The first 200 lines.
نیازی نیست به شماها بگم که اوضاع سخته.
خودتون روزنامهها رو میخونید.
کشور داره به فنا میره.
حالا، تورم، رکود، مستمری بیکاری...
در مورد اونا کاری از دست ما برنمیاد.
اما به لطف زورگیریها، سوءتغذیه...
ترور و بیماری...
ما شانس اینو داریم که یه پولی کاسبی کنیم.
میبینم که بعضی از شماها...
از این حرفم حتماً شکه شدید...
ولی من خودم قوانین زندگی رو ننوشتم.
نه، آقا.
مامان، لطفاً!
آدمای زمینگیر، معتادا...
زخمیها و اونایی که دارن میمیرن...
جامعه به همشون میگه بیارزش...
ولی اونا بیارزش نیستن...
نه برای ما.
برای ما، هر کدومشون ۴۲ دلار و ۵۰ سنت میارزه...
به علاوه ۵۰ سنت بابت هر مایل...
و اینو فراموش نکنیم.
لعنتی، مامان!
وقتی بحث این میشه که بفهمیم آدمای تو وضعیت بد...
میپرن تو اولین آمبولانسی که از راه میرسه...
خب، اونجاست که انگیزه و اشتیاق شما مردا...
فرق رو ایجاد میکنه.
اما یه گروه دیگه هم اون بیرون هست، مردا.
زن در رادیو: کد ۳ در ۱۴۴۲ خیابان وِید.
صبر کن بلیس. حرفم تموم نشده.
اما یه گروه دیگه هم اون بیرونه، مردا...
و من به شرکت آمبولانس یونیتی ارزش نمیدم...
با ذکر کردن اسمش...
ولی اونا منطقه ما رو میخوان...
بیمارای ما، کارای شما رو.
ولی ما نمیذاریم این کارو باهامون بکنن، مگه نه، مردا؟
مطمئن باش که نمیذاریم. نه، آقا.
ببخشید آقای فیشباین.
ما یه کد ۳ در ۱۴۴۲ خیابان وِید داریم، یه خانم در حال زایمان.
ممنون، جنیفر.
فیشباین: یه خانم در حال زایمان.
چی میتونه از این گویاتر باشه؟
خب، به نظر میاد زندگی راههای کوچیک خودشو داره...
برای جمعبندی کردن اوضاع، مگه نه، مردا؟
آقایان...
شرکت آمبولانس اف و بی آماده حرکته!
اینم از نمایش.
مرد: برو.
وایسا.
برو. - ممنون.
ها ها!
اوه!
کشتیگیر: بیا عقب!
بیاین! بیارینش تو رینگ.
بیارینش بالا. بیارینش بالا!
بذار دستامو...
میدونی...
من همیشه کشتیگیرای زن رو تصور میکردم...
یه مشت آدم شل و ول و بیریخت و مردونه...
ولی تو واقعاً یه دختر خوشقیافه و ظریفی.
بالا!
اِ، از صدای آژیر لذت میبری؟
میتونم بهش بگم اگه میخوای آژیرها رو برات روشن کنه.
هرچیزی، فقط صدات به گوشم نرسه.
آره، آره.
خب، حالا همونجا راحت استراحت کن.
من هیچ حرکت ناگهانی نمیخوام...
یا چیزی شبیه به اون، میدونی.
فکر کنم یه مشکلی داری...
همین پایین، تو مفصل دنبالچهات.
هی!
نگران نباش. نگران نباش.
من دو سال آموزش کمک به مردم دیدم.
و شش سال هم یاد گرفتم چطور پوستشونو بکنم.
هی! صبر کن!
دستتو دوباره بذار روی مفصل دنبالچهام...
به خدا قسم، مال خودتو میکنم.
باشه. باشه. خدایا!
جنیفر از رادیو: واحد یک؟
واحد یک.
ما یه ده-نُه در ایست هورایزن هستیم.
یه کد ۳ در بار و گریل در ۶۲ خیابان وینوود داریم.
میتونید رسیدگی کنید؟
صبر کن جاگز. سریع برمیگردیم پیشت.
مفهومه، یک.
اینم از نمایش.
راننده، بیرون: سلام؟
سلام.
سلام.
خانم، ما به یه اسم نیاز داریم.
اسم؟
زن: کراکر.
خانم کراکر، به آتشنشانی خبر دادید؟
من آتشنشانی رو نمیخوام.
شما یه سرویس خصوصی هستید، مگه نه؟
بله، ولی ما، اِاِاِ...
خب، پس اونو از اینجا ببرین.
پول دارم. من پرداخت میکنم.
فکر نمیکنم متوجه قضیه باشید.
ببینید، ما نمیتونیم اونو از اینجا ببریم...
تا وقتی که مرگش اعلام بشه.
رسماً، یعنی.
