The first 200 lines.
"تمامی محصولات و نهادها برای این سریال ساخته شده اند"
"داستان سریال و شخصیت های آن ساختگی هستند"
"قسمت چهارم"
تنهایی؟
بیام اونجا؟
همین الان سوال های امتحانی رو درآوردم
.دیگه میتونم برم خونه
.امشب خوب بخوابی ها
باید انرژی بگیری تا فردا توی گاپیونگ جت اسکی سوار شی
.بله
.خداحافظ
کی اونجاس؟
برای نا موهیون
چون عذاب وجدان دارم؛ حقیقت رو بهت میگم
چون عذاب وجدان دارم؛ حقیقت رو بهت میگم
شرح حال دانشجوی حقوق که توی 44 امین دوره ی امتحانات در سال 2002 پذیرفته شد
کانگ پیل جو
...پیل جو
سومین نسل از گروه چونگا؛ به مدیریت منصوب میشود
مدیر جانگ بوچون؛ نوه ی جانگ کوک هوان
جانگ بوچون
جانگ بوچون
کانگ پیل جو
کانگ پیل جو
کانگ پیل جو
تاریخچه تماس: پیل جو
ایستگاه اتوبوس
.سلام خانم نا موهیون
منو بخاطر دارید؟
.جانگ بوچون هستم
.سلام؛ آقای کانگ پیل جو
.یه نفر که خیلی ازش ممنونم حقیقت رو بهم گفت
.یکی که دلش برام سوخت
بعد از اینکه پدر و مادرتون از دنیا رفتن
شما خونه ی دوستتون زندگی کردین و برای امتحان درس خوندین
درسته
.اون من بودم
من میدونم شما اون دوستی بودین که به آقای جانگ بوچون کمک کردین
زندگیش رو جمع و جور کنه
.بله
.اونم من بودم
...من اسمهامون رو
.عوض کردم
.میتونم همه چی رو توضیح بدم
.نمیخوام بدونم
.لطفا اینو بدین به آقای جانگ
چون عذاب وجدان دارم حقیقت رو بهت میگم
شرح حال دانشجوی حقوق که توی 44 امین دوره ی امتحانات در سال 2002 پذیرفته شد
سومین نسل از گروه چونگا؛ به مدیریت منصوب میشود
جانگ بوچون
هی پیل جو کجایی؟
یوچون قراره ارتقا پیدا کنه و هیئت رئیسه بشه
بعد از ارتقا؛ اون
معاون مدیر تیم استراتژی میشه
اون بالادست تو میشه
هی؛ دیوونه شدی؟
!به نفعته اونو برگردونی سرجاش
!اول بگو ببخشید که زدمت
مدیر جانگ بوچون
همین که شنید داره ارتقا مقام میگیره
.اومد منو از دفترم بندازه بیرون
...این دفتر
مال معاون مدیر
تیم استراتژیه
مدیر جانگ یوچون
.ارتقای مقامت رو هنوز هیئت مدیره تایید نکرده
همین که تایید بشه
مدیر جانگ بوچون از این دفتر میره
و من بعنوان معاون مدیر بهت خدمت میکنم
- ...ولی تا اونموقع - ...رئیس جانگ
من رو کامل ارتقا داده
.تایید هیئت مدیره یه چیز فرمالیته س
.همین الان دفترو خالی کن
لعنت بهش. آشغال عوضی
هی پیل جو
چون تو واسه ی اون کار نمیکردی
بابابزرگ کردش بالادستت
...نمیتونم بذارم تو واسه ی
.اون عوضی کار کنی
.یکم وقت بهم بده
...من با نا موهیون
- بله؟ - مدیر جانگ و وکیل کانگ
رئیس جانگ خواسته برین دفترشون
.بیاین تو
...رئیس جانگ
.میخوان با هردوی شما صحبت کنن
- .من از حضورتون مرخص میشم - .باشه
.متاسفم که دفترت رو اشغال کردم
.بابابزرگ
...شما دستور
ارتقای یوچون رو دادین؟
.من دستور ندادم. من فقط پیشنهاد کردم
بعد از اینکه با نماینده نا رفتین کوه؛ هیچ پیشرفتی نداشتین
.وکیل کانگ
...بعد از صحبتی که باهم داشتیم؛ من هرروز
رویای اون برج رو توی سرم می پرورونم
.امروز هم با رویای اون برج از خواب بیدار شدم
.مشخصا رویای خیلی خوبیه
.بابابزرگ؛ موضوع فقط ازدواج منه
داره طبق نقشه پیش میره؛ شما نمیخواد نگران باشین
...من معتقدم
- ...اگه یوچون ارتقا بگیره - .رئیس جانگ
اگه قرار باشه اون معاون مدیر تیم استراتژی بشه
باید صلاحیت یک معاون رئیس رو برای اون مقام داشته باشه
.اول از همه اونو هیئت رئیسه میکنم
اون یاد میگیره چجوری وظایفش رو انجام بده
و تا وقتی که مهارتش رو کسب کنه
میتونم اونو معاون رئیس هم بکنم
.بابابزرگ؛ عقلانی نیست
.من هرجور صلاح بدونم تصمیم میگیرم
