The Castaways of Turtle Island

The Castaways of Turtle Island

Les Naufragés de l'ile de la Tortue

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Les naufrages de lile de la Tortue 1976 1080p WEB-DL 30nama 30NAMA fa
A Commentary by OldMan505

Tags

other
Published on: 2026-05-06
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫همه چیز از آنجا شروع شد که، خسته از حسادت‌های نامزدش،‬

‫ژان آرتور بوناونتور یک رقیب برای او تراشید.‬

‫می‌خواست او را اذیت کند، اما نتیجه برعکس شد.‬

‫کشتی‌شکستگان جزیره لاک‌پشت‬

‫او به آن رقیب خیالی‬

‫نامی مشابه نام نامزد همکارش داد.‬

‫نام او اتی‌نت بود، او نام رقیب خود را لیزت گذاشت.‬

‫ ژان آرتور... ‬

‫او به سختی می‌توانست حدس بزند که این کار او را به کجا خواهد کشاند.‬

‫- چطوری؟ - بد.‬

‫یولاند است، اعصابم را به هم می‌ریزد.‬

‫تو هم همینطور. کتابم را کجا گذاشتی؟‬

‫همان‌جا جلوی چشمانت.‬

‫- بهت قرضش می‌دهم! - لازم نیست اینقدر عصبی بشوی!‬

‫راستش را بخواهی، تو هم اعصابم را به هم می‌ریزی.‬

‫چه رویی داری!‬

‫این کتاب مال من است.‬

‫ببخشید، می‌خواستم مقداری اطلاعات در مورد یک سفر دریایی بگیرم.‬

‫حتماً. کجا؟‬

‫کونسکیتادور...‬

‫- بله؟ - کونسکیتادور.‬

‫کونکئیستادور!‬

‫یک لحظه.‬

‫انتخاب خوبی است، سفر دریایی بسیار زیبایی است،‬

‫کونکئیستادور را می‌گویم.‬

‫پکیج ۱۰۱، پنجره کشتی، دوش و توالت: ۱۱۹۶ فرانک.‬

‫۳۰۱، پنجره کشتی، دوش و توالت: ۲۸۵۲ فرانک.‬

‫۴۰۱، پنجره کشتی، وان و توالت: ۴۱۲۳ فرانک.‬

‫اینجاست، عرشه اطلاعات. می‌بینی؟‬

‫- کتاب من آنجاست؟ - برو پی کارت، از تپل بپرس!‬

‫خب می‌بینی... ۴۰۱، پنجره کشتی، وان و توالت: ۴۱۲۳ فرانک.‬

‫عرشه اطلاعات... درست همین‌جاست...‬

‫نه، اینجاست...‬

‫خب، یک جایی همان اطراف.‬

‫بهترینش سالن بزرگ است،‬

‫۵۰۱، پنجره کشتی، وان و دوش: ۵۵۰۰ فرانک.‬

‫چیزی بدون پنجره کشتی داری؟ می‌توانم روی عرشه هوای تازه بخورم.‬

‫پس پکیج ۱۱۰۶ را می‌خواهید.‬

‫بله، می‌دانی... برای هوای تازه به عرشه می‌روم.‬

‫در این صورت، پکیج ۱۱۰۶ به قیمت ۸۷۴ فرانک است.‬

‫اما می‌توانم سفر دریایی‌ام را خودم سازماندهی کنم؟‬

‫خودتان؟ منظورتان این است که تنهایی می‌روید؟‬

‫اگر می‌خواهید تنهایی بروید، هر چه گفتم را فراموش کنید.‬

‫- کجا می‌خواهی بروی؟ - به یوکاتان.‬

‫یوکاتان!‬

‫- کی می‌خواهی بروی؟ - ۱۵ فوریه.‬

‫چه ساعتی؟‬

‫حدود ساعت ۶ عصر.‬

‫یک لحظه صبر کنید، ببینیم امکان‌پذیر است یا نه.‬

‫هواپیمایی سی‌ان سه پرواز دارد: ۱۶:۵۰، ۱۸:۱۵، ۱۹:۴۵.‬

۱۸:۱۵.

