The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Handmaids Tale S02E04 Other Women 720p HULU WEB-DL-MkvCage
The Handmaids Tale S02E04 Other Women 720p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E04 Other Women 1080p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E04 Other Women 480p WEBRip x264-RMTeam
The Handmaids Tale S02E04 Other Women WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S02E04 Other Women 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E04 Other Women INTERNAL 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Handmaids Tale S02E04 Other Women 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E04 Other Women 720p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E04 Other Women 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
A Commentary by masih_mzsh
░▒╠▷ زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
x264
480p
480
1080
Published on: 2018-05-11
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 199 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫تو یه زناکار بودی.

‫یه جندۀ دوهزاری.

‫اما خدا راهی پیدا کرد بهت ارزش ببخشه.

‫ما زندانی‌ایم. ‫باید به مردم بگی که اینجا چه اتفاق‌هایی می‌افته.

‫لطفاً منو فراموش نکن. ‫لطفاً هیچکدوممون رو فراموش کن.

‫گوش کن، اون‌ها تماس گرفتن. ‫بهتره دیگه آمادۀ رفتن بشی.

‫- بیا. ‫- داریم کجا میریم؟

‫باند فرودگاه؛ غرب شهر ووستر.

‫- ممنون که راهم دادین. ‫- تصمیمش با من نبود.

‫- خب بگو... شجاعی یا احمق؟ ‫- شجاع که نیستم.

‫چیزی به ساعت ۵ نمونده. ‫شاید دوست‌هاشونو توی راه دیدن.

‫شایدم خیلی اتفاقات دیگه.

‫- تو کی هستی؟ ‫- من همون ندیمه‌‌‌ام.

‫نه!

‫نه!

‫نه!

‫«قصۀ ندیمه» - قسمت ۴، زنانِ دیگر

‫یه بار از رادیوی ملی، ‫داستان توپ‌بازی خوک‌ها رو شنیدم.

‫توپ‌بازیِ خوک‌هایی که ‫توی آغُل‌شون پروار می‌شدن.

‫خوک‌ها با پوزه‌شون توپ‌ها رو می‌غلتوندن.

‫فروشنده‌های خوک هم می‌گفتن که این کار ‫باعث تقویت عضلاتشون میشه.

‫خوک‌ها کنجکاو بودن. ‫دوست داشتن ذهنشون مشغول باشه.

‫موش‌های آزمایشگاهی شرطی میشن و ‫به خودشون شوک الکتریکی وارد می‌کنن.

‫هفتاد و یکی گل روی لحاف هست.

‫هفتاد و یکی.

‫کاشکی منم توپ داشتم.

‫برکت به میوۀ دل.

‫می‌بینم که خوب غذا خوردی، آف‌فرد.

‫سه روز متوالیه.

‫اسمم جونه.

‫تو که اسم لامصبِ منو می‌دونی.

‫خانوم و آقای واترفورد، لطف کردن و ‫به یه دورۀ آزمایشی، مثل گذشته، رضایت دادن.

‫اگر هم دختر خیلی خیلی مؤدبی باشی،

‫حتی ممکنه ازت بخوان اونجا بمونی.

‫همونطور که می‌دونی...

‫«جون» تا وقتی که بچه‌شو به دنیا بیاره...

‫توی این اتاق زندانی می‌مونه؛

‫و بعدش جون... اعدام میشه.

‫ولی آف‌فرد فرصتی در اختیارشه.

‫در نهایت به نفع بچه‌ست.

‫باید خودت جایگاهتو به دست بیاری. ‫ثابت کن که سزاوارشی.

‫هفتاد و یکی گل.

‫روتختی، هفتاد و یکی گل داره.

‫درست وایسا، عزیزم.

‫خب...

‫امروز، روز خجسته‌ای نیست؟!

‫به خونه خوش اومدی، آف‌فرد.

‫ممنون.

‫بابت سالم برگشتن بچه‌مون، سپاسگزارِ خداوندیم.

‫مرحمت خداوند رو شکر می‌کنیم.

‫خدا رو شکر.

‫پیدا کردنت کار آسونی نبود.

‫شبکه‌های تروریستیِ توی گیلیاد، ‫خیلی مخفی‌کارن.