تو هم که کاره خودتو داری
دو هفته بهت وقت میدم
تا دو هفته ی دیگه میخوام عروس آینده م رو ببینم
.پیل جو؛ نگران نباش
.من ترتیب همچی رو میدم
.هی؛ من حتی دو هفته هم نیاز ندارم
همین امروز میرم همچی رو بهش میگم
و فردا صبح میارمش موشیم وون
.باید صحبت کنیم
شرح حال دانشجوی حقوق که توی 44 امین دوره ی امتحانات در سال 2002 پذیرفته شد
سومین نسل از گروه چونگا؛ به مدیریت منصوب میشود
کدوم خری اینکارو کرده؟
- یوچون پشت این قضایاست؟ - اینم یه احتماله
تا وقتی این ازدواج صورت نگرفته
همه؛ بجز تو
خانم جونگ؛ من و رئیس جانگ
دشمن محسوب میشن
.نمیتونم با مامانم روبرو شم
.نمیتونم با مامانم روبرو شم
.نمیتونم با مامانم روبرو شم لعنتی
.ولی من هنوز نمیخوام بمیرم
فقط میخوام زخمی شم
.تا برم بیمارستانی جایی
.پیل جو
زودباش بیا
پیل جو
شما چیکاره این آقای کانگ؟
.پیل جو
پرسیدن چیکاره ای
جانگ یوچون
لعنتی
چرا همش بهم زنگ میزنه؟
- چرا جواب نمیدی؟ - وقتی انتقالت تائید شد
دفتر رو خالی میکنم
زن عمو رفته دیدن بابابزرگ تا از ارتقای من گله کنه
.قبل از اینکه از حال بره ببرش خونه
شما بابای بوچون رو تحت فشار قراردادین و این به قیمت جونش تموم شد
و الانم میخواین نوه ی بزرگتون از این دنیا بره؟
اگه اونقدر ضعیفه که چون پسرعموش زودتر از اون ارتقا گرفته
میخواد خودکشی کنه؛ پس معلومه نمیشه کاریش کرد
.فکرنمیکنم من بتونم کمکی کنم
.باید از دور به این موضوع نگاه کنی
...بوچون و یوچون
نباید فقط بخاطر رابطه خونی که دارن
بهترین مقام ها رو داشته باشن
.دنیا عوض شده
اگه به اندازه ی کافی سرسخت نباشن معلوم نیست تا کجا بتونن پیش برن
هر دوشون باید تا جایی که میتونن رقابت کنن
تا با بقیه مقابله کنن. اینجوریه که میتونن جون سالم بدر ببرن
- .پدر - .بله
وقتی پدر بوچون هوشیاریش رو از دست داد و به بیمارستان منتقل شد
شما خواستین ماسک اکسیژنش رو بردارن
چی؟ کی همچین مزخرفاتی رو گفته؟
مگه ما زندگیمونو ول نکردیم که مراقب اون باشیم و پیشرفتش رو ببینیم؟
.اون ممکن بود بهوش بیاد
...دکتر هوان گفت
شانس زنده موندن سومان خیلی ضعیفه
اون مثل بقیه ی آدما نبود. همه میدونستن اون قویه
چرا باید تحمل میکردم که ببینم داره به سختی از اون مخزن تنفس میکنه؟
...اینجوری اون خوراک شایعه پراکنهایی میشد که
خوشبختیشون رو توی سیاه بختی دیگران پیدا میکنن
ولی اون نفس میکشید
حتی داشتن چنین پدری برای بوچون بهتر از نداشتنش بود
...شما فقط به این دلیل که پسرتون دیگه برای چونگا منفعتی نداشت
بی معطلی زندگیش رو خاتمه دادین
.حالا که خیلی چیزا رو از من میدونی؛ بذار اینو بهت بگم
اگه هیچ شانسی واسه ی ساخت برج چونگا نیست
خونه رو به یوچون بده
.پدر
...نیمی از گروه چونگا
- با پشتوانه ی خانواده من سرپا مونده - چی؟
این چه چرندیاتیه که میگی؟
وقتی گروه چونگا مشکلات مالی داشت
به لطف وام های پدر من که به دادمون رسید
چونگا به دوام خودش ادامه داد
.اون پول مال بابات نبود
از بانک و دولت گیرمون اومد
شما میخواستین از اختیارات پدر من استفاده کنین تا سرمایتون رو جابجا کنین
.برای همین من رو عروس خودتون کردین
...به این راحتیا
.از من خلاص نمیشین؛ پدر
چون دلم برات میسوخت حرف دلمو بهت نگفتم
...اما حالا که بحث به اینجا رسید
بذار یخوردشو بگم
سومان بخاطر تو بود که درهم شکست
.بخاطر این بود که تو اینقدر یکدنده ای
تو پسرم رو خسته کردی و اونم طاقت نیاورد
!تویی که باید احساس ندامت کنی
.دکتر هونگ اومدن درمانتون کردن
وقتی بیدار شدم
No comments yet. Be the first to leave one.