Mishima: A Life in Four Chapters

Mishima: A Life in Four Chapters

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mishima A Life in four Chapters 1985 720p Bluray
A Commentary by Cycles
زیرنویس و ترجمه: امیرحسین اصلی/ کاری از تیم ترجمه‌ی فارسی سابتایتل

Tags

BluRay
720p
720
Published on: 2014-01-02
Downloads: 138
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.يوکيو ميشيما" مشهورترين نويسنده‌ي ژاپن بود"

:تا زمان مرگش، آثاري شامل

‏35 رمان، 25 نمايشنامه، 200 داستان کوتاه .و 8 دفتر از گفتار را، از خود بر جاي گذاشت

هم زندگي شخصي‌ش و هم آثار هنري وي .بدقت توسط عموم مردم دنبال مي‌شد

"در 25 نوامبر سال 1970، "ميشيما ...و 7 تن از رزم‌جويانِ عضو ارتش سرّي او

...به مرکز فرماندهيِ بخش شرق وارد شدند

و با توسل به زور، فرمانده‌ي مقر را اسير نموده .و براي پادگان سخراني کردند

فرانسيس فورد کاپولا و جورج لوکاس تقديم مي‌کنند

فيلمي از پاول شريدر

"ميشيما" .

"ميشيما" يک زندگي در 4 بخش

:موسيقي و تنظيم فيليپ گلاس

:نويسندگان پاول شريدر و لئونارد شريدر

“‏1 - زيبايي ... ”معبد عمارت طلايي “‏2 - هنر ... ”منزل کيوکو “‏3 - مبارزه ... ”اسب‌هاي فراري ‏4 - توازن بين قلم و شمشير