‫ولی ما مصمم بودیم که به هر قیمتی... ‫از دست آدمرباها نجاتت بدیم.

‫خداوند هم زحماتمون رو نتیجه‌بخش کرد.

‫دورۀ سختی رو پشت سر گذاشتی.

‫مگه نه؟

‫اوهوم.

‫و فدیه‌شدگانِ خداوند، عاقبت بازخواهندگشت. ‫(کتاب اِشَعیا، باب ۳۵ آیۀ ۱۰)

‫خدا را شکر.

‫آف‌فرد؟

‫خدا را شکر.

‫چه استقبال دلپذیری.

‫حالا آف‌فرد باید به نظافت خودش بپردازه و ‫یه کمی استراحت کنه.

‫راهو بلدم.

‫آدمربایی. تعجبی نداره. ‫آدمربایی، داستانیه که همه می‌تونن باهاش کنار بیان.

‫مارتا؟ باهات حرف دارم.

‫خانوادۀ واترفورد از پس محافظت بچه بر میاد.

‫قدرت و توانایی گیلیاد رو به همه نشون میده.

‫کار تو خیلی مهمه.

‫حواست باشه همه چیز شسته باشه. ‫میوه‌ها‌، سبزیجات، مخصوصاً گوشت پرنده‌ها...

‫نود و دو روز!

‫سرینا.

‫یادت باشه.

‫«تا وقتی که بچۀ من سالمه،

‫بچۀ تو هم سالمه.»

‫برق رفته، ولی نگران هیچی نباش.

‫با میکروب‌ها بجنگ!

‫حواست باشه همه‌جا رو بشوری.

‫نه عزیزم. منظورم اونجاست.

‫تو که نمی‌خوای باکتریِ کثیفی ‫به جون بچه بیفته، می‌خوای؟

‫اوه! آب داره سرد میشه.

‫کارتو تموم کن و برو بخواب.

‫بچه باید استراحت کنه.

‫صبح بخیر عزیزم.

‫دیشب خواب‌های خوش دیدی؟

‫آره.

‫چه عالی.

‫لباسِ تر و تمیزتم که آماده‌ست.

‫برکت به میوۀ دل.

‫خداوند به بار نشاند.

‫لباستو بپوش، صورتتو هم بشور. ‫ریتا، حواست باشه آب زیاد گرم نباشه.

‫سعی کن از ایجاد هر گونه تغییر ناگهانی در بدنت پرهیز کنی.

‫باشه.

‫طبقۀ پایین می‌بینمت.

‫امیدوارم گشنه‌ت باشه!

‫سلام.

‫بگیر.

‫بردارش.

‫ریتا، صبر کن.

‫- قرار بود یکی باهات تماس بگیره. ‫- نمی‌تونم.

‫اگه خانوم بفهمه، چی؟

‫خبر نداری اوضاع اینجا چجوری بوده.

‫- میشه این صندلی‌ها رو جابجا کنی؟ ‫- بله، حتماً.

‫ببخشید.

‫خودش این‌ها رو انتخاب کرد.

‫آف‌فرد، دلبندم؟

‫خداوند هر چی نیاز داریم رو بهمون می‌بخشه،

‫اما این وظیفۀ ماست که برای تقویت و محافظت از بچه، ‫به مقدار کافی از ویتامین و املاح معدنی استفاده کنیم.

‫آف‌فرد، بشین.

‫روز خیلی خاصی رو برات تدارک دیدیم، عزیزم. ‫همه می‌خوان معجزه‌ای که در راهه رو جشن بگیرن.

‫نیک!

‫مهمون‌ها بزودی می‌رسن. ‫میشه لطفاً مطمئن بشی که همه چیز آماده‌ست؟

‫چشم، خانوم.

‫بخور ببینم، عزیزم.

‫مطمئناً می‌تونی بیشتر از این‌ها بخوری، مگه نه؟

‫عالیه.

‫«ببخشید، عمه لیدیا.»

‫یکی دیگه درست می‌کنیم. ‫بدنت به ویتامین نیاز داره.

‫چقدر قشنگه. ممنونم ازت.

‫باید امتحانش کنم. میشه امتحان کنم؟

‫آره! امتحانش کن. ببین چجوریه.

‫حرکت هم می‌کنه؟!

‫آره، چجورم!

