The first 174 lines.
Kara
آیوفیلم تقدیم میکند
!نذارین مرگ لیلی به هدر بره
باید حمله کنیم تا وقتی که چشمای هدف هنوز بسته
!امکان نداره
!شما هیولایید! شیطانید
هیچ پشیمونی در این مورد ندارین که !همتیمی خودتون رو تبدیل به بمب کردین؟
.ببین، ما متاسفیم
اما فکر خوبی بود، نه؟
،هر وقت کار ضعیفی انجام میدیم .رو دستمون بلند میشه
در عوض ماهم بمب رو روت گذاشتیم بدون .اینکه بهت بگیم
.و منتظر شدیم که شما دوتا تنها بشین
!اون موقع بد که بمب ویژهی فلفلم رو ترکوندیم
نقشه این بود که به اندازه کافی کندش کنیم .که همهمون بتونیم بزنیمش
به هرحال، استفاده از افراد بدون اینکه اطلاع .داشته باشن میتونیم توی مبارزههای اقعی استفاده کنیم
،به طرز چشمگیری شکست خورد ...اما هنوزم
!خب، تلفاتمون فجیع بود
.فک کنم یه چیز غیرمنتظره تر نیاز داشتیم
میتونستیم لیلی رو بذاریم توی یه رودخونه ،خشک شده با هدف مبارزه بکنه
و بمب رو اون موقع منفجر کنیم که .میرن برای دست دادن مسالمت آمیز
،میتونیم لیلی رو بذاریم که عشقش رو بهش اعتراف کنه
و بمب رو اون موقع منفجر کنیم که میخوان .همو ببوسن
،میتونیم لیلی رو توی زمستون دنبال یه سگ گمشده بفرستیم
و بمب رو وقتی منفجر کنیم که هدف .لیلی رو بغل میکنه تا گرمش کنه
چرا همیشه من باید قربانی باشم؟
!اصلا هم متأسف به نظر نمیای
اصلا این تمرینا نتیجه هم میده؟
واقعنی قراره منو قوی تر بکنه؟
.هنوز نمیدونم چقدر میتونم به اون یارو اعتماد کنم
...اما همچنین
.خواهر بزرگترتون بهترین تلاشش رو میکنه
:مترجم
Kara
آیوفیلم تقدیم میکند
این برادر و خواهر کوچیکترته؟
.آره، اون عکس برای یتیم خونهست
اوه، تو از یتیم خونه اومدی؟
.خیلی وقته برنگشتم، اما آره
خواهر و برادرت میدونن جاسوسی؟
نه، پوششم اینه که دارم توی دفتر کارآگاهی .توی اون دور دورا کار میکنم
.وقتی رفتم بهشون یه قولی دادم
.که یه روز پولدار میشم
.و همهمون میتونیم با خوشحالی پیش هم زندگی کنیم
.عجب دختر خوبی هستیا، سیبیلا
د-داری چی میگی؟
.کاملا در موردت اشتباه برداشت کردم
تموم مدت، فک میکردم که یه .اورانگوتان وحشی و بی ادبی
میخوای حرفت رو پس بگیری؟
!اما مشخص شد که مخفیانه تو یه اورانگوتان مهربون هستی
!حرفت رو پس نگرفتی
!بیا این ماموریت غیر ممکن رو با موفقیت بگذرونیم
!بعدش یه پاداش قلمبه میگیریم
.حتماً
!اما اول از همه باید اون عوضی رو بکشیم پایین
!آره
!و اینجوری، جلسهی استراتژی شروع میشه
.آنت چان میگه که اخبار خوبی برای در میون گذاشتن داره
!داشتم ارتباطات داداشی رو دیدهبانی میکردم
امروز میره به شهر !تا یه پرونده فوق سری رو از همکارش بگیره
!این یه شانس خوبه برای ما که بدزدیمش
...وقتی اینکارو بکنیم
سنسی اونقدری خسارت میبینه که !تسلیم میشه
میتونیم شکستش بدیم بدون اینکه .مبارزه کنیم
.منطقیه
.فکر بدی نیست
نقشهای داری؟
،اگه لازمه چیزی رو بدزدیم .باید بگم که مهارت سیبیلاست
.مطمئناً
.این یکی رو تنهایی اوکی میکنم
.و پشتیبانی هم لازم ندارم
.اینطوری بیشتر کارامد میشم
،اینکه افراد بیشتری باشیم تعقیب کردنشو آسون تر نمیکنه؟
.بیخیال، یکم باور داشته باش
تنها راه خراب شدنش، اینه که .مثل دفعهی قبل خیانتکار داشته باشیم
.این برای توه، سیلبیلا سنپای
.به نظر میاد که یکم طول بکشه
.پس برات یه نهار درست کردم
.ممنون