-‏-1 زيبايي

حقوق مترجمين را که بي هيچ چشم‌داشتي » « زحمت مي‌کشند محترم بشماريم

.صبح بخير

."صبح بخير، آقاي "ميشيما الان صبحانه‌تون رو ميل مي‌کنين؟

.امروز نمي‌خوام

از بچه‌ها چه خبر؟

.همسرتون الان بردشون مدرسه

...اين اواخر، حس کردم

که کلي چيزهاي مختلف ...در ذهنم انباشته شده

...که نمي‌شه مثل يک کتاب

.با يه سري کلمات بخصوص بيان‌شون کرد

.واژگان در بيانش قاصره

براي همين .شکل ديگه‌اي از بيان رو يافتم

همه چي طبق برنامه‌ست؟

.تو ماشين بخونش

.الان ميام بيرون

نامه‌ي من بدستت رسيد؟

نگران نباش. خودت مي‌فهمي که .نمايش کوچيک ما، ارزش خبري داره

.و يه عکاس هم بيار

وقتي برگشتم و نگاهي به ...دوران بچگي‌م انداختم

خودم رو پسري ديدم ...که به پنجره تکيه زده

و همينطور تا ابد خيره به جهاني مونده ...که قادر به تغييرش نيست

و تا ابد اميدواره که روزي برسه .که خودش خود بخود تغيير کنه

،وقتي 7 هفته از سنّم مي‌گذشت ...مادربزرگم

.منو از پيش مادرم برد

!پرده رو بکش

...ديگه وقتشه

.که مادرش رو ببينه

.نه! فعلاً ميخوام پاهام رو ماساژ بده

،بهش بگو .اين هفته حالم زياد خوب نيست

.هفته‌ي ديگه بياد

...تو آخر از فکر و خيال مادرت

.مي‌ميري

...نهال ظريفي مثل تو

.نبايد پاشو بيرون بذاره

،اگر اينقدر مادرت رو مي‌خواي !پس برو

!براي هميشه از پيشم برو

.پسر خوبي باش و پاهام رو بمال

.چقدر عاليه

.فقط تو ميتوني حال مامان‌بزرگ رو بهتر کني

.من از مادربزرگ مريضم مراقبت کردم

اونم همبازي من مي‌شد .و با قصه‌هاي مختلف سرگرمم مي‌کرد

...توي مناسبت‌هاي بخصوص هم

.مي‌بردم تئاتر

!مواظب باش - .ببخشيد -

.از اين آدماي عوام عذرخواهي نکن

اين همه شلوغي رو باورت مي‌شه؟

...وقتي يه دختر بودم

.مردم هنوز يه ذره آداب سرشون مي‌شد

.ناهارت رو بخور

.اين همه اوباش رو ببين

.تو مثل يه نهال شکننده و آسيب‌پذيري

.هيجان تئاتر خيلي بالاست .ديگه خودت اينقدر بزرگ شدي که بتوني تنها بري

.ديگه بقدر کافي برات سختگيري شده

(همه چي روي سِن (تئاتر .زيبايي بيشتري پيدا مي‌کنه

.روي سِن مردها به زنها تبديل مي‌شن

.تمام دنيا عوض مي‌شه

.اينوَر رو نگاه کن

.بالا رو نگاه کن، عزيزم

،وقتي 12 سالم بود ...مادربزرگم موقع مرگش

.گذاشت برگردم پيش مادرم

.سال بعدش، وارد دبيرستان شدم

!خيلي خب، همتون ترسوئيد

ديگه کسي نبود؟

ايشون کي باشن؟ جناب شاعر؟

.آقاي قلدر

.واي دارم مي‌لرزم

!دخلت اومده - !بچه ننه -

...همون سالهاي اول، متوجه شدم

.که زندگي از دو عنصر متضاد تشکيل شده

،يکي، کلمات بود .که مي‌تونه دنيا رو عوض کنه

،و اون يکي هم خودِ دنياست .که "کلمات" نمي‌تونه هيچکاري باهاش بکنه

...براي يک فرد معمولي

.جسم بر زبان ارجعيت داره

.در مورد من، زبان هست که ارجعيت داره

معبد عمارت طلايي انتشار 1956

.يه کلمه از حرفات رو نمي‌فهمم

.اسم تو "ميزوگوچي"ـه .من ميدونم تو چي مي‌خواي

،ما با هم رفيق‌ايم .چون هر دومون ناتواني جسمي داريم

لکنت زبون تو .و پاي عليل من

.مشکلي نيست .اونم انجام ميدم

تو هنوز باکره‌اي، درسته؟

.آره، فکرشو مي‌کردم

...نسبت به دخترها ضعف داري

واسه فاحشه‌ها هم .دل و جرأتش رو نداري که بري جلو

،اگه دنبال يه باکره‌ي ديگه مي‌گردي .بايد با من بپري

!با لکنت .برو جلو و با لکنت حرف بزن

...در باکره بودن زيبايي هست

.اما در مورد تو، من زيبايي‌اي نمي‌بينم

...آدمايي مثل ما

.درست شبيه دخترهاي زيبا هستن

ما خسته شديم .از بس با اين ديد نگاهمون کردن

...اين شبيهِ

