که من میخوام اینه که عمر عباس
تحت حمایت قرار بگیره
سیستم قضایی این کشور بزرگ.
اینجاست که شما عزیزان وارد عمل میشید.
زندگیش... ممکنه به شما بستگی داشته باشه.
و من اینجا میخواستم به همهتون بگم ساکت شید و کارتون رو بکنید.
با زبان خوش میشه بیشتر به دست آورد، باگ.
و چطور با عمر تماس بگیریم؟
صلیب سرخ یک ویدئو کنفرانس ترتیب داده.
دیگه چه مدارک پروندهای داریم که باهاش کار کنیم؟
این گزارش دستگیری عمره.
این نتیجه آزمایش آزمایشگاهیه
که تایید میکنه مایع داخل ساک سارین بوده.
هر مدرک دیگهای محرمانه محسوب میشه.
پس ما تحقیقاتمون رو شروع میکنیم
با اینکه بفهمیم از کجا باید تحقیقات رو شروع کنیم.
خوشبختانه شما اهل چالش هستید.
این تماس محرمانه نخواهد بود.
پس رازداری وکیل و موکل چی شد؟
تمام ارتباطات با ستیزه جویان دشمن تحت نظارته،
مهم نیست با کی صحبت میکنن.
عمر، من هیز موریسون هستم.
من رئیس واحد راستیآزمایی محکومیتها در نیویورک هستم.
من شما رو میشناسم.
کسی توضیح داد چرا میخواستم باهاتون صحبت کنم؟
فکر میکنید میتونید بهم کمک کنید.
بله، اما اول باید ازتون بخوام
که شروع به خوردن و نوشیدن آب کنید.
اگه این کارو کنم، همین تنها اهرم فشاری که دارم رو از دست میدم.
اگه مرده باشی نمیتونم کمکت کنم.
خانم موریسون، شما چهارمین وکیلی هستید
که از من خواسته بهشون اعتماد کنم.
اینجا...
این مردا...
تمام اختیار رو از من گرفتن.
اینکه زنده بمونم یا بمیرم، تنها چیزیه که برام باقی مونده.
من ازش دست نمیکشم.
میشه بگید اون روز تو ایستگاه قطار چی شد؟
داشتم یه مسافر رو سوار میکردم.
وقتی صندوق عقب رو باز کردم، اون ساک رو دیدم.
اون یارو رو یه دقیقه پیش پیاده کردم...
ساکش رو جا گذاشته بود.
ساک رو برداشتم، سعی کردم تو ایستگاه پیداش کنم.
پلیس تاکسیمتر و گزارش تماسهای تلفنتون رو چک کرده.
هیچ سابقهای از مسافری که میگید پیاده کردید، نیست.
اون رو تو تاکسیمتر ثبت نکردم.
بعضی وقتا به مردم یه کرایه ثابت پیشنهاد میدادم
اگه قبول میکردن نقدی پرداخت کنن.
درست نبود...
یا قانونی، اما...
من تروریست نیستم.
دولت فدرال پرونده رو به عهده گرفت
کمتر از ۴۸ ساعت بعد از دستگیریتون.
نظری دارید که چرا فکر کردن شما عضو القاعده هستید؟
چون اسمم عمر عباسه،
پوست تیره دارم، و مسلمانم.
و اون ساک مال من نبود.
من سعی کردم کار درست رو انجام بدم...
و در عوض، شش سال گذشته رو مثل یه حیوون تو قفس گذروندم،
تو یه کابوس زندگی کردم.
به هر حال...
به زودی تموم میشه.
آقای رئیس جمهور.
آروم باش، کانر.
خب، یه مدتی میشه از وقتی که پدر دوستدخترت
مچت رو گرفت که داشتی راجع به خوابیدن با دخترش حرف میزدی؟
اگه قبلاً اتفاق افتاده باشه، کاملاً از ذهنم پاکش کردم.
خب، گوش کن، اوم...
ممنون که اجازه دادی واحد CIUت رو به کار بگیرم.
خواهش میکنم.
هرچند من و هیز یه تفاهمی با هم داریم
که اون پروندههاش رو خودش انتخاب میکنه.
و البته، این تحقیق میتونه خوب باشه
هم برای شما و هم برای کشور.
دلیل اینکه من مشکلی ندارم این نیست
که CIU به وضعیت عباس رسیدگی کنه.
ولی ضرری هم نداشت.
یه چیزی بهم یاد دادی --
همیشه یه برنامه داشته باش.
چون بقیه هم برنامه خودشون رو دارن.
پس، تو و هیز دوباره رابطهتون رو شروع کردید؟
همینطوره.
که امیدوار بودم ازش خوشحال بشی.
اوم.
من فقط نمیبینم که...
برای شما دو نفر، در درازمدت جواب بده.
دخترم، اون یه نیروی مهارنشدنیه.
قربان، هیز دیگه اون زنی نیست که بود
وقتی شیکاگو رو ترک کرد یا حتی چند ماه پیش.
هیچوقت از اینکه یه گرگ آلفا باشی دست برنمیداری.
و هیچ رابطهای نمیتونه دو تا آلفا رو تحمل کنه.
به من اعتماد کن.
میدونم.
به هر حال، بازم ممنون.
بله قربان.
ماکسین: معلومه، عمر عباس تو لیست نظارت تروریستی بود.
من نه میتونم تایید کنم و نه تکذیب --
تیم شما اون رو به القاعده ربط داد
طی ۴۸ ساعت بعد از دستگیریش.
اون بر اساس اطلاعات محرمانهست،
و به همین دلیل، من --
من تو ۱۱ سپتامبر سر کار بودم.
اگه این آدم به القاعده ربط داره،
No comments yet. Be the first to leave one.