!میتونید فقط بشینید و منتظر خبرای خوب باشین
.مردم زیادی امروز بیرونن
.اگه نزدیکتر بشم، قطعاً متوجهم میشه
اونجا جاییه که پروندههای فوق سری رو مخفی میکنن؟
.ای خدا، اون یارو هیچ وقت گاردشو پایین نمیاره
،اینجوری پیش بره .قبل اینکه فرصتشو داشته باشم کاری کنم، برمیگرده
فک کرده میخواد چیکار کنه؟
!هی
!چ-چ-چی؟
داری چه غلطی میکنی؟
!گفتم تنهایی حلش میکنم
.فک کردم که کار از محکم کاری عیب نمیکنه
.گمون کردم که میتونم از پشت صحنه کمکت کنم
،وقتی اینقدر ضایع تعقیب میکنی !فقط کارمو سخت تر میکنی
.تا بعد
.کسی بجز خودت رو نیمتونی سرزنش کنی
!صب کن، این چیه؟
از بین این همه جا اینجا نهار میخوره؟
.عجیبه
.در برابر بیشتر مردم، من خیلی نزدیکترم
حالا باید چیکار کنم؟
ببخشید، یکم آب میوه میخواین؟
.اب پرتقال تازه گرفته شدهست
.م-من خیلی متأسفم
،جعبه های رنگی خوشگلو دیدم ...و نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
!متأسفم! متأسفم
...م-من... نمیخواستم
.بیخیال، انقدر ناراحت نباش
این فقط یه اتفاق بود
...این دیگه
.گریهش انداختی
صب کن، من اینجا آدم بدهام؟
خانوم جوون، گربه هارو دوست داری؟
.باشکوهه
کارت توی واکنش نشون دادن و جلوی دزد رو .از اون فاصله گرفتن خوب بود
،توی تعقیبم بی دقتی کردی .اما این حرکت آخری عالی بود
.پس تموم مدت میدونستی من اینجا بودم
اما هنوزم، انجام دادن مأموریتها .به سرعت بیشتری نیاز داره
.باید اندازه یه سوزن چرخ خیاطی سریع باشی
این برای منه؟
معذرت میخوای؟
.ببخشید که گریه کردم
،و آقای خیاط .ببخشید که لباسای خوبت رو خیس کردم
.پس، نوشیدنیت رو قبول میکنم
اسمت چیه؟
.فینه
چطوره تا خونه همراهت بیام، فینه؟
.نمیدونم چی شد که تو هم اومدی
.یهویی اتفاق افتاد
موندم این مردم فکر میکنن ما چی هستیم؟
شبیه یه زوجیم، نه؟
.اینجوری بهتره که دیده بشیم
.توجه کمتری رو جذب میکنیم
.آره، نکته خوبیه
.حالا بهم بگو، "عزیزم" قند عسلکم
.اینم یه تمرینه
...ع-عزیزم
فک کردی جدی گفتم؟
...توی حروم زا !به شرفم قسم میکشمت
شما دوتا از هم خوشتون نمیاد؟
.نه. سعی میکنم هر روز شکستش بدم
و اون همیشه بی رحمانه رو دستمون !بلند میشه
.میدونی، این اواخر فقط از یه دست استفاده میکردم
!این قسمتیه که بیشتر میره رو اعصابم
.منم همینطوریم
بابا همیشه میگه تنها دلیلی که خیلی عصبانی .میشه اینه که خیلی دوسم داره
.اینجا خیلی مشکوکه
.اما، ممکنه شانس یار من باشه
...اگه فقط دستمو ببرم
!ببخشید خانم
..فینه
.گاردت رو پایین آوردی
چرا انقد حواس پرتی به خرج دادی؟
.اینو بگیر
.اون آب میوه احتمالاً سمی بوده
!اینجا چه خبره
.یه حلقه برای دزدیه که از بچهها درست شده
شنیدم افرادی از طبقه تهی دست هستن
که یتیم هارو جمع میکنن و مجبورشون .میکنن مرتکب جرم بشن
،توی پارک امیدوار بودم پیداشون بشه
.و طبق انتظار توی تله افتادن
یعنی میگی از اول نقشهت همین بود؟
.میتونم از این استفاده کنم ببینم فینه کجا میره
.میرم دنبالش
.مطمئن میشم که کیفت رو پس بگیرم
!صب کن
!منم میام
.اینجا جاییه که سیگنال متوقف شد
پس اینجا مخفی گاه دزداست؟
مسلحی؟
.مشکلی نیست
.میتونم از خودم محافظت کنم
.این خوب نیست، فینه
.هیچکدوم از اینا یه چندر غاز نمیارزن
!ممتأسفم بابا
.توهم باید اینجا زحمت بکشی
No comments yet. Be the first to leave one.