...يه آيـ-يـ-ينه‌اي مي‌مونه

.که نمي‌توني بشـ-شـ-شکنيش

.تو خيلي خودتو دستِ بالا مي‌گيري

تو اين لکنتِ زبونت رو .پيش خودت خيلي بزرگش کردي

.به گمونم خيلي شاعر باشي

.عمارت ط-ط-طلايي

.واقعاً زيباست

.يه دستيارِ کاهن

.شايدم بدتر

،اين حقيقت رو بپذير .که هيچوقت معشوقِ کسي نمي‌شي

.براي همه همينطوره

تو مي‌توني دخترها رو گول بزني ...که معلوليتت رو دوست داشته باشن

.به جاي اينکه ازش متنفر باشن

.بيا تا نشونت بدم

!لعنتي

!عمداً اينکار رو کردي

کاري از دستم برمياد؟

همينطوري مي‌خواي بذاري بري؟

.کمک کن پاشم

اين نزديکي دکتر پيدا مي‌شه؟

.خونه‌ي من همين نزديکي‌ـه

...تصادفاً به يه عکسي برخوردم

که تنها هدفش اين بود که .قرن‌ها همونجا منتظر باشه و برام کمين کنه

...اون رنگ سفيدِ بي‌نظير و زيباي اون اندامِ جوون

جلوي تنه‌ي يه درخت آويزون بود .و دستهاش با يه بند چرمي بهم بسته شده بود

.از خوشي رعشه‌ام گرفت .عضلات پشتم ورم کرد

،ناخودآگاه دَستم جوري حرکت کرد .که کاملاً برام ناآشنا بود

،نيازم به سير در خيالات ...يه نياز کاملاً ضروري بود

که به همون اندازه‌ي سه وعده غذا در روز .يا خوابيدن برام اهميت داشت

.زيباست

.هوم، واقعاً زيباست

بي‌نهايت زيبا و چشم‌نوازه، مگه نه؟

اون دختره رو برش دار ببر .يه حالي باهاش بکن

.خودش طلبه‌ست

ا-ا-اما آخه چطوري؟

.يه کاري کن دلش به لکنت‌زبونت بسوزه

.يه کاري کن از لکنتت خوشش بياد مگه براي همين نيومديم اينجا؟

!لُکنتي

شايد ايشون بزنه و يهو .عاشق يه آدم با لکنت‌زبون بشه

تو لکنت زبون داري؟

خب، امروز، جمع همه‌ي ناقص‌الخلقه‌ها جَمعه؟

.بياين از هم جدا شيم

دو ساعت ديگه .همه همديگه رو همينجا مي‌بينيم

مـ-مـ-مـي‌خواي بريم خونه؟

دوستت، شهوتش زده بود بالا .و برا همين دوستم حس کرد يه الهه‌ست

.اين حقه‌ي هميشگي‌ـشه

تـ-تـ-تو از کجا مي‌دوني؟

.اي بابا، بي‌خيال

نظرت چيه؟

داري چيکار مي‌کني؟

چيزي شده؟

.درست همون جوري که فکر مي‌کردم

.ظاهراً مدرسه رو گذاشتي کنار

مريض بودي؟

...استاد

.اين رفتار از يه دستيارِ استاد ذِن* بعيده

...استاد

.هيچي اينقدر غير قابل تحمل نيست

.ولي بالاخره راه ميفتي

...نه. همه‌ش

.بـ-بـ-بي‌فايده‌ست

حالا چي شد؟ دختره در رفت؟

به اين کـ-کـ-کوچيکي بود .ولي به چه بزرگي شد

...مثل يه موسيقي پرعظمت

.بر جهان طنين‌افکن شد

...قـ-قـ-قدرتِ

.*جاودانگيِ زيبايي‌ها همينه

.ما رو مسموم مي‌کنه

...جلوي زندگي‌مون رو

.مي‌گيره

!خواهشاً ديگه اينقدر پُز نده

.زيبايي، مثل يه دندون پوسيده مي‌مونه

،به زبونت سائيده مي‌شه ...درد مي‌گيره

.اصرار داره که، بابا فقط به من توجه کن

آخر سر هم پاميشي ميري دندونپزشکي .و مي‌کِشيش

بعدش به دندونِ کوچيکِ خوني توي دستت ...نگاه مي‌کني

:و ميگي “همه‌ش واسه اين بود؟”

.اين طوري‌ـه ديگه

...فقط دانش‌ـه که

مي‌تونه غيرقابل تحمل بودنِ زندگي رو .به يه سلاح مبدل کنه

...الان

...زيبايــي

.دشمــن منــه

زندگي فقط در صورتي قـ-قـ-قابل تحمل‌ـه ...که تو خيالم

...عـ-عـ-عمارت طلايي

.نابود شده باشه

.بـ-بـ-بمب‌افکن‌هاي آمريکايي ميان

...بعدش

.ديگه من آزاد ميشم

،وقتي 18 سالم بود، موقع سربازي .گذاشتنم تو بخش حملات هوايي

،داستان‌هاي کوتاه نوشتم ...شعر نوشتم

...اما تنها آرزوت واسه شرکت در جنگ

.اين بود که جونت رو فداي امپراطور کني

More Farsi Persian subtitles for Mishima: A Life in Four Chapters

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left