‫نمی‌تونستم... دست خودم نبود!

‫بی‌نظیره. عالیه!

‫قشنگه! چه دوخت خوبی داره!

‫خیلی ازت ممنونم.

‫خیلی ممونم.

‫نوشیدنی نمی‌خوای؟

‫چایی‌ای، چیزی نمی‌خوای؟

‫خیلی ممنون، لیا.

‫خودم بافتمش.

‫- چقدر بااستعداده. ‫- خیلی بااستعداده.

‫هدیۀ منو بیار.

‫خیلی به زحمت افتادی. ممنونم.

‫حقته یه کم از زندگیت لذت ببری.

‫با توجه به اون قضیۀ دزدیده شدن بچه‌ت. ‫خدا می‌دونه الان چقدر خیالت راحته.

‫رنگ و روت کاملاً برگشته.

‫بله، ممنونم. خدا بهمون کمک کرد.

‫خیلی حیف شد که سه ماهِ اول بچه رو ندیدی.

‫من تا اولین لگد آنجلا کوچولو، دل تو دلم نبود.

‫خب، فکر کنم هنوز به دورۀ لگد زدن نرسیده.

‫دیشب واسه اولین بار، ‫لگد بچه رو حس کردم.

‫خدا را شکر.

‫- خدا را شکر. ‫- خدا را شکر.

‫هدیۀ بعدی از کیه؟

‫روبانش رنگ زرده.

‫می‌خوای یه کم استراحت کنی؟

‫نه.

‫داره خوش می‌گذره.

‫از همه‌تون ممنونم که منو دعوت کردین.

‫خب، فرصتی برای گرامیداشت زندگی‌، ‫نعمتی متعلق به همۀ ماست.

‫خدا را شکر.

‫باید بگم واقعاً روحیۀ ورزشیت رو می‌رسونه که اومدی. ‫علی‌رغم یه دستی که باختی.

‫کوشینگ.

‫نوبت توئه.

‫- واسه قضیۀ کانادا آماده‌ای، فرمانده؟ ‫- آره. به نظرم می‌تونیم راضیشون کنیم تحریم‌ها رو بردارن.

‫کار می‌بره.

‫پرتاب.

‫بعید می‌دونم کانادایی‌ها به امور داخلی ما ‫اصلاً اهمیتی بدن.

‫خوشحال میشم اینو بهشون یادآوری کنم.

‫البته اگه کمیته، صلاح بدونه و من رو به عنوان ‫فرستادۀ ویژۀ سیاسی به مرزهای شمالی بفرسته.

‫پرتاب.

‫مشکلات منزلتون برطرف شده، فرمانده؟

‫وجود نظم و ترتیب در خونه‌مون، ‫لطفی از سوی خداست.

‫«بازگشت» نظم و ترتیب.

‫درسته.

‫خوبه.

‫خانواده خیلی مهمه.

‫موافقم.

‫بیاید همگی به امید یک دورۀ بارداری کامل ‫و زایمانی موفقیت‌آمیز دعا کنیم.

‫به ارادۀ خداوند.

‫پرتاب.

‫جشن قشنگیه.

‫بله.

‫ممنونم.

‫خانم واترفورد،

‫من تا حالا با همسران و ندیمه‌های زیادی کار کردم. ‫این قسمتش همیشه سخته.

‫«مادران»؛ با مادران و ندیمه‌ها.

‫کاملاً عادیه که ازش متنفر باشین.

‫خداوند از این گناهتون می‌گذره.

‫خب، خودش وضعیت رو سخت می‌کنه.

‫دختر قوی‌ایه.

‫ولی این یعنی بچه‌تون هم قوی میشه.

‫متوجه هستید که باید هر اتفاقی از این به بعد می‌افته...

‫به صلاح بچه باشه.

‫مطمئنی که اونم این مسئله رو درک می‌کنه؟

‫خودم مطمئن میشم که درک کنه.

‫دیگه از این‌ها بسه.

‫واسه بچه ضرر داره.

‫هی!

‫- سلام. ‫- سلام.

‫نزدیک بود فرار کنی؟

‫نزدیک بود.

‫خیلی بد شد.

‫اینجا همه شاشبند شده بودن.

‫کسی از مِی‌دِی دستگیر نشد؟

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left