‫خوب است، انجامش بدهیم؟‬

‫چه کسی صحبت می‌کند؟‬

‫ - پیش شما نبود؟ - نه، نبود.‬

‫ پس داشت حقیقت را به من می‌گفت! ‬

‫ او با یک نفر به نام لیزت بنوا بود، که برای اولیوتی کار می‌کند. ‬

‫آره، اما تو از کجا می‌دانی؟‬

‫ دیروز به اولیوتی رفتم، اما او سر کار نبود. ‬

‫ به هر حال، ببخشید مزاحم شدم. ‬

‫اوکی... می‌خواهی با او صحبت کنی؟‬

‫ نه! لطفاً به او نگو که من با تو تماس گرفتم. ‬

‫ یک بار دیگر، متاسفم. ‬

‫اسمت چیست؟‬

‫کی بود؟‬

‫کی بود؟‬

‫لیزت.‬

‫من کسی به اسم لیزت نمی‌شناسم.‬

‫مطمئنی؟‬

‫یک نفر به اسم لیزت بنوا، از شرکت اولیوتی.‬

‫این چه شوخی‌ای است؟‬

‫ساختگی بود، نمی‌خواستم به یولاند بگویم با تو هستم.‬

‫خواستم کمی اذیتش کنم. پس آن...‬

‫یولاند پشت تلفن بود. و از من خواست که به تو نگویم.‬

‫در واقع، محض اطلاعت، باید به تو بگویم‬

‫او دیروز به اولیوتی رفته است. آنجا یک لیزت بنوا وجود دارد.‬

‫یولاند حتماً با او صحبت کرده و او چیزی نفهمیده است.‬

‫به دردسر می‌افتی.‬

‫- هی! ژان آرتور! - اتی‌نت.‬

‫چطوری؟ اینجا چه کار می‌کنی؟‬

‫فقط آمدم سلامی بکنم.‬

‫چه خوب.‬

‫همچنین می‌خواستم ازت بپرسم...‬

‫که آیا دختری به اسم لیزت را که اینجا کار می‌کند می‌شناسی؟‬

‫این شرکت بزرگی است. همه را نمی‌شناسم.‬

‫چرا این را می‌پرسی؟‬

‫همین‌طوری... چیز مهمی نیست...‬

‫فقط فکر کردم: "خب، چرا از او نپرسم..."‬

‫چطور می‌توانم پیدایش کنم؟‬

‫برو به کارگزینی، یک طبقه بالا، و سراغ آقای کلتی‌ین را بگیر.‬

‫- دنبال آقای کلتی‌ین می‌گردم. - خودم هستم.‬

‫می‌توانید مقداری اطلاعات به من بدهید؟‬

‫حتماً، اگر بتوانم کمکی بکنم.‬

‫- ممنون. در مورد خواهرم است. - خواهرتان؟ او کیست؟‬

‫خواهرم لیزت بنوا است.‬

‫لیزت بنوا... بله، اینجا کار می‌کند.‬

‫من اتفاقی متوجه شدم که او اینجا کار می‌کند.‬

‫او فرار کرده و من دنبالش می‌گشتم.‬

‫پس او اینجاست؟‬

‫البته، آقای بنوا.‬

‫- نه، بوناونتور. - بوناونتور؟‬

‫نام من بوناونتور است، نام لیزت، بنوا است، او با روژه ازدواج کرده.‬

‫دیروز یک نفر دیگر هم همین را از من پرسید.‬

‫فکر کنم هنوز شماره پرسنلی‌اش را همراه داشته باشم.‬

‫بفرمایید، ۰۲۷ ۶۷ ۱۵ است.‬

‫می‌توانم همین الان او را ببینم؟‬

‫در ساعات کاری سخت است.‬

‫ببینیم. ساعت ۵:۴۰ است، کارکنان بین یک ربع تا ده دقیقه به شش می‌روند.‬

‫- می‌توانم به او خبر بدهم. - ممنونم.‬

‫طبقه ششم، دایره حقوقی.‬

‫- ممنون. - خدانگهدار.‬

‫او در دفتر بغلی است.‬

‫- لیزت؟ - بله؟‬

‫شما دنبال لیزت بنوا می‌گردید؟‬

‫بله، او خواهرم است. می‌خواستم بدانم آیا می‌توانم...‬

‫این آقا.‬

‫سلام.‬

‫می‌توانیم چند کلمه صحبت کنیم؟ خیلی مهم است.‬

‫می‌توانی ندانسته زندگی‌ام را نجات بدهی.‬

‫من ۱۰ دقیقه دیگر کارم تمام می‌شود. پایین منتظرم باش.‬

‫باشه، همین کار را می‌کنم.‬