اوه.
مگه دیوونه شدی؟ نگاش کن.
آره، خب. میبینم که خشک شده.
اما، ببین، طبق قانون...
اون هنوز رسماً زندهست...
تا وقتی که آتشنشانی...
یا یکی که مدرکش رو دیوار زده...
بیاد و بگه نه.
یعنی یه نفر دیگه هم باید از این قضیه خبردار شه.
حالا، میخوای ما حلش کنیم؟
باشه، خیلی خب.
واحد یک.
اوه، اینجا تو ایست هورایزن یه مرده داریم...
کابوی.
به آتشنشانی و کلانتری زنگ بزن.
کسی هنوز برای اون کد ۳ حرکت کرده؟
جاگز: منفی، یک. ما هنوز منتظر شماییم.
آره. باشه.
خب، چند دقیقه به ما مهلت بدین...
و بعد نیروها رو خبر کنید.
سعی میکنیم به موقع برگردیم.
هری میگه گیر نیفت، مَدر.
هری میگه خونسرد باش.
به هری بگو...
دیوی.
یو، مَدر. چه خبر؟
چی داری؟
یه خانم الکلی.
به قول متصدی بار...
داشت چهارمین نوشیدنی دابلش رو میخورد...
و مثل سنگ افتاد.
اوهوم. - مرده.
آره، خب، فکر نمیکردم شما دارین خفهش میکنین.
یه مرده داریم. بریم. دیر کردیم.
اوه، مَدر. - بله قربان.
اهم.
بذار ببینم چی دارم اینجا. ایناهاش.
اوه، نه. ۳ کافی نیست.
من باید یه پنجدلاری بگیرم.
پنج دلار. ببین.
ما احتمالاً باید این هزینه رو از دولت بگیریم.
اونا بیشتر از ۳۰ دلار نمیدن.
من عادت ندارم بیشتر از ۱۰ درصد بذارم.
مَدر، مگه راجع به گرونی نمیخونی؟
همین الان که وایسادیم داره میره بالا.
الان میتونستم به بچههای یونیتی زنگ بزنم.
یونیتی. بله، بله.
ممنون، مَدر.
هاروی، ما همین الان بهترین راننده این شهرستان رو فاسد کردیم.
باشه. داریم معامله میکنیم. چک کن و بالا ببر. یالا.
لعنت، آره، چک کن و بالا ببر.
یالا. کارتها رو پخش کن.
تو که نمیتونی خردهبازی کنی، عزیزم.
تو به اندازه کافی سریع نیستی برای اینجور بازی.
عالیه.
من هیچکدوم از اونارو نمیخوام.
مواظب باش، آنا.
زن: ببخشید دیر کردم، دخترا.
دیره، ولی پولشو میگیری.
اوه، امشب پولشو میگیریم.
آره، آره.
اوپس.
وای. وای! آاااه!
هلن، حالت خوبه، عزیزم؟
میدونی چی کار کنی.
بیخودی به خودت فشار نیار، آلبرت. اون مُرده مال ماست.
عمراً.
ببین و بسوز. ما ۲۰ دقیقه پیش اینجا بودیم.
هی، فیل. ما شما رو برای این مورد خبر کردیم.
مَدر، خودت بهتر میدونی که نباید اینطوری از خونه یه معتاد فرار کنی.
من معتاد نیستم.
آره، حتماً. فقط داشتی بدون عینکت سوزندوزی میکردی.
من همیشه اینو میبینم.
میخوای دستبند بزنی بهش؟
فیل: هیچ شواهد فیزیکی نیست.
به همین خاطر نمیتونی این جسد رو ببری.
فکر میکنم بعد از اینکه شما رفتین، اون از شرش خلاص شد.
معذرت میخوام، پسرم.
آه.
اون اینو برای نگهداری امن، زیر قاب چسبونده بود.
میدونی، این آدامس واقعاً عجب چیزیه.
یعنی، دوتا دونهش اون کیت رو نگه میداره.
میتونی تصور کنی با دندونات چی کار میکنه.
کراکر: عوضی.
ایشون دیگه مال شماست، مَدر. ممنون.
هی رفیق. نمیتونی این کار رو بکنی.
شما درخواست اونا رو قاپیدین.
اونا همین الان یه جسد دیگه تو آمبولانسشون دارن.
این غیرقانونیه.
فقط عقل سلیمه.
یعنی، چطور میتونی اون مرده رو ببری مرکز شهر...
در حالی که دوتا لاستیک پنچر داری؟
زن: الهی شکر. فکر کردم هرگز نمیرسید اینجا.
ها؟ چرا اینقدر طول کشید؟
هلن، اونا اینجا هستن.
از این طرف لطفاً.
اوه. اوف.
باشه. ببرش.
بفرمایید.
No comments yet. Be the first to leave one.