‫اسمت چیست؟‬

‫ژان آرتور.‬

‫از آن خوشم می‌آید.‬

‫پدرم این اسم را برایم گذاشت.‬

‫می‌خواست هم‌قافیه باشد. اسمش فرناند بوناونتور است.‬

‫او برای من یک چیز شاعرانه می‌خواست: ژان آرتور بوناونتور.‬

‫خیلی قشنگ است.‬

‫چی می‌خوری؟‬

‫یک رام.‬

‫انتظار داشتی چی بخورم؟‬

‫یک رام، لطفاً.‬

‫ما هم در خانه اسم‌های خنده‌داری داریم.‬

‫مثلاً مثل چی؟‬

‫ایرنی نستور. خنده‌دار نیست؟‬

‫بله، آن هم خنده‌دار است.‬

‫هم‌قافیه نیست،‬

‫اما باحال است.‬

‫گوش کن، من واقعاً نمی‌فهمم تو چه می‌خواهی.‬

‫اگر دوست‌دخترت سر برسد،‬

‫نمی‌توانم تظاهر کنم. نمی‌توانم دروغ بگویم.‬

‫به هیچ وجه نمی‌توانم باور او را جلب کنم که دوست‌دخترت هستم.‬

‫می‌توانی امتحان کنی.‬

‫نمی‌توانم دروغ بگویم. اصلاً نمی‌توانم.‬

‫اگر به دروغ گفتن عادت نداشته باشی، کمی دشوار است.‬

‫راحت‌تر است که کار واقعی را انجام دهیم.‬

‫به نظرم خوش‌تیپ هستی، من از مردهای بلوند با چشم‌های آبی خوشم می‌آید.‬

‫دوست‌پسرم دو هفته پیش ترکم کرد.‬

‫واقعاً دلم می‌خواهد با تو باشم.‬

‫ممنونم.‬

‫دو تا دیگر، لطفاً.‬

‫خب؟‬

‫چقدر خوب می‌خوابم!‬

‫هی، این پیراهن خواب است؟‬

‫- خب این یک پیراهن است... - همه‌اش پاره است. نگاهش کن!‬

‫- تو این کار را کردی. - من کردم؟‬

‫تو من را از هم می‌درانی.‬

‫شروع نکن.‬

‫وگرنه بوسه‌بارانت می‌کنم.‬

‫ما در خانه، پیراهن خواب نمی‌پوشیم.‬

‫ما هم همینطور. فقط من می‌پوشم.‬

‫خنده‌دار است.‬

‫این را از کجا آوردی؟‬

‫مال پدربزرگت بود؟‬

‫- این پیراهن خوش‌شانسی من است. - خوش‌شانسی!‬

‫وقتی تنم نیست...‬

‫پاره‌اش نکن!‬

‫نگاهش کن.‬

‫دوست ندارم مردهایم پیراهن خواب بپوشند. درش بیاور!‬

‫بیا درش بیاور.‬

‫نه، پاره‌اش می‌کنی.‬

‫نمی‌خواهی بازی کنی؟ کسل‌کننده است!‬

‫گوش کن، یک ایده‌ای دارم. دوست دارم بروم بیرون.‬

‫کجا ببرمت؟‬

‫می‌برمت به یک کلاب عالی به اسم کستلز.‬

‫کستلز؟‬

‫آن دیگر چیست؟‬

‫یک کلاب خیلی مد روز است.‬

‫کلاب نساجی؟ کلاب بازاریاب‌ها؟ تیپ من نیست.‬

‫- منظورت چیست؟ - نمی‌دانم...‬

‫می‌دانی چیست، من اینجا چند تا دوست برزیلی دارم.‬

‫آن‌ها آدم‌های خیلی باحالی هستند.‬

‫اگر موافق باشی، دوست دارم امروز بعدازظهر بروم آن‌ها را ببینم.‬

‫- آنجا می‌شود رقصید؟ - حتماً.‬

‫- آن را در بیاور. - نظرت در مورد...‬

‫نه! پاره‌اش می‌کنی! تمومش کن.‬

‫داری قلقلکم می‌دهی!‬

‫قلقلکت نمی‌دهم.‬

‫آن را در بیاور.‬

‫یالا، آن را در بیاور!‬

‫کی می‌تواند باشد؟‬

‫بفرمایید.‬

‫آه، تویی...‬

‫بله، خواب بودم.‬

‫نه. نفس‌نفس زدن؟‬

‫به خاطر این است که کابوس دیدم.‬

‫بله، تنها هستم.‬

‫تنها!‬

‫نه، تنهایم. آن...‬

‫نه، من داشتم...‬

‫تو من را اینطوری بیدار می‌کنی...‬

The Castaways of Turtle